ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Blue butterfly🦋✨

Blue butterfly🦋✨

Открыть в Telegram

It's all about how i feel, Kind of my memories:)

Больше
380
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
-330 дней
Архив постов
Muhammad_The_Messenger_Of_God_–_Le_Trio_Joubran's_Roubbama_A_R_Rahman.mp32.64 MB

And those moments when the purest kindness fills your heart with so much love… all you can really do is give as much love as you can to the world around you:)))

حقیقت این است که وقتی کل را درک می‌کنید، هم‌زمان هیچ را نیز درک می‌کنید. مطلق، هیچ نیز هست… تا به حال یک تهی یا صفرِ نصفه دیده‌اید؟ صفر را نمی‌توان به دو بخش تقسیم کرد؛ نمی‌توان آن را شکافت، زیرا اگر موفق به این کار شوید، دیگر صفر نخواهد بود. دو را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. یک را نیز می‌توان به دو تقسیم کرد، اما صفر را نمی‌توان تقسیم کرد. صفر یا تهی را نمی‌توان بر صفحهٔ کاغذ ترسیم کرد. آنچه به‌عنوان نماد صفر روی کاغذ می‌کشیم، صرفاً نشانه‌ای نمادین است. به‌محض آنکه آن را ترسیم می‌کنیم، دیگر با تهیِ مطلق روبه‌رو نیستیم؛ زیرا آن را مشخص کرده‌ایم و با خطوطی محدودش ساخته‌ایم. اگر از اقلیدس بپرسید، خواهد گفت که صفر چیزی است که نه طول دارد و نه عرض. فرقی نمی‌کند آن را چقدر کوچک بکشید؛ حتی کوچک‌ترین نقطهٔ ممکن نیز طول و عرضی هرچند ناچیز دارد. بنابراین، علامت صفری که روی کاغذ ترسیم می‌شود، صرفاً نمادی از صفر است، نه خودِ آن. اگر طول و عرض داشته باشد، دیگر نمی‌تواند صفرِ مطلق باشد. ازاین‌رو، اوپانیشادها می‌گویند: اگر هیچ را از هیچ برداریم، باز هم هیچ باقی می‌ماند؛ یعنی نمی‌توان چیزی از آن کم کرد. در نهایت درمی‌یابید که از تهی نمی‌توان چیزی برداشت. تمام تلاش‌ها برای ربودن چیزی از آن بیهوده خواهد بود. نمی‌توانید آن را بردارید یا با خود ببرید؛ تهی دست‌نیافتنی و انتقال‌ناپذیر است. آنچه دربارهٔ صفر یا تهی صادق است، دربارهٔ کل یا مطلق نیز صدق می‌کند. در واقع، نمی‌توانید کل را جز از طریق تهی درک کنید. معنای کل این است که چیزی نمی‌تواند به آن افزوده شود؛ و معنای صفر یا تهی این است که چیزی نمی‌توان از آن کاست. هیچ راهی برای فراتر رفتن از مطلق یا فروتر رفتن از ژرف‌ترین تهی وجود ندارد. کل و تهی را نمی‌توان به بخش‌هایی تقسیم کرد؛ آن‌ها تقسیم‌ناپذیرند. کل نمی‌تواند محدود شود؛ زیرا چیزی که محدود می‌شود، دیگر نمی‌تواند کل باشد. محدود شدن به این معناست که چیزی بیرون از محدوده باقی می‌ماند. یک محدوده نمی‌تواند همه‌چیز را دربر بگیرد؛ بنابراین، آنچه محدود شده است، کمتر از کل خواهد بود. اگر این حقیقت را به‌تمامی درک کنید، درمی‌یابید که تهی و کل، دو بیان از یک حقیقت واحدند؛ دو نام برای چیزی که در ذات خود یکی است….

صفر و کل، هیچ و همه‌چیز، خلأ و مطلق، دو نام برای یک چیز هستند. آن‌ها به یکدیگر قابل تبدیل‌اند و معنایی واحد دارند. صفر، کل هم هست؛ تهی، تمامیت هم هست؛ هیچ، همه‌چیز هم هست:)))

