ru
Feedback
مُنگه‌ها

مُنگه‌ها

Открыть в Telegram

﮼مُنگه‌های‌من🖇 ﮼یکمی‌ازنوشته‌هام ﮼یکمی‌ام‌غر ﮼ازاینجامی‌شنوم📫 https://t.me/HarfinoBot?start=f015146574a4c17 ﮼وممنونم‌‌که‌‌فوروارد‌میکنی!

Больше
595
Подписчики
+124 часа
-37 дней
-830 день
Архив постов
یادمه اول دبیرستان‌ سر کلاس فیزیک داشتم راجع‌ به طولانی بودن روزهای مدرسه غُر می‌زدم به بغل‌دستیم. معلم‌مون شنید و از پشت عینکِ همیشه آویزون به نوکِ دماغش گفت؛ "روزها طولانین، ولی سال‌ها نه!" من اینطوری بودم که این چه حرفی بود این گفت؟ چند دقیقه بعد زنگ خورد و من الان ۲۶سالمه.

کمانچه‌ی کلهر نگاهم رو به زندگی مثبت می‌کنه؛ نمیدونم چرا با گوش دادنش جزئیات انقدر به چشمم قشنگ میان.

-خرچه من کیه؟ +من + خیارچنبره من کیه؟ -من
-خرچه من کیه؟ +من + خیارچنبره من کیه؟ -من

وای وای از بازی آرژانتین.

photo content

دوش در خواب، لبِ نوش تو را بوسیدم خوابِ ما بِه بود از عالم بیداریِ ما -فروغ بسطامی

کل اتاقم باید مرتب شه، چون یه ضد آفتاب جدید خریدم. 😂

-من باهاتم مرجان 🎼

تو؟ پناه.

تو اکسپلور از پستایی که آدما لایک میکنن خیلی چیزا میشه فهمید.

انرژی زنانه امروزم 10/10 ✅

چشمات حرمت زمینه..

photo content

هوای شهر ما شده مثل هوای آبان… همونقدر دلگیر و تاریک.

« شرابِ چشم های تو، مرا خواهد گرفت از من » -منزوی

وسط ننوشتن‌ها و نخواندن‌هایم، دلم برای شعر‌های تاریک فروغ عزیزم تنگ شد، میان کلمات و ناامیدی‌هایش، دلم هوای حافظ کرد، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها.. نیمه شب تیرماه داغ تابستانی بود خسته، خسته، خسته می‌خواست بنویسد اما کلمات مویه کنان، از پس چشمانش پر می‌کشیدند، می‌خواست بخوابد، اما خواب؛ امان از خواب، که چون اسبی رمیده در میدان، از سرش می‌رمید، هرشب به تکرار و تکرار و تکرار. با رویاهایش لنگر می‌بافت، و می‌انداخت در دریا؛ موج‌ها عظیم‌اند و او می‌ترسد. اون ترسیده است، از جهان. ترس می‌تواند تبدیل شود به درد و بپیچد لابه‌لای مهره‌های گردن؛ طبیب‌ها اینگونه می‌گویند. کاش به‌جای این اراجیف می‌گفتند، «عشق یک قصه شیرین است و به هر درد بی درمانی دواست و کاش عاشق‌ها و معشوق‌ها بدانند در پس هر شب سیاهی صبحی است» کاش صبح که چشمانشان را باز می‌کنند این روز‌ها گذشته باشد و عشق درمان کرده باشد، زخم‌هارا، نخوابیدن‌هارا، درد‌هارا. لنگر را بالا آورد، بادبان‌هارا کشید، راهی دریا شد، موجِ وصال به تنه کشتی برخورد و مگر نه که وصال بیت اول یک مثنوی عاشقانه‌است؟! خسته بود ولی در آغو‌ش کشید، تمامیت عشق را، چه دردش را چه درمانش را.

کاش یه اسمی داشتم که تو شعرا ازش استفاده شده.

نمیدونم بهار من گذشته شاید…

همین‌که آقای داریوش میگن؛ اگه چشمات بگن آره، هیچ کدوم کاری نداره … 『 @mhnvis

یه مدته که صدا فقط صدای رامش و مرجان؛ شاید از نشونه‌های بزرگسالیه!