Lyrics Notes
Открыть в Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
Больше1 690
Подписчики
+124 часа
+77 дней
+2830 день
Архив постов
1 690
غیر از ترانهبافی، نظریهبافی هم از معضلات ترانه شده است.
یکی از نظریات بافته شده در سالهای اخیر، اعلام حکم قطعی جایگزینیِ «شاعرِ ترانه» و «کلامپردازِ ترانه» به جای «ترانهسرا» و اطلاق «ترانهسرا» صرفاً و فقط به کسی است که کلام و ملودی را با هم خلق کرده است.
. یکی از توجیهاتشان هم ارجاع به نوع واژهپردازی و اصطلاحات زبان انگلیسی است. این که اصلاً چه منطقی حکم کرده که ما الگوی واژهپردازیمان زبانی دیگر باشد و اگر هم قرار است چنین الگویی داشته باشیم چه شرایطی باید مهیا باشد، جای بحثی مجزا و مفصل دارد.
نقد معیاری نوشتن، نیاز به معیار دارد و در این جا معیار یعنی نظریه و اصل.
نقد ترانه، بیرمق است چون در حوزهی نظریهپردازی ترانه فقیریم.
از اولین ملزومات و مصالح نظریهپردازى هم تعاريف واژههای کلیدی است و اولین واژهای که در ترانه باید در تعریفش به اجماع برسیم «ترانه» و مشتقات آن است.
از منظر فرم، یک تعریف کلی که ظاهراً اجماع بیشتری بر سر آن شکل گرفته و بر مدار منطقیتری است میگوید: «ترانه، ترکیب کلام با ملودی است».
فرم در شعر و نظم، از ترکیب کلام و موسیقی واژگان ( بدایع و آرایهها و موسیقی درونی و بیرونی و ...) به وجود میآید و در ترانه از ترکیب کلام (نه الزاماً کلامی در فرم شعری) با موسیقی آوایی (ملودیک).
پس اطلاق «شعر ترانه» به بخش کلامی آن همیشه درست نیست و به همین دلیل «شاعر ترانه» هم در بسیاری مواقع غلط خواهد بود. این اساتید البته «کلامپرداز ترانه» را برای این موقعیت کنار گذاشتهاند.
از مصدر «سراییدن» واژههای مختلفی در زبان فارسی داریم مثل غزلسرا، قصیدهسرا، سخنسرا و داستانسرا. آن چه مشخص است این که «سراییدن» در نسبت مستقیم با هنرهای کلامی است. این نسبت هرچند ظاهراً با آن دسته از هنرهای کلامی که حایز نوعی وزن و موسیقی کلاماند برقرار است اما الزاماً نمیتوان آن را فقط به کلامی که موسیقی آوایی یا ملودیک نیز به همراه دارد نسبت داد.
از طرفی واژهی ترانهسرا سالهاست که به سرایندهی کلام ترانهها اطلاق میشود و این که تصمیم بگیریم از امروز به این سراینده بگوییم کلامپرداز یا شاعرترانه به این میماند که از امروز تصمیم بگیریم به فیلمنامهنویس بگوییم نویسندهی داستان فیلم و فیلمنامهنویس را بگذاریم برای کسی که همزمان کارگردانی هم میکند!
«ترانهسرا» همانی است که همیشه بوده و خواهد بود. در معنی «songwriter» هم میشود واژههای زیبای زیادی در زبان فارسی یافت و ساخت. نیازی به بازتعریف یک واژهی کهن هم نداریم.
اصرار مضحک این نظریهبافان بر لزوم تلفظ پسوند «سرا» با ضمهی سین هم جالب است.
فرهنگ لغتها هم در محضرشان بیاعتبارند.
