ru
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Открыть в Telegram

📈 Аналитический обзор Telegram-канала شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 25 238 подписчиков, занимая 1 272 место в категории Книги и 13 378 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 25 238 подписчиков.

Согласно последним данным от 26 июня, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -617, а за последние 24 часа — -20, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 11.31%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 3.81% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 855 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 961 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Описание и контентная политика

Описание канала не предоставлено.

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 27 июня, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

25 238
Подписчики
-2024 часа
-1267 дней
-61730 день
Архив постов
داشتم لیس میزدم گفت اینجوری نه چوچوله ام و بگیر دهنت میک بزن بره تو دهنت بعد بدش بیرون با دندون ریز ریز و آروم گاز بگیر . شده بودیم نوکر دختر بچه سوسول . ولی اینقدر کوسش خوشفرم و بی مو بود که نمیتونستم نه بگم . بیشتر از نرم بودن و بور بودن پشماش خوشم اومده بود . بعد کلی خوردن گفتم نوبت منه . گفت پسر عمو میدونی که دخترم . گفتم باشه . کیر و کردم دهنش یه کم خیس شد گذاشتم روی چاکش . بالا پایین بالا پایین . خیسی کوسش مثل روغن روانکننده کار و آسون می‌کرد. ولی تو کردن لامصب یه چیز دیگه بود که نمیشد . ولی چاره ای نبود . پاهاش رو شونه هام کیر لا کوس . برش گردوندم پشتش خوابیدم لاپایی زدم . هم آبم نمیومد همسرم دیگه داشت درد می‌گرفت. که از عوارض ویاگرا بود . گفت رو در رو بمال به کوسم . دوباره حالت عادی شد و مالیدم روش . اولش حال داد ولی دیگه شده بود آب در هاون کوبیدن . اصلا حال نمیکردم . فقط اون چند دقیقه یه بار ارضا میشد و بی‌حال میشد بعد می‌گفت بکن دوباره . دیدم فایده نداره . برش گردوندم کونش و دیدم . گفتم مونا تو چند باری ارضا شدی . کونت و بکنم منم ارضا بشم ؟ گفت فقط اگه دوست داری میزارم لیس بزنی . تو نمیتونی بکنی . گفتم بزار لیس بزنم حشری میشه میزاره . کونش لامصب حجیم و ژله گونه با سوراخ کوچیک و قرمز رنگ . اینقدر سوراخ کونش و لیس زدم که فک و دهن و زبونم خسته شد . یه بار هم ارضا شد ولی جاکش هر کاری کردم نذاشت بکنم تو کونش حتی نذاشت بزارم درش . با خواهش دو سه بار انگشتمو کردم توش که خودش و سفت می‌کرد و نمیذاشت بیشتر از یه بند انگشت بره . هی میگفت ناخن داری و پاره شدم و … کسکش چند بار ارضا شد ولی نمیذاشت کونش و بکنم . منم دراز کشیدم دیگه چشمهام هم داشت تار میشد به خاطر قرص ویاگرا . خودش اومد اینقدر ساک زد منم بهش نگفتم آبم داره میاد و ریختم دهنش ولی بدش نیومد و همه شو خورد . بغلم خوابی و گفت خیلی حال دادی سعید هر وقت تونستم اوکی کنم میایی ؟ گفتم نه جلو نه عقب وقتی توش نره چه فایده ؟ گفت حالا صبر کن دفعات بعد شاید فرجی شد . گفت باز هم میتونی بکنی ؟ گفتن دو ساعت دیگه لااقل . گفت باشه . همینجوری کون لخت رفت یه کم میوه و چایی و… آورد. می‌خواستیم برای راند دوم آماده بشیم که بابام زنگ زد گفت عمو و عمه ات اینجان . هی سراغت و میگیرن زشته آلان میگن برای این مشکل از ما خوشش نمیاد . هر کاری کردم نشد بپیچونمش چون حوصله دعوا و بی محلی های بعدش و نداشتم از مونا هم خیری ندیده بودم و یه اسنپ گرفتم رفتم خونه . دیگه هم با مونا برنامه ای نداشتم یعنی دیگه اونم نمیدونم چی شد زیاد استقبال نکرد . شاید از رفتم ناراحت شد . چند سال بعد هم با یه پسره پولدار دوست عموم عقد کردن ولی بهم خورد . میدونستم صد در صد پرده اش و زده ولی نشد که نشد بتونم بکنمش . از دختر عمو ما فقط یه لاپایی گیرمون اومد . عموی کسکش هم چند ماه بعد خونه رو فروخت و پولش و زد به کیر گاو و فقط ما رو آواره کرد . ما هم رفتیم یه خونه ۴۶ متری سمت خراسان بگیریم امیدوارم خوشتون اومده باشه پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

مونا فقط سریع لباس و پوشید و خودش و سریع و جمع و جور کرد و موهاش و دستی کشید که بره پایین که مامانم چادر به سر اومد تو راه رو پایین در و با اف اف باز کنه . مونا همون پاگرد طبقه دوم وایساد . در و مادرم باز کرد و خریدار از حیاط اومد تو راهرو و رفت سمت اتاق های طبقه پایین . تا رفتن تو و داشتن با عمو و بابام سلام تعارف تیکه پاره میکردن مونا هم چند تا پله رو رفت پایین و رفت تو حیاط تو دستشویی . خوشبختانه کسی ندیدش . بعد هم اومد تو حیاط شروع کرد با موبایلش حرف زدن . عمو و بابا همزمان پرسیدن کجا بودی ؟ گفت گلاب به روتون سرویس بودم و الان هم با موبایل دارم با دوستم حرف میزنم . کونکش چنان ریلکس و بی تفاوت حرف زد که کسی شکی نکرد . بابام گفت سعید کجاست ؟ گفت فکر کنم رفت با دوستهاش بیرون . خریداره تو حیاط هم دیدی زد و آشپزخونه و دستشویی و اینا رو داشت نگاه می‌کرد که عمو گفت یه طبقه هم بالا داریم که داشتم آماده میشدم مثل فشنگ برم یا بالا پشت بوم یا تو کمد دیواری طبقه بالا که خدا پدرمادرش و رحمت کنه دوست عمو رو که گفت دکتر ( به عمو ام ) لازم نیست اینجا باید کوبیده بشه ساخته بشه . حالا قیمت چند ؟ خلاصه اون شب هم مثل کلاغ بالا موندم و یه دست هم کف دستی زدم به یاد مونا و اتفاقات مربوطه . شب مونا پیامک داد سعید دفعه بعد که بابام خواست بیاد خونتون مامانم و باهاش میفرستم و خودم هم به هوای درس یا مریضی نمیام . میتونی بیایی خونه ما ؟ گفتم میام‌نوکرتم هستم . عمو اینا چند روزی پیداشون نشد . به بابا زنگ زده بود که دوستم فلان قیمت میخواد که بابا گفت بیشتر از این حرفا میارزه . کسکش اندازه ده تا یهودی پول داشت باز میخواست طرف دوستش و بگیره و پول کمتری به ما بده . البته من فکر میکنم خودش میخواست بخره و اون یارو انداخته بود وسط . خلاصه یه شب مونا گفت بابا اینا با خریدار اون روزی میخوان فردا بیان خونتون قیمت و بالا پایین کنن . عمه زری ( زهرا )هم با شوهرش میاد از طرف خودش و عمه فاطی رو قیمت‌ها اظهار نظر کنن . خلاصه قبل اینکه اینا برسن به مامان گفتم مسابقه فوتبال داریم من تا شب نمیام ساعت حدود ۶ زنگ زد که مامانم اینا راه افتادن . منم نه موتور نه ماشین . یه اسنپ خودم گرفتم تا در خونشون . خونشون خیلی خوب بود شاید ۴۵۰ متری میشد . دو طبقه دوبلکس شیک با حیاط و یه استخر ۳ در ۵ گوشه حیاط که البته خالی بود . در و باز کرد و مزاحم و همسایه و … نداشتن که شر بشه . تا رفتم تو دیدم یه دامن پوشیده که نمی پوشید سنگین‌تر بود شورت زرد قناری قشنگ معلوم بود . یه تاپ سفید هم تنش بود . داخل دم در ورودی به ساختمان لبشو گرفتم و اونم گفت وایسا صبر کن گفتم من شانسم کیریه الان جلسه کنسل میشه برمیگردن . گفت بریم تو اتاق . خواستم برم گفت اونجا اتاق من نیست بیا بالا . از پله ها رفتم بالا سه اتاق داشت . یکیش رو به حیاط بود . و اتاق مونا لب و انداختم رو لبش . در حین خوردن خودش دست انداخت شلوارمو بکشه پایین . گفت خودم دوست دارم لختت کنم تو هم من و لخت کن . انداختمش رو تخت گفتم اول من . تاپ و درآوردم باز هم سوتین نداشت . گفتن با سوتین مشکلی داری ؟ گفت این چیه که سوتین هم بخواد و خندید . لباس منم کند و افتادیم رو هم . لب و لب بازی و صدای آه و ناله ولی آزادانه . خواستم شلوار دربیارم باز نگذاشت گفت زوده . یه دقیقه ای فکر کنم شد لب خوردن و گاز گرفتن و لیسیدن و سینه خوردن هام . گفتم شدی ؟ گفت نه . گفتم بریم سر اصل مطلب . شلوارم و کشید پایین یه شورت تنگ پوشیده بودن. تا دیدش یه جیغ کوچولو کشید گفت این چیه ؟ گفتم الان میگم چیه . شورت و خودم درآوردم و شق شده گرفتم روبروش . معطل نکرد و کرد دهنش . کونم و گرفت و کیر و تا ته می‌کرد تو حلقش . اوق میزد و میخواست بالا بیاره ولی ول کن نبود . خایه میخورد و ساق کیرم و دندون دندون می‌کرد. هم درد داشت هم لذت بخش بود . اینم بگم که قبل اینکه راه بیوفتم یه ویاگرا زده بودم به بدن . واسه همین یه سردردی داشت میومد سراغم . انداختمش رو تخت و یه وجب دامن کذایی و کشیدم پایین . شورت زرد قناری و دیدم اونم خواستم بکشم پایین که گفت سعید آروم درش بیار بیشتر حشری میشم . آروم که داشتم درمیاوردم همینجوری آب کوسش کش اومد . دیوث چند بار ارضا شده بود ولی نمی‌گفت. امکان نداشت اون همه آب برای ارضا نباشه . اینقدر زیاد بود منی که حشریت داشت کورم می‌کرد و از کوس و کون نمی‌گذاشتم نتونستم آبش و بخورم . دستمال کاغذی کنار تخت و آوردم و آبش و پاک کردم . شاید با سه تا دستمال کاغذی کامل پاک شد . کوسش مثل کوس روس‌ها بود . سفید تپلی با موهای ریز بور و نرم . دهنم و گذاشتم رو کوسش که گفت سعیییییییییییییید . تکون شدیدی خورد . فقط گرمای دهنم خورده بود بهش ولی چون قبلش خیلی خورده بودم دیگه با تکون شدید ارضا شد . دوباره آب ها رو پاک کردم . گفت بخور بخور بخور .

