ru
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Открыть в Telegram

📈 Аналитический обзор Telegram-канала شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 25 101 подписчиков, занимая 1 280 место в категории Книги и 13 445 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 25 101 подписчиков.

Согласно последним данным от 03 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -536, а за последние 24 часа — -17, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 11.93%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 4.17% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 994 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 1 048 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Описание и контентная политика

Описание канала не предоставлено.

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 04 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

25 101
Подписчики
-1724 часа
-1347 дней
-53630 день
Архив постов
Repost from N/a
نود ممبر کص صورتیمون مهسا 💦🍑 مشاهده نودش
نود ممبر کص صورتیمون مهسا 💦🍑 مشاهده نودش

sticker.webp0.09 KB

روی پیشونیش عرق نشسته بود…فهمیدم وقتشه…سریع کشید بیرون …آبش پاشید روی شکمم… خودشو انداخت کنارم روی تخت و آروم و با لطافت لبامو بوسید…بعد انگشت وسطش رو کرد داخل و یک نقطه خاص اون انتها رو شروع کرد مالیدن…با شصتش هم روی چوچوله ام رو می مالید…دو دقیقه هم طول نکشید که قویترین ارگاسم عمرم رو تجربه کردم…بی حال و کرخت شدم…دستشو آروم کشید بیرون…روی لبامو بوسید و نرم بغلم کرد…از اون روز سه ماه می گذره…تو این مدت روزهای خیلی خوبی با هم داشتیم و خاطره های زیادی ساختیم ولی هنوز این اولین تجربه مون از همه چیزهای دیگه تو ذهنم پررنگ تره… پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