@lyricsnotes
1 690
بخشی از ترانهی امروز، آینهی تمامنمای نمونههایی از آغاز ترانهی مدرن ایران شده است. برای توضیح بیشتر، اول بیایید مروری اجمالی بر سیر تحول ترانهی مدرن فارسی/ایرانی داشته باشیم:
وقتی موسیقی و شعر و ترانهی غربی مثل خیلی سوغاتیهای دیگر از طریق فرنگرفتهها به ما رسید، اولش هنوز تکلیف بسیاری از کارورزان موسیقی و ترانه با شیوههای تولید و خلق ترانه چه در فرم و چه در محتوا مشخص نبود. البته قابل درک است که تا ایرانیزه شدن و رسیدن به استانداردهایی قابل قبول و یا دستکم قابل اجماع باید از گردنهی آزمون و خطاها و تکرارها و یادگرفتنها میگذشتیم.
روزهای آغازین ترانهی مدرن فارسی مملو از سرودههایی بود که از طرفی و از منظر موسیقی، به دلایلی مثل نامتجانس بودن آکسانگذاریهای ملودیک با گوش ایرانی یا خلأ ربع پردهها و یا صدای سازهای ناآشنا و امثال اینها بسیار برای ذهن و ذائقهی مردمان آن روزگار، غریب جلوه میکرد و از طرف دیگر و از دیدگاه کلام، تحتتأثیر شعر مدرن و نوی فارسی (که خود تابعی از ترجمهی شعر غربی است) گاهی تلاش میکرد از آن فرم رسمی و ادبیات معیار ِجاری در شعر و تصنیف و ترانهی زمانهاش به زبان روزمره و محاوره نزدیک شود. تلاشی که اصلاً اصالت و ماهیت حقیقی ترانههای محلی و کوچهبازاری بود و در ترانهی مدرن میخواست مانند موسیقیِ همراهش نوگرا و مدرن و آوانگارد باشد.
نتیجهی این تلاش در ابتدا ظهور خیل ترانههایی با بسامد بالای «زبانآشفتگی» بود. ترانههایی که چند واژه و تعبیر محاوره را برای آن نیت آوانگاردیسم و مدرنیسم در بافتی رسمی و حتی آرکائیک عمدتاً به شکلی نچسب وارد میکردند زیرا نمیتوانستند از ذائقهی جمعی دوران خود که رسمیت زبان و آرکائیسم واژگان را بخشی از فخامت و سلامت اثر میدانست کاملاً فاصله بگیرند:
یک شاخهی گل در دستم
سرِ راهت بنشستم
از پنجره منُ دیدی
مثل گلها خندیدی
چند دهه زمان لازم بود که ترانهی نوین از راه برسد و شکل و مضمون ترانهها در مسیری طبیعی و یکدست، نو و مدرن شوند. یعنی دوران خلق ترانههایی با بسامد پایینِ زبانآشفتگی و استفادهی کمنقص از محاورهی روزمره:
یادم باشه یادت باشه
دروغ نگیم به همدیگه
دوسم داری، دوسِت دارم
اینُ چشامون به هم میگه
(شهیار قنبری)
یکی از شیوههای تزریق فخامت به کلام در ترانهی نوین هم استفادهی به جا از واژگان و تعابیر رسمی و آرکائیک در بافت زبان محاورهی روزمره است:
«وقتی تن حقیرمُ به مسلخ تو میبرم
مغلوب قلب من نشو، ستیزه کن با پیکرم»
(ایرج جنتی عطایی)
با این حال، حضور زبانِ آشفته در ترانهها همچنان و به اشکال مختلف ادامه داشته و دارد و حتی ترانههای برجستهی بسیاری حامل این زبانآشفتگی عمدتاً ناشی از کماعتنایی به سلامت زبانِ سرودن، شده و میشوند.
برگردیم به جملهی اول این یادداشت و این که چرا بخشی از ترانهی امروز آینهی سالیان آغاز ترانهی مدرن است:
بعد از این که چند سال پیش بعضی از خوانندگان مشهور پاپ به خواندن اشعار کلاسیک و مشخصاً مولاناخوانی توجهی ویژه نشان دادند، موجی در میان خوانندگان نوظهور ایجاد شد که همچنان ادامه دارد و شاخصهاش مخلوط کردن بیسلیقه و بیمعیار و غیرعلمیِ واژگان و عبارات زبان رسمی و اشعار کلاسیک با بافت زبان محاوره است. نتیجه اش هم ظاهراً همان فرم زبانآشفتهی آغاز ترانهی مدرن است با این تفاوت که متقدمین، در جهت نوگرایی به ریسمانی نو چنگ زده بودند و این جنابان متأخر، ظاهراً به قصد فاخرنمایی بافتههایشان، به طنابی پوسیده آویزانند:
نظری به حال ما کن تا روم به سوی کویت
دیوانه تر از دلم نیست تا شود اسیر رویت
شوخیه مگه بذاری بری نمونی
تو یار منی نشون به اون نشونی
(حمید هیراد)
«ترانهباف» نباشیم.
