une âme perdue
Открыть в Telegram
” To love is to suffer, not to love is to suffer, to suffer is to suffer. “ — زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.🍃
БольшеИран109 700Категория не указана
812
Подписчики
+524 часа
+187 дней
+10330 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+32
в 1 каналах
сентябрь '26
+101
в 10 каналах
Get PRO
август '26
+85
в 3 каналах
Get PRO
июль '26
+63
в 2 каналах
Get PRO
июнь '26
+103
в 3 каналах
Get PRO
май '26
+49
в 2 каналах
Get PRO
апрель '26
+10
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+299
в 12 каналах
Get PRO
январь '260
в 14 каналах
Get PRO
декабрь '250
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '250
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '250
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 0 каналах
Get PRO
август '250
в 0 каналах
Get PRO
июль '250
в 1 каналах
Get PRO
июнь '250
в 0 каналах
Get PRO
май '250
в 1 каналах
Get PRO
апрель '250
в 0 каналах
Get PRO
март '25
+3
в 1 каналах
Get PRO
февраль '25
+3
в 1 каналах
Get PRO
январь '25
+8
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+3
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+6
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '24
+2
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+4
в 2 каналах
Get PRO
август '24
+9
в 1 каналах
Get PRO
июль '24
+3
в 1 каналах
Get PRO
июнь '24
+8
в 1 каналах
Get PRO
май '24
+23
в 1 каналах
Get PRO
апрель '24
+3
в 2 каналах
Get PRO
март '24
+13
в 3 каналах
Get PRO
февраль '24
+6
в 2 каналах
Get PRO
январь '24
+185
в 1 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 04 октября | 0 | |||
| 03 октября | +16 | |||
| 02 октября | +5 | |||
| 01 октября | +11 |
Посты канала
Io lavoro e penso a te
Torno a casa e penso a te
Gli telefono e intanto penso a te
Come stai? E penso a te
Dove andiamo? E penso a te
Gli sorrido, abbasso gli occhi
E penso a te
Non so con chi adesso sei
Non so che cosa fai
Ma so di certo a cosa stai pensando
È troppo grande la città
Per due che come noi
Non sperano però si stan cercando
Cercando
Scusa, è tardi, e penso a te
Ti accompagno e penso a te
Non son stata divertente e penso a te
Sono al buio e penso a te
Chiudo gli occhi e penso a te
Io non dormo e penso a te
| 2 | به استایلی که برای امروزت انتخاب میکردی فکر میکنم. به اون چشمهایی که همیشه دورشون سبز بود. به صندلیات که الان تنهاتر از همیشه است. به دانشکده و کلاسها و راهرویی که بدون تو خالیتر از همیشهان. به دوستهات که با جای خالی تو مجبورن سر اون کلاسها بشینن. به عکسها و وویسها و ویدئوهای قصهداری که از روزهای دانشگاه برام میفرستادی. به واحدهایی که نشد پاس کنی، زبان دوم و سومهایی که براشون شوق داشتی اما نتونستی شروعشون کنی، رشتههای ارشد و کهادهایی که نتونستی بخونی، نشریهای که با شوق بهم گفتی سردبیرش شدی و نتونستی درش به اندازه کافی بنویسی، پادکست شخصیای که قرار بود وقتی در ایتالیایی حتا بهتر هم شدی برام ضبط کنی، کلاس فیلمسازیای که تمومش نکردی تا از جزئیاتش برام بگی... به تهرانی که حتا اگه درش نباشم هم میدونم بدون تو تاریکتر از همیشه است. به تو فکر میکنم. به زندگی و فرصتهایی که ازت گرفته شد. E penso a te. 💚 | 435 |
| 3 | Видеосообщение | 396 |
| 4 | 💚 | 297 |
| 5 | این اکتبر بدون تو نامهربونتر و تاریکتر از همیشه است، اما کلیشهها هنوزم وجود دارن. امیدها و آرزوهای تو و ما برای آزادی هنوز وجود دارن. | 502 |
| 6 | giving in to the seasonal clichés 🍂☕️ | 442 |
| 7 | اولین فوریه، اولین آپریل، اولین می، اولین جون، اولین جولای، اولین آگست، اولین سپتامبر و حالا اولین اکتبر بدون تو.
