کتابفروشی رزا📕🌸
Открыть в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Больше2 005
Подписчики
-124 часа
-27 дней
-1830 дней
Архив постов
2 005
همون لحظه صدای فریاد آمی، دوست صمیمی ماری، بلند شد.
دختر ششسالهاش، لیا، توی آب گیر افتاده بود!
جریان داشت اون رو از ساحل دور میکرد…
و ماری برای یه لحظه حس کرد قراره کابوس دو سال پیش دوباره تکرار بشه. 🌊💔
2 005
اما دریا دوباره گذشته رو به ماری یادآوری کرد.
انگار دریا میتونست افکارش رو بخونه و تمام احساساتی رو که سعی میکرد پنهان کنه، به سطح بیاره.
و این بار هم تصویر سوفیا دوباره جلوی چشمهاش ظاهر شد👀
2 005
چند لحظه هیچ اتفاقی نیفتاد…
بعد ناگهان جریان آب تغییر کرد.
آب شروع به چرخیدن کرد و موجها با قدرتی عجیب اطراف ماری پیچیدن.
طلسم داشت کار میکرد. ✨
2 005
زنها وارد آب شدن و طلسم رو شروع کردن.
ماری فسیل بلومینایت رو محکم توی دستش گرفته بود؛ سنگی که برای بخش پایانی طلسم لازم بود.
آب تا کمرش بالا اومده بود و همهچیز برای آخرین مرحله آماده بود. 🌊
2 005
ماری هر بار که وارد آب میشد، دوباره اون شب رو تجربه میکرد.
با اینکه قدرتمندترین زن روستا بود، آرزو داشت از پوزیتانو بره و زندگیای داشته باشه که مجبور نباشه هر روز با دریا روبهرو بشه.
اما امشب وقت فرار نبود…
2 005
دریا مادر ماری، ایمِلدا، رو ازش گرفته بود…
و دو سال قبل هم خواهر کوچیکش، سوفیا، توی همین آبها غرق شده بود.
از اون شب فقط یه تصویر توی ذهن ماری مونده بود:
موهای مسی سوفیا که روی آب شناور شده بود…
2 005
ماری دلوکا، شخصیت اصلی داستان، آخرین بخش طلسم رو بر عهده داشت.
قدرت ماری از همهی زنهای روستا بیشتر بود و بهعنوان رهبر استرهاگاها شناخته میشد.
اما خودش از این قدرت متنفر بود…
چون دریا براش فقط یه دریا نبود. 💔
2 005
اما این زنها معمولی نبودن…
نسل اونها هزاران سال بود که قدرت کنترل دریا رو از اجدادشون، یعنی سیرنهایی که زمانی در جزایر لیگالی زندگی میکردن، به ارث برده بودن. 🧜🏻♀️✨
میتونستن جریان آب رو تغییر بدن و مسیر کشتیها رو عوض کنن.
2 005
خبر رسیده بود یه ناوگان دزد دریایی داره به سمت ساحل آمالفی میاد.
اگه به روستا میرسیدن، هیچکس و هیچچیز در امان نبود.
پس این ۱۲ زن اونجا بودن تا از پوزیتانو محافظت کنن. ⚔️🌊
2 005
سال ۱۸۲۱
ساعت از دو نیمهشب گذشته بود…
۱۲ زن در ساحل تاریک پوزیتانو، کنار دریای خروشان، حلقهوار جمع شده بودن. 🌊
هلال ماه بالای سرشون بود و هیچکس نمیدونست امشب قراره چه اتفاقی بیفته…🌙
2 005
+2
بیاید از خود کتاب شروع کنیم؛ جلدش سخته و حس یه کتاب خاص و متفاوت رو میده، ولی چیزی که واقعاً منو جذب کرد، طراحی لبههاشه.✨🔆
رنگ و طرحی که روی لبههای کتاب کار شده، وقتی کتاب بستهست یه تصویر خیلی قشنگ و یکدست میسازه🧜🏼♀️🌊💙 از اون کتاباست که حتی قبل از اینکه شروعش کنید، دلتون میخواد فقط بذاریدش جلوتون و نگاهش کنید! 😭
2 005
قبل معرفی بیاید کتاب رو ببینید فقط 🤩
ظاهرش بهقدری متفاوت و جذابه که خودم وقتی برای اولین بار دیدمش، تا چند ساعت فقط همینطوری نشسته بودم و به لبههای کتاب نگاه میکردم! 🥹🫐💛 انقدر رنگ و طرحش قشنگه که واقعاً نمیتونستم ازش چشم بردارم.
بچهها نگاه کنید به طراحی کتاب! 👀✨
2 005
و این تازه شروع ماجراست…
چون نامهای که ماری در دست داره، قراره چیزی رو آشکار کنه که تمام زندگیش رو زیر و رو میکنه. 👀
به نظرت نامه از طرف کیه؟ 🫢
2 005
حالا برگردیم به سال ۱۸۲۱…
به پوزیتانو؛ جایی که دریا فقط دریا نیست و بعضی زنها رازی رو نسلبهنسل با خودشون حمل میکنن. 🌊
۱۲ زن، نیمهشب، کنار دریای خروشان جمع شدن…
چون چیزی داره به سمت ساحل آمالفی میاد؛
اما هیچکدومشون نمیدونن خطر واقعی هنوز از راه نرسیده.
2 005
+1
داستان از جایی شروع میشه که شخصیت اصلی برای فرار از گذشته و شروع دوباره، راهی آمالفی میشه…
اما خیلی زود میفهمه این شهر اون آرامشی که ازش انتظار داشته رو نداره.
یه سری اتفاقات عجیب، یه راز قدیمی و آدمهایی که انگار هرکدوم چیزی رو پنهان میکنن…
و درست وقتی فکر میکنی داری معمای داستان رو میفهمی،
همهچیز پیچیدهتر میشه. 👀🤫
2 005
حالا تصور کن وسط همین بهشت،
یه راز قدیمی دوباره سر باز کنه… 👀
رازی که به یه خانواده، یه عشق قدیمی و اتفاقاتی مربوطه که قرار نبوده هیچوقت فاش بشن.
ولی وقتی پای گذشته وسط بیاد،
دیگه هیچکس نمیتونه از چیزی که قراره اتفاق بیفته فرار کنه…
2 005
ر کن یه ویلای قدیمی و باشکوه کنار دریای آمالفی… 🌊🍋
جایی که همهچیز از دور شبیه یه تعطیلات رؤیاییه،
اما پشت دیوارهای این خونه یه راز قدیمی دفن شده…
رازی که انگار هنوز تموم نشده. 👀