باز شد و ماشین داخل شد ضربان قلبم بالاتر رفت. با قدمهای بی صدا تا طبقه دوم رفتیم بالا. درو باز کرد و خیلی محترمانه دعوت کرد که من اول از در تو برم. لبخندش دلمو آب می کرد. رفتم تو و مانتومو پرت کردم رو زمین و برگشتم به سمت بهروز. لبای درشتشو برای اولین بار چشیدم. عمیق و آروم لبامو می خورد. زبونش با زبونم بازی می کرد. دکمه های پیرهنشو باز کردم. لبامو گذاشتم روی سینه ی خوش عطرش…دستاشو کرد تو موهام…پیرهنشو در آوردم و از پشت انداختم رو زمین. روی بازوها و کمر عضلانیش دست می کشیدم و سینه هاشو می خوردم. سرمو آورد بالا و یک لب عمیق دیگه ازم گرفت. خیسی گرم آبو احساس می کردم که بین پاهام میاد پایین. دستشو از پشت برد توی پیرهنم و سوتینمو از پشت باز کرد. بعد زیر گردنمو خورد. دستم انداخت زیر پیرهنم و بالاتنمو کاملا لخت کرد. حالا نوبت اون بود که با زبون و لباش روی تنم مانور بده. از همون گردنم که شروع کرده بود اومد پایین. نفسش به سینه هام که می خورد داشتم دیوونه می شدم. شروع کرد بالاخره خوردن سینه هام. سرمو داده بودم و عقب و با دست سرشو به تنم فشار می دادم. بلندم کرد و راه افتاد به سمت اتاق خواب. تو همین چند قدم صدبار صورتشو بوسیدم. منو گذاشت رو تخت. دکمه ی شلوارمو باز کردو آروم از پاهام کشیدش پایین. کف دستشو گذاشت رو شرتمو و شروع کرد بوسیدن رونام. بعد شروع کرد زبون کشیدن به پاهام. گاهی گوشت پاهامو می کشید تو دهنش. بغلای شرتمو که گرفت خودمو کمی بالا گرفتم تا راحت بتونه درش بیاره. سرشو آورد بین پاهام. منتظر بودم…آه…یک دفعه زبونشو از پایین کشین بالا. بلند آه کشیدم. دوباره همون کارو کرد. شصتشو گذاشت روی چوچوله ام و همینجور که می لرزوندش اون لا رو می لیسید. بعد انگشت وسطش رو گذاشت روی چوچوله ام و با سرعت بیشتری شروع به حرکت دادنش کرد. سینه هام سفت شده بودند و صدام رفته بود بالا. بعد با اون یکی دستش همزمان با اول درگاه شروع به بازی کرد. دیگه بریدم…با صدا ارضا شدم…رو پیشونی و تنم عرق نشست. اومد بالا و یک لب عمیق گرفت ازم. لبخند رضایتمندی روی لباش بود. من هنوز سیر نبودم. خودش هم می دونست منتظرم. کمربندشو باز کرد و شلوار و شرتشو با هم کشید پایین. وای خدای من…هر چی زیبایی بود تو وجود این آدم ریخته شده بود…کیر افراشته ی کلفت و سیاهش ضربان قلبمو باز برد بالاتر …بلند شدم دستمو حلقه کردم دورش…سر گوشتالوشو کردم تو دهنم…با دست تخماشو می مالیدم و کیرشو می خوردم…بعد تخماشو هم لیسیدیم…گفت: ‍ بسه… به پشت دراز کشیدم و پاهامو باز کردم از هم…اومد بین پاهام و با کیرش روی پاهام ضرب گرفت…بعد روی کسم چند تا ضربه زد…سرشو مالید لاش…بعد اومد بالاتر و لاله ی گوشمو اول بوسید بعد کرد تو دهنش…بغل گردنمو بوسید…همه ی وجودم دیگه خواهش شده بود ولی نمی خواستم چیزی بگم…گوشمو می مکید و کیرشو روی ورودی می مالید…بالاخره سرشو وارد کرد…محکم تو بغلم گرفته بودمش و به خودم فشارش می دادم…آروم واردم کرد…هر چی بیشتر تو می کرد بیشتر احساس می کردم داره بازم می کنه…تا وقتی همش وارد شد و تخماش خورد به تنم نفسم بیرون نمی اومد…همونجا کمی نگه داشت…بعد آروم همشو کشید بیرون…حتی سرشو…و باز کمی با درگاه بازی کرد و دوباره داخل کرد…باز کمی مکث…انگشتامو پشت کمرش فشار می دادم…دوباره کشید بیرون و مکث کرد…این بار با یک ضرب همشو کرد تو…دوباره کشید بیرون و باز کوبید ته کسم…جیغم درومده بود…تلمبه ها شروع شد…با یک ریتم ثابت محکم و عمیق می کوبید…با هر ضربه انگار من یک پله بالاتر می رفتم…فشارش می دادم به خودم…حالت چشمای مشکیش عوض شد…