جرات نمیکردم نگاهش کنم و خودم زده بودم به کوچه علی چپ و در و دیوار و نگاه میکردم . از دستشویی اومد و گفت بچه گربه ها هنوز هستن . آب تو دهنم خشک شد اول فکر کردم میخواد اتویی که گرفته رو به روم بیاره و با متلک داره میگه . قبل اینکه جواب بدم گفت اگه پسر خوبی باشی باهات میام بالا اونا رو ببینم . از بابام قول گرفتم دوتاشون و ببرم خونمون . منتظر نموند چون راه و بلد بود رفت بالا . گفتم صبر کن شاید مامانشون باشه . گفت نیست . تعجب کردم چطور بچه سوسولی مثل اون شجاع شده . یه دقیقه بعد رفتم سمت پشت بوم که دیدم نیست . اومدم پایین دیدم برای خودش رفته تو دوتا اتاق تو درتویی که بالا داشتیم و داره عکسهای رو تاقچه رو میبینه . گفتم وایسا برم ببینم مادرشون نیست نذاشت حرفم تموم بشه گفت بیا یه دقیقه کارت دارم . اومدم تو اتاق گفت چرا اون کار و کردی چند روز پیش ؟‌گفتم تو سوسولی بابا چکار کردم مگه ؟ خواستم نیوفتی میخواستم ادامه بدم که گفت از قصد کردی درسته ؟ گفتم نه دیگه جایی نبود بگیرم دستم خورد بهشون . گفت قول بده به کسی چیزی نگی . نمیفهمیدم‌چی میگه گفتم تو نباید به کسی چیزی بگی . گفت بریم بچه گربه بازی ؟ و ی نیشخندی زد . گفتم بزار برم بالا رفتم بالا در پشت بوم و باز کردم دو تا پیش پیش گفتم مادر بچه گربه ها اومد لب انباری . ریدم به خودم فکرش و نمیکردم باشه . دو تا دست محکم زدم پرید پایین و رفت طبقه پایین . پشت سرش رفتم گفتم الان ببینمش عربده میزنه و آبروم میره و می‌فهمن ما اومدیم بالا . خوشبختانه مونا تو اتاق بود و داشت خودش و مرتب می‌کرد و اصلا گربه رو ندید . بهش گفتم بریم مادرشون نیست . دوباره اومد جلو من و منم گفتم بگیرمت نیوفتی . گفت بگیر . کمرش و گرفتمش ولی اصلا دنبال بچه گربه ها نبود . فهمیدم حشری شده یواش دستم و از رو پیرهنش گذاشتم رو سینه هاش . یه کم مکث کرد . ترسیدم گفتم نکنه نمیخواد و اومده تو موقعیت من و قرار بده و آتو بگیره . تو همین فکرا بودم که یه نفس عمیق کشید و سرش و برگردوند سمت شونه هاش . خیالم راحت شد . یه کم‌ دیگه ممه هاش و مالیدم دیدم‌چیزی نمیگه . جرات کردم دستم و از زیر کردم زیر پیراهنش . بدنش مثل تنور گرم بود . رفتم بالا سوتین نداشت و قشنگ جفت سینه هاش و گرفتم . تا گرفتم یه آهی کشید و دستش و از رو لباس گذاشت رو دستام و مالش داد دستهام و . .نوک سینه هاش و اومدم بگیرم دیدم نوکش خیلی کوچیکه داشتم دنبال نوکش میکشتم که .‌برگشت و لباسش رو درآورد سینه هاش کوچولو بودن و نصف سینه اش هاله قهوه ای کمرنگ دور سینه اش بود . اونایی که از نزدیک دیدن یا تو فیلم دیده باشن متوجه میشن چی میگم یه لیمو که نیمه بالاش قهوه ای روشنه و . با سینه زن بالغ خیلی فرق میکنه . گفت بیا بریم طبقه پایین تو اتاق الان میوفتیم از رو پله ها . دیدم راست میگه . حدود ۱۰ تا پله اومدیم پایین رسیدیم طبقه دوم . خواست بره تو اتاق گفتم‌نه بریم‌تو اتاق یکی بیاد شاید نفهمیم . همین جلو در باشیم کسی اومد از پله ها بیاد بالا بفهمیم تو بری تو اتاق منم برم‌پشت بومی تو کمدی یا جایی . خلاصه دم در اتاق طبقه بالا سینه هاش و کردمش تو دهنم سرم و گرفته بود داشت دیگه ناله میزد . خوشبختانه سر و صدای عمو و بابام زیاد بود ولی باز هی بهش میگفتم آروم اونم ده ثانیه گوش میداد دوباره ناله های ریز میزد . البته خداییش هم ناله هاش اینقدر بلند نبود و مراعات میکرد ولی گفتم اگه یک درصد صدامون بره و بشنون کونم پاره است .به همین خاطر سینه هاش و ول کردم رفتم شکمش و لیس میزدم . نافش و لیس میزدم . شلوار لی سفید یخی پاش بود اومدم کمربندش و باز کنم که دستم و گرفت . دوباره دستش و کنار زدم واسه کشیدن‌پایین شلوارش باز دستم و گرفت و نذاشت دیدم اصرار کنم دیگه نمیزاره دوباره رفتم سمت سینه اش اومدم بکنم دهنم که لباش و گذاشت رو لبام و شروع کرد مکیدن . البته دیگه داشت مثل آدامس میجویدشون . نمیدونم از کاربلدیش بود یا تازه کاریش ولی یه جوری میخورد . لبام و آزاد کردم و گفتم یواش چته ؟ باز حمله کرد واسه لبام . گفتم لبام و کندی . زبون بده . زبونش و کرد تو دهنم مثل مسواک می‌کشید رو تمام دندونهام و رو زبونم و بالای سقف دهنم . گفت لباساتو درآر. اومدم شلوار و بکنم گفت فقط پیرهن . اومدم‌چیزی بگم‌خودش پیرهنم و درآورد گفت سینه ات و بمال به سینه هام . سینه هامون روی هم بود .گفت لاله گوشم یا گردنم و یا لیس بزن یا با گرمای نفسهات گرمشون کن . همین کار و کردم و همزمان کیرم و از رو شلوار گذاشته بودم رو کوسش . ولی چون جفتمون شلوار پامون بود چیزی نمیفهمیدم. ‌داشتیم حال میکردیم و از دنیای اطراف بی‌خبر بودیم که یهو زنگ‌ خونه به صدا دراومد . کی بود ؟ خریدار کسکش خونه که دوست عمو بود . جفتمون ریدیم. بابام صدا کرد سعید سعید در و برو باز کن . کی تخم داشت با اون وضعیت بیاد بره درباز کنه .جواب ندادم .

القصه فکر کنم دومین یا سومین باری که اومدن خونمون من رفتم تو حیاط که حرفاشون و نشنوم . واقعا از عموم بدم اومده بود چون هیچ احتیاجی به این سهم پدری نداشت ولی پا کرده بود تو کفش ما رو بیرون کنه البته محترمانه . تو حیاط بودم که دیدم مونا اومد تو حیاط . دید ناراحتم گفت سعید درست میشه . جوابش و ندادم . بهم گفت چرا کبوتر یا مرغ و خروس نگه نمیداری تو حیاط ؟ گفتم کثیف کاری داره و حوصله هم‌نداریم . گفت من عاشق مرغ و خروس و کبوتری ولی عموت نمیزاره بگیریم بزاریم گوشه حیاط . گفتم گربه دوست داری ؟ گفت بدم نمیاد . گفتم بچه گربه . گفت کجاست گفتم خرپشته پشت بوم . گفت میشه ببینم گفته بله باید بریم طبقه دوم قبل اینکه برسیم پشت بوم یه جایی درست کردیم شبیه انباریه وسایل و گذاشتیم اونجا گربه رفته بچه کرده ولی اگه باشه نمیشه بهش دست زد حمله میکنه . گفت تو برو اگه مادرشون نبود منم میام . از کنار اتاق های طبقه اول که خانواده ها داشتن حرف میزدن رد شدم رفتم طبقه دوم بعد هم به سمت پشت بام . دیدم سه تا از بچه گربه ها اومدن لب اونجایی که شبیه انباریه . انباریه از کف یه متر با سقف فاصله داشت و برای آوردن وسایل به پایین باید روی پله آخر یا یکی مونده به آخر می‌ایستادیم و با کلی زحمت وسایل و پایین می‌آورد. یعنی کف انباریه تقریبا یه متر بالاتر از آخرین پله بود . خلاصه بچه گربه ها تا من و دیدن رفتن لای وسایل در پشت بوم و باز کردم پیش پیش کردم دیدم مادرشون نیست . اومدم پایین مونا رو صدا کردم اومد بالا . واقعا قصد کاری و نداشتیم و به همین خاطر ترس و قایمکی بالا رفتن و اینا هم نداشتیم . تا اون موقع هم اصلا نظرو قصدی رو مونا نداشتم . رفتیم بالا بچه گربه ها رفته بودن لای وسایل و دیده نمیشدن . اومد مونا پشت سر من و لباسم و از پشت گرفته بود و من سپر خودش کرده بود . راستش منم میترسیدم دست بهشون بزنم چون یه بار که میخواستم برم پشت بوم و کاری با بچه گربه ها نداشتم ننه شون چنان صداهایی برای ترسوندن من درمی‌آورد که جرات گرفتنشون و دیگه به خودم نمی‌دادم. مونا گفت پس کوشن؟ گفتم رفتن لای وسایل . چشم‌چشم کردم یکیشون و بغل یه ساک مسافرتی که اونجا گذاشته بودیم دیدم . سیاه بود . گفتم بیا اونجاست . اومد جلوی من دستش روی پله آخر و دستهاش و گذاشت لبه انباری ناخودآگاه کمرش و از روی لباس گرفتم که نیوفته . همون لحظه بدنم از شهوت داغ شد . اونم بدون توجه به اینکه من داغ شدم داشت بچه گربه رو میدید و قربون صدقه اش میرفت . من دیگه متوجه نمی‌شدم چکار داره میکنه . مونا کلا یه کم‌ بچه سوسوله . هنوز داشت قربون صدقه گربه ها میرفت و راست کرده بود یکی دوتاشون ببره خونشون . هی میگفت میتونم ببرمشون ؟ بعد گرفتن کمر مونا بود که به خو دم‌گفتم خاک بر سرت یه همچین کوسی و ۱۴ ساله دیدی کاری نکردی ؟ فرمانده بدنم شده بود کیرم . از رو لباس یه کم بالاتر رفتم و آروم دستم و گذاشتم یه کم پایین از سینه هاش . برگشت گفتم نگهت داشتم نیوفتی برو جلوتر بقیه شون هم ببینی . یه مکثی کرد و چیزی نگفت . منم چند لحظه بعد سینه هاش و گرفتم سوتین هم نداشت ولی نسبت به هیکلش سینه هاش خیلی کوچولو بودن . حداکثر اندازه دو تا لیمو شیرین متوسط . برگشت و گفت چکار میکنی ؟ گفتم نگهت داشتم نیوفتی. گفت دستت درد نکنه و اومد رو پله پایینی و لباسش و مرتب کرد و بدون اینکه چیزی بگه رفت پایین . لذت گرفتن سینه هاش که رفت هیچ ، ریدم به خودم گفتم این از این بچه سوسول ها و نُرنُر هاست نره بگه به عمو که هم دهن من و میگاد هم قبل طلوع صبح فردا بیرونمون میکنه . به خدا توان نداشتم دنبالش برم التماسش کنم چیزی نگه . پاهام شل شده بودن و قلبم مثل کون‌مرغ میزد . رفتم طبقه دوم و الکی با کتاب خودم و مشغول کردم و منتظر شنیدن فحش کسکش جاکش توسط عمو بودم . یه ساعتی گذشت و صدام کردن برای شام جرات نکردم برم و گفتم سیرم . شام و خوردن و رفتن . منتظر بودم با پیامکی واتساپی چیزی بهم بگه که نگفت . دو روز بعدش هم عمو اینا نیومدن . بدترین لحظات زندگیم بود اون دو سه روز . گفتم رفتن شکایت کنن و هزار تا فکر کیریه دیگه . خلاصه چند روز بعد دوباره عمو و مونا دوتایی اومدن خونمون زن عمو نیومده بود . گفتن مونده خونه شام درست کنه مهمون دارن . مهمونشون هم دوست عمو بود که پیداش کرده بود خونه رو از ورثه بخره . روم‌نمیشد مونا رو نگاه کنم .اومدم برم بیرون از خونه گفتم شاید عمو ناراحت بشه فکر کنه به خاطر مسائل پیش اومده خوشم نمیاد ازش و میخوام بزنم به چاک به همین خاطر رفتم دوباره تو حیاط . ۱۰ دقیقه بعد مونا به هوای دستشویی که گوشه حیاط بود اومد رفت دستشویی