@lyricsnotes
1 690
در ماجرای دستورالعمل دریافت ده درصد از درآمد کنسرتها توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تقریباً تمام اهالی سرشناس موسیقی و ترانه به انتقاد از این موضوع پرداختهاند. طبیعی هم جلوه میکند که یک موزیسین، خواننده و یا تهیهکننده که در این وانفسای اقتصادی با این ماجرا درصد مهمی از درآمدش را از دسترفته میبیند، لب به انتقاد و اعتراض بگشاید.
این میان اما این که مثلاً تهیهکنندهای با اشاره به فلان نوازندهی محلی که در شهرستان، درآمدش اندازهی هزینههایش هم نمیشود به تقبیح ماجرا میپردازد و یا خوانندهای که زمین و زمان و دولتی و خصوصی برای کنسرتهای پر زرق و برق و گرانقیمتش دست در گردن هم دارند فریاد وای و واویلا بلند میکند هم بیشتر نتیجهی سادهانگاری این افراد در ارزیابی هوش و شعور مخاطب است.
آن چه مسلم است دولت برای تأمین بودجهی این بخش، طرح ناپخته و عجولانهای ارائه کرده است. در پاسخ به انتقادات هم یکی از مسؤولین قول داده که مبالغ دریافتی را خرج ارتقای کیفی امکانات و فضای موسیقی میکند.
حالا که خانهی موسیقی هم به جمع منتقدین پیوسته بهترین زمان برای ارائهی پیشنهاداتی در جهت سودمندتر، نتیجهبخشتر و هدفمندتر کردن این دریافتی (و نه الزاماً حذف آن ) است.
مدتهاست که جامعهی ترانه و موسیقی به دنبال طراحی و اجرای قوانینی است که حقوق مادی و معنوی خالقان آثار را استیفا کند. حالا که تنور داغ است و تهیهکننده و خواننده و نوازنده و مسؤولین هم مدعی سینهچاک حقوق جامعهی موسیقی شدهاند، چه خوب است که این ده درصد یا دست کم بخشی از آن را به آهنگسازان و ترانهسرایان به صورت مستقیم پرداخت کنند. یعنی فارغ از هر نوع قراردادی که تهیهکنندگان و خوانندگان با آفرینندگان آثار میبندند، موظف باشند درصدی از درآمد کنسرتهایشان را به ایشان اختصاص دهند. پول را هم ترانهسرا و آهنگساز از همان صندوق ارشاد بگیرد. با این شیوه هم آفرینندگان آثار، کمی به حقوقی تقریباً شبیه آنچه در دنیای مترقی هست میرسند و هم به همین واسطه کیفیت تولیدات موسیقی بالا میرود و هم نیت مدعیان خدمت به موسیقی و ترانه به بار مینشیند. خوب نیست؟ اگر این طرح هم خام است، دوستان آستین بالا بزنند و آن را به پختگی برسانند.
@lyricsnotes
http://www.musicema.com/node/380435
1 690
https://www.instagram.com/p/ByslXlNpYQr/?igshid=fi93it0kx7n5
اعلام برگزاری کارگاه ترانهی اهورا ایمان بهانهای شد که به صورت مصداقی و برای این که برخی دوستان گمان نکنند از بیخ و بن با تشکیل این کارگاهها مخالفم به این موضوع بپردازم.
