بلاچائو
Открыть в Telegram
Everything was raw and painful and confusing and wrong and yet it was as if I'd been dragged from freezing water through a break in the ice, into sun and blazing cold. 🛋️ t.me/BluChatRobot?start=youretalkingwsun
Больше9 707
Подписчики
-824 часа
-797 дней
-36130 дней
Архив постов
9 712
حالت هربار که وارد دانشگاه میشم به اون لحظه فکر میکنم. اول میرم دانشکده فنی، کتابی که میخوام رو میگیرم حالا چندقدم میام جلوتر. آفتاب زده رو صورتم، عینکم رو میزنم. یجا خونده بودم که «همه چیز تا پونزده دقیقه قبل از فروپاشی خوب به نظر میرسه. الان همهچی عادیه. امیدوارم پونزده دقیقه قبل از حادثه نباشه.» حالا اما ۶۰ ثانیه قبل حادثهست. دوستم تو دانشکده منتظرمه. کافیه از کنار کتابخونه مرکزی بگذرم، فقط کافیه این اینجا گذر کنم. گذر میکنم اما میایستم. بمب، انفجار، شوک، ترس: برمیگردم. دست یه دختری که از ترس گریه میکنه رو میگیرم و از نزدیکترین پسری که اونجاست میپرسم: «جنگ شد؟»
9 712
تو یه درختی.
بهم بگو من چقدر ایستادهام؟ من چقدر جوونم؟ بهم بگو آیا برای زنده موندن حتما نیازه یک درخت دیگه کنارم داشته باشم؟ من اگر تو جنگلی بیفتم، و هیچ کس اطرافم نباشه که صدای افتادنم رو بشنوه، آیا اصلا افتادن من صدایی خواهد داشت؟
9 712
دستم رو نگیر، دنبالت نمیام.منتظرم نمون، تو گرما نیا، موقع خداحافظی بغلم نکن، از اینکه چرا امروز حالم خوب نیست نپرس، با من نخند، با من راه نیا، باهام رازی نداشته باش، بهخاطرم مسیر دورتر رو انتخاب نکن. منو به خونه نرسون. به چشمام نگاه نکن. به چشمام نگاه نکن. به چشمام نگاه نکن.
9 712
مساله بر سر اینه که گاهی ناکافی هستی اما گاهی نمیخوای باشی که اصلا به کافی بودن برسی. اقا میشه من رو ول کنی؟ ممکن هست تصور کنی من با تو تو این اتاق نیستم؟ فکر کن من یه خیال بودم. از اولشم نبودم.
9 712
چیه این آدم بودن؟ چیه این بزرگسالی؟ چیه این ناکافی بودن؟ چیه این عاشق شدن؟ چیه این احساس ترسیدن؟ چیه شبها نخوابیدن؟ چیه این دیر رسیدن؟ چیه این «نبودن»؟
یه آدم مگه ممکنه چقدر نباشه آخه؟
9 712
شب که میشه دلم داستان میخواد. روایت کردن میخواد. حرف زدن میخواد. آشتی کردن میخواد. نگاه کردن و نگاه کردن و نگاه کردن میخواد. شب که میشه بیچارم اما تمام جهان برای منه. چون شبه گناهی وجود نداره. چون شبه اشتباهی نیست. میگما بنظرت شبها باهم صحبت کنیم؟
9 712
یه دوست ترک دارم mert اسمشه. گاهی مرت میاد و بهم میگه براش از آهنگهایی که خودم دوست دارم بفرستم، از ایران و فرهنگش خوشش میاد. مرت تو ترکیه معلمه اما بیشتر از اون با دوربینش عکاسی میکنه. مرت شعرهای ایرانی رو حفظ میکنه و بیشتر از همه خیام و عطار رو دوست داره. بنظر میاد دنبال فلسفه زندگی نیست اما تنهایی تو کارهاش دیده میشه. مرت وقتی ازم میخواد چیزی براش بفرستم اول از آهنگهای قربانی و شجریان شروع میکنم. هرچیزی که راجب ایران باشه رو بهش میگم. حالا از روزی که جنگ شد دیگه باهم حرف نزدیم؛ دیگه نتونستم براش چیزی بفرستم. دوست داشتم بدونه زندهام، دوست داشتم بگم ایران زخمی شده؛ اما زندهست! مرت ما اینجا زندهایم.
9 712
Repost from Alireza Ghorbani
گلوبند ایران
علیرضا قربانی
آهنگساز: حسام ناصری
شعر: حسین غیاثی
🌐 @alirezaghorbaniofficial
9 712
سلام عزیزم امیدوارم خوب باشی
تو پارکینک خونه یکی از اشناها یه گربه اومد از زمستون همونجا هم بچه هاشو دنیا اورد
تا الان اونجا بودن و همسایه ها غذا میدادن بهشون
الان دو تا از همسایه ها معترضن و دارن اذیت میکنن
میخوان اینارو بندازن بیرون ببرن تو یه خیابون دیگه ول کنن
الان من به سختی برای ۵ تا بچه گربش صاحب پیدا کردم و واگذار شدن
ولی گربه مادر هنوز مونده طفلی و اینجوری تنها بدون بچه هاش ول میشه
اگر امکانش هست میشه عکسشو بزارید که اگر تهران کسی خواست بهم بگه؟
اینم ایدی: @ghazaalnajafii
شماره: ۰۹۱۷۶۶۷۸۱۰۶
