ru
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

Открыть в Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

Больше
1 763
Подписчики
+124 часа
+17 дней
-6530 день
Архив постов
30 یایجیتسو همان فنی بود که گنیچیرو در شب فرار کورو و شینوبی وفادارش، از آن برای قطع کردن دست گرگ استفاده کرد. اما وقتی که بیشتر به آن نبرد فکر می‌کرد، بنظرش نمی‌رسید که گنیچیرو چندان با استفاده از مهارت های مکتب آشینا مبارزه کند. سکیرو از همان مبارزه کوتاهی که با او داشت، از این مطمئن بود که در حالت مبارزه ای او هیچ کدام از فنون رزمی آشینا وجود نداشت.. حتی حالت مبارزاتی او هم با توضیحات و آموزش کتابچه راهنمای آشینا متفاوت بود.. _((استاد.. من واقعا خسته شدم، ممکنه یکم استراحت کنم و بعدش... _ نه گنیچیرو! اگه میخوای با راه و روش من مبارزه کنی، باید خستگی ناپذیر باشی. _ ... _ هیچ پیشرفتی توی این چند هفته نداشتی.. علاوه بر اون فُرم جنگیدنت که اساس کار هر جنگجوییه اشتباهه ! باید شمشیرو مثه روبان تو هوا بچرخونی. برای انجام این تکنیک ها باید هر طرفی که شمشیرت میره تو هم همسان با اون حرکت کنی، فک کن داری می رقصی. در ضمن، هرچی فن و مهارت هم از مکتب آشینا یاد گرفتی باید بندازی دور...)) سکیرو قدم به قدم به قلعه نزدیک و نزدیک تر میشد. چقدر آسان تر بود اگر همان دیشب که اربابش را نجات داد، گنیچیرو را شکست داده و به آسانی از آن سرزمین خارج می‌شد. زمانی که هیچ سنگی بر سر راهش قرار نداشت و صرفاً لازم بود گنیچیرو را شکست دهد.. آیا سرنوشت و دست روزگار اصلاً وجود دارد؟ اگر چنین چیزی وجود نداشت پس چرا و چگونه سکیرو هربار مانعی بسیار عظیم و فراتر از توانایی هایش بر سر راهش قرار می‌گرفت و حتی عجیب تر از آن اینکه هر دفعه با موفقیت از آن عبور می‌کرد؟.. با وجود اینکه سربازان چندان زیادی از بین نبرده بود، اما به هر پادگان جدیدی که پا می‌گذاشت خبری از نگهبانان متعدد نبود. آیا این ها تمام سربازانی بودند که مسئول دیده بانی مرز های آشینا بودند؟ کمی پیش می‌رود و در نهایت به دروازه ای کوچک قبل از محلی که بنظر می‌رسید نوعی محوطه نظامی باشد می‌رسد.. _ بنظرم گنیچیرو داره زیاده روی میکنه. آوردن همچین چیزی تو قلعه دیوونگیه.. _ دقیقا! حیوون حیوونه، دوست و دشمنم سرش نمیشه.. اگه یه لحظه حواسمون نباشه هممون مردیم!! _ ... از دروازه عبور کرده و اکنون وارد محوطه شده که در طرف دیگر آن، چند سرباز دیگر اطراف محفظه ای بزرگ و چوبی را می‌بیند که کارهایشان - حتی راه رفتنشان - را هم بسیار به آهستگی و متانت انجام می‌دادند. _ ... چه خبره اینجا. یکی از سربازان او را از آن طرف محوطه میبیند اما نه فریادی می‌زند و نه به سرعت به سمتش میدود. نیزه اش را برداشته و با قدم هایی بسیار بلند اما آهسته، سعی در رساندن خود به سکیرو می‌کند. _ ... هه ! در همان حین سکیرو یک ترقه از رشته کنده و با نیشخندی بر گوشه لبش، آن را درست کنار محفظه پرتاب می‌کند. صدای بلند اما گذرای ترقه موجب لرزش موقت و آرام محفظه می‌شود. در آن حین همه نگهبانان خشکشان زده بود و سعی داشتند هرطور شده خود را بی سر و صدا از آنجا دور کنند. باید موجودی بسیار وحشی و قدرتمند درون آن حفاظ می‌بود که آن سربازان آنقدر از او واهمه داشتند. سکیرو که مخالف تلف شدن ترقه ها و وقتش بود، سوت سبز و از جنس پیچک خود را بیرون آورده و در آن می‌دمد. ناگهان کل محفظه چوبی فروریخته و گاومیشی بسیار عظیم الجثه با تکه ای بزرگ از کاه بروی سرش که فقط قسمت بالای آن آتش زده شده بود از داخل آن درآمده و به سرعت به هر موجود زنده ای که اطرافش بود حمله می‌کرد. طی مدتی نه چندان طولانی هر سه سرباز که همانند بزدلان در حال فرار کردن بودند، یا زیر دست و پای گاو له می‌شدند و یا طی ضربات سهمگین او، به سمت دیوار پرت می‌شدند. _ ههه... پس تکلیف خاکستر وسط معرکه مشخص شد. گاو متوجه حضور سکیرو شده و بدون لحظه ای توقف، دور زده و اکنون به سمت او می‌رود. باید به فکر چاره ای می‌بود.. @FromSoftware

