1 558
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
1 559
" در فصلِ گُلچینی، دور از آنجا، گاه به دختری بسیار عطرآگین برمیخورید که دستهایش تمامِ روز با شاخههایِ شکننده درگیر بوده است و مثلِ چراغی که هالهیِ روشنی از عطر داشته باشد، پشت به خورشیدِ در حالِ غروب، دور میشود.
حرمتشکنیست اگر سرِ حرف را با او باز کنید..
در همان حال که گیوههاتان علف را لگد میکند راه بدهید تا بگذرد. شاید بخت با شما یار باشد و بر لبهای او پرهیبِ رطوبتِ شب را بشناسید.."
رنه شار
1 559
"_بانوی رنگها
گیلاسها
جگرِ چلانده مرا ارمغانت کردهاند
و تو سیبِ دلم را که گاز بزنی
شعری از آن بر میآید
که زخمی لذیذ و آهی رنگین است
بانوی گندمی
از میان گندمها چه میآورد
جز وسوسه گناه؟ "
منوچهر آتشی
1 559
"از لبهای سرخِ زندهات چیزی نمیگویم
اما گوشهای تو میگویند
که از شورِ نیلبکِ شبانانِ بیشهها غش کردهای
پس
اینهمه از بدگمانی هملت
به حیرت تظاهر نکن.
مگو که نمیدانی چه میخواهم
(هرچند میدانی چه میگویم)
وقتی به ترانهها گوش میکنی — در متنِ حواسپرتیِ مهمانان—
گلهای زردِ پرده هم
سرخ میشوند و سر به زیر میاندازند.."
منوچهر آتشی
1 559
"شیهه ظریفی از خنده
که مادیانی از دشتهای خاطره
روانه میکند به امروز و میآرایدش به رویا.."
1 559
Repost from مخمور
کاژه:
خانه، کاشانه، پناهگاه.
کسی که بتوان بدان متوسل شد و پناه برد؛ کورسویِ نامیرای روشناییش قبلهگاهت شود.
رها شد.
از یاد برد.
از یاد رفت!
مأمن؛ آشیانه ای برای لحظات تیره و مشقتبار.
که میتوانی خودت باشی.
فارغ از بند و زنجیرِ خیالات و وهم.
کاژه همانجاست؛ که آرزو ساکن است.
✍️《-مخمور-》
1 559
"_شمعدانیها امروز گل میدهند
بوی وهمناکِ شمعدانیها
مرا به دهلیزی از ابر و ستاره میبرد
که نمیدانم پایانش کجاست..
خودم را در دهلیز جستجو میکنم
دهلیز نه پایان دارد و نه زوال
از کسی تا کنون نپرسیدهام
که عمر چگونه گذشت
ایکاش در دهلیز، یک خورشید و ستاره
همراهم بود، یا تو..."
احمدرضا احمدی