واشکی به نیلوفر گفت: فکر کنم تو گلوی مهدی گیر کردی ها! منظورش همون پسر کم مویی بود که با نیلوفر می رقصید. نیلوفر گفت: چطور؟ میترا گفت: دیدم چجوری نگاهت می کنه و چه خنده های شیطانی ای می زنه! نیلوفر خودش رو به کوچه علی چپ زده بود. یک لحظه با همرقص خودم دوباره چشم تو چشم شدم. سریع نگاهشو ازم گرفت. غذامونو که خوردیم نیلوفر گفت یک شات بزنیم بریم وسط؟ قبول کردم. یک شات تکیلا زدیم و رفتیم وسط. میترا می چرخید و به همه مهمنها سر می زد که مطمئن بشه همه چیز داره درست پیش میره. باند رقص شلوغتر شد یواش یواش. حس کردم یکی از پشت بهم برخورد کرد. آروم نگاه کردم دیدم همون پسره است. لبخند زدم و همونجور پشت به پشت کمی با هم مسخره بازی در آوردیم و رقصیدیم. برگشت و اومد بین من و نیلوفر. نیلوفرو بهش معرفی کردم. لبخند زد و گفت: بهروزم …خوشوقتم…بعد رو به من پرسید: راستی خودت اسمت چیه؟ خودمو معرفی کردم. گفت: خوشوقتم مونا خانم! پیشنهاد داد یک شات دیگه تکیلا بزنیم. خوردیم. دیگه قشنگ گرم شده بودم. نمی فهمیدم پیرامونم چی می گذره دیگه. دستای بهروز حائل کمرم شده بود. من هم دستامو از دور کمرش رد کرده بودم. برام سخت بود چشمامو کاملا باز نگه دارم. بوی عطر بهروز رفته بود ته مغزم یک کلیدهایی رو روشن کرده بود. من مثل آدمهای مسخ سرم به سینه ش متمایل شده بود. انگار حرارت ازش می تابید. صورتمو گرم می کرد. اثر الکل داشت بیشتر می شد و پاهای من سست تر می شدن و نتیجتا دستای بهروز دور کمرم محکمتر. سرمو چسبوند روی سینه اش. آروم در گوشم گفت : خوبی؟ گفتم: آره…گفت می خوای ببرمت تو هوای آزاد؟ دیگه یادم نیست چی جوابشو دادم. صحنه ی بعدی که یادم میاد تو اتاق میترا روی تختش چشمامو باز کردم. صورتمو شسته بودن. خیسیش رو یادمه. دوباره پلکام سنگین شد و رفتم. دوباره که چشممو باز کردم بهروز و میترا بالای سرم بودن. میترا پرسید: خوبی عزیزم؟ سرم سنگین بود هنوز ولی نسبتا هشیار بودم دیگه. گفتم آره…بهروز دست کشید روی پیشونیم. دوست داشتم ادامه بده این کارو. انگار ذهنمو خوند. باز دست کشید روی صورتم. تنم مور مور شد. اون یکی دستشو گرفتم تو دستم. میترا پرسید می خوای ببریمت درمونگاهی جایی؟ آبلیمو می خوای؟ می خوای صورتتو بشوری؟ گفتم نه هیچی نمی خوام…بهروز اومد از کنارم بلند شه که دستشو محکمتر گرفتم که فهمید منظورمو. دوباره نشست. لبخند زدم.میترا گفت: پس کاری داشتی بهم بگو…بهروز گفت من حواسم بهش هست. از جام بلند شدم نشستم. دست بهروز تو دستم بود. می خواستم پاشم وایستم یک مقدار سرم گیج رفت. بهروز چسبید بهم و نگهم داشت. سفتی تنشو حس می کردم.گفتم بریم تو سالن. با همون ترتیب رفتیم تو سالن. دیدم نیلوفر و مهدی رفتن تو لبای هم. میترا هم رو پای یک پسری نشسته بود. من که داغ بودم اینارو دیدم داغتر شدم. موزیک آرومی داشت پخش می شد. دستام رفتن دور گردن بهروز و تانگوی آرومی رو شروع کردیم. کف دست بزرگش کمرو گرم می کرد.سرمو به سینه اش نزدیک کردمو و یک نفس عمیق از بوی عطرش کشیدم تو. بهروز پیشونیمو بوسید. انگار هزار تا پروانه توی تنم پرپر زدند. سرمو چسبوندم به زیر گردنش. باز آروم پیشونیمو بوسید. من لبمو مماس تخت سینه ش کردم و بوسیدمش. دیگه تو هوا بودم واقعا. یک جایی نزدیک ابرا. سرشو آورد بغل گوشم و گفت: “می خوای با جماعت خداحافظی کنیم بریم خونه ی من؟” نفسش که تو گوشم خورد حرارتم بالاتر رفت. گفتم: "آره عزیزم! چند دقیقه بعد تو ماشین بهروز بودیم. خیلی باطمأنینه رانندگی می کرد. من چشمامو رو هم گذاشته بودم و دست چپم رو دست بهروز بود. در گاراژ که