چند سال پیش اواخر مصاحبهی زندهیاد افشین یداللهی خواستم یک سؤال مثلاً ژورنالیستی و چالشبرانگیز مطرح کنم و بیهیچ مقدمهای پرسیدم: «دکتر! راستی چرا شما کارگاه برگزار نمیکنید تا یک کلاهی هم از این نمد نصیب شما بشه. هر چی باشه شما به عنوان برگزارکنندهی خانهی ترانه خیلی بیشتر از باقی دوستان با این مقوله درگیر بودید و صلاحیت بیشتری دارید». دکتر هم خندهای کرد و گفت: «این طوری که تو میگی الآن من باید عذاب وجدان بگیرم! چون دیروز جلسهی اول کارگاه ترانهمون با همکاری مهدی ایوبی برگزار شد!» و بعد هم کلی به این وضعیتی که من درست کردم خندیدیم.
توضیحات بعدی افشین یداللهی البته برای من کافی و قانعکننده نبود اما همچنان معتقدم که امثال او، اهورا ایمان، مهدی ایوبی، حسن علیشیری، آرش افشار و عدهی انگشتشمار دیگری از همین جنس اگر قرار به برگزاری کارگاه ترانه باشد، از خیل دیگر مدعیان، صلاحیت بیشتری دارند. دلیلش هم این است که به شکلی پراتیک و عینی چه در جلسات و ابرازنظرها و چه در سرودههایشان نشان دادهاند که درک قابلتأملی از این مقوله دارند.
نکته اما اینجاست که اگر این کارگاهها جز آموزش مبانی ادبیات و موسیقی و تلفیق و امثالهم که منابع معتبر زیادی برای یادگیری آنها هست، قرار است چیز بیشتری به هنرجویان بیاموزند باید سراغ تئوریزه کردن اصولی نظریات و تجربیات شخصی خود یا دیگران بروند و آن را به شکل یک منبع استاندارد و رفرنس استخواندار در بیاورند. امیدوارم که این دوستان این مرحله را دست کم در همان محدودهی کارگاه خودشان گذرانده باشند. چیزی که ما در فضای علمی و نشر میبینیم خلأ عظیم چنین تلاشهایی است. جز یکی دو نمونه کتاب و جزوهی نیمبند و برنامههای صوتی و تصویریِ بیبرنامه، صرفاً با تعدادی کولاژ بیسلیقه از آسمان و ریسمانهایی با برچسب ترانه روبهروییم.
با این حال حضور امثال اهورا ایمان در این حوزه بیشتر جای امیدواری است و حتماً نتایج کارگاه چنین مدرسانی قابل مقایسه با دکانهای دونبش سابقالذکر نخواهد بود.
@lyricsnotes
1 690
👆👆روزبه بمانى، در نوجوانى فوتباليست بوده است. شاید عمدهی کسانی که در آغاز جوانی تجربهی ورزش قهرمانی و رقابتی داشتهاند متفقالقول باشند که چنین تجربهای در ارتقای روحیهی جنگندگی برای رسیدن به هدف، تأثیری شگفتآور دارد.
ترانههای بمانی به واسطهی تأثیر غیرقابلانکاری که بر فضای ترانهی سالهای اخیر داشته حتماً یکی از اولویتهای منتقدین برای انواع نقد میتواند باشد اما فارغ از ادبیت و وجه هنری سرودههای بمانی و این که چه نتایجی از نقد آثار او حاصل میشود با نگاهی به روند حضور این ترانهسرا در مارکت موسیقی، رد قدمهای هوشمندانهاش برای رسیدن به اهدافی که در نظر داشته را میتوان یافت.
روزبه بمانی با این روحیه شاید اگر فوتبالیست هم میماند، به نقشی کلیدی در تیمش میرسید و چه بسا ستارهی تیم میشد.
«ترانهسرایی» به گمان من همهاش وجوه خلاقانهی ادبی و هنری نیست و علاوه بر آن، نیاز به هوش و سواد لازم برای رساندن سروده به اجرا و انتشاری مناسب دارد. استعدادی که در هر ترانهسرایی ولو در مراتب عالی کیفی، یافت نمیشود.
