FROMSOFTWARE
Открыть в Telegram
Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata
Больше1 698
Подписчики
Нет данных24 часа
-107 дней
-2130 дней
Архив постов
1 697
71
_ اگه کار مهمی داری، بیا تو و حرفتو بزن.
_....!!!!!!!؟
(چطوری فهمید من اینجام!!!
شاید بخاطر خستگی زیاد طرز راه رفتنم عوض شده و مثل قبل نتونستم آروم راه برم.. ولی مطمئن بودم که واس فالگوش وایسادنم که شده خیلی یواشکی کار کردم...)
سکیرو شمشیرش را نیمه به غلاف میبرد تا در هر صورتی آماده باشد و بعد، آرام از پشت درب خود را نشان میدهد. پیرمردی نه چندان فرتوت و به ظاهر سرحال، با کیمونویی سفید و ساده ولی راحت بر تنش، بروی پشتی خود لم داده بود و با چهره ای برافروخته اما مصمم، منتظر مهمان ناشناس و ناخوانده اش بود.
فضای اتاق برای سکیرو بسیار سنگین و غیر قابل تحمل بود. ایشین آشینا... مقتدرترین، مهیب ترین و قدرتمند ترین رهبر و جنگجویی که قبیله آشینا در تمام ادوار به خود دیده بود، اکنون در آن اتاق با لباسی راحتی و درحال استراحت نشسته بود.
سرانجام وارد اتاق شده و شمشیرش را کاملا به غلاف برده و به نشانه احترام، روبروی ایشین یک زانو مینشیند.
سکیرو باوجود اینکه با تمام این اوصاف، احساس خجالت و کوچکی در مقابل او میکرد، سؤالش را مطرح میکند..
_ درباره زندگی دیواین ئر...
_ بله؟
_ میخواستم سوالی ازتون بپرسم.
_ قبل از اون...
ساکه (Sake).
_ چی.. ؟؟
_ پاداشته. بگیرش.
ایشین ظرف نسبتاً بزرگ حاوی ساکه که جلویش بود را به سمت سکیرو هل میدهد. سکیرو هیچ سرنخی از دلیل این کار او نداشت و پاک گیج شده بود. آیا او نسبت به تمام اتفاقاتی که در قلعه میافتاد در این حد بی اطلاع و خونسرد بود؟
شاید هم آخر عمری عقلش را از دست داده و نزد همه حتی گنیچیرو بی اهمیت شده و حتی لایق محافظت هم نبوده و به آن روز افتاده بود؟؟..
_ این، بخاطر تلاشت در شکست دادن نوه من گنیچیرو بود...
_....!!!!!!!!!
(فک کنم داره منو مسخره میکنه..)
_ طلسم ابدیت و آب های جاودانگی، حسابی اونو مست و مسحور خودشون کرده بودند. اون از راه و روش یک جنگجوی واقعی دور شده بود. من ازت ممنونم که بخاطر من به زندگی چنین شخصی پایان دادی.
_ من صرفاً به دستورات و قول و قرار پدرم در قبال محافظت از لرد کورو عمل کردم..
_ آهاااا... پس تو پسر جغدی؟...
بچه ای که در حین کودتا از وسط معرکه پیداش کرد...
_... بله...
_ هاهاها!!!..
زندگی و سرنوشت ماها به طرز جالبی به هم گره خورده و مرتبطه..
_....
سکیرو گمان کرد که مطمئنا ایشین نمیدانست که گنیچیرو نمیتواند بمیرد و او نیز اکنون جاودانه شده، مگرنه با چنین لحنی درباره او صحبت نمیکرد که گویی مرده!
در همین حین که به چنین موضوعی فکر میکرد، با خود اندیشید : چرا گنیچیرو باید راز ابدیت کورو را میفهمید و خون او را دریافت میکرد، وقتی که در حال حاضر جاودانه بود؟
شاید هم این دو با هم فرق اساسی داشتند اما چه فرقی؟..
_... اینطور فکر نمیکنی، سکیرو؟
_ ...!!!!!!!!!
