ru
Feedback
مریم امینی(شعر،ترانه،موسیقی)

مریم امینی(شعر،ترانه،موسیقی)

Открыть в Telegram
1 143
Подписчики
+124 часа
+107 дней
+4530 день
Архив постов
یار مازنی...

دهانت را هاشور بزن نگاهت را به سرمه بسپار ونعشِ خنده‌ات را بسوزان بگذار بهشت از شانه‌هایت فرو بریزد؛ سیب بر لب‌هایت دو نیم شو
دهانت را هاشور بزن نگاهت را به سرمه بسپار ونعشِ خنده‌ات را بسوزان بگذار بهشت از شانه‌هایت فرو بریزد؛ سیب بر لب‌هایت دو نیم شود من ردِّ پای مردگان را در گلوی خود پیدا کرده‌ام زهرخندت، تلخیِ قهوه را تا سپیده بی‌خواب نگه می‌دارد بوسه‌بارانم کن به نبضم بپیچ، تا صدای یخ‌زده‌ی رگ‌هایم در استخوان‌های تو باز شود حادثه از دست‌های تو نخ می‌گیرد کسی ذهنِ جویده‌ام را نشخوار می‌کند کسی که همه‌ی درها را بسته است و با حروفِ بریل، دستم را می‌خواند #زینب_جهانشیر

ما رقص را از تفنگ و صلح را ازجنگ بیشتر دوست داریم اگر امان‌مان بدهند.... #بکتاش_آبتین
ما رقص را  از تفنگ         و صلح را ازجنگ            بیشتر دوست داریم                اگر                      امان‌مان بدهند.... #بکتاش_آبتین

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که بر خاست مشکل نشیند #طبیب‌اصفهانی
  مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که بر خاست مشکل نشیند #طبیب‌اصفهانی

‌ ✧ تو را دوست دارمعلیرضا قربانی شاعر: قیصر امین‌پور آهنگساز: مهیار علیزاده ❤️❤️

و کسی نمی‌داند چقدر فرصت باقی‌ست تا جبران گذشته کنیم دستم را بگیر... #مارگوت‌بیگل
و کسی نمی‌داند چقدر فرصت باقی‌ست تا جبران گذشته کنیم دستم را بگیر... #مارگوت‌بیگل

هر کسی می‌تواند با رنج‌های دیگری هم‌دردی کند. اما خوشنود شدن از موفقیت‌های دیگری، سرشت بسیار پاکی می‌خواهد. #اسکار_وایلد

#سلام #خدایا_شکرت
#سلام #خدایا_شکرت

ما چیز زیادی هم نمی‌خواستیم تنها یک سرزمین می‌خواستیم که اندوهش زیبایی‌اش را نکُشد. و شبت به خیر…

❤️❤️:❤️❤️

از حرف پر بودیم و از کلمه خالی، و تمام چیزی که برایمان مانده بود، سکوت بود و شب

4_5789390231656469185.mp39.29 MB

گاهی تو را میان آخرین لباس دیدار مجسم می‌کنم بارانی‌ِ سیاهی سپیدارِ قامتت را پوشانده و شالی خاکستری سفیدیِ گردنت را به آغوش ک
گاهی تو را میان آخرین لباس دیدار مجسم می‌کنم بارانی‌ِ سیاهی سپیدارِ قامتت را پوشانده و شالی خاکستری سفیدیِ گردنت را به آغوش کشیده بود چشم‌هایت را بخاطر ندارم و لب‌هایت را که  می‌خندید یا در انحنای اندوه فرو رفته بود اما چشمان بارانی خود را خوب به یاد دارم و لب‌هایم را که آتشِ به خاکستر نشسته‌ی لبخندی بود غم‌انگیزتر از گریه #مریم_امینی

از اون در هرچی بیاد تو مهم نیست چون هنوز رویا داریم

• من پرنده‌ی کوچکی هستم؛ با منقاری سیاه و آوازی روشن. تو منقار سیاه مرا دوست نداشتی؛ او جثه‌ی کوچک مرا. و کلاغ‌ها آواز روشنم
• من پرنده‌ی کوچکی هستم؛ با منقاری سیاه و آوازی روشن. تو منقار سیاه مرا دوست نداشتی؛ او جثه‌ی کوچک مرا. و کلاغ‌ها آواز روشنم را. اکنون خلاصه شده‌ام در خودم؛ در اشکی که شعله‌ی رنجم پیش از چکیدن بخارش می‌کند. من پرنده‌ی کوچکی هستم؛ و لبخند تو آشیانه‌ی من است. بخند. که بی‌لبخند تو آواره‌ترین پرنده‌ی جهانم. #محسن_قریب

تسلای این جهان این است که رنجِ مدام وجود ندارد اندوهی می‌میرد و شادی‌ای دوباره زاده می‌شود این دو در تعادل‌اند و جهان، جهانِ
تسلای این جهان این است که رنجِ مدام وجود ندارد اندوهی می‌میرد و شادی‌ای دوباره زاده می‌شود این دو در تعادل‌اند و جهان، جهانِ جبران‌هاست اما قلب حافظه‌ی خودش را دارد و من هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ام #آلبر_کامو برگردان: مریم قربانی

sticker.webp0.52 KB

خاطره ی خوبِ کسی شو ... حتی اگر قرار بر همیشه ماندن نیست ، آنی شو که وقتی در ذهنش آمدی ، چشمانش تو را لو بدهند ... #صابر_ابر
خاطره ی خوبِ کسی شو ... حتی اگر قرار بر همیشه ماندن نیست ، آنی شو که وقتی در ذهنش آمدی ، چشمانش تو را لو بدهند ... #صابر_ابر