کتابفروشی رزا📕🌸
Открыть в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Больше2 069
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-2230 день
Архив постов
2 068
این کتاب چون چاپ اول هست با این قیمت میتونید خریداری کنید....
چاپ های بعدی کتاب افزایش قیمت داره🫠
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
2 068
کتاب کارد،چاشنی و اندکی عشق🙂↔️❤️🔥
🔰ناشر:کوله پشتی
🔰چاپ اول
❇️۳۶۰صفحه/۳۶۹تومان❇️
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫همون لحظه بود که فهمید، هیچچیزی توی این رابطه براش کافی نیست. نه دی، نه زندگی مرتبش، نه رستوران درجه یکش… فقط چیزی که سالها پیش از دست داده، الان برگشته و داره جلوی چشماش با یه پیشبند چروک کار میکنه.
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫اون شب هم وقتی الکساندر رفت پیش دی، فکر کرد شاید بتونه ذهنش رو پاک کنه. شاید ایدن فقط یه حواسپرتی موقته. ولی وقتی دی بهش لبخند زد، وقتی کنارش نشست، تنها چیزی که توی ذهنش بود… صورت خسته و چشمهای مهربون ایدن بود.
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫زندگی ایدن و الکساندر خیلی فرق داشت. ایدن هر شب باید حساب میکرد تا ببینه پول ناهار فرداش درمیاد یا نه. حتی نمیتونست یه کفش درست برای کارش بخره. ولی الکساندر؟ اون مردی بود که توی برج زندگی میکرد، ماشینش برق میزد، و دنیای اطرافش پر از نظم، پول و سکوت بود و با یه دختر همین شکلی به اسم دی دوست بود. دختری از طبقهی خودش.
شیک، بینقص. کسی که هر وقت الکساندر بخواد، با یه تماس میتونه بره پیشش. ولی فقط همین. بینشون هیچ حرفی نیست. هیچ نزدیکیای که واقعی باشه. فقط فیزیک. فقط بدن هاشون.
2 068
+1
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫الکساندر خودش هم نفهمید دقیقاً کی جذبش شد. فقط فهمید که دیگه نمیتونه نگاه نکنه. نمیتونه وقتی میبینه لباس کارش پارهست و دکمههاش لق شده، بیتفاوت بمونه. بیسر و صدا رفت و براش یه لباس جدید خرید.
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫الکساندر به ایدن یه حسایی پیدا کرده بود و بعد از چند روز، یه اتفاق افتاد. نگاه الکساندر روی صورت ایدن مکث کرد. یه لحظه کوتاه. یه پلک زدن بیشتر نبود ولی توی اون لحظه، انگار چیزی روشن شد. اسمش، صداش، و اینجا بود که الکساندر اونو به خاطر آورد.
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫ولی حالا؟ مردی بود جدی، خشک، بیحرف. همون اول معلوم بود که هیچکس توی آشپزخونه جرأت نداره حتی نگاهش کنه، چه برسه به اینکه باهاش شوخی کنه. الکساندر دیگه اون پسر کمپ نبود؛ اون حالا تبدیل شده بود به یه فرمانده سختگیر با چشمایی که هیچکس رو نمیشناخت. ایدن فقط سعی کرد کار کنه، یاد بگیره، خراب نکنه.
2 068
+1
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫اونجا بود که دیدش. الکساندر چن، سرآشپز رستوران، کسی که سالها پیش، توی یه مدرسهی آشپزی کنارش نشسته بود، باهاش تمرین کرده بود، و مهمتر از همه، همون کسی بود که وقتی همه بهش خندیدن، کنارش ایستاده بود. اون موقع اسمش شانگ بود، و لبخند ملایمی داشت. مهربون بود، دلگرمکننده، یه پسر آسونگیر که بیشتر به دوست بودن فکر میکرد تا رقابت.
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫باید پول جمع میکرد، باید از پس اجاره، قبض، بدهی و یه فهرست بلند بالا برمیاومد. وقتی آگهی استخدام توی یه رستوران سطح بالا رو دید، نمیدونست چه جهنمی در انتظارشه، فقط میدونست باید هرجوری شده اون شغل رو بگیره... رزومهش رو کمی قلقلک داد، یه دورهی آشپزی اضافه کرد که واقعاً نرفته بود، چندتا تجربه کاری جعلی چسبوند و با یه لبخند خجالتی رفت توی مصاحبه.
2 068
معرفی روز دوم کتاب کارد،و اندکی عشق💫ایدن دنبال شغل بود. نه از اون مدل دنبالکردنهای معمولی که رزومه میفرستی و منتظر میمونی، نه… اون واقعاً به کار نیاز داشت.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
