ru
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Открыть в Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Больше
1 522
Подписчики
-124 часа
+37 дней
+1530 дней
Архив постов
4_532584246875813796.mp33.59 MB

چاچشلو درست کردن ایشغار(تیزآب) و زدن انگور باغ باغدار زحمتکش اقای کربلایی محمد بابایی برای 1تن انگور در صد لیتر آب ولرم 1لیتر روغن 3کیلو گرد @chapeshloo_1 شهریور 1403

امروز زنگ بزنید تا فردا گران نخرید اقای جمشید جیران باغان۰۹۱۵۸۸۴۴۳۷۱ ساغول

Голосовое сообщение01:12

پالز پالز خاطرات دوران بچه گی😍 @chapeshloo_1 ۱۴۰۵/۵/۱۰

هنرمندان درگز 👌🌹👏 👇 @chapeshloo_1

تاجیکستان بجول بازی 👇 @chapeshloo_1

#کور یا کبر هندوانه ابوجهل و ضرب المثل ترکی

Голосовое сообщение03:10

photo content

قاردش

شما هم اگه در حیاط نهال دیدید تشنه هستش نگید مال من نیست ! دو سطل آب ریزید گناه داره موقع توت که سراغ درخت میرید این موقع هم دوسطل اب بهش بدید 🙏 @chapeshloo_1 1405/5/8

#چاپشلو #عروسی 97 مراسم به تَن کردن لباس داماد👌🌺 توسط ریش سفیدان فامیل #رقص_چوب اولین روز هفته تون شادشاد 👏💃👌👌😍😊👍👏👏💃🌹👍 👇 🆔 @chapeshloo_1

سلام برای خرید تیزآب با همشهری عزیزمان تماس بگیرید هم ایتالیایی داره هم کره ای 👇 آقای جمشید جیران باغان  ۰۹۱۵۸۸۴۴۳۷۱

✍ داستانکهای زیبا و آموزنده📚 حکایت ملا نصرالدین و رحمت خداوند ⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈ روزی از روزهای بهاری باران به شدت در حال باریدن بود. خوب در این حالت هر کسی دوست دارد، زودتر خود را به جای برساند که کمتر خیس شود. ملا نصرالدین از پنجره به بیرون نگاه کرد و همسایه خودش را دید. او می دوید تا زودتر خودش را به خانه برساند. ملا نصرالدین پنجره را باز کرد و فریاد زد. های همسایه! چیکار می کنی؟ خجالت نمی کشی؟ از رحمت خدا فرار می کنی؟ مرد همسایه وقتی این حرف ملا را شنید، دست از دویدن کشید و آرام آرام به سمت خانه رفت. در حالی که کاملا موش آب کشیده شده بود. چند روز گذشت. این بار ملا نصرالدین خود در میانه باران گرفتار شد. به سرعت در حال دویدن به سوی خانه بود که همسایه سرش را از پنجره بیرون آورد و گفت: های ملا نصرالدین! خجالت نمی کشی از رحمت خدا فرار می کنی! چند روز قبل را یادت هست؟ به من می گفتی چرا از رحمت خدا فرار می کنی؟ حال خودت همان کار را می کنی؟ ملا نصرالدین در حالی که سرعت خودش را زیادتر کرده بود، گفت: چرا یادم هست. به همین خاطر تندتر می دوم که زیادتر رحمت خدا را زیر پایم نکنم. این داستان کنایه از افرادی که از زمین و زمان ایراد می گیرند، اما برای رفتارهای خودشان هزار و صد توجیه ذکر می کنند. @chapeshloo_1