هر کلمه و جملهای که تا امروز دربارهی نبودنت نوشتهام رو از اول میخونم و نمیفهمم. حتا خودم رو در اونها نمیشناسم. اون تویی که راجعبهش نوشتم و رفته رو نمیشناسم. انگار که هیچچیز جلو نرفته. زمان نرفته. من نرفتهام. زندگی نرفته. هنوز در اون لحظه گیر افتادم. هنوز دارم اشک میریزم، میلرزم، به دیوار خیرهام و نمیفهمم چه اتفاقی افتاده. هنوز منتظرم صبح بشه، هنوز منتظرم بیدار بشم و بفهمم خواب بوده. بعد صبح میشه و باز همون شبه. یک روز میگذره و باز همون شبه. یک ماه میگذره و باز همون شبه. متوجه نمیشم تمام این ماهها کِی و چهطوری گذشتن. برای من نگذشته. هیچچیز نگذشته. هرچیزی که شده، هرچیزی که گذشته، هر اتفاقی در نبود تو افتاده، انگار فقط برای بقیه اتفاق افتاده. من هنوز همونجام. تموم فرداهایی که بدون تو اومدن، برای من هیچوقت فردا نشدن. چون اون شب هرگز صبح نشد. «به شبهایی که هنوز صبح نشدهاند.» | 655 |
| 8 | This a-way, this a-way, this a-way, lord I can’t go home this way... | 549 |
| 9 | +1 🎧 جستجوی موزیک در آهنگیفای | 560 |
| 10 | بامزه! 🍏 | 526 |
| 11 | https://t.me/LaPerdue | 509 |
| 12 | آخ من هم از این چالشها
این پیام رو به کانالتون فوروارد کنید تا باتوجه به اون از بین ظرفهایی که دوست دارم یک ظرف تقدیمتان کنم. | 190 |
| 13 | ”Your love is a part of my life; you live within me. Believe me, Jim, believe me. This paper is your skin, this ink is my blood. I press down hard so that it sinks into you.” 💚
- Jules et Jim, dir. François Truffaut (1962) | 623 |
| 14 | هستم، ولی نه از جنس «زنده بودن». انگار که زندگی به اجبار خودش رو درون من نگه میداره و اهمیتی نمیده که اصلاً چیزی با عنوان «من» دیگه درون خودش باقی مونده یا نه. جسمم هست، نفسهام موندن، روزها میان و میگذرن، گریه میکنم و حتا میخندم؛ اما نمیشه گفت درونم زندگی اتفاق میافته. انگار خیلی وقته در جایی دورتر از اینجا جا موندهام و هیچوقت قرار نیست برگردم و خودم رو پیدا کنم. میفهمی؟ | 810 |
| 15 | سال دهم. کلاس انشا و نگارش. ظهر بود و هر لحظه نزدیک بود زنگ خونه به صدا دربیاد. همه انتظار میکشیدن برای رفتن به خونه و شاید کمتر کسی حواسش به کسی بود که در حال خوندن نوشتهشه. نوشتهات رو خوندم و با شوق گفتم: «نفر بعدی تو دست بالا کن، برو بخونش حتماً! خیلی لذت بردم، یه لحظه حس کردم دارم صادق هدایت میخونم!» حتا اگه قصدی برای خوندنش نداشتی، با شنیدن حرفم یکی از همون لبخندهای پر نورت زدی و گفتی: «باشه، اما زنگ خونه نزدیکه!» گفتم: «اشکالی نداره! بذار.» رو به دبیر کردم: «خانمِ.... دوست من الان میاد انشاش رو بخونه، اگه زنگ هم خورد بشینیم و گوش بدیم. بذارید بخونه، میفهمید چرا!» چشمهات خندیدن و بعد از