ru
Feedback
اِغما

اِغما

Открыть в Telegram
1 558
Подписчики
+124 часа
-17 дней
-1030 день
Архив постов
https://t.me/takhte_tagdis اگر به ادبیات و شعر به صورت تخصصی‌تر علاقه دارید حتما عضو بشید🌱

Nazetke.mp36.95 MB

" در فصلِ گُلچینی، دور از آنجا، گاه به دختری بسیار عطرآگین برمی‌خورید که دست‌هایش تمامِ روز با شاخه‌هایِ شکننده درگیر بوده است و مثلِ چراغی که هاله‌یِ روشنی از عطر داشته باشد، پشت به خورشیدِ در حالِ غروب، دور می‌شود. حرمت‌شکنی‌ست اگر سرِ حرف را با او باز کنید.. در همان حال که گیوه‌هاتان علف را لگد می‌کند راه بدهید تا بگذرد. شاید بخت با شما یار باشد و بر لب‌های او پرهیبِ رطوبتِ شب را بشناسید.." رنه شار

"فَتان" به‌معنای افسونگر، فریبا، دلربا، دلفریب، دل‌انگیز و آشوب‌گر..
"فَتان" به‌معنای افسونگر، فریبا، دلربا، دلفریب، دل‌انگیز و آشوب‌گر..

" تو به اَبرا میگی بارون ببارن..؟! "

"_بانوی رنگ‌ها گیلاس‌ها جگرِ چلانده مرا ارمغانت کرده‌اند و تو سیبِ دلم را که گاز بزنی شعری از آن بر می‌آید که زخمی لذیذ و آهی رنگین است بانوی گندمی از میان گندم‌ها چه می‌آورد جز وسوسه گناه؟ " منوچهر آتشی

"تو تو چشمات چی داری؟! "

Repost from ﮼نعنا
🕊️ ﮼ماازجنس‌رویاها‌هستیم… ﮼ویلیام‌شکسپیر 𝑇ℎ𝑒𝑀𝑖𝑛𝑡𝑡
🕊️ ﮼ماازجنس‌رویاها‌هستیم… ﮼ویلیام‌شکسپیر 𝑇ℎ𝑒𝑀𝑖𝑛𝑡𝑡

اسمش دلتنگی بود..

"از لب‌های سرخِ زنده‌ات چیزی نمی‌گویم اما گوش‌های تو می‌گویند که از شورِ نی‌لبکِ شبانانِ بیشه‌ها غش کرده‌ای پس این‌همه از بدگمانی هملت به حیرت تظاهر نکن. مگو که نمی‌دانی چه می‌خواهم (هرچند می‌دانی چه می‌گویم) وقتی به ترانه‌ها گوش می‌کنی — در متنِ حواس‌پرتیِ مهمانان— گل‌های زردِ پرده هم سرخ می‌شوند و سر به زیر می‌اندازند.." ‌ ‌ ‌ منوچهر آتشی

"شیهه ظریفی از خنده که مادیانی از دشت‌های خاطره روانه می‌کند به امروز و می‌آرایدش به رویا.."
"شیهه ظریفی از خنده که مادیانی از دشت‌های خاطره روانه می‌کند به امروز و می‌آرایدش به رویا.."

Repost from مخمور
کاژه: خانه، کاشانه، پناهگاه. کسی که بتوان بدان متوسل شد و پناه برد؛ کورسویِ نامیرای روشنایی‌ش قبله‌گاهت شود. رها شد. از یاد برد. از یاد رفت! مأمن؛ آشیانه ای برای لحظات تیره و مشقت‌بار. که می‌توانی خودت باشی. فارغ از بند و زنجیرِ خیالات و وهم. کاژه همان‌جاست؛ که آرزو ساکن است.
✍️《-مخمور-》

Repost from مخمور
در پسِ چیزهای ساده پنهان می شوم تا تو مرا بیابی، اگر مرا نیافتی چیزهای ساده را می یابی و هر آنچه را که من لمس کرده ام لمس خواهی کرد، این گونه ردِ دست های من و تو بر هم ترسیم می شود
یانیس ریتسوس

" این شادیِ کبودِکبود را چه‌کسی به قلبم داد؟ "

"_شمعدانی‌ها امروز گل می‌دهند بوی وهمناکِ شمعدانی‌ها مرا به دهلیزی از ابر و ستاره می‌برد  که نمی‌دانم پایانش کجاست.. خودم را در دهلیز جستجو می‌کنم دهلیز نه پایان دارد و نه زوال  از کسی تا کنون نپرسیده‌ام که عمر چگونه گذشت ای‌کاش در دهلیز، یک خورشید و ستاره همراهم بود، یا تو..."   احمدرضا احمدی

"گوشواره‌ات شفای من بود و من خواب نبودم که گوشواره گم شد.."

" با بالِ كدام پرنده مأنوس‌تری؟! "