Why am I so crazy
Открыть в Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Больше386
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+430 дней
Архив постов
آلبر کامو در نامهای به ماریا کاسارس مینویسد:
بیشتر از هر چیز، دلم میخواست میتوانستم تمام روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد، تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم.
گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی
گر نمیآیم به سوی بزمت از شرمندگیست
زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی
گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیار
ای که منع گریه بیاختیارم میکنی
و بسیار سالها گذشت تا فهمیدم آنکه در تنهایی خود گریه میکند از آنکه در خیابان گریه میکند بسیار غمیگنتر است.
نابود هستم.
این از همه چیز برایم روشنتر است.
موضوع فقط این است تا آنجا که امکان دارد، سرم را بالا نگهدارم تا غرق نشوم.
-فرانتس کافکا
چراغ را روشن میکنم و در بستر مینشینم و منتظرِ سپیدهدم میمانم.
نه میتوانم چیزی بخوانم و نه به موسیقی گوش دهم، کاری از دستم برنمیآید جز این که به انتظارِ سپیدهی صبح باشم.
آسمان کمکم روشن میشود، کمی میخوابم.
بیدار که میشوم، بالشتم سرد و خیسِ اشک است.
اما اشک برای چی؟
هیچ نمیدانم.
I'm screaming in silence
Can't stand the excitement
Running through my veins
Left alone with the words I never said
Suicideticket