اجازه گرفتن، از جات بلند شدی و رفتی که بخونیاش. انگار که نخوندمش، دوباره با دقت گوشهام رو به تو و نوشتهات دادم تا ببینم ایندفعه خودت با چه حسی میخونیاش. آروم و روان میخوندی و یکنفس جلو میرفتی. میانههای متن بود که زنگ خونه به صدا در اومد. کسی از جاش بلند نشد و همهمهای به وجود نیومد. همه به تو گوش میدادیم. چند دقیقه بعد جملاتت رو به پایان رسوندی، سرت رو از روی ورق بالا آوردی و اول به من و بعد به دبیر نگاه کردی. از جام بلند شدم، برات دست زدم و بعد بقیه کلاس و دبیر هم شروع به تشویق کردن. لبخند زدم و گفتم: «خانم، از بین این کلاس من فقط نوشتههای زهرا (اونموقع زهرا و زهرآه، الان خیلی وقته که تا ابد «رها») رو دوست دارم! دیدید ارزش نشستن بعد از زنگ خونه و گوش دادن رو داشت؟» دبیر با لبخند سری به نشونه موافقت تکون داد و بچههای کلاس تکتک کلاس رو ترک کردن. سمتم قدم برداشتی، محکم در آغوشم گرفتی و ازم تشکر کردی. گفتم: «نوشته از تو بود، ما از تو ممنونیم که برامون خوندیاش!» خندیدیم و کلاس رو ترک کردیم.
الان بعد از تقریباً شش سال، در تاریکی نشستهام و به این فکر میکنم که این خاطره میتونست سالها بعد، بعد از تجربه اون آینده مشترکی که آرزو و شوقش رو داشتیم، با لبخند به یاد هردومون بیاد. آیندهای که تو درش کتاب مینوشتی و من ترجمه میکردم. کتابخونههامون پر بودن از کتابهای همدیگه و هنوز هم بزرگترین طرفدار و مشوق نوشتههای همدیگه بودیم. الان اما من تنهام و با یادآوری تمام خاطرات اینچنینی، تمام دفعاتی که باهات سر یک کلاس نشستم، بغلت کردم و باهات خندیدم بغض کردهام. برای تمام خاطراتی که ازمون گرفتن غمگین و دلتنگم، چه اونهایی که در گذشته ساختیم و چه اونهایی که در آینده ساختهنشده موندن. برای اون ورژن از خودم که بدون تو دیگه برنمیگرده. برای تمام یکم مهرهایی که نوید شروع یک سال تحصیلی خوب رو حتا در اون سیستم آموزشی میدادن، چون فقط تو رو در کنار خودم داشتم. برای سالهای ناتمام دانشگاهت، مقالهها و متنهای نشریه و داستانهایی که وقت نشد بنویسی. برای همه اینها دلتنگم، اما بیشتر از همه برای تو. دلتنگ تو. تا ابد. | 957 |
| 16 | «کلماتی مرا در بر گرفتهاند که بیش از همه برایم دردآورند...» 💚 | 774 |
| 17 | این آهنگ رو یکی از پاییزهای قبلی برام فرستادی تا اولین آهنگی باشه که در پاییز بهش گوش میدم. امسال دیگه آهنگ جدیدی ازت نمیرسه و من موندم و این آهنگی که باید دوباره از اول پلیش کنم تا دوباره حست کنم عزیزکم. 🪐
But God, I wanna feel again
Oh God, I wanna feel again
Down my arms, a thousand satellites
Suddenly discover signs of life | 905 |
| 18 | Touch - Sleeping At Last.mp3 | 1 636 |
| 19 | عاشق پاییز بودی و در پاییز عاشقترین. | 1 717 |
| 20 | 🍃🍂 | 1 044 |