آه ! از اون شب… #مستی #دانشجویی #پارتی با عجله از دانشگاه اومدم خونه. تا برسم نیلوفر دوستم چند بار زنگ زد که پس کجایی؟ دیگه دفعه ی آخر داشتم عصبی میشدم گفتم: نیلو! خب کلاس داشتم دیگه…بذار برم خونه لباس عوض کنم میام. تولد دوست مشترکمون میترا بود و من هم کلاسم بیشتر از معمول طول کشیده بود هم توی ترافیک همت گیر کرده بودم و نیلوفر که توی مهمونی کسی رو نمیشناخت کار دیگه ای جز مرتب زنگ زدن به من بلد نبود. بالاخره رسیدم خونه و سریع رفتم تو اتاقم. لباسهای دانشگاه رو در آوردم. سریع یک دوش ده دقیقه ای گرفتم. موهامو همون هفته ی پیشش کوتاه کرده بودم و اینجا واقعا بهم حال داد. سشوار کشیدن و یک آرایش ساده سر جمع بیست دقیقه شد. ده دقیقه بعدش من لباس پوشیده آرایش کرده و گل و کادو به دست توی ماشین نشسته بودم. راننده مرد نسبتا مسنی بود ولی خوب تند می رفت! صدای موزیک تا پایین تو کوچه میومد. از در آپارتمان که رفتم تو میترا اومد پیشوازم. گل و کادو رو گرفت و با سر تشکر کرد. صدای موزیک نمی ذاشت صدای همو بشنویم با لبخونی سلام علیک کردیم. مانتومو آویزون کردم و رفتم تو جمعیت که نیلوفرو پیدا کنم. دیدم با یک پسر کم مو و خنده رو همقد خودش داره می رقصه. پس بگو چرا نیم ساعت آخر زنگ نمی زد دیگه! یک نفر بارتندر شده بود و هر کوکتیلی که می خواستی برات درست می کرد. گفتم : یک خوبشو به انتخاب خودت بده. میترا دستمو گرفت و بردم وسط باند رقص . یک کم با هم رقصیدیم. وای چقدر این کوکتیل خوشمزه بود. صدای موزیک و رقص نور و مه مصنوعی فاز رقصو قویتر می کرد. با میترا وسط باند جولون می دادیم. دندونهای سفید و گوشواره های براق میترا توی رقص نور بیشتر جلب توجه می کرد. بهش گفتم: خوب دلبری می کنی واسه پسرا ها! گفت: به پای تو نمی رسم خانم با اون چشمات! هر چند به نظر فقط یک تعارف دخترونه میومد ولی باز هم برام خوشایند بود. یک کم که گذشت رفتم کوکتیل دوم رو گرفتم. میترا تو این فاصله با یکی دیگه از مهمونا مشغول صحبت و خنده شده بود. یک گوشه وایستادم و به جمعیت نگاه کردم.در حال بررسی مهمونا بودم که یکی از پشت سرم گفت: خانم افتخار میدین؟ برگشتم دیدم یک پسر نسبتا قدبلند چهارشونه با یک ته ریش پرپشت مشکی که به دقت مرتب شده بود و چشم و ابروهای مشکی داره بهم لبخند می زنه. گفتم: البته… چند دقیقه بعد داشتیم با هم می رقصیدیم. وقتی نزدیکم می شد بوی عطر تند و تلخش می زد تو دماغم. یکی دو تا از دکمه های بالای پیرهنش باز بودند و تخت سینه ی فراخش با موهای کمش دیده می شد. الکل تو خونم دویده بود و بیشتر داغم می کرد. تو حال خوبی بودم که موزیک قطع شد. میترا همه رو دعوت کرد به میز شام. بدترین ضدحال بود برای من و به نظرم خیلی بی سلیقگی بود که یهویی موزیکو قطع کنی و مردمو از رقص بکشی سر میز غذا ! اگه من میزبان بودم به جای شام اسنکهای کوچک سر میز می ذاشتم که مهمونا هر از گاهی چیز کوچیکی بخورند و فرصت بیشتری برای رقص و نوشیدن داشته باشند. چراغها روشن شدن و رفتیم سمت میز غذا. نیلوفر تازه اومد سمت من. گفتم دیدم سرت گرم مزاحم نشدم. گفت : به خودت هم داشت خوش می گذشت البته. حواسم بهت بود. چطوری حالا؟ با میمیک صورت گفتم عالی! پسری که باهاش رقصیده بودم اونور میز داشت برای خودش غذا می کشید. نگاهم روی دستای پر رگش بود و چونه استخونیش. با نیلوفر روی یک میز نشستیم. داشت درباره دانشگاه حرف می زد. حوصله نداشتم الان به این حرفا گوش بدم. حواسم به همون پسره بود. اسمش هم نپرسیده بودم لعنتی! میترا اومد سمت ما و با لبخند پر انرژیش پرسید: همه چی خوبه؟ نیلوفر زودتر از من جوابشو داد. میترا ی

