7 368
Подписчики
Нет данных24 часа
-167 дней
-6730 день
Архив постов
7 368
آدم از خود میپرسد که تو با این سالها که گذشت چه کردی؟ بهترین سالهای عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟ با خود میگویی نگاه کن، ببین این دنیا چه سرد میشود. سالها همچنان میگذرد و بعد از آنها تنهایی غمبار است و عصای نااستوار پیری به دستت میدهد و بعد حسرت است و نومیدی. دنيای رویاهای رنگین، رنگ میبازد، رویاهایت مثل گلهای پژمرده گردن خم میکنند و مثل برگهای زرد از درخت خزان زده میریزند.
وای ناستنکا، تنها ماندن سخت محزون خواهد بود، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ؛ زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ، یک «هیچ» احمقانه و بیمعنی، همه خواب بوده است.
داستایوفسکی/شبهای روشن
@Houmak
7 368
Repost from Bluesky
امشب که لامپ اتاقتو خاموش میکنی و میخوای بخوابی،
به این فکر کن اونایی که بهترین خبرِ زندگیشونو امروز شنیدن و زندگیشون عوض شده، دیشب هیچ خبری از امروز نداشتن؛
خدای امروز اون آدما، خدای فردای ما هم هست،
شاید فردا اون آدم تو باشی🤍
@myblueworld
7 368
بستن چشمهايت چيزی را تغيير نمیدهد، هيچچيز فقط بهخاطر اينكه تو آنچه را دارد اتفاق میافتد نمیبينی ناپديد نمیشود.
در حقيقت بار ديگری كه چشمهايت را باز كنی، اوضاع حتی خيلی بدتر خواهد بود. دنيايی كه ما در آن زندگی میكنيم اينچنين است.
چشمهايت را كاملاً باز نگه دار. فقط يك ترسو چشمهايش را میبندد.
بستن چشمهايت و گرفتن گوشهايت زمان را متوقف نمیكند.
کافکا در کرانه/هاروكی موراكامی
@Houmak
