Why am I so crazy
Открыть в Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Больше386
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+430 дней
Архив постов
امشبم نیستی
بازم غرقه خیالم
امشبم نیستی
سر بذارم رو شونت
دیگه اینجا نیستی
همه جا تاریکه
بی تو بغض تویه
چشمامه و گریه نزدیکه
Suicideticket
اما به هرحال
همیشه تنها هستی و تنهایی تو را میخورد
و خورد میکند،
من قیافهام خیلی شکسته شده
و موهایم سفید شده و فکر آینده خفهام میکند.
ولی بگذریم...
بگذریم...
|فروغفرخزاد|
بارانها را ورق بزن
زندگی من در آنها نوشته شده است
ابرها را چون آلبومی ورق بزن
تصویرهای اندوه مرا میبینی
|هرمز علیپور|
Suicideticket
دریغ از شبِ آرامم پی در پی و نالانم
درین حال خرابم هم برایت من گریانم
من آن دریای طوفانی، من آن حال پریشانی
که در قلبت فرو میریخت منم معنای ناکامی
منم هم معنی غربت منم بی نقطه پر غفلت
منم در خلوت ذلت که از حالم پریشانم
من از غم در دلم خستم منم در رغبت رستن
برای خویش مینالم من از یأس درخودم خستم
#ناشناس_بوسیدنی❤️
Tears are in your eyes, tonight
Tears are in your eyes, every night
Suicideticket
در من کسی پیوسته میگرید
این من که از گهواره با من بود
این من که با من
تا گور همراه است
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
همزاد ِخون در دل
ابریست بارانی
ابری که گویی گریههای قرنها را در گلو دارد
ابری که در من
یکریز میبارد
شبهای بارانی
او با صدای گریهاش غمناک میخواند
رودیست بیآغاز و بیانجام
با های های گریهاش در بیکران ِ دشت میراند
پیری حکایت گوست
کز کودکی با خود مرا میبرُد
در باغهای مردمی گریان
اما چه باغی؟ دوزخی کانجا
هر دم گلی نشکفته میپژمرد
مرغیست خونین بال
کز زیر ِپر چشمش
اندوهناک ِسنگبارانهاست
او در هوای مهربانی بال میآراست
کی مهربانی باز خواهد گشت؟
نه، مهربانی
آغاز خواهد گشت
از عهد ِآدم
تا من که هر دم
غم بر سر ِغم میگذارم
آن غمگسار ِغمگساران را به جان خواندیم
وز راه و بیراه
عاشق وش از قرنی به قرنی سوی او راندیم
وان آرزوانگیز ِعیار
هر روز صبری بیش میخواهد ز عاشق
دیدار را جان پیش میخواهد ز عاشق
وانگه که رویی مینماید
یا چشم و ابرویی پری وار
بازش نمیدانند
نقشش نمیخوانند
دل میگریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینهی تار
هرگز نیامد بر زبانم حرف ِنادلخواه
اما چه گفتم؟ هر چه گفتم، آه
پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است
از من به من فرسنگها راه است
خاموشم اما
دارم به آوازِ غم خود میدهم گوش
وقتی کسی آواز میخواند
خاموش باید بود
غم داستانی تازه سر کردهست
اینجا سراپا گوش باید بود
درد از نهادِ آدمیزاد است
آن پیرِ شیرین کارِ تلخ اندیش
حق گفت، آری آدمی در عالمِ خاکی نمیآید به دست، اما
این بندی ِآز و نیاز ِخویش
هرگز تواند ساخت آیا عالمی دیگر؟
یا آدمی دیگر؟
ای غم، رها کن قصهی خون بار
چون دشنه در دل مینشیند این سخن اما
من دیدهام بسیار مردانی که خود میزان ِشأن ِآدمی بودند
وز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند
آری چنین بودند
آن زندهاندیشان که دست ِمرگ را بر گردن ِخود شاخِ گل کردند
و مرگ را از پرتگاه ِنیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند
ای غم، تو با این کاروانِ سوگواران تا کجا همراه میآیی؟
دیگر به یادِ کس نمیآید
آغازِ این راهِ هراس انگیز
چونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز
با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباست
در راه بودن سرنوشتِ ماست
روزِ همایونِ رسیدن را
پیوسته باید خواست
ای غم نمیدانم
روز رسیدن روزی گامِ که خواهد بود
اما درین کابوسِ خونآلود
در پیچ و تابِ این شبِ بن بست
بنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته میگرید
در من کسی آهسته میگرید
Tell me that there's some way that I'll get through the night
I don't wanna be something I'm not to
stay alive
Suicideticket
تو خواب روزهای روشن خود را ببین ای دوست
شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم
|فاضل نظری|
The calm, the storm
we'll face it all
And just say the word
We'll take on the world
And nobody knows you
The way that I know you
نمیدانم چه بنویسم. شاید اگر تو اینجا بودی اشکهایی را که حالا توی چشمهایم با زحمت نگه میدارم روی دستهایت میریختم.
تو از حرفهای من خسته میشوی. من خودم هم نمیدانم چه مینویسم.
حالم خوب است؟ نمیدانم.
بد است؟ نمیدانم.
به قول «گوته» که میگوید «مدتیست برای من بلندی و پستی معنی خودش را از دست داده» برای من هم در این مورد بد و خوب بیمعنی شدهاند.
پرویز جانم برای من ناراحت نباش من اگر محیط زندگیام عوض شود، اگر مدتی از میان این سروصداها بیرون بروم حالم بهتر میشود.
ضعف اعصاب من علتش مقاومتی است که در مقابل فشار محیط میکنم اگر توی خیابان سر من گیج میرود و رگهایم کشیده میشود و روی زمین میافتم هیچ علت دیگری جز ناراحتی عصبی و روحی ندارد و برای درمان این نوع ناراحتیهای اول باید علت را از بین برد.
من اگر دهسال هم در آسایشگاه دکتر رضاعی بخوابم ولی بعد باز هم در منزل برای من این تحقیر و این شکست روحیه وجود داشته باشد، هیچ وقت خوب نمیشوم.
من باید از میان مردمی که با نگاهها و زخم زبانهایشان آزارم میدهند دور بشوم.
|فروغ فرخزاد از نامهای به پرویز شاپور|
let your feelings show
You used to be so good at that
But now I never know
I wish you would hold me
And I still hear the stupid songs you showed me
Suicideticket
کاش فردا دنیا به آخر میرسید، آنگاه
شتابان سوار آخرین قطار میشدم و درِ
خانهات را میکوبیدم و بهت میگفتم:
"با من بیا، دیگر میتوانیم بدون ترس و
احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون
فردا دنیا به آخر میرسد."
|نامه فرانتس کافکا به میلنا|
تمام تنم خسته است، گردن، شانه و دستها. خوابم میآید. سرم از همهجا خستهتر است. سرم مملو از خستگی است، مثل توپ پُر بادی که حتی برای یک سوراخ هم جایی نداشته باشد.
|شاهرخ مسکوب|