(فقط یک نفر منو به این اسم صدا کرده، اونم تنگو بود... این از کجا میدونه که..
این تُن صدا، این صلابت توی حرف زدن... ینی ممکنه...؟)
... شما... ؟
_ حالا چی میخواستی بدونی؟
سکیرو حدسش به این رفته بود که ایشین همان تنگو است، اما ایشین گویی که بخواهد سریعتر بحث را عوض کند به سوال سکیرو بازگشته بود.
_ ... دیواین ئر دنبال راهیه برای قطع زنجیره های ابدیت. میخواستم بدونم از چه طریق باید اینکار انجام بشه.
_ مورتال بلید (Mortal Blade)..
_...
_ اگه دنبال خنثی کردن توانایی جاودانگی هستی، این سلاح قطعا به کارت میاد.
_ مورتال بلید...
سکیرو هیچ وقت چنین چیزی نشنیده بود. هرچند بنظرش میرسید که این شمشیر بخاطر اسمی که دارد، تنها قابلیت آن پایان دادن به زندگی افرادی مانند خودش و کورو است که نمیتوانند بمیرد، و به همین خاطر مطمئنا یک شمشیر نمادین و یا ابزاری شبیه شمشیر بود.
_ هرچند..
بهتره بدونی که بنظر، با این شمشیر حتی میشه موجودات و کسایی رو بکشی که نمیمیرند.
_ موجوداتی که... نمیمیرن ؟؟!
سکیرو گمان میکرد که غیر از خودش، کورو و گنیچیرو، هیچ فرد دیگری وجود نداشت که دچار چنین معضلی شده باشد..
_ من هیچوقت به چنین موجودی برنخوردم، ولی دربارشون خوندم که... اگه هرچقدر زخمی شون کنی، قلبشون رو دربیاری یا حتی سرشون رو هم از بدن جدا کنی... فایده ای نداره و همچنان زنده خواهند بود...
اگه قصه ها و داستان ها درست باشه، یه همچین چیزی واقعا باید ترسناک باشه.
برای کشتن یه همچین هیولایی، قطعا به چنین شمشیری نیاز خواهد بود...
_ ....
سکیرو به یاد خود افتاد.
نمیتوانست بمیرد. نمیتوانست مفهوم مرگ را درک کند. و حتی بالاتر از آن، گهگاهی مانند حیوانی وحشی میشد که فقط به فکر خونخواری و وحشی گری بود و به چیز دیگری فکر نمیکرد. هرچند دست خودش نبود اما او خود نیز، گاهاً تبدیل به همان هیولایی میشد که ایشین از آن سخن به میان آورد..
_ (هممم... این چشم ها...
ینی ممکنه تو هم...؟)
...
@FromSoftware
1 697
70
_ (ایشین... آشینا؟؟!!!...
مگه هنوز زندست... چرا باید نباشه؟؟؟
معلومه که خودشه چون هرچی که باشه اینجا قلعه آشیناست و...)
_ لرد ایشین در حال حاضر داخل ساختمان اصلی قلعه نیست و در یکی از همین اتاق های ساختمان های اطراف برج، تحت مداوا قرار گرفته.
گرگ علناً نه تنها هیچ سرنخی از اینکه ایشین دقیقا کجا بود نداشت، از طرفی دیگر جستجو در قلعه به آن عظمت کار خطرناک و وقت گیری بود.
_ چطوری باید پیداشون کنم؟؟
_ شنیدم که شینوبی های نایتجار برای ارتباط با همدیگه و بعضاً مقصود و منظور خاص خودشون، دود هایی روی ایوان ها ایجاد کردن که پیدا کردنش کاری نداره، میتونی از همونا به عنوان مسیریاب استفاده کنی!
_ ...
سکیرو طبق گفته کورو، یکی از دو دریچه کوچک و چوبی یک گوشه اتاق را باز میکند و راهی پیدا کردن ایشین میشود.
_ (شمشیری که میتونه به ما آسیب بزنه... ایشین آشینا چطوری از چنین چیزی خبر داره... خون اژدها...