بمانی در حدود پانزده سال اخیر، با صبری مشهود و برنامهای هدفمند، ترانههایش را برای اجرا هر چند سال یک مرحله جلوتر نشاند و نقطهی عطف اجرای ترانههایش حضور در آلبوم «دنیای این روزای من» داریوش اقبالی بود که او را در ادامهی یک روند طبیعی (و نه در هیاهوی یک ظهور ناگهانی) به یک برند تبدیل کرد. حالا او با یک برنامهی سهچهارساله خود را و ترانهاش را یک مرحلهی دیگر، جلوتر برده و در قامت خوانندهی سرودههای خودش به روی استیج میرود.
بازیگری تآتر، تجربهی استیج را به او داده و اما سینما و تآتر و خوانندگی و اجرا، همگی حول محور ترانهسرایی او و خواهناخواه در خدمت هرچه بیشتر شنیده شدن ترانههایش بوده و هستند و بعید است کسی هیچ کدام از این کنشهای او در حوزههای هنری را فراتر از ترانهاش بشمارد.
هنر روزبه بمانی، تجمیع قابلیتهای کیفی سرودن و توانایی رساندن سروده به اجرایی مؤثر است. ممکن است از مناظر ادبی و هنری، خیلی از ترانهسرایان همنسل او را در جایگاهی فراتر بنشانیم اما این که ترانهی او در تکمیل فرآیند آفرینش ترانه به مثابهی یک اثر هنری و در عین حال مردمپسند و جریانساز، در زمانهی خود و در ميان همنسلانش بر قله نشسته، انکارناپذیر است.
@lyricsnotes
1 690
👆هیچ وقت اهل جلسات ادبی و هنری نبودهام.
یا به پیشنهاد و دعوت دوستان و یا از سرکنجکاوی و یا به دلایل ژورنالیستی به چنین جلساتی سر میزنم. حتی در اواسط دههی هفتاد که نوجوانی مغروق در علایق و فعالیتهای ادبی و مطبوعاتی بودم، فقط یکی دو بار در جلسات شعر روزنامهی توس و دانشکدهی مهندسی دانشگاه آزاد حاضر شدم.
اینها را از باب مشخص کردن موضع و عادات و علایق شخصی گفتم و نه از سرِ تخطئهی جلسات و دوستان جلسهای. بگذریم از ادبای پرهیاهویی که برجستهترین بخش رزومهی ادبی و هنریشان، لیست جلساتی است که سالهاست به حضورشان مزین است.
باری! امروز به جلسهی جناب محمدعلی بهمنی در نگارستان شهر (بوستان گفتگو) رفتم. جلسهای که ظاهراً هر دوشنبه با حمایت شهرداری تهران برقرار است. به گمانم بهترین قسمت جلسه همان چای و شیرینی آخرش بود. یکی از حضار كه ظاهراً از بزرگان قوم بود و بعد فهميدم به شكل مولتىمدیا هنرورزی میفرماید! از جناب بهمنی خواست که فلان غزل را با فلان مطلع بخواند و جناب بهمنی با تأکید بر این که قالب شعر مذکور، مثنوی است، شعر قدیمیشان را بازخوانی فرمودند تا بزرگ مذکور هم با موبایل، یادگاری ویدیویی از این خوانش شورانگیز برای خود و دنبالکنندگانش ثبت کند. جز این مورد اگر بگویم دیگر شعری نشنیدم اغراق نیست!
البته این نمونهی معمول این مدل جلسات است و پرطمطراقهای دولتی هم داریم که در ضایع کردن بودجه و امکانات و رانت، روی همه را سفید کردهاند. با این وجود هنوز عدهای این جلسات را زندهنگهدارندگان ادب و هنر این مرز و بوم میشمارند; پس:
زنده باد جلسات شعر دولتی! زنده باد اشعار آبکی! زنده باد هنرمندان زورکی!