حقیقت این است که وقتی کل را درک می‌کنید، هم‌زمان هیچ را نیز درک می‌کنید. مطلق، هیچ نیز هست. بیایید از راه دیگری به این حقیقت برسیم. صفر و کل، هیچ و همه‌چیز، خلأ و مطلق، دو نام برای یک چیز هستند. آن‌ها به یکدیگر قابل تبدیل‌اند و معنایی واحد دارند. صفر، کل هم هست؛ تهی، تمامیت هم هست؛ هیچ، همه‌چیز هم هست. تا به حال یک تهی یا صفرِ نصفه دیده‌اید؟ صفر را نمی‌توان به دو بخش تقسیم کرد؛ نمی‌توان آن را شکافت، زیرا اگر موفق به این کار شوید، دیگر صفر نخواهد بود. دو را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. یک را نیز می‌توان به دو تقسیم کرد، اما صفر را نمی‌توان تقسیم کرد. صفر یا تهی را نمی‌توان بر صفحهٔ کاغذ ترسیم کرد. آنچه به‌عنوان نماد صفر روی کاغذ می‌کشیم، صرفاً نشانه‌ای نمادین است. به‌محض آنکه آن را ترسیم می‌کنیم، دیگر با تهیِ مطلق روبه‌رو نیستیم؛ زیرا آن را مشخص کرده‌ایم و با خطوطی محدودش ساخته‌ایم. اگر از اقلیدس بپرسید، خواهد گفت که صفر چیزی است که نه طول دارد و نه عرض. فرقی نمی‌کند آن را چقدر کوچک بکشید؛ حتی کوچک‌ترین نقطهٔ ممکن نیز طول و عرضی هرچند ناچیز دارد. بنابراین، علامت صفری که روی کاغذ ترسیم می‌شود، صرفاً نمادی از صفر است، نه خودِ آن. اگر طول و عرض داشته باشد، دیگر نمی‌تواند صفرِ مطلق باشد. ازاین‌رو، اوپانیشادها می‌گویند: اگر هیچ را از هیچ برداریم، باز هم هیچ باقی می‌ماند؛ یعنی نمی‌توان چیزی از آن کم کرد. در نهایت درمی‌یابید که از تهی نمی‌توان چیزی برداشت. تمام تلاش‌ها برای ربودن چیزی از آن بیهوده خواهد بود. نمی‌توانید آن را بردارید یا با خود ببرید؛ تهی دست‌نیافتنی و انتقال‌ناپذیر است. آنچه دربارهٔ صفر یا تهی صادق است، دربارهٔ کل یا مطلق نیز صدق می‌کند. در واقع، نمی‌توانید کل را جز از طریق تهی درک کنید. معنای کل این است که چیزی نمی‌تواند به آن افزوده شود؛ و معنای صفر یا تهی این است که چیزی نمی‌توان از آن کاست. هیچ راهی برای فراتر رفتن از مطلق یا فروتر رفتن از ژرف‌ترین تهی وجود ندارد. کل و تهی را نمی‌توان به بخش‌هایی تقسیم کرد؛ آن‌ها تقسیم‌ناپذیرند. کل نمی‌تواند محدود شود؛ زیرا چیزی که محدود می‌شود، دیگر نمی‌تواند کل باشد. محدود شدن به این معناست که چیزی بیرون از محدوده باقی می‌ماند. یک محدوده نمی‌تواند همه‌چیز را دربر بگیرد؛ بنابراین، آنچه محدود شده است، کمتر از کل خواهد بود. اگر این حقیقت را به‌تمامی درک کنید، درمی‌یابید که تهی و کل، دو بیان از یک حقیقت واحدند؛ دو نام برای چیزی که در ذات خود یکی است.

Taylor Swift - Patient Zero (SPOTISAVER).mp39.06 MB

4 - Kapanis Konusmasi.mp311.30 MB

اینکه به غمت آگاه باشی، حس عجیبیه. چون می‌دونی همیشه یه جایی هست؛ پشت خنده‌هات… پشت شلوغی‌هات… پشت استرس و کار و هزار تا چیزی که خودتو باهاشون سرگرم می‌کنی… گاهی حتی وقتی تو آینه نگاه می‌کنی، می‌بینیش… همون غمی که همیشه یه گوشه نشسته و بهت لبخند می‌زنه… و عجیب‌تر اینه که می‌دونی جایی نیست که بتونی ازش فرار کنی. هر جا بری، با خودته و زندگی کردن باهاشو‌ یاد میگری… در حالی که فکر می‌کنی یاد گرفتی باهاش زندگی کنی،اثبات می کنه که نه،هیچوقت قرار نیست یاد بگیری… آگاهی به غم واقعاً عجیبه…