راهنمای قدم به قدم بلادبورن هم به پایان رسید. امیدوارم از این راهنما نهایت استفاده رو برده باشید و براتون کارآمد بوده باشه. بقیه چلس هارو هم احتمالا موقعی که راهنمای دارک یک تموم شد میزارم چنل. به لطف همراهیتون راهنما های : Sekiro Dark Souls 3 Dark Souls 2 Bloodborne در چنل گذاشته شده و اگه تا الان اطلاع نداشتین، میتونید یا با استفاده از جستجوی کلمات مرتبط با اونا (مثل مراحل یا باس ها...) یا با استفاده از هشتگ مرتبط با اونا، براحتی به ابن راهنمایی ها دسترسی پیدا کنید. در ضمن هر سوالی هم نه تنها درباره بلادبورن، چه برای بازی های دیگه فرامسافتور داشتید میتونید به ادمین هامون که آیدی هاشون در اینفو چنل موجوده مراجعه کنید و اونها کمکتون خواهند کرد. مثل همیشه بسیار قدردان همراهیتون هستیم، امیدواریم که از این به بعد هم همراه چنلمون بمونید.🙏🙏❤️

Ludwig the Holy VS Ludwig the Accursed (Bloodborne Boss VS Boss Mod) #Boss_Mod @Fromsoftware