sticker.webp0.09 KB

عنایت انگشتاش قرار میداد هر چی بیشتر دردم میگرفت بیشتر لذت میبردم گفتم جرم بده تند ترین و محکم ترین تلمبه های زندگیم و بعدش تجربه کردم چشمام سیاهی میرفت دوباره عوضش کرد و روم افتاد گفت این کص ماله کیه گفتم ماله توعه گفت بفهمم به کسی دادی خودم میدوزمش میگفتم فقط به تو میدم تو منو بگا بیشتر از اینا میگفت کصت ماله کیه؟ میگفتم ماله تو بوسیدمش و گفتم یه حقیقت بگو گفت: _همیشه میخواستم باهات بخوابم بهت دست بزنم لای دستام لهت کنم من هشت سال تمام تصورش کردم حالا تو فقط واسه منی دوباره بعدش من روش نشستم تمام مدت میگفت دارم کص خوشگلت و جر میدم وقتی سکوت میکردم میگفت حرف بزن بگو چجوریه چه حسی داری بگو کی میکنتت میگفت واسه اومدنش تلاش کن و کمرم و محکم و تند تر بالا پایین میکرد کاملا زیر دلم درد میکرد بلند شد ولی من جلوش زانو زدم و شروع کردم ساک زدن براش محکم و تند تند رو مبل خوابیدم و محکم تر حسش میکردم با تک تک عصبای دیواره ی کصم حسش میکردم میگفت قربون کص خوشگلت برم قربون چشمات برم و صورتم و بین دستاش میگرفت و میلی متر به میلی متر صورتم و بوس میکرد لمس شدن با لباش و تلمبه های شدید و جر دهندش باعث میشد چشمام سفید بشه و یه لحظه هاییم نفسم بره. دوستش زنگ زد و میخواست بیاد تو بغلش خوابیدم یه سکس ناتموم! ولی دیوونه کننده ترین چیزی که تو عمرم بود تو گوشم گفت: هر کسی باید یبار قبل مرگش همچین چیزیو با اونی که میخواد تجربه کنه بهترین کصی که کردمی، بهترین لبی که بوسیدمی، بهترین سکسی که داشتمی بغلش بوی منو میداد گفت قربون چشمای خمارت و پلک نیمه بازم و بوسید. تو گوشم گفت: امشب دست هیشکی بمون نمیرسه قطره اشک از چشمم چکید گفتم: کاش من برات لذت بخش تر از اون دونه های شفاف بودم:) 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