دختر عمو جان #دختر_عمو سلام شهوت رانان محترم . یه داستانی دارم براتون که امیدوارم خوشتون بیاد . اسمم سعید قدم ۱۸۰ دودولم ۱۵ سانتی میشه و تقریبا کلفت و سیاه تیپم معمولی خوشگل نیستم ولی بد تیپ هم‌نیستم . سالها قبل که حدود ۱۶ سالم بود اولین رابطه ام با دختر عموم مونا بصورت کاملا ناگهانی اتفاق افتاد که براتون میگم . اسم دختر عموم هم میزاریم مونا تک دختر یعنی تنها فرزند عموم اون سال ۱۴ سالش بود بور و سفید و قدبلند و درشت و تو پر . هیکل و قد و قامتش بیشتر از چیزی که هست بنظر میاد . راحت ۱۸ سال بهش میاد . با اینکه نوجوان بود ولی مطمئنم اگه میزدی توش یه بچه ترگل ورگل ۹ ماه بعد تحویلت میداد. عموم با اینکه از بابام چند سالی بزرگتر بود ولی به دلیل اینکه دانشگاه رفته بود و خارج هم زیاد می رفت و اهل رفیق بازی و عشق و حال از هر نوعی که بگید بود خیلی دیر ازدواج کرده بود و دخترش از من و برادرم وحید رشت دانشگاه درس میخونه هم کوچکتر بود . فاصله سنی با مونا خیلی بود ولی وضع مالیشون خوب بود خودش و خانمش هم خیلی روشن فکر بودن و با مونا هم راحت بودن و رفیق. برعکس بابای من که دیپلم زوری گرفته بود و رفته بود شرکت واحد با وضع مالی نه چندان رو به راه و با اینکه فاصله سنی زیادی باهاش نداشتیم ولی اصلا با من و وحید راحت نبود و به اصطلاح باهامون رفیق نبود . برگردیم به قصه ما یه خونه ای داشتیم که متعلق بود به پدربزرگ خدابیامرزم. حدود ۷۵ متری میشد و دو طبقه قدیمی ۴۰ متری داشتیم و هر طبقه دو تا اتاق تو در تو و یه حیاط ۳۵ متری هم داشتیم که خیلی دنج و آروم بود و حمام و دستشویی و آشپزخانه هم داخل حیاط . . تا قبل رفتن وحید به دانشگاه من و داداشم بالا طبقه دوم بودیم و پدر مادرم طبقه اول . چند سالی میشد که پدر بزرگم فوت کرده بود و یه عمو و دوتا عمه هام اجازه داده بودن که ما تو خونه پدربزرگم بمونیم . بابام آخرین بچه بود و ته تغاری و پدربزرگم در زمان زنده بودنش به خاطر وضع مالی تخمیمون طبقه بالا رو داده بود به ما ۴ نفر و خودش پایین بود و پدر و مادرم هم ازش نگهداری میکردن . البته از دست و پا نیفتاده بود . چند سال از فوتش گذشته بود و عمو با اینکه وضع مالیش بد نبود و خیلی هم خوب بود نشسته بود زیر پاهای عمه هام که بله چرا رضا یعنی بابام باید میراث ما تو دستش داشته باشه در زمان زنده بودن بابا هم که چند سال طبقه بالا دستشون بود الان هم کل دو طبقه دستشه این چند سال هم بابت نگهداری بابا نوش جونشون ولی خونه مال همه است مگه ما خودمون فلجیم که نتونیم از خونه استفاده کنیم و … این حرفا . عمه ها هم‌ وضع مالیشون خوب بود نه به خوبی عمو ولی چون از عموم حساب میبردن چون بزرگترین بچه بود با اینکه میدونم قلبا راضی نبودن ولی چون هم وضع مالیشون خیلی بهتر از ما بود شاید هم از ترس حرف و حدیث فک و فامیل که میگفتن سر ارث میراث افتادن به جون هم و برادرشون و آواره کردن و … خیلی راضی نبودن با تقسیم ارث ما رو بیرون کنن از خونه میراثی. از طرفی هم بخاطر از ترس عمو یا احترام بهش یا هرچی دیگه اوکی و به عمو داده بودن و اونم اومده بود خونمون که رضا چند سال همینجوری نشستید دیگه باید خونه رو بفروشیم و هر کی سهم خودش و برداره . از شانس تخمی بین ۴ تا خواهر برادر ما فقیره بودیم و دستمون به دهنمون نمیرسید . البته خداییش عموم هم یه جورایی راست می‌گفت و حقش و می خواست ولی چون هر سه تا عمو و عمه هام وضعشون خوب بود و بالا شهر خونه ویلایی های خوبی داشتن کارشون و حرفشون قانونی بود ولی شاید اخلاقی نبود آقا از روزی که این و بهمون گفت آشوبی تو خونمون راه افتاد . ککی تو تنبانمون افتاد که بیا و ببین . مادرم گریه میکرد آقام عصبی شده بود این تشنج هم به ما منتقل میکردن . واقعا هم اگه خونه رو می‌فروختند و سهم ما رو میدادن یه آپارتمان ۵۰ متری هم گیرمون نمیومد . خونه پدری کوچیک و پایین شهر بود . پولش هم اگه تقسیم هم میشد چوسش برامون میموند . هیچ وقت هم نفهمیدیم که این عمو و عمه هایی که دستشون هم به دهنشون می‌رسید چرا راست کردن برای فروش خونه ؟ خلاصه عمو تقریبا یه روز درمیون میومد خونه ما و با پدر مادرم راجع به این چیزا حرف می‌زد. رفت و آمدهاش و بیشتر کرده بود که ما نگیم واسه ارث و میراث اومده . یه چیزی راجع به فروش خونه میزد بعد مسایل دیگه مثل بی معرفتی دوماد هاشون و ترافیک تهران و آلودگی اون و اینکه میخوان برن شمال یا کیش زندگی کنن و … حرف میزدن که مثلا نگیم واسه ارث و میراث اومدن . در صورتی که قبلا ها ۶ ماه یه بار هم نمیومدن . اکثر اوقات هم که میومد با زن عمو و مونا میومد . از ساعت ۵ و ۶ بعد از ظهر میومدن تا ۹ و ۱۰ شب راجع به کسشعرا و آخرش هم سهم و فروش خونه و تاریخی که قراره بزارن بنگاه و… حرف میزدن . شام و میخوردن و میرفتن . از زمین به آسمون می بارید . یه بار نگفتن شما بیایید خونه ما اونجا صحبت کنیم .

sticker.webp0.09 KB

ن برگشت و پیشم نشست. گفتم چیزی که نفهمیده؟ گفت نه بابا ولی فرزاد وقتی مامان صدام کرد نمیدونم چرا بیشتر حشری شدم. اون شب تو اشپزخونه هم بدجوری حشری بودم، انگار هرچی ریسکش بیشتر میشه، بیشتر بهم حال میده. گفتم منم همینطوریم. گفت ولی باید خیلی مواظب باشیم. اگه کسی بفهمه بیچاره میشیم. گفتم نمیذاریم کسی بفهمه. من و مامان سه شب پیش مامان بزرگ موندیم و هر روز حداقل یه بار سکس خفن داشتیم. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