Yharnam, Phtumerian Queen #Guide #Blood_Borne @FromSoftware

#Art By : DeadlyRevenant @FromSoftware
#Art By : DeadlyRevenant @FromSoftware

Bloodletting Beast (Headless) #Guide #Blood_Borne @FromSoftware

#Art By : Turtle @FromSoftware
#Art By : Turtle @FromSoftware

29 انواع و اقسام موانع بر سر راهش ظاهر می‌شد. آیا بقیه مردم هم از این قبیل اتفاقات عجیب در زندگی روزمره خود داشتند؟ به دست چپ خود نگاه می‌کند. چه چیزی درباره دست مصنوعی سکیرو وجود داشت که باعث خنده تنگو شده بود؟ آیا چیزی راجع به گذشته آن ابزار یا صاحب قبلی اش می‌دانست؟ چگونه آن شیء در اختیار اسکالپتر قرار گرفته بود...؟ درون کتابچه کم قطری که تنگو به او داده بود، تعدادی فنون رزمی و تعدادی فنون دفاعی ذکر شده بود. همانند اینکه چگونه می‌توان راحت تر دفلکت کرد یا آموزش اجرای فن ایشیمونجی (Ichimonji).. هر چند سکیرو باید از تکنیک های پایه آغاز می‌کرد تا به فنون پیشرفته تر برسد، ولی زمان کوتاهی در اختیار داشت و اول از همه باید اربابش را نجات می‌داد. _ شینوبی؟!!!! _.... سربازی در آن محوطه در حال قدم زدن بود که ناگهان به سکیرو رسیده و با منظره پر از سربازان و سگ های مرده مواجه می‌شود. کار از کار گذشته بود و قبل از اینکه سکیرو به او برسد و کارش را یک سره کند، در شیپوری کوچیک دمیده و عده دیگری از سربازان را هم به آن محل می‌کشاند. سربازی در بین آنان که بسیار خشمگین و ابله بنظر می‌رسید سریعاً به سمت او حمله می‌کند. در آن حین، سکیرو ناگهان به یاد تصویر و توضیحات طریقه انجام فن درون کتابچه می‌افتد. یک پایش را از دیگری کمی جلوتر می‌گذارد، مستقیم به سمت سرباز می‌ایستد و در حالی که با دو دست کوزابیمارو را گرفته، شمشیرش را آرام بالای سر می‌برد و در همان حالت خشک می‌شود. سرباز سرانجام به وی می‌رسد. سکیرو با تمام توان و سرعتی که داشت شمشیرش را بر سر سرباز فرود می‌آورد و به اشتباه - در عوضِ سر- شمشیرش به کتف او فرو می‌رود ولی حتی با این وجود، سرباز بلافاصله کشته می‌شود. _ جالب شد.. سپس شمشیر را با کمی زحمت از بدن او بیرون می‌کشد. این‌بار دو سرباز با کلاه های حصیری همزمان به سمتش حمله می‌کنند. به درستی حالت مبارزاتی آنان را می‌دانست و باید منتظر می‌بود که اول یکی از آن دو ضربه زده و بعد ضربه را دفلکت کند. سکیرو همانند حریفانش صبر می‌کند و در کمال آرامش و تمرکز منتظر حرکتی از یکی از آن دو می‌شود، اما ناگهان هر دوی آنان که نزدیک و روبروی سکیرو بودند با هماهنگی بالا و همزمان ضربه ای سنگین زده ولی درست لحظه ای که فکر کردند کار او تمام است، با کمال تعجب سکیرو با موفقیت ضربه هر دو را با یک حرکت دفلکت کرده و سپس با حرکتی پشت بند آن گردن هر دو را می‌زند. _ یایجیتسو (Iaijitsu)... هرچند کمی شانس در این کار او دخیل بود اما از این پس می‌دانست که برای دفلکت هر چه صحیح تر، بهتر بود که هر نوع ضربه ای را با بخش میانه تیغه شمشیر دفلکت کند. به این ترتیب هم آسیب بسیار کمتری به شمشیر وارد می‌شد و هم انرژی چندان زیادی برای اینکار صرف نمی‌کرد. هرچند فن نهایی و پیشرفته این مکتب را اشتباه انجام داده بود اما همچنان فنی کارآمد و سریع را آموخته بود. مهارتی که جهت اجرای آن می بایست شمشیر خود را به غلاف برده و بعد با سرعت آن را به سمت دشمنش بیرون کشیده و ترجیحاً گردن او را قطع کند. اکنون گروه کوچک سربازان همگی مرده بودند و وقت آن رسیده بود که به سمت قلعه برود، اما قبل از آن باید پیشرفته ترین فن آن کتابچه را مرور می‌کرد. تصویر مربوط به آن مهارت و موجود در کتاب، دو موج کوچک را نشان می‌داد که در انتهای حرکت شمشیر تولید می‌شدند. گویا این حرکت به دو ضربه تمام کننده منتهی میشد... _(( شورا... هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی سرنوشت تو رو سر راهم قرار بده.. چشمان شینوبی غرق در آتش کینه و نفرت بود و هیچ چیز دیگری به غیر از لحظه مرگ تنها عشق زندگی اش نمی‌دید. _ همش تقصیر توی لعنتی بود...!!!! شینوبی جراحت عمیقی برداشته بود اما همچنان با خشم زیاد به سمت ایشین حمله می‌کند و آنگاه ایشین شمشیرش را به درون غلاف برده و بعد از کمی مکث و جمع کردن انرژی، با سرعت و قدرتی تمام عیار - طوری که به سختی میشد تیغه شمشیرش را در هوا دید - شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و دست شورا را قطع می‌کند...)) @FromSoftware

Hesitation is Defeat... #Fun @FromSoftware
Hesitation is Defeat... #Fun @FromSoftware