بش و رو سلول به سلول پوست گردنم حس میکردم و نفساش و دستش که سینم و فشار میداد گفت: اینا چین؟ +تو این مدت بزرگ شدم -عوضیم شدی هر چی بیشتر دستاش و لباش و رو بدنم حس میکردم بیشتر داغ میشدم بیشتر احساس میکردم، منم نئشه میشدم انگار یه مواد مخدر برای من بود. روم خیمه زد تمام بدنش و چنگ میزدم و دستاش، لبایی که همیشه دلم میخواست ببوسم حالا مال من بود. خودش و از روی شلوار بهم فشار داد تو گوشم گفت انجامش بدیم. ریز ریز صدای خندم بلند شد تو یه حرکت اون خوابیده بود و من روش نشسته بودم و خودم و فشار میدادم بهش گفتم انقدر عجله داری؟ +چقدر عجولی! پسره ی آماتور اونم خندید سرمو فرو کردم تو گردنش و بوسیدمش و با زبونم نوازشش کردم تا گوشش و لاله گوشش و سیب برآمده گلوش، ترقوه برجستش تو گردنش نفس عمیق کشیدم و دوباره نشستم. سیگار و برداشتم و روشن کردم و آهنگ سَوِیج رُز از وانتونز و پلی کردم بهش یه شات سیگار دادم. و در ادامه بیشتر بوسیدمش جوری لبامو بهش فشار میدادم و زبونش و میک میزدم انگار میخواستم از دهنش به دنیای درونش برم و دیگه برنگردم گفتم چه حسی داری که با الهه شهوتی؟ بدنش و فشار دادم و دستاش رو کونم فشار آورد منو به خودش فشار میداد من با تیکه آهنگ زمزمه میکردم: هر دومون پر زخمیم من و تو رز وحشی:) سوتینم و داد بالا و همون لبای خیس و کار بلدش و رو نوک سینم حس کردم نفسم عمیق تر شد دوباره لب گرفتیم موهام دور صورتم پخش شده بود کنارش خوابیدم همون طوری که میبوسیدمش کش شلوارکش و کشیدم و ول کردم خورد به بدنش دستم و بردم تو شلوارکش و گرفتمش تو دستم بزرگ دقیقا همون اندازه ای که میخواستم دستش از روی شلوارک لای پاهامو لمس میکرد. داشتم خل میشدم داشتم دیوونه میشدم میخواست بهم ثابت کنه عجول نیست عجله نداره مچش و فشار دادم دستش حالا داشت لمسم میکرد خیس بودم تو گوشم گفت کی عجوله؟ همون انگشتای کشیده مردونه چوچولمو به طرز فاکینگی میمالید کنار گوشش نفسام بلند تند و تند تر میشد با انگشتاش داشت منو میگایید نقطه جیمو فشار میداد. شلوار و شرتم و همزمان در آورد و لباش و همون طوری که سینم و بعد شکمم و لیس میزد و پایین تر میرفت. دور و ورش و لیس میزد تا نعشه ترم کنه موهاشو چنگ زدم و به خودم فشار دادم زبونش و لبش داشت نه تنها با کصم، با روانمم بازی میکرد تند تند میکم میزد و زبونش و تو سوراخم حس میکردم که جلو عقب میشه خواست بیاد روم گفتم نمیخوام نوبت توعه گفت از این کارام بلدی؟ گفتم فقط تماشا کن کیر نیمه شقش تو مشتم بود و کلاهکش و با تند تند زبون زدن خیس میکردم و کامل میبردم تو دهنم و بعد کم کم و کامل تا دسته تو دهنم بود حالا تو دهنم بزرگ شده بود و محکم و تند تند به لبام میکوبیدمش و دوباره تو دهنم بود. بلند شدم و خودم روش اومدم تنظیم کردم و کامل و آروم و با آه و ناله شدید تا اخرین میلی مترش و تو خودم جا کردم و شروع کردم بالا پایین شدن میبوسیدمش و خیره نگاهش میکردم محکم بهم اسپنک میزد. تو گوشش گفتم میخوای یه چیز خوشگل ببینی؟ همون پوز و برعکس شدم و حالا کونم سمتش بود و من فقط از کمر بالا پایین میشدم. میتونست باریکی کمرمو ببینه میتونست بالا پایین شدن کصم رو کیرش و ببینه میتونست چال عمیق کمرم و ببینه میتونست شیار عمیق بین فیله های کمرم و ببینه اسپنک شدم و بعد بلند گفت جووون چه کونی سوپرایز پشت سوپراز تاحالا سکسی نداشتم که توش اسم اعضای بدنم واضح گفته بشه من فتیش شدید حرف زدن تو سکس و داشتم تا الان پیش نیومده بود و این تازه شروعش بود از روش بلند شدم گفتم داگی شیم فرو کرد تو کصم و