sticker.webp0.09 KB

میرفت که باعث میشد مامان ناله کنه. بالاخره بعد از دو سه دقیقه جلو عقب کردن اروم، سرعتمو کمی بیشتر کردم. هنوز مثل یه خواب بود، مامان زیرم خوابیده بود و با کمال میل کونشو بهم هدیه میکرد. مامان خودشو رو ارنج دستاش بلند کرد و دهنم کنار گوشش قرار گرفت. با زمزمه گفتم آه مامان قربونت برم، قربون کون تنگت برم. مامان گفت بکن مامان جون، هرچقدر دلت میخواد کونمو بکن، مال خودته، کون مامان مال توئه. اووووف کیرتو میخوام پسرم، تا ته بکنش تو کونم. شونه ی لختشو بوسیدم. چند دقیقه تو اون حالت تلنبه زدم. واقعا عاشق این پوزیشن بودم؛ مامان زیرم بود و کون نرمش حس فوق العاده ای بهم میداد ولی میخواستم کاری کنم که مامان هم نهایت لذت رو ببره. واسه همین کیرمو از کونش بیرون کشیدم و گفتم مامان برگرد به پهلو. مامان به پهلو خوابید و پاهاشو به جلو خم کرد و کونشو داد عقب. سوراخ کونش باز مونده بود و حسابی خیس بود. به ارنج راستم تکیه داده بودم تا کمی بالاتر باشم. با دست چپ دوباره کیرمو به کون مامان هدایت کردم. بعد دستمو بردم جلو و پستون گنده اشو گرفتم، کمی مالیدم و چنگش زدم، بعد با نوک ممه هاش بازی کردم. دم گوشش گفتم میخوای کوستو بمالم؟ گفت ارههههههه. دلم میخواست بیشتر حرفای سکسی بزنه، واسه همین گفتم بگو چیکار کنم. مامان با ناله گفت کوسمو بمال. گفتم من کی ام؟ گفت پسرمی، پسر کیر کلفتمی. کوسمو بمال پسرم، کوسی که ازش به دنیا اومدی رو بمال. دستمو از روی شکمش بردم پایین، مامان پاهاشو باز کرد و دستم روی کوس داغ و خیسش قرار گرفت. مامان از شدت شهوت داشت میلرزید و ناله های یواش میکرد. کف دستمو محکم رو کوسش فشار میدادم و بالا پایینش میکردم. همزمان اروم تو کونش تلنبه میزدم. مامان صورتشو هم به صورتم میمالید، کمی بعد سرشو چرخوند و لبامون به هم چسبید. مامان خیلی زود زبونشو تو دهنم کرد و به زبونم مالیدش، بدنهای خیس از عرقمون به هم چسبیده بود. زبونمون تو دهن همدیگه میچرخید. مامان تو دهنم ناله میکرد. مامان دستشو اورد پشتم و روی کونم گذاشت و منو بیشتر به خودش فشار میداد. هردومون نزدیک بودیم، سرعتمو کمی بیشتر کردم. تو همین حال بودیم که یهو صدای مامان بزرگ رو شنیدیم که مامان رو صدا میکرد. من خشکم زد، مامان اروم گفت واینستا، بکن، تا ابمو نیاوردی و ابتو تو کونم نریختی حق نداری کیرتو بکشی بیرون، ادامه بده. به تلنبه زدن و مالیدن کوسش ادامه دادم. یکی دو دقیقه بعد مامان بزرگ دوباره صداش کرد. مامان دستشو رو دستم گذاشت و محکم به کوسش فشار داد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ازم. چند لحظه بعد مامان شروع کرد به لرزیدن و لب پایینمو گاز گرفت. کونش حسابی تنگ شده بود. بعد از دو سه تا تلنبه، کیرمو تا ته تو کونش فرو کردم و با لرزش شدید، ابمو توی کونش خالی کردم. نزدیک یه دقیقه چسبیده به هم موندیم. وقتی مامان بزرگ برای بار سوم صدا کرد، مامان بلند گفت جانم؟ اومدم . بعد گفت بکش بیرون. کیرمو که شل شده بود از کونش بیرون کشیدم. مامان سریع بلند شد، وقتی دولا شد تا سوتینشو برداره، سوراخ کونشو دیدم که کمی از ابم ازش بیرون زده، مامان دامنشو پایین کشید و مرتب کرد، بعد سوتین و تاپشو پوشید و رفت تو اتاق مامان بزرگ. چند لحظه بعد اومد بیرون و رفت تو اشپزخونه. وقتی با لیوان اب و قرصهای مامان بزرگ از جلوم رد میشد، گفتم مامان بیا. گفت چیه؟ زانوشو نشونم دادم و گفتم نگاه کن. ابم از کونش بیرون زده بود و چون شورت نداشت تا زانوش اومده بود. مامان خندید، با دست تا وسطای رونشو پاکش کرد و رفت تو اتاق. منم لباسامو مرتب کردم و همونجا دراز کشیدم. ماما

مقاومت سوراخش شکسته شد و انگشتم وارد کون تنگ و داغ و مامان شد، خیلی مواظب بودم که دردش نیاد، عجله نمیکردم و ذره ذره انگشتمو فرو میکردم تو کونش. وقتی انگشتم تا ته رفت تو، خیلی اروم شروع کردم به تلنبه زدن و عقب جلو کردن انگشتم. کونش واقعا تنگ بود و مطمئن نبودم که میتونم کیرمو تو کونش فرو کنم یا نه. بعد از کمی انگشت کردن، مامان گفت دوتاش کن. انگشتمو بیرون کشیدم. یه تف انداختم رو نوک دوتا انگشتم و مالیدم رو سوراخش، بعد دوتا انگشتمو رو سوراخ کونش گذاشتم. وقتی شروع کردم به فشار دادن، مامان نفسشو حبس کرد و وقتی نوک انگشتام رفت تو، مامان یه آیییییی گفت. کمی نگش داشتم تا جا باز کنه. نزدیک به 5 دقیقه طول کشید تا کونش انقدری جا باز کنه که بتونم دوتا انگشتمو راحت جلو عقب کنم. انگشتامو کشیدم بیرون. مامان گفت اول یکم از جلو بکن. گفتم چشم، چاردست و پا بشین. مامان چهار دست و پا نشست و کونشو داد عقب. منظره ی بی نظیری بود که ادم میتونست ساعت ها تماشاش کنه و از دیدنش خسته نشه. لای کونش باز مونده بود و سوراخ قهوه ای و خیس کونش دل دل میزد. بین پاهاش زانو زدم ، کیرمو با دست گرفتم سرشو لای لبای گوشتی کوسش بالا پایین کردم، بعد به ارومی کیرمو تو کوسش فرو کردم و اروم شروع کردم به تلنبه زدن، نمیتونستم کیرمو تا ته بکوبم چون مادربزرگ تو اون اتاق خواب بود و اگه با صدای سکس دختر و نوه اش بیدار میشد، کمی ناجور میشد. بعد از چند تا تلنبه به مامان گفتم لاشو با دوتا دست باز کن. مامان صورتشو روی بالشت گذاشت و لای کونشو با دوتا دست باز کرد. از بالا یه تف انداختم که صاف روی سوراخ کونش فرود اومد. انگشت شست دست راستمو روی سوراخش گذاشتم و فرو کردم تو، و به تلنبه زدن تو کوسش ادامه دادم. مامان نفس نفس میزد، کوسش حسابی خیس بود و کیرم راحت تو کوسش جلو عقب میرفت. بعد از چند دقیقه، مامان گفت فرزاد یه لحظه بکش بیرون. وقتی کیرمو از کوسش بیرون کشیدم، دیدم داره بلند میشه واسه همین انگشتمو هم از کونش دراوردم. گفتم کجا میری؟ گفت الان میام. مامان رفت تو دستشویی و خیلی زود با یه قوطی کرم برگشت، در قوطی رو باز کرد، با انگشت کمی برداشت و روی سوراخ کونش مالید، بعد قوطی رو داد دستم و گفت به کیرت بزن. وقتی داشتم به کیرم کرم میزدم، مامان به پشت خوابید و پاهاشو کامل از هم باز کرد. رفتم پشتش و گفتم اینجوری بکنم؟ گفت اره مامان جون زانوهام درد میکنه نمیتونم زیاد رو زمین قنبل کنم. بین پاهاش زانو زدم. مامان گفت فقط مامان جون یواش بکن، گفتم چشم، جوری می کنم که اب تو کونت تکون نخوره. مامان خندید. با دوتا دست لای کونشو تا جایی که میشد باز کرد. روش خم شدم، با یه دست کیرمو رو سوراخ کونش گذاشتم و با دست دیگه خودمو بالا نگه داشتم. مامان دوباره نفسشو حبس کرده بود. کرم کار خودشو کرده بود و با کمی فشار سر کیرم رفت تو. مامان با یه آه یواش نفسشو داد بیرون. به ارومی شروع کردم به فشار دادن، کیرم به ارومی لیز میخورد و راهشو تو کون مامان باز میکرد. بالاخره شکمم به کون پنبه ای مامان چسبید و کیرم تا ته تو کونش جا گرفت، مامان سعی میکرد سر و صدا نکنه واسه همین تند تند نفس نفس میزد. جفت دستامو طرفین بدنش ستون کرده بودم. کیرمو تو کونش نگه داشتم. چند لحظه ثابت نگهش داشتم و بعد اروم عقب کشیدمش. رونهام به پشت رونهای گوشتی مامان چسبیده بود. خیلی اروم کیرمو عقب کشیدم و دوباره فشار دادم. کون تنگ مامان از همه جهت به کیرم فشار میاورد. مامان گفت همینه، یواش بکن. وقتی شکمم به کونش میخورد، بیشتر فشار میدادم، کون مامان پهن میشد و کیرم بیشتر فرو

مامان گفت حالا که تو اینجایی بهترم. چرخوندمش سمت خودم، دستامو گذاشتم رو کون گرد و قلنبه اش ، مامان هم دستاشو انداخت دور گردنم و شروع کردیم به لب گرفتن. همونطور که کونشو میمالیدم، دامنشو کشیدم بالا، وقتی دستمو بردم زیر دامنش، دیدم شورت نداره و دستم رو کون لختشه، لبامو ازش جدا کردم و گفتم شورت نپوشیدی؟ مامان یه لبخند شیطنت امیز زد و گفت قبل از اومدن تو درش اوردم، یهو کنترلمو از دست دادم و یدونه زدم رو کونش، مامان یه جیغ کوتاه زد، بعد با ترس دستشو گرفت جلوی دهنش، مامان بزرگ از اون اتاق گفت چی شد دخترم؟ مامان گفت هیچی دستم سوخت، مامان بزرگ گفت مواظب باش عزیزم. مامان هم گفت چشم. بعد اروم شروع کردیم به خندیدن. تا وقتی غذا حاضر بشه، مشغول مالیدن و انگولک کردن مامان بودم و حسابی خیسش کرده بودم. نهار رو که خوردیم، مامان کمک کرد تا مامان بزرگ بره دستشویی، بعد مامان بزرگ خوابید. مامان تو پذیرایی یه پتو پهن کرد و دوتا بالشت گذاشت تا دراز بکشیم. در اتاق مامانبزرگ رو بست و تلوزیون رو هم روشن کرد. من روی پتو دراز کشیده بودم. مامان اومد و کنارم دراز کشید، به پهلو چرخیدم سمتش، دستمو بردم زیر تاپش و رسوندم به پستونای درشتش و شروع کردم به لب گرفتن ازش. مامان هم مشغول نوازش سر و صورتم شد. بعد از چند دقیقه لب گرفتن و مالیدن پستوناش، لبامو ازش جدا کردم، سعی کردم تاپشو بالا بکشم ولی مامان گفت بذار درش بیارم. کنار کشیدم و مامان نشست، تاپشو دراورد و سوتینشو باز کرد و گذاشت کنارش، بعد دوباره دراز کشید، خم شدم روش و نوک قهوه ای ممه ی گنده اشو تو دهنم گرفتم و شروع کردم به مکیدن، مامان خیلی یواش ناله میکرد و میگفت بخور عزیزم، ممه هامو بخور، اووووم . در حال خوردن ممه هاش، نگاهش کردم، مامان با یه لبخند مادرانه نگاهم میکرد، مثل زنی که به نوزادش شیر میده. نوک پستوناش کاملا سفت شده بود. بالاخره بعد از چند دقیقه، از ممه های خوشگلش دل کندم. دامن مامان رو بالا کشیدم و کوس سفیدش نمایان شد، مامان رونهای گوشتی شو از هم باز کرد. دستمو گذاشتم رو کوسش، همین اول کار خیس شده بود. کمی با دست مالیدمش، جهتمو عوض کردم و نزدیک سرش زانو زدم، بعد خم شدم روش و زبونمو به کوس خوشگل و خوش طعمش رسوندم. وقتی شروع کردم به لیسیدن کوسش، مامان هم دستشو رسوند به کیرم، اول کمی از روی شلوار مالیدش، بعد کاملا کشیدش بیرون. بعد از کمی خوردن کوسش، شلوار و شورتمو تا مچ پام پایین کشیدم و اینبار روی سرش خم شدم و خودمو با دستام بالا نگه داشتم جوری که کیرم درست جلو صورتش بود، مامان دسته ی کیرمو گرفت و با دهنش تنظیمش کرد. گرفتش تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. لبای گوشتی مامان دور کیرم حلقه شده بود و بالا پایین میرفت. مامان همینطور زبونشو به سر و اطراف کیرم میمالید. بی نظیر بود. بعد از چند دقیقه کیرمو از دهن مامان بیرون کشیدم و گفتم مامان کونتو نشونم بده، مامان به پهلو پشتشو بهم کرد و پای بالاییش رو جلو گذاشت،دامنشو رو کمرش جمع کردم و به کون سفید و گنده اش دست کشیدم، با دست راست لای کونشو باز کردم. انگشت اشاره ی دست چپمو توی کوسش فرو کردم که باعث شد مامان ناله ضعیفی بکنه. انگشتمو کمی تو کوسش عقب و جلو کردم و وقتی کاملا خیس و لزج شد، بیرون کشیدمش و نوک انگشتمو گذاشتم رو سوراخ تنگ کونش، مامان سرشو به عقب برگردوند و گفت هوس کون کردی اره؟ گفتم اره. گفت یادته که گفتم چیکار کنی؟ گفتم اره. گفت باشه. مامان دوباره سرشو به جلو چرخوند و راحت دراز کشید. کمی با نوک انگشت سوراخ کونشو ماساژ دادم، بعد به ارومی فشار رو بیشتر کردم. بالاخره