Pthumeru Descendant #Guide #Blood_Borne @FromSoftware

#Art By : Shimhaq @FromSoftware
#Art By : Shimhaq @FromSoftware

28 گیوبو شوکه شده بود. شینوبی ناشناس که به همراه نینجا های خود به آنجا حمله کرده بود یکی از دوستان قدیمی و صمیمی اش بود.. ناگهان شینوبی نیز از فرصت استفاده کرده و سریعاً - با استفاده از فنی حیرت انگیز - با ابزار دست مصنوعی خود، شمشیرش را آتش زده و موجب وحشت نوبو می‌شود. اسب شیهه کشان بروی دو پای عقبش بلند شده و شینوبی در همین حین ابزاری لوله مانند را از روی دست مصنوعی خود کنده و بر زمین می‌اندازد و سپس به سرعت عقب نشینی می‌کند. آن شب به توانایي دست یافته بود که دیگر به چیزی مانند آن ابزار احتیاج نداشت.. )) سکیرو مسیر خود را در پیش گرفته بود. از همان ورودی قلعه می‌توانست بلندای برج اصلی را ببیند.. باشکوه بود. اما از طرفی دیگر حدثش میرفت که اربابش آنجا زندانی شده بود و با این احتمال، شکوه و عظمت آن از چشمش افتاد. هنوز کمی جلوتر نرفته بود که مسیرش را گم کرد. آنقدر راه های پیچ در پیچ و پادگان در طی مسیر وجود داشت که باید هر مسیری را امتحان می‌کرد. بعد از کشتن چند سرباز و دو سگ، وارد قطعه زمینی نسبتا کوچک می‌شود که بجز نمای ساختمانی که تنگو در آن حضور داشت، در آنجا چیز دیگری دیده نمیشد. تصمیم به بازگشت به ادامه مسیر اصلی می‌گیرد ولی کمی بیشتر که به زمین دقت می‌کند، چشمش به دو انسان بسیار کوتاه قد با کلاه هایی بزرگ و کفش هایی عجیب می‌افتد که در کنار تک درختی، در حال حفر و یا پنهان کردن چیزی بودند. _ موش... یاد قرار خود با تنگو می‌افتد و تصمیم به نابودیشان می‌گیرد، اما چگونه می‌توانست هر دو را بی سر و صدا و مخفیانه بکشد، باید چاره ای می‌بود.. به سرعت به پشت دیواری نزدیک آن دو رفته و به علت توانایی که داشت، ناخواسته گفتگویشان را می‌شنود.. _ باید خیلی سریع خبر وجود ابزار های جنگی و سرّی آشینا رو به وزارت اطلاع بدیم. اگه دیر بجنبیم ممکنه نیروهامون امشب غافلگیر بشن و دوباره شکست بخوریم. _ نترس.. حتی اگه ما هم نتونیم خبرو برسونیم هنوز کلی جاسوس دیگه اینجا هستن.. چه ابزار الات جنگی؟ سلاح محرمانه گنیچیرو چه می‌توانست باشد؟ تمام اینها چه ارتباطی با کورو داشت؟ یک رشته ترقه را در دستش می‌گیرد، از پشت دیوار بیرون آمده و با سرعت به سمت آنان دویده و هنگامی که نزدیکشان می‌شود، ترقه ها را جلوی پایشان انداخته و بعد براحتی اولین موش را از پای در می‌آورد. گرد و خاک به پا شده بود و شمشیر سکیرو بین کلاه گنده و بدن موش گیر کرده بود. _ اون یکی کجا رفت؟!!!.. ناگهان موش دیگر بروی شانه های او می‌پرد و با خنجر کوچکش گردن سکیرو را بیخ تا بیخ می‌برد. سرانجام شمشیر بر دست، بی جان بروی زمین می‌افتد. این دفعه صدای کورو را نشنید، حتی به آن محیط رویا گونه هم نرفت. صرفا تاریکی و سکوت محض بود. گویا بی وقفه در حال سقوط به اعماق سیاهِ چاله ای بی انتها بود. بعد از چند ثانیه چشمانش خود به خود باز میشوند و سکیرو دوباره زنده می‌شود. این دفعهِ دومی بود که توانسته بود از مرگ نجات پیدا کند.. از جایش بلند شده، کلاه را از شمشیر خود جدا می‌کند و مخفیانه به موش که اکنون پشتش به او بود نزدیک شده و شمشیرش را در گردن او فرو می‌کند.. _ آفرین سکیرو...! _... تنگو ؟!!!! پیرمرد اکنون بروی دیوار طرف معرکه دست به سینه ایستاده بود.. _ تو اینجا چیکار میکنی؟ چطوری تونستی بری روی اون دیوار.. ؟!!! _ هاهاها... بهت گفتم بچه جون، من تنگوی آشینا هستم. _ ... _ بنظر میرسه که مهارت مورد نیاز برای کشتن موش ها رو داری. پاداشی که بهت قولشو داده بودم سر جاشه. سپس از روی دیوار پریده، به سمت سکیرو می‌رود و دفتر کوچکی از جیبش در می‌آورد.. _ توی این کتابچه، مجموعه از فنون و حالت های مبارزاتی مکتب آشینا نوشته شده که با خوندن و تمرین کردنشون، میتونی مهارت های بیشتری یاد بگیری، علی الخصوص وقتی با یک موش مواجه میشی.. _ ... _ خیلی خب سکیروی نامیرا ! اربابت چشم انتظارته... و سپس بدون خداحافظی از دیوار پایین پریده و ناپدید می‌شود. یک پیرمرد ساده چطور از فنون مبارزاتی آشینا خبر داشت و حتی کتابچه ای از آنرا در اختیار داشت؟ چه سودی از کشته شدن جاسوسان می‌برد؟ آیا زنده شدن سکیرو را دیده بود؟ از همه مهم‌تر اینکه چطور کورو را می‌شناخت و می‌دانست که سکیرو شینوبی مخصوص اوست؟ @FromSoftware

Lady Maria VS Simon the Harrowed (Bloodborne Boss VS Boss Mod) #Boss_Mod @Fromsoftware

Shit #Fun @FromSoftware
Shit #Fun @FromSoftware