@lyricsnotes
1 690
👆در اینستاگرام، با انتشار متنی، کارگاه ترانهی شهیار قنبری را که با همکاری آکادمی ترانه و نشریهی باترانه برگزار میشود معرفی کردهام. در بخشی از متن، نظرم را هم راجع به «عمده»ی کارگاههای ترانهای که این روزها بر سر هنرجویان ترانه آوار شده، اعلام کردهام. حالا کارگاهداران معتبر و غیرمعتبر پیام میدهند که «تو مثلاً قرار است رسانهی ترانه باشی! پس چرا تخریب میکنی؟»
چه چیزی را تخریب میکنم؟ ترانه را یا دکانهای دونبش و بیمصرف و مخرب حوزهی ترانه را؟
قرار نیست رسانه و کارورزانش در خدمت نگاه کاسبکارانه و شهرتطلبانهی شما باشند. میخواهید اعتبار درو کنید؟ کار خوب تولید کنید. میخواهید به جوانان کمک کنید؟ کتاب خوب در حوزهی موسیقی و ادبیات معرفی کنید و آنها را به آموختن از اساتید درست ادبیات و موسیقی ترغیب کنید.
جلسات هفتگى و ماهانهی ترانهخوانی را به دورهمیهای مبتذل مافیایی بدل نکنید و همان جا تراوشات ذهنتان را ارائه بفرمایید تا همکارانتان اگر مجال پیدا کنند سنگ محک شوند. تجربیات شما و فنونتان در ترانهسرایی اندازهی کارگاه نمیشود. این تنپوش کودکانه بر قامت ترانهی نوین به شکل مضحک و غمانگیزی تنگ و كوچك است. بیخیال شوید دوستان.
@lyricsnotes
1 690
در عجبم از دوستانی که اهل قلماند و بعضاً سالیان درازی است که در رسانهها قلم میزنند و یا دستکم در حوزهای ادبی صاحب تألیفات و آفرینشهایی هستند و هنوز در مبانی نگارش، تحقیق، گزارشنویسی، گفتوگو و کلاً تولید محتوای رسانهای، مشکل دارند. کمکم دارم به این نتیجه میرسم که اکثریت هم با این دوستان است. باور کنید بخش عمدهی انرژی من در انتشار هر شماره از مجله، صرف بازویراستاری و حتی بازنویسی نوشتههای ایشان میشود و این صرف انرژی مضاعف در غافل شدن از پرداختن متعارف به محتوای نشریه بیتأثیر نیست. تصمیم گرفتهام عدهای کارورز جوان را برای تحریریهی سال آیندهی مجله و سایت «باترانه» آموزش بدهم (در سطوح توقعات تحریریهی باترانه). کاری که باید زودتر از اینها انجام میشد.
فراخوانی خواهیم داد اما از همین حالا علاقهمندان با ارسال پیامی اعلام آمادگی کنند:
@lyricsnotes
1 690
بخشی از سرمقالهی شمارهی ۷و۸ #باترانه:
حقیقتی که به گمان من بیهیچ تعارف و ملاحظهای باید بدان پرداخت این است که با تمام زحماتی که در برگزاری جشن و جشنوارهها کشیده میشود هنوز با آن چه به عنوان استانداردهای متعارف در اتفاقات مشابه دیگر کشورها شکل میگیرد فاصلهی نجومی داریم. محدودیتها در نام بردن از بخش مهمی از هنرمندان و شرکتدادن اثار انان در این جشنوارهها، ممنوعیت حضور زنان در شاخهها و زیرشاخههای مختلف هنری و بسیاری محدودیتهای دیگر، مراسم اینچنینی را در ایران به دورهمیهایی ابتر و ناقص بدل کرده است که در بهترین و خوشبینانهترین حالت، تنها میتواند نمایانگر حداکثر نیمی از حقایق جاری در میان جامعهی عام و خاص هنر این مرز و بوم باشد.
@lyricsnotes
1 690
https://soundcloud.com/musickhane/ramin-djawadi-the-night-king-1
اگر موسیقی متن یک اثر نمایشی قرار است همراه با محتوای اثر نمایشی و اصلاً جزیی از محتوای آن باشد بیشک موسیقی متن #نایت_کینگ یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین مصادیق آثار تولیدشده در این حوزه است. شاید باید در انتظار فروکش کردن تب #گیم_آف_ترونز و بیشتر شنيدن در مورد اوج اعجاز این موسیقی برجستهی #رامین_جوادی باشیم.