ستم کاملا خیس شده بود. چند دقیقه کوسشو مالیدم، بعد به ارومی دم گوشش گفتم مامان، میخوام بخورمت، مامان گفت مطمئنی؟ گفتم اره. دستمو از تو شورتش دراوردم، خیس اب بود، دستمو بو کردم، بوی بدی نمیداد، نوک انگشتمو تو دهنم گذاشتم، طعمش هم بد نبود. مامان چرخید، انگشتاشو از بغل انداخت زیر کش شلوار و شورتش و تا زانو پایین کشیدشون. بعد به کابینت تکیه داد و پاهاشو تا جایی که شلوار اجازه میداد باز کرد. جلوی پاش زانو زدم، صورتمو جلو بردم، از دو طرف کون نرمشو گرفتم و زبونمو از پایین تا بالای کوسش کشیدم. مامان لرزید و دستاشو رو سرم گذاشت. با هربار کشیدن زبونم روی کوسش، مقدار زیادی اب رو زبونم جمع میشد که قورتش میدادم و به لیسیدن ادامه میدادم. مامان دهنمو محکم به کوسش فشار میداد. کمی که گذشت، مامان سرمو عقب کشید، خم شد و دم گوشم گفت ، دوتا انگشت بکن تو کوسم، بعد چوچولمو بلیس. بعد دوباره ایستاد، به موهامو چنگ زد، دست راستمو از روی کونش برداشتم و انگشتای وسط و اشاره امو تو کوس داغ و خیسش فرو کردم، مامان دوباره دهنمو به کوسش فشار داد. اینبار روی چوچولش تمرکز کردم و انگشتامو توی کوسش جلو عقب میکردم. مامان میلرزید، کمرشو تکون میداد و گاهی موهامو میکشید، هر لحظه که میگذشت، حرکات و لرزش های مامان شدیدتر میشد. مامان جوری صورتمو به کوسش فشار میداد که به سختی میتونستم نفس بکشم و هر از گاهی باید از لیسیدن دست میکشیدم. وقتی مامان ارضا شد، شروع کرد به لرزیدن و کشیدن موهام. مامان کم مونده بود از سر لذت جیغ بزنه و منم به سختی خودمو کنترل کردم تا از درد جیغ نزنم. بالاخره مامان اروم شد و موهامو ول کرد، شونه هامو گرفت و بلندم کرد، منو سفت تو بغلش گرفت و شروع کرد به لب گرفتن و لیسیدن لبام و صورتم. مامان گفت مرسی پسرم، بدجوری تو کف بودم. مامان شورت و شلوارشو بالا کشید، بعد جاهامونو عوض کردیم، من به کابینت تکیه دادم و مامان جلوی پام زانو زد. کیرمو دراورد و شروع کرد به لیسیدنش. تخمامو میمالید و کیرمو با ولع میخورد. حواسم به اطراف بود که مبادا کسی غافلگیرمون کنه. مامان چند دقیقه برام ساک میزد، وقتی چونه اش خسته میشد، کمی کیرمو با دست میمالید و بعد دوباره به ساک زدن ادامه میداد. بالاخره مامان سر کیرمو تو دهنش نگه داشت و با دست کیرمو مالید تا همه ی ابمو تو دهنش جمع کرد. وقتی کیرم شل شد، از دهنش دراوردش، فکر میکردم مثل دفعه ی قبل تفش کنه بیرون، ولی مامان همه رو قورت داد، بعد گفت بریم بخوابیم. کیرمو انداختم تو، مامان گفت تو برو، من یکم اب بخورم بعد میام. صورتشو بوسیدم و گفتم عاشقتم مامان. مامان گفت منم عاشقتم عزیزم. برگشتم تو اتاقم، فرهاد هنوز داشت خروپف میکرد. تو تختم دراز کشیدم و خیلی زود خوابم برد. یه مدت گذشت، تو فرصت های کوتاهی که پیش میومد، سکس های سرپایی و سرعتی میکردیم. یه مدت بود که مادر بزرگم مریض شده بود ، چهارتا خاله دارم که هر کدوم چند روز پیشش مونده بودن و نوبت مامان شده بود، مامان وسایلشو جمع کرد و رفت اونجا. حسابی حالم گرفته شده بود. روز دوم بود که مامان زنگ زد و گفت فرزاد وسایلتو جمع کن توهم بیا اینجا. یکی دو دست لباس برداشتم و رفتم اونجا. مامان بزرگ تو تختش بود. بوسیدمش و کمی حال و احوال کردیم. مامان رفت تو اشپزخونه تا ناهار رو اماده کنه. چند دقیقه بعد، منم رفتم پیشش، مامان یه دامن تا زانوی سرمه ای و یه تاپ بنفش استین کوتاه پوشیده بود. جلوی گاز وایساده بود و غذا رو هم میزد. کنارش وایسادم و دستمو گذاشتم رو گودی کمرش و گفتم چطوری خوشگل خانوم؟ بعد به ارومی دستمو بردم روی کونش،

ن بود که وقتی کسی خونه اس کاری نکنیم ولی الان هم بابا و هم فرهاد خونه بودن و مامان خودش میخواست که شیطونی کنیم. زمان خیلی کند می گذشت. ساعت بالاخره 1 شد، اتاق ها کنار هم بود و دیدم که مامان از اتاقشون بیرون اومد و بدون اینکه نگاهم کنه رفت سمت اشپزخونه، به فرهاد نگاه کردم، داشت خروپف می کرد. به ارومی از تخت پایین اومدم و رفتم سمت اشپزخونه، اونجا امنترین جا بود چون مستقیم از اتاق ها دید نداشت و اگه کسی از اتاق بیرون میومد اول باید وارد پذیرایی میشد که میتونستیم صداشو بشنویم و خودمونو جمع و جور کنیم. مامان جلوی یخچال وایساده بود و داشت اب میخورد. منو که دید لبخند زد. بهش نزدیک شدم. مامان خیلی اروم گفت فرهاد خوابیده؟ گفتم اره. پوست سفید مامان زیر نور کمی که از پنجره میومد، می درخشید. از روبرو به هم چسبیدیم، قد من کمی بلند تر از مامان بود، با لبخند تو چشمای هم نگاه کردیم. مامان دستاشو به پهلوهای من گذاشت ، منم دستامو رو شونه های مامان گذاشتم و به ارومی اوردم پایین، داشتیم همدیگه رو لمس می کردیم، پهلوهاش رو دست کشیدم و بعد دوباره دستامو بالا اوردم و بردم روی کتف هاش . بدنمون رو بیشتر به هم فشار دادیم، پستونای مامان به سینه ام چسبیده بود. دستامو بردم پایین، گودی کمرش تا برامدگی کونش زیباترین منحنی دنیا رو ساخته بود، که از لمس هر سانتیمترش لذت میبردم. چندبار باسن گردش رو نوازش کردم. صورتمون نزدیک هم بود، گفتم مامان، کاش میشد همیشه همینجوری بمونیم و هیچوقت از هم جدا نشدیم. مامان گفت اره عزیزم، کاش میشد، لبام رو به لب های داغ و لطیف مامان چسبوندم. حالا که با تجربه تر شدم می فهمم که چقدر با لب گرفتن از دیگران تفاوت داره، لبهای مامان که زمان بچگی محبت و ارامش رو برام به همراه داشت، الان التهاب و هوس رو تو قلبم بیدار می کنه. لب پایین مامان رو تو دهنم مکیدم، بعد زبونمون بهم چسبید، یه لحظه زبون مامان تو دهنم بود و میمکیدمش، یه لحظه بعد، زبون من تو دهن مامان بود. اب دهن مامان رو مثل اکسیر جوانی و شراب عشق میمکیدم. لبها و اطراف دهنمون از اب دهن همدیگه خیس شده بود. دلمون میخواست ناله کنیم، ولی نمی تونستیم. مامان چرخید و پشتشو بهم فشار داد، کون نرمش به کیرم چسبیده بود، دستامو رو شکمش گذاشتم و به ارومی بالا اوردم تا اینکه دستام، سینه های گردش رو پوشوند، مامان سرشو از عقب رو شونه ام گذاشت و صورتشو به صورتم چسبوند، دستشو هم بلند کرد و رو طرف دیگه صورتم گذاشت، به ارومی زمزمه کردم آه مامان. گفت جون مامان؟ پسرم بگو چی میخوای. گفتم تورو، گفت مال توام پسرم. هر دو تو تب این عشق ممنوعه داشتیم می سوختیم. سینه های مامان رو تو دستام فشار میدادم. کاش میشد کاملا لخت بشیم، تا پوستم به پوست لطیفم بچسبه، مامان دست راستشو رو دست راستم گذاشت، کمی دستمو به سینه اش فشار داد، بعد به ارومی دستمو به پایین هدایت کرد. دستمو از شکمش، به پایین شکمش برد و بعد بین پاهاش نگهش داشت و فشارش داد. داغی کوس مامان رو حتی از روی شلوارش هم می تونستم حس کنم. مامان با زمزمه گفت فرزاد بمالش، کوسمو بمال. کوس گوشتیش کف دستمو پر کرده بود. با فشار و حرکت دستم شروع به مالیدن کوسش کردم. کیرم بین لپ های کونش جا خوش کرده بود، چند لحظه بعد، دستمو بالاتر اوردم، نوک انگشتامو زیر کش شلوار و بعد شورتش بردم و دستمو فرو کردم توی شورتش،یه دریاچه توی شورتش تشکیل شده بود، موهای کوسش دوباره داشت درمیومد. انگشت وسطمو بین لبای کوسش فشار دادم و با بالا پایین کردنش، چوچوله اش رو میمالیدم. مامان دستشو رو دهنش گذاشت تا ناله نکنه. د