چیشد که خودمو انداختم وسط این همه مشکل؟؟..)
بروی گوشه ایوانی که آن طرف اتاق بود، چیز کوچکی مانند شمعدان قرار داشت که دودی با رنگ هایی ملایم و تلفیقی از صورتی و سفید، از آن بالا میرفت.
_ << خنده داره... >>
رنگ دود رو به سیاهی گرایید، اما نه همه آن. در میانه آن دو خط سفید و عمودی که کنار هم، یکی پهن تر و دیگری کوچک تر بود قرار داشت.
سکیرو میدانست دارد تفکرات منفی و تاریکی را دوباره به خود راه میدهد، اما گاهی اوقات نمیتوانست جلوی آن را بگیرد. هرچند میدانست که گرگ سیاه چیزی جز شر و بدی را نمیخواست... اصلا چرا دائما با او بود و او را ول نمیکرد. چه چیزی از سکیرو میخواست...
_ << گنیچیرو... دشمن خونی تو...
ایشین... دوست و کمک دست تو!!!... >>
یکجای کار بنظر گرگ مشکوک بود. یاری رساندن ایشین حتی از جهت دادن اطلاعات برای رسیدن کورو به رویایش، نوعی دشمنی و مخالفت با گنیچیرو - رهبر جوان و محبوب قبیله آشینا - محسوب میشد.
آیا اکنون که گنیچیرو سقوط کرده بود، ایشین نیز هوا را پس دیده و خود به مقام سابقش بازگشته بود؟
یا شاید هم اصلاً...
سکیرو در تمام این مدت حتی یک ذره هم مهلت فکر کردن نداشت و تمام فکر و ذکرش نجات اربابش بود. شاید هم این نبود، بلکه دلیل اصلی و چیزی که ذهنش را تماماً مشغول کرده بود، عمل کردن و سرپیچی نکردن از دستور پدرش بود که آن را سرلوحه کارش قرار داده بود...
_ هچچچووووووو!!!!
_ !!!!!
سکیرو صدای عطسه ای بلند را از نزدیکی میشنود و تمرکزش برمیگردد.
حالا که به کورو قول داده بود تا آرزویش را عملی کند، باید با تمام توان روی کارش متمرکز میشد تا هرچه سریعتر بتواند رویای او را عملی کند اما، برای چه آن تصمیم را گرفت؟
به شمعدان نزدیک تر میشود و سپس به چند ستون دود دیگر بروی پشت بام های مختلف روبروی خود و البته ایوان کوچک اتاقی که در همان نزدیکی نیز بود را میبیند.
_ همم..
هیچ نایتجار یا محافظی را آنجا اطراف آن برج نمیدید. اگر واقعا ایشین آشینا زنده بود، چطور به خود اجازه میداد به چنان بخش ناامنی از قلعه نقل مکان کند؟
سکیرو بروی بالکن میرسد. درب اتاق باز بود!
درست قبل ورودش، به فکر این میافتد که کمی استراق سمع کند تا از هرگونه غافلگیری احتمالی جلوگیری کند. سکیرو همواره با وجود اینکه خود را یک سامورایی و یا یک جنگجوی شجاع قلمداد نمیکرد، اما همواره سعی در رعایت و پایبندی به این دو رکن، در زندگی اش بود..
غافلگیر شدن...
و ترس...
ممنوع!
_ همم..
گنیچیرو...
مسیر درستی رو انتخاب نکردی...
_ ...!!!!!!
شاید اشتباه میکرد، ولی بنظرش صدای مهیب و گیرای فرد داخل اتاق، بسیار برایش آشنا بود. مثل این بود که همین چند ساعت پیش با او حرف زده بود...
@FromSoftware
1 697
خب؟؟
anonymous poll
فقط سولزبورن – 92
👍👍👍👍👍👍👍 83%
بازیای جدید – 19
👍 17%
👥 111 people voted so far.
1 697
توجه!!!
گایز...