پلانهای آخر قسمت سوم فصل هشتم گیمآفترونز را بارها باید دید و در فضای حماسی اما بدون دیالوگ آن به عمق معنای این جمله رسید: «آنجا که سخن باز میماند، موسیقی آغاز میشود»
@lyricsnotes
1 690
گفت و گوى روزنامه اطلاعات با #حميدناصحى پيرامون انتشار كتاب «وقتى دلگيرى و تنها» شنبه، ششم ارديبهشت٩٨، صفحه ٣
https://www.ettelaat.com/ethomeedition/todaypdf/p3.pdf?p=0.13597480383703953
@baataraaneh
1 690
وقتی دلگیری و تنها
مجموعه ترانههای #فرهنگ_قاسمی به همراه گفتوگو و تصاویر و اسناد.
به کوشش: #حمیدناصحی #یاشارهاشم_زاده
عکس جلد: #کامبیزباقری
انتشارات #فصل_پنجم
نمایشگاه کتاب تهران، مصلی، شبستان، راهروی ۳۱
@baataraaneh
1 690
گفتوگوی #حمیدناصحی و #محمدعلی_بهمنی را در برنامهی این هفتهی موزیکنووا، جمعه نهم فروردینماه نود و هشت ساعت ۲۲ شبکهی پیامسی و از طریق سایت نوا و کانال یوتوب #موزیک_نووا مشاهده کنید.
Nava.ir
Musicnova.ir
#pmc
https://m.youtube.com/watch?v=UEtxOnC1ysI
@lyricsnotes
1 690
https://m.youtube.com/watch?v=RZjijUuyWbI
اولین برنامهی موزیکنووا در سال نود و هشت به گفتگوی #حمیدناصحی و #حمیدحامی اختصاص دارد. این برنامه را جمعه دوم فروردینماه ساعت ۲۲ از شبکهی تلویزیونی پیامسی و در کانال یوتوب موزیکنووا و یا بر روی سایت رسانهی نوا مشاهده کنید.
Musicnova.ir
nava.ir
#pmc
@lyricsnotes
1 690
آخرین برنامهی #موزیکنووا در سال نود و هفت را جمعه ۲۴ اسفند ۹٧ساعت ۲۲ از شبکهی تلويزيونى پى ام سى ببینید.
#pmc
گفتوگوی مفصل و جذاب #حمیدناصحی با #سونبند
#7band
#sevenband
nava.ir
Musicnova.ir
این مصاحبه هم اکنون بر روی سایت رسانه #نوا و کانال يوتوب
موزيك نووا قرار گرفته است:
https://m.youtube.com/watch?v=NKmV98mehQw
@lyricsnotes
1 690
آخرین شمارهی ماهنامهی #باترانه در سال نود و هفت از هفتهی آینده بر روی پیشخوان مطبوعات خواهد بود:
گفتوگو با #اهوراایمان
گفتوگو با #آرش_نصیری و #ملیکاتهرانی، گزارش اختتامیهی جشنوارهی موسیقی فجر، گزارشی مفصل از نشست پژوهشی «نقدِنقد در موسیقی» و مطالب متنوع و جذاب دیگری را در این شماره خواهید خواند.
@baataraaneh
1 690
https://m.youtube.com/watch?v=P__q5zuX1Mg
گفتوگوی #حمیدناصحی با #حمیدرضانوربخش مدیرعامل #خانه_موسیقی و خواننده و استاد آواز ایرانی در برنامهی این هفتهی #موزیک_نووا از شبکهی #pmc حاوی نکات مهم فنی و صنفی در حوزهی موسیقی و ترانه است که پیشنهاد میکنیم حتماً ببینید.
پخش از شبکهی تلویزیونى پى ام سی (جمعهشب، ساعت ۲۲)
کانال یوتوب موزیکنووا
رسانهی نوا nava.ir
@lyricsnotes
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