ا کشید، مامان درو کاملا باز کرد و رفت بیرون و منم دنبالش رفتم. مامان دوباره سر جاش تو پذیرایی دراز کشید و گفت عسلم یه چایی واسه من میاری؟ گلوم خشک شد. گفتم چششششم. دوتا چایی اوردم و کنارش نشستم ولی مامان به تلوزیون چشم دوخته بود. نمیتونستم ازش چشم بردارم. کمی بعد مامان با لبخند نگاهم کرد و گفت چیه؟ چرا اینطوری نگام میکنی؟ گفتم همینطوری. گفت نکنه انتظار داری من ازت تشکر کنم؟ گفتم نه من باید تشکر کنم، گفت خوب بکن. اروم گفتم مرسی که اجازه دادی کوستو بکنم و ابمو بریزم رو کونت، مامان خندید، با دست یدونه اروم زد تو سرم و گفت ای بیشعور، گفتم خوب چی بگم؟ گفت باید بگی مامان جون، مرسی که اجازه دادی کوس خوشگل و تنگتو بکنم و ابمو بریزم رو کون سفید و بینظیرت. هردو داشتیم می خندیدیم که فرهاد در اتاق رو باز کرد، کمی از مامان فاصله گرفتم، فرهاد با قیافه ی خوابالود اومد و بدون اینکه چیزی بگه صاف رفت دستشویی. مامان جدی شد و گفت ولی فرزاد، اینبار چون خیلی حشری بودم نتونستم جلوی خودمو بگیرم، ولی از دفعه ی بعد اگه کسی خونه بود هیچ کاری نمیکنیماااااا، گفتم باشه مامان جون. مامان بلند شد و چایی رو خوردیم. اون روز به یکی از بهترین و خاطره انگیزترین روزهای عمرم تبدیل شد.مامان انقدر برام سکسی و جذاب بود که نمی تونستم خودمو کنترل کنم و اگه یه لحظه تو اشپزخونه یا پذیرایی تنها میشدیم، میخواستم به بدن فوق العاده اش دست بزنم. ولی مامان حواسش بود و هربار بهش نزدیک میشدم می گفت شیطونی نکن، بذار به وقتش. سه روز از اولین سکس من و مامان گذشته بود. اونشب شام رو خورده بودیم، بابا داشت تو پذیرایی اخبار نگاه میکرد و فرهاد تو اتاق با کامپیوتر بازی می کرد. مامان تو اشپزخونه ظرفهارو میشست و منم طبیعتا کنارش بودم. خیلی اروم گفتم مامان تا حالا از عقب دادی؟ مامان لبخندی زد و گفت مگه فضولی؟ گفتم اره، جون من بگو دیگه. گفت اره دادم. گفتم اخرین بار کی بود؟ مامان کمی فکر کرد و گفت نمیدونم، حداقل یه سالی میشه. گفتم خودت دوست داشتی؟ گفت اگه درست انجام بشه بدم نمیاد، گفتم چجوری مثلا؟ تو همین حین بابا صدام کرد و گفت براش یه چایی ببرم. چایی رو براش بردم، وقتی برگشتم مامان کارشو تموم کرده بود. دوباره کنارش وایسادم. گفت خوب اول باید حسابی باهام ور بری تا کاملا حشری بشم، بعد چند دقیقه اروم کونمو انگشت کنی تا باز بشه، بعد حسابی چربش کنی و اروم بکنی. خوشم میومد که مامان به جای اینکه توضیحات کلی بده، دستورالعمل سکس با خودش رو میداد، گفتم دیگه دوست داری چیکار کنم؟ مثلا دوست داری کوستو بلیسم؟ گفت مگه بلدی؟ گفتم اره تو فیلمای سوپر زیاد دیدم. گفت بابات که هیچوقت اینکارو نکرده. گفتم من با بابا فرق دارم، من هر کاری بخوای واست میکنم. مامان لبخندی زد و گفت قربونت برم، بعد بغلم کرد، صورت من سمت پذیرایی بود و می تونستم بابا رو ببینم که پشتش به ماست. به ارومی دستمو رو کون نرم و گنده اش کذاشتم. مامان دم گوشم گفت حواست به بابات باشه. گفتم هست. کمی کونشو تو دستم مالیدم و جدا شدیم. حسابی شق کرده بودم. کیرمو از رو شلوار گرفتم و گفتم مامان بدجوری حشریم، مامان گفت منم همینطور، گفتم چیکار کنیم؟ مامان گفت سعی کن نخوابی، شب حوالی ساعت 1 میام بیرون. گفتم باشه. برگشتیم تو پذیرایی و پیش بابا نشستیم. بالاخره اونا رفتن تو اتاقشون منم رفتم تو اتاق خودمون. فرهاد تو تختش بود و داشت با گوشیش بازی می کرد. بالاخره بعد از حدود یه ساعت خوابید. به ساعت نگاه کردم. هنوز 12 بود. هیجان نمیذاشت که خوابم ببره، بعد از اولین سکس، اولین قانون مامان ای

کوسش شدم، مامان خیلی یواش در گوشم ناله میکرد و نفس نفس میزد.تو همون حال مامان با دستش که بینمون بود، جلوی شلوار و شورتمو کشید پایین و کیرمو گرفت، مامان کیر شق منو میمالید و منم کوس داغ اونو. چند لحظه بعد، مامان با ناله ولی خیلی یواش گفت دستتو ببر تو، منتظر نموندم که دوباره بگه، انگشتامو رد کردم زیر کش شورت و شلوارکش و بردم جلو تا کوس گوشتی و خیسش تو دستم قرار گرفت. مامان با ناله گفت اخ فرزاد بمال، دارم میمیرم، اووووف، محکم بمال، انگشت وسطمو لای لبای خیس و گوشتی کوسش فشار دادم و شروع کردم به بالا پایین کردن. مامان داشت بدنشو مامان بین ناله هاش گفت فرزاد کیر میخوام، گفتم جوووون. چند لحظه بعد مامان مچ دستمو گرفت و از شورتش کشید بیرون، دستم کاملا خیس بود، مامان بلند شد و راه افتاد سمت اتاقش، هاج و واج مونده بودم که چه اتفاقی افتاد؟ مامان به نصفه ی راه که رسید، چرخید و با اشاره گفت بیا دیگه. بلند شدم و دنبالش رفتم. مامان دم در اتاقش وایساد و من رفتم تو، درو دو سه سانت باز گذاشت، بهم گفت بکن ولی ابتو نریز تو، بعد چرخید و پشتشو کرد بهم، شلوارک و شورتشو تا وسط رونش کشید پایین، بعد خم شد و دستشو گذاشت روی دیوار و از لای در به بیرون نگاه کرد. خواب بودم یا مامان واقعا ازم خواست بکنمش؟ کیرمو دراوردم و زود رفتم پشتش، با یه دست لای کون تپلشو باز کردم و با دست دیگه کیرمو با سوراخ کوسش تنظیم کردم. کوسش انقدر خیس بود که با یه فشار کیرم لیز خورد و تا ته رفت تو. مامان دست دیگه اش که ازاد بود رو گذاشت رو دهنش تا صداش درنیاد. کیرم تو کوس داغ و ابریشمی مامان دفن شده بود، اروم تا سرش کشیدم بیرون، از ذوق و بی تجربگی، یه تلنبه ی محکم زدم که صدای برخورد شکمم با کون مامان تو اتاق پیچید، مامان سریع گفت یواش، گفتم ببخشید، اینبار اروم شروع کردم به جلو عقب کردن کیرم، قلبم داشت از دهنم درمیومد، به ارزوم رسیده بودم و بالاخره داشتم مامانمو می کردم. چشمم به کون برفی و گنده ی مامان بود که مثل ژله میلرزید، دیواره های نرم و خیسش به کیرم چسبیده بود و هربار میکشیدمش عقب، کوسش دوباره کیرمو به داخل میمکید. کونشو گرفته بودم و تلنبه میزدم. توی عمرم همچین حسی رو تجربه نکرده بودم، شهوت بی نهایت، عشق بی نهایت و هیجان بی نهایت. مامان ریتم رو پیدا کرده بود و با هر تلنبه خودشو به عقب فشار میداد، میدونستم دلش میخواد ناله کنه و حرفای سکسی بزنه ولی نمیشد. چند دقیقه بعد، حرکات و انقباضات بدن مامان شدیدتر شده بود، تو یه لحظه بدن مامان کاملا منقبض شد و شدیدا شروع کرد به لرزیدن و رو پنجه های پاهاش بلند شد که باعث شد کیرم از کوسش بیرون بیاد، بدون اینکه صدایی ازش دربیاد، شدیدا میلرزید. از عقب به کوسش نگاه کردم، یه مایع سفید و غلیظ از کوسش راه افتاده بود و به طرف زانوش میرفت. مقداری از اون اب سفید دور کیر من هم جمع شده بود. بالاخره بعد از نزدیک به سی ثانیه، مامان اروم شد و پاشنه هاشو رو زمین گذاشت، منم حسابی نزدیک بودم، دسته ی کیرمو گرفتم، سر کیرمو لای کونش فشار دادم و تند تند توی چاکش بالا پایینش کردم. چند ثانیه بعد، وقتی ابم داشت میومد، سر کیرمو از چاک کونش بیرون کشیدم و ابمو رو لپ کونش خالی کردم. وقتی ابم تموم شد و اخرین قطره رو به کونش مالیدم، مامان صاف ایستاد و به طرفم چرخید، یه لبخند رو صورت قشنگش بود، دستاشو انداخت دور گردنم و کمی ازم لب گرفت، بعد ازم جدا شد و گفت بریم تا فرهاد بیدار نشده، من کیرمو انداختم تو. مامان اول با دست ابمو همه جای کونش مالید، بعد اول شورت طوسی رنگشو و بعد شلوارک سیاهشو بال

مان تلنبه میزدم، لذتش قابل مقایسه با چیزایی که تا اون موقع تجربه کرده بودم نبود، مامان با حرفای سکسیش لذتمو چند برابر میکرد، مثل میگفت جووون، تلنبه بزن، چشماتو ببند و تصور کن داری مامانی رو می کنی، تصور کن داری تو کوسم تلنبه میزنی، چشامو بستم و مامان رو تصور کردم که به پشت خوابیده و پاهاشو باز کرده، منم کیرمو کردم تو کوسش و دارم تلنبه میزنم، گفتم اووووف مامان کوست چه تنگه، جوووون، مامان گفت آآآآآهههههه اره پسرم، کوس تنگ مامانی رو بکن، محکم تلنبه بزن، مامان کیرتو میخواد، دیگه برام قابل تحمل نبود، گفتم مامان داره میاد، مامان سریع کیرمو تو دهنش گرفت، سر کیرمو بین لباش نگه داشت و با دست، کیرمو مالید، زبونشو هم رو سر کیرم گذاشت، چند لحظه بعد، سر مامانو با دوتا دست گرفتم و با یه ناله ی بلند ابم اومد، مامان همچنان سر کیرمو تو دهنش نگه داشته بود و با دست باقیمونده ی ابمو می دوشید. مامان همه ی ابمو تو دهنش جمع کرد، بعد بلند شد و در حالی که دستشو جلوی دهنش گرفته بود رفت تو حموم و ابمو توی روشویی خالی کرد، بعد دو سه بار دهنشو اب کشید و اومد بیرون، مامان لبخند زد و گفت خوب، چطور بود؟ گفتم عالی بود مامان، بهتر از این نمیشد، مخصوصا حرفایی که میزدی اصلا دیوونه کننده بود. مامان لبخند زد. گفت بدو یه دستمال خیس کن بیار خودمو تمیز کنم. گفتم چشم، زود یه دستمال نم دار اوردم و مامان ممه هاشو تمیز کرد و لباساشو پوشید، گفت حالا بیا بریم کمکم کن کارای خونه رو انجام بدم. گفتم چشم. تو اون سه چهار روز مدام از مامان لب می گرفتم و به کونش و سینه هاش دست می کشیدم، مامان هم اگه کسی دور و بر نبود اجازه میداد که راحت باشم ولی فرصت اینکه مامان ارضام کنه فراهم نشده بود. اون روز بعد از اینکه نهار خوردیم، مامان یه بالشت تو پذیرایی گذاشت و جلوی تلوزیون دراز کشید، فرهاد کمی نشست و بعد رفت تو اتاق. دلم میخواست برم سراغ مامان ولی چون فرهاد خونه بود نمیخواستم ریسک کنم. حدود نیم ساعتی نشستم و با حسرت به اندام مامان تو اون لباسای تنگش نگاه کردم، تو این سه چهار روز ارضا نشده بودم و حسابی حشری بودم. بلند شدم و یه سر رفتم تو اتاق، فرهاد رو تختش خوابیده بود و خر و پف می کرد. به ارومی از اتاق بیرون اومدم و درو بستم. سریع رفتم پیش مامان و کنارش به پهلو دراز کشیدم و دستمو گذاشتم رو پستونش، مامان گفت یواش گفت نکن فرهاد میاد میبینه، گفتم خوابیده. مامان گفت پس حواست باشه. گفتم چشم و به مالیدن پستونای گنده اش ، چند لحظه بعد، مامان یهو به پهلو چرخید و قشنگ کونشو داد عقب. دستمو از رو شلوارک گذاشتم رو کون گنده و پنبه ای مامان و شروع کردم به چنگ زدن و مالیدن، یکی دو دقیقه بعد دستمو از روی کونش برداشتم و از پشت چسبیدم بهش، دستمو گذاشتم رو پستونش و کیرمو به کونش فشار دادم، مامان هم کونشو به عقب فشار میداد. مامان چرخید و دوباره به پشت خوابید و صورتشو چرخوند طرفم. وقتی صورتمو بردم جلو، مامان لباشو از هم باز کرد، لبامو چسبوندم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن. چند لحظه بعد، مامان دستشو گذاشت رو دستم که هنوز رو پستونش بود، اروم دستمو به سمت پایین هدایت کرد، دستم به شکمش رسید و مامان همچنان ادامه داد، هیجان زده شده بودم و با ولع لباشو میخوردم. مامان دستمو رو کوسش گذاشت و فشارش داد. باورم نمیشد، برای اولین بار دستم از رو شلوارک روی کوس داغ مامان بود. با کف دستم شروع کردم به فشار دادن و مالیدن کوسش، یه لحظه یه چیزی به ذهنم رسید، لبامو جدا کردم و گفتم پریودت تموم شده؟ مامان گفت اره دیشب تموم شد، بمالش، مشغول مالیدن

گفت جانم؟ گفتم خیلی دوستت دارم. مامان لبخند محبت امیزی زد و گفت منم دوستت دارم عزیز دلم. بعد رفتم بیرون و درو بستم. عشقبازی من و مامان به دور از چشم فرهاد و بابا ادامه داشت، از فرصتهای کوتاه هم نمیگذشتیم و اگه چند دقیقه تو اشپزخونه یا اتاق تنها میشدیم، از هم لب می گرفتیم و وقتی که تو خونه تنها میشدیم، بساط خودارضایی رو برپا میکردیم. یه روز فرهاد رفت فوتبال، مامان تو اشپزخونه بود، زود رفتم پیشش و گفتم مامان بریم عشق و حال؟ مامان گفت شرمنده پسرم بساط عشق و حال واسه من تعطیله. گفتم چراااااا؟ گفت وقت عادتمه. حسابی خورد تو ذوقم. گفتم حیف شد، عیب نداره باشه واسه یه وقت دیگه، مامان گفت خوب واسه من تعطیله واسه تو که تعطیل نیست، گفتم اخه اگه تو لخت نشی که حال نمیده، مامان دستمو گرفت و گفت تو بیا بریم، یه کاری می کنم حال بده. باهم رفتیم تو اتاق و درو بستیم، مامان تاپ و سوتینشو دراورد و گفت فعلا بیا ممه هامو بخور. شروع کردم به بازی و خوردن ممه های مامان، دونه دونه نوک پستوناشو میلیسیدم و می مکیدم، مامان موهامو نوازش میکرد و ممه هاشو به دهنم فشار میداد. کمی بعد مامان گفت بسه پسرم، وقتی ازش جدا شدم، مامان با یه لبخند موزیانه ، جلوی پام زانو زد، در حالیکه تو چشام نگاه میکرد، شلوار و شورتمو باهم تا مچ پام پایین کشید. یه نگاه به کیرم انداخت و گفت چه کیر خوشگلی داری، دست راستشو دور کیرم حلقه کرد و دست چپشو هم گذاشت روی رونم. دوباره نگاهم کرد و گفت دوست داری واست بمالمش؟ با سر اشاره کردم اره، مامان شروع کرد به مالیدن کیرم، دست لطیفشو دور کیرم بالا پایین میکرد، هربار اب اولیه از کیرم میومد، به همه جاش میمالیدش و ادامه میداد. یکی دو دقیقه بعد، مامان گفت اینطوری نمیشه، باید قشنگ خیسش کنم، مامان درحالی که با اون چشمای قهوه ای جذابش تو چشام زل زده بود، دهنشو باز کرد و صورتشو به کیرم نزدیک کرد، باورم نمیشد که مامان میخواد واسم ساک بزنه، مامان سر کیرمو تو دهن داغ و خیسش گرفت و با ناله گفت اووووووم، وقتی زبونشو به سر کیرم فشار داد، بی اختیار لرزیدم و ناله کردم. مامان زبونشو دور سر کیرم چرخوند، بعد زبونشو به زیر کیرم فشار داد و مقدار بیشتری از کیرمو تو دهنش گرفت. مامان یه لحظه هم نگاهشو از نگاهم دور نمیکرد، حدود نصف کیرم تو دهنش بود که سر کیرم به حلقش رسید. مامان کمی همون نصف کیرمو تو دهنش جلو عقب کرد، بعد کیرمو از دهنش دراورد و نفس گرفت، گفت چطوره؟ خوشت میاد مامانی کیرتو میخوره؟ گفتم ارررررره. مامان یه لبخند زد و دوباره کیرمو تو دهنش گرفت، دسته ی کیرمو با دست نگه داشته بود و نصف کیرمو تو دهنش جلو عقب کرد. چند لحظه بعد، دستشو از کیرم ول کرد، دوتا دستشو روی کونم گذاشت، بعد شروع کرد به فشار دادن، قشنگ میتونستم حس کنم که سر کیرم داره وارد حلقش میشه، مامان کمی سر کیرمو تو حلقش نگه داشت و بعد کشید بیرون تا نفس بکشه، دوباره اینکارو تکرار کرد. چشمام باز نمیشد، دستمو رو سر مامان گذاشته بودم و همراهیش می کردم، مامان بعد از کمی تلاش، بیشتر کیرمو تو حلق و دهنش جا داده بود و فقط دو سه سانتش بیرون مونده بود، اب دهنش و اب اولیه ی کیرم حسابی تو دهنش جمع شده بود. مامان کیرمو از دهنش دراورد و گفت میخوای کیرتو بذاری لای ممه هام؟ گفتم اووووف اره. مامان ابی که تو دهنش جمع شده بود رو تف کرد روی چاک سینه اش و با دست پخشش کرد، من کیرمو لای پستونای مامان فشار دادم و مامان با دوتا دست از بغل ممه هاشو به هم فشار داد و کیرم لای ممه های نرم و گنده ی مامان گم شد، حس فوق العاده ای داشت، لای ممه های ما

رضایت سر میداد. کمی بعد مامان چرخید و به پشت خوابید، با دوتا دست ممه هاشو گرفتم و شروع کردم به مالیدن، مامان با نگاهی پر از شهوت و عشق نگاهم میکرد. مامان گفت تا 4 سالگیت شبا اگه با ممه هام بازی نمی کردی خوابت نمیبرد، هرشب باید درشون میاوردم تا باهاشون بازی کنی و بعد بخوابی، گفتم الان هم خوابم نمیبره، اگه میذاشتی هرشب باهاشون بازی کنم خیلی خوب میشد، مامان خندید و گفت سردیت نکنه یه وقت؟ دست راستمو از رو شکمش بردم پایین و دوباره گذاشتم رو کوسش، مامان ناله ای کرد و چشماشو بست.انگشت وسطمو توی چاک کوسش فشار دادم و شروع کردم به بالا پایین کردن، میتونستم چوچوله اشو زیر انگشتم حس کنم. کمی کوسشو مالیدم، مامان گفت بسه دیگه ، کیرتو دربیار، بلند شدم و شلوار و شورتمو پایین کشیدم، مامان هم شورتشو کامل دراورد، بعد خودشو بالا کشید و نشست، تاپشو کامل دراورد و سوتینشو باز کرد. حالا فقط چند سانت باهم فاصله داشتیم، مامان با دست پستوناشو میمالید و با دست دیگه ، کوس خیسشو. منم واسه خودم جق میزدم و تماشاش میکردم. مامان هم به کیرم نگاه می کرد. چند دقیقه گذشت، هر دو حسابی ناله می کردیم و عرقمون دراومده بود، مامان دوتا انگشتشو محکم تو کوسش جلو عقب می کرد. چند لحظه بعد گفت فرزاد ممه هامو بخور. گفتم واقعا؟ گفت اره. پاهام رو زمین بود و نیم رخ با مامان نشسته بودم، کامل رفتم رو تخت و کنارش زانو زدم، همینطور که با دست راست جق میزدم، خم شدم روش، با دست چپ پستونشو نگه داشتم و نوکشو گرفتم تو دهنم و محکم مکیدم، ناله های مامان بلندتر شد، با ناله گفت آه فرزاد، بخور، قشنگ بخورشون. ممه هامو دوست داری؟ بدون اینکه از دهنم درش بیارم، گفتم اوهوم. رفتم سراغ اونیکی پستونش، محکم لیس می زدم و می مکیدمشون، حرکات بدن مامان بیشتر شده بود، گاهی کونشو بلند می کرد و گاهی به چپ و راست می چرخید. مامان با دست راست خودشو انگشت می کرد و با دست چپ چوچوله اشو محکم میمالید، زیاد طول نکشید که مامان در حالی که لباشو محکم به هم فشار میداد که جیغ نزنه، با لرزش های شدید ارضا شد. من دو زانو نشسته بودم و همچنان کیرمو میمالیدم. مامان چشاشو باز کرد، یه نفس عمیق کشید و خندید. بعد به من نگاه کرد و گفت مال تو هنوز نیومده؟ گفتم نه هنوز. چند لحظه بعد گفتم مامان دستمال نیاوردیم ابمو کجا بریزم؟ گفت بریز رو بدنم، میخوام برم حموم. گفتم باشه و به مالیدن کیرم ادامه دادم، کمی بعد به مامان نزدیکتر شدم و گفتم داره میاد، مامان گفت جوووون، اره بریز، ابتو بریز رو ممه هام، اوووووم، کمی روش خم شدم و ابم با فشار پاشید رو پستونها و شکم سفید مامان. مامان گفت جووووون، ابت چقدر زیاده، بعد با دست ابمو رو ممه هاش و شکمش پخش کرد. لرزش های بدنم بالاخره متوقف شد و نفسم دراومد. مامان گفت مرسی عزیزم، حالا برو تا فرهاد نیومده، منم برم حموم، هردو از تخت پایین اومدیم. گفتم مامان؟ گفت جونم؟ گفتم میشه لباتو ببوسم؟ مامان خندید و لباشو غنچه کرد، صورتمو بردم جلو و لبامو چسبوندم به لباش، ولی هدفم فقط بوس نبود و میخواستم ازش لب بگیرم. لبامو باز کردم و بین لباش فشار دادم، مامان گفت اوووووم، بعد دهنشو باز کرد و زبونشو اورد بیرون، اول زبونشو تو دهنم گرفتم و مکیدم، بعد زبون خودمو به زبونش مالیدم و بعد هم مامان مشغول مکیدن زبون من شد، یکی دو دقیقه با ملچ ملوچ و اب دهن زیاد از هم لب گرفتیم، مامان بالاخره لباشو جدا کرد و گفت بسه دیگه عزیزم، برو بعدا ادامه میدیم. گفتم مرسی مامان. مامان لبخند زد و راه افتاد سمت حموم. قبل از اینکه بره تو صداش کردم، مامان نگاهم کرد و

اه میکرد و با گوشی حرف میزد. چند لحظه بعد، مامان دستشو روی رونم گذاشت و به مالیدن ادامه داد و کم کم اومد بالا تا بالاخره دستش از رو شلوار روی کیرم قرار گرفت. مامان چند دقیقه کف دستشو در امتداد کیرم جلو عقب کرد. میخواستم کیرمو دربیارم که فرهاد از اتاق بیرون اومد و مامان سریع دستشو برداشت، منم دوباره چرخیدم و رو شکم خوابیدم که کیرم معلوم نشه. فرهاد اومد و چند دقیقه نشست، مامان هم به پشت کنارم دراز کشید. چند دقیقه تو اون حالت موندیم، بعد فرهاد دوباره برگشت تو اتاق. منم دوباره چرخیدم و به پشت خوابیدم. پشت دستمو به بیرون رون مامان چسبوندم و شروع کردم به حرکت دادن، با پشت دست کنار رون گوشتی مامان و کون تپلشو نوازش میکردم. بعد از اینکه سعی کردم دستمو زیر کون مامان ببرم، مامان اون لپ کونشو یذره بالا اورد. پشت دستمو روی زمین گذاشتم و بردم زیر کونش، لپ کون نرم و گوشتی مامان تو کف دستم قرار گرفت. واقعا دیوونه کننده بود، شروع کردم به مالیدن و چنگ زدن کون نرم و پنبه ای مامان. درست مثل رویایی بود که به حقیقت پیوسته، هرچند که از روی شلوار و با استرس باشه. حتی از روی شلوار و شورت هم می تونستم لطافت و نرمی کون مامان رو با تک تک سلولهای دستم حس کنم. اصلا متوجه نبودم که مامان با خاله در مورد چی حرف میزنه. کمی بعد سعی کردم دستمو بیشتر ببرم جلو تا به کوسش برسونم. مامان سریع فهمید و روی دستم نشست. با اینکه مامان وزنشو انداخته بود رو دستم ولی انگار فقط یه بالشت نرم رو دستم بود، فقط موضوع این بود که نمیتونستم دستمو تکون بدم. مامان کمی بعد کونشو از روی دستم بلند کرد و دستمو کشیدم بیرون، فهمیده بودم که نباید زیاده روی کنم و باید اجازه بدم همه چی مسیر طبیعی خودشو طی کنه. دو روز دیگه با دستمالی های جزئی من و مامان گذشت، چون تابستون بود، عادت کرده بودم شبها دیر میخوابیدم و روزها هم دیر بیدار میشدم. اون روز ساعت حدود 12 بود که با صدای مامان بیدار شدم. مامان گفت فرزاد بلند شو دیگه، فرهاد رفته بیرون، گفتم باشه، هنوز هنگ بودم و نمیفهمیدم منظورش چیه. مامان که کمی کلافه شده بود، ملافه رو از روم کنار زد، دستشو رو کیرم گذاشت و گفت فرزاد، میگم فرهاد رفته بیرون، تنهاییم. تازه دوزاریم افتاد که جریان چیه، سریع بلند شدم و نشستم، مامان لبخندی زد و گفت چه عجب. پاشو دست و صورتتو بشور زود بیا تو اتاق من. کیرمو ول کرد و رفتم دستشویی، مسواک هم زدم که یه وقت دهنم بوی بد نده، وقتی رفتم تو اتاقش، مامان با یه شورت توری کرمی رنگ و تاپ سیاه، رو شکم روی تخت خوابیده بود. شورتش یکی از همون شورت هایی بود که چند سال ته کشو مونده بود و برچسب قیمتشون کنده نشده بود. حالا مامان واسه من برچسب شورت رو کنده بود و پوشیده بودش. گفتم مامان؟ میشه یکم دست بزنم؟ مامان بالا تنه اشو کمی بلند کرد و به ارنج هاش تکیه داد، نگاهم کرد و گفت از رو لباس عیبی نداره، ولی وقتی لخت شدیم باید اونور بشینی، گفتم چشم قربونت برم، دستمو از رو شورت نازک و توری، گذاشتم روی کونش و گفتم شورت هم لباسه دیگه، مامان گفت اره، لباسه. شروع کردم به دست کشیدن و مالیدن کون پنبه ایش، کمی لپهای کونشو مالیدم ، بعد دستمو در امتداد چاک کونش پایین بردم، میخواستم دوباره لمس کوسشو امتحان کنم، بر خلاف انتظارم، اینبار مامان پاهاشو از هم باز کرد و اجازه داد که دستمو به کوسش برسونم، انگشتام روی لبای نرم و گوشتی کوس مامان قرار گرفت، حسابی هم داغ بود، شروع کردم به فشار دادن و بالا پایین کردن دستم رو کوسش، مامان داشت کوسشو به دستم فشار میداد و ناله هایی از سر لذت و

د که اب زیادی از کوسش بیرون زده بود و راه افتاده بود لای چاک کونش. به غیر از یه اه و اوف گاه و بیگاه حرف دیگه ای بینمون رد و بدل نمیشد. کمی بعد مامان دستاشو از لای پاهاش برداشت، بعد به پهلو خوابید و پاهاشو به جلو خم کرد. کون گوشتی و سفید مامان بیرون زد که دوباره یه اووووووف بلند از گلوی من بیرون اومد و باعث خنده ی مامان شد. مامان گفت کونمو دوست داری؟ گفتم دیوونه اشم. مامان با دست لای کونشو باز کرد و سوراخ کون قهوه ایشو نشونم داد. بعد پای بالاشو تو هوا بلند کرد، نوگ انگشتای دست راستشو با ترشحات اطراف کوسش خیس کرد و به سوراخ کونش مالید، کمی با نوک انگشت ماساژش داد و بعد انگشت اشاره اشو فرو کرد تو کونش، با دست چپ هم مشغول مالیدن و انگشت کردن کوسش شد. مامان بین ناله هاش گاهی اسم منو میگفت که حشری ترم میکرد. چند دقیقه بعد، سرعت دستای مامان و حرکتهای بدتش بیشتر شده بود که نشون میداد به ارضا شدن نزدیکه. منم نزدیک بودم و محکم کیرمو میمالیدم. گفتم مامان ابم داره میاد، با ناله گفت مال منم، مال منم داره میاد، بعد به پشت چرخید، کونشو بلند کرد و گفت اووووف فرزاد، مامان سعی میکرد صداشو کنترل کنه ولی لرزش بدنش به هیچ وجه قابل کنترل نبود. منم دستمال رو روی سر کیرم گذاشتم و با گفتن مامااااااااااااااان، ارضا شدم. هردومون به شدت عرق کرده بودیم و نفس نفس میزدیم. بعد از اینکه نفسمون جا اومد، مامان بلند شد و نشست، گفت یه دستمال بده، دستمال تمیز رو بهش دادم، مامان اول عرق زیر بغل و شکمشو پاک کرد، بعد پاهاشو کامل باز کرد و کوسشو تمیز کرد، چند ثانیه با لبخند نگاهم کرد، گفتم چطور بود؟ گفت از چیزی که فکر می کردم بهتر بود. گفتم من تو عمرم اینجوری ابم نیومده بود، انقدر محکم بود که تخمام درد گرفت، مامان یه خنده ی کوتاه کرد، بعد گفت پاشیم جمع و جور کنیم یه وقت فرهاد میاد. مامان اول ممه هاشو انداخت توی سوتین و تاپشو پایین کشید. شلوار و شورتش هنوز از مچ پای چپش اویزون بود. کامل درشون اورد، بعد شورتشو برداشت و پوشید، بعد شلوارشو تا زانو پوشید، از تخت پایین اومد و شلوارشو بالا کشید، با هر حرکتش کونش مثل ژله میلرزید. گفتم مامان کونت معرکه اس، قشنگ ترین کون دنیاست. مامان لبخندی زد و گفت فکر نکن اگه زبون بریزی و از کونم تعریف کنی میذارم بهش دست بزنیا، از این خبرا نیست. گفتم میدونم مامان جون، واقعیتو گفتم. گفت مرسی عزیزم، حالا بیا بریم. از اتاق بیرون رفتیم. گفتم مامان کارایی که قبلا می کردیم که ایرادی نداره ؟ گفت مثلا؟ گفتم مثلا بغل کردن و بوس کردن. گفت نه اونا ایرادی نداره. همه چی عالی بود، من و مامان از نظر عاطفی حسابی به هم نزدیکتر شده بودیم. من تو کارای خونه بیشتر کمکش میکردم. حدودا سه روز بعد، دوباره فرصت فراهم شد تا من و مامان جلوی هم خودارضایی کنیم. یکی دو روز بعد، من و مامان تو پذیرایی دراز کشیده بودیم و تلوزیون نگاه می کردیم. فرهاد هم تو اتاقمون بود. من رو شکم خوابیده بودم و مامان به پشت، پاهامون کنار سر هم دیگه بود، تو همون حال بودیم که تلفن خونه زنگ زد، مامان بلند شد و نشست و از گوشی بی سیم که کنار دستش بود جواب داد. خاله بود، مامان شروع کرد به حرف زدن، کمی بعد مامان شروع کرد به مالیدن کمرم با یه دست، همینطور دستشو رو کمرم میچرخوند، کم کم اومد پایین تر و بالاخره رسید به کونم، نمیدونم عمدا اینکارو میکرد یا نه، ولی اروم کونمو نوازش می کرد و میمالیدش، بعد از اینکه مامان چند دقیقه با کونم ور رفت و حشریم کرد، یه فکری به سرم زد، سر جام چرخیدم و به پشت خوابیدم. مامان به تلوزیون نگ

شهر داستان | رمان - Статистика и аналитика Telegram-канала @dastanromancity