باوجود اینکه هنوز دو قسمت از راهنمای دارک یک مونده (اینو گفتم که بدونین)
ولی گفتم بیام پیش پیش نظرتونو بدونم که برای آینده چنل (در زمینه راهنما) چیکار باید بکنیم..
دو تا کار اینجا برامون پیش میاد که میشه انجامش داد در آینده :
1_ بطور روتین و منظم (مثل بقیه راهنما هایی که گذاشتم چنل) راهنمای بازی های در کل (RPG) بذارم چنل مثل (Nioh 1, 2) و هویت چنل رو خدشه دار کنیم.
2 _ قاعدتا راهنمارو میزاریم کنار (تا وقتی که دستم به دیمنز سولز برسه 😑) ولی بجاش به مطالب متفرقه مخخخصوص آثار فرامسافتور میپردازیم (چمدونم مثه راهنمای ویدئویی کوئست لاین ها، راهنمای قدم به قدم کشتن مینی باس ها، اسپید ران و...) از این قبیل مطالب مفید!
#Hmmmmmmmmmm...
1 697
69
(( تنگو خود را به اتاق کوچکش در قلعه آشینا میرساند. اتاقش در پشت قلعه و نزدیک به چشم انداز برج اصلی قلعه - بلندترین نقطه در دژ مستحکم آشینا - بود.
آفتاب تا بلندای آسمان اوج گرفته بود و تقریبا نزدیک ظهر شده بود. با وجود اینکه آب و هوای کوهستانی آشینا غالباً نامساعد و برفی بود، اما ترکیب نور ملایم خورشید و نسیم لطیف همراه با آن، احساس خوشایندی را برای او بوجود میآورد.
شاید هم اصلا تصورش از محیط و هوا اینگونه بود و بطور کلی احساس خوبی داشت. احساسی که ناشی از شنیدن خبری بسیار مبارک - و هرچند شوم در نظر عامه مردم - برای او بود، خبری که مدت ها بود انتظارش را میکشید...
( تنگو شمشیرش را با قدرت در هوا تکان داده و به همین ترتیب، خون کثیف موش های نفوذ کننده به آشینا را از روی آن پاک میکند..
_ درست همانند ایام جوانی تون...
_ پیشگو!
_ سرورم..!
پیرزنی که گویا از چشم نینجا های وزارت مخفی شده بود، آهسته از پشت دیوار بیرون آمده و به نشانه احترام به ایشین، سرش را خم و تعظیم میکند..
_ متاسفم. میگم یک نفر بیاد اینجارو تمیز کنه بعدا.
_ احتیاجی به اون کار نیست سرورم. این وظیفه خود من هستش..
_ خب، همونطور که میدونی، امروز اومدم تا...
ایشین حرفش را تمام نکرده بود که چهره پیرزن از غم و اندوه پر شده و سرش را پایین میاندازد.
ایشین کمی مکث میکند و سپس گویی که شدیداً هیجان زده شده باشد، نقابش را برمیدارد و با صورتی غرق در تعجب و خوشحالی، رک و راست سؤالش را از او میپرسد..
_ خب... ؟؟!!!!!
پیرزن سرش را آرام بلند میکند و درحالی که قطره اشکی از چشمش سرازیر شده بود جواب ایشین را میدهد.
_ بزودی...
_ میتونی جزئیات بیشتری بهم بدی... از اینکه مثلا چطور و تَوَســُّ... ؟
_ خیلی زووود سرورم.
اما... درباره اون قاتل ملعون... درست نمیتونم ببینم ولی...
_ (قاتل؟...
هممم... پس قراره طی نبرد با یک جنگجو این دنیا رو ترک کنم..)
ایشین از زمانی که یادش میآمد چنین خلق و خویی داشت.
جنگجو بود. حاضر بود برای آنچه که میخواهد وارد جنگ و دعوا شود و در همین راه، از تمام قدرت خود استفاده میکرد. او معتقد بود که هر فرد، اگر در نبردی خونین و قضاوت کننده بین مرگ و زندگی، زنده بماند، نه تنها تجربه اش بیشتر شده، بلکه قدرت و یا توانایی حریفش را نیز تحت تسلط میگیرد... و البته همینطور هم بود...
_ بنظرررر....
ایشین با وجود اینکه سال های مدیدی بود که با پیرزن ارتباط داشت و از پیشگویی های او استفاده میکرد، اما همچنان برایش بسیار جالب و تامل برانگیز بود که چگونه او میتوانست صرفا با تمرکز بروی شمعی که در دست داشت، آینده و عاقبت فردی را ببیند...
_ یک حریف قدیمی..
_ ..!!؟
_ از اونجایی که شکی نیست تمام حریفان شما در مبارزه با شما کشته شده اند، پس باید بگم که نه آن فرد زنده شده و نه روح آن فرد مرده در بدن فرد دیگری دمیده شده..
_ پس ینی...؟
_ هممم... اون فرد بسیار به شما نزدیکه سرورم..
سکیرو در همان لحظه گیوبو را میکشد و راهی ساختمان میشود تا به سراغ فروشنده دوره گرد برود.
_ بسیار مراقب باشید. سرورم...)
_ هممم...
تنگو هنوز وارد کلبه اش نشده بود که ناگهان غبار و مهی غلیظ، اطراف چشم انداز برج اصلی قلعه را دربرمیگیرد..
_ گنیچیرو...
میدانست که گنیچیرو مسبب آن واقعه بود، اما ابدا نمیدانست که چه چیزی باعث شده بود او به حد توان خود برسد و از تکنیک مخفی و مهیب استاد بدنامش استفاده کند..
حریف او که بود؟
_ هه هه..
یک گرگ تک دست... هه هه هه!!))
_ آیا مطلب خاصی درباره این اجاق وجود داره سرورم؟
سکیرو بعد از قبول درخواست کورو، اکنون طبق دستور او و برای اطلاع بیشتر خودش، به اجاقی کوچک و توری مانند، بروی میزی کوچک که در بالای اتاق و جلوی ست لباسی سامورایی قرار داشت، نزدیک میشود.
_ به من گفته شده که سال ها پیش در این قلعه، یک دیواین ئر دیگه نیز به اسم تاکرو زندگی میکرده و دارای خون و قدرت های مشابه من و تو بوده.
_ ایشون الان کجا هستند.
_ اون خیلی وقت پیش فوت کرد.
_ این یعنی...
_ یه راهی وجود داشته..
گرگ، یچیزی هست که من باید به تو بگم.
سپس به سمت راست آن اتاق عریض حرکت میکند و سکیرو نیز به آرامی او را تعقیب کرده و در نهایت دوباره به او ملحق میشود.
_ همونطور که میدونی.. هیچ فرد و سلاحی قادر به کشتن من و تو نیست، اما طبق اطلاعاتی که من کسب کردم، سلاحی وجود داره که بواسطه اون، ما میتونیم براحتی آسیب ببینیم. و در واقع یکی از وسائل و ابزار های رسیدن به هدف والای ماست.
سکیرو نمیدانست دقیقا مقصود کورو از ((آسیب رساندن به ما..)) چه بود، اما هرچه که بود مطمئنا مسئله مهمی نمیتوانست باشد که جان کورو را در خطر بیاندازد.
_ ...
_ به هر حال..
بنظر میرسه که فردی از این سلاح و موقعیت اون اطلاع داره.
_ چه کسی سرورم؟
_ لرد ایشین..
_.....!!!!!!؟؟
@FromSoftware
1 697
هرچند بنظر (میدیر) سگ پدر ترین اژدهاست..
فقطططط
دم اونایی گرم که به (Stone Dragon) رای دادن 😑
1 697
سگگگ پدر ترین اژدها؟؟؟؟
anonymous poll
Midir – 99
👍👍👍👍👍👍👍 71%
Stone Dragon 😐 – 15
👍 11%
Kalameet – 14
👍 10%
Ancient Dragon – 11
👍 8%
👥 139 people voted so far.