felperc - consciousness.mp316.58 MB

این موضوع باعث میشه این افراد در یک چرخه گیر کنند…. چرخه ایمپاستر 🧠 در تجربه ایمپاستر، یک چالش یا موقعیت ارزیابی می‌تواند با شک به توانایی‌های فرد همراه شود. این شک باعث افزایش اضطراب می‌شود و فرد ممکن است برای جبران، بیش‌ازحد آماده شود یا کار را به تعویق بیندازد. اگر در نهایت موفق شود، ممکن است موفقیت را به توانایی واقعی خودش نسبت ندهد و آن را ناشی از شانس، کمک دیگران یا تلاش بیش‌ازحد بداند. در نتیجه، موفقیت به‌عنوان شواهدی از شایستگی فرد در باور او درونی نمی‌شود و با مواجهه با چالش بعدی، همان احساس ناکافی‌بودن دوباره فعال می‌شود. هسته اصلی چرخه: فرد موفق می‌شود، اما موفقیتش را به‌عنوان مدرکی برای توانمندی خودش تفسیر نمی‌کند؛ بنابراین شک به خود ادامه پیدا می‌کند

سندروم ایمپاستر (Impostor Phenomenon) حالتی است که فرد با وجود شواهد واقعی از موفقیت و توانمندی، همچنان احساس می‌کند به اندازه کافی شایسته نیست و ممکن است نگران باشد که دیگران بالاخره متوجه شوند «آن‌قدرها هم که فکر می‌کنند توانمند نیست»… نکته جالب اینجاست که مشکل لزوماً کمبود توانایی نیست؛ بلکه نحوه‌ی تفسیر موفقیت است. فرد ممکن است موفقیتش را به شانس، کمک دیگران یا تلاش بیش‌ازحد نسبت دهد، اما شکست را بیشتر به «کمبود توانایی خودش» ربط دهد. مثلاً: «قبول شدم، ولی چون سؤال‌ها آسون بود.» «پروژه رو خوب انجام دادم، چون خیلی بیشتر از حد معمول وقت گذاشتم.» این تجربه می‌تواند با کمال‌گرایی، اضطراب و خودانتقادی همراه باشد. Impostor Phenomenon یک اختلال روان‌پزشکی رسمی نیست؛ بیشتر یک الگوی شناختی–هیجانی درباره‌ی شایستگی و موفقیت است

(Impostor Phenomenon) حالتی است که فرد با وجود شواهد واقعی از موفقیت و توانمندی، همچنان احساس می‌کند به اندازه کافی شایسته نیست و ممکن است نگران باشد که دیگران بالاخره متوجه شوند «آن‌قدرها هم که فکر می‌کنند توانمند نیست». نکته جالب اینجاست که مشکل لزوماً کمبود توانایی نیست؛ بلکه نحوه‌ی تفسیر موفقیت است. فرد ممکن است موفقیتش را به شانس، کمک دیگران یا تلاش بیش‌ازحد نسبت دهد، اما شکست را بیشتر به «کمبود توانایی خودش» ربط دهد. مثلاً: «قبول شدم، ولی چون سؤال‌ها آسون بود.» «پروژه رو خوب انجام دادم، چون خیلی بیشتر از حد معمول وقت گذاشتم.» این تجربه می‌تواند با کمال‌گرایی، اضطراب و خودانتقادی همراه باشد. و یک نکته مهم: Impostor Phenomenon یک اختلال روان‌پزشکی رسمی نیست؛ بیشتر یک الگوی شناختی–هیجانی درباره‌ی شایستگی و موفقیت است

How do you take care of your mind throughout the day?:) Are you mindful of what you see? What you hear? What you eat? The thoughts that run through your mind? The people you surround yourself with?

آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد. نیچه

Be ;don’t try to become

آفتابِ دیگر هست غیرِ آفتابِ صورت، که از وی کشفِ حقایق و معانی می‌شود. و این علمِ جزوی که در وی می‌گریزی و از او خوش می‌شوی، فرعِ آن علمِ بزرگ است و پرتوِ آن است. و این پرتو تو را به آن علمِ بزرگ و آفتابِ اصلی می‌خواند که: «أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ». تو آن علم را سویِ خود می‌کشی؛ او می‌گوید که «من این‌جا نگنجم و تو آن‌جا دیر رسی. گنجیدنِ من این‌جا محال است و آمدنِ تو آن‌جا صعب است. تکوینِ محال، محال است؛ اما تکوینِ صعب، محال نیست.» پس اگرچه صعب است، جهد کن تا به علمِ بزرگ بپیوندی، و متوقع مباش که آن این‌جا بگنجد، که محال است... #فیه_ما_فیه

I was so little only 10 or 11 when I used to listen to this song, completely lost in my own little world… I happened to hear it tonight, and it brought a little smile to my face:))

Christina Aguilera – Hurt.mp39.29 MB

Reminds me of camel:)

01 Acts of Man.mp36.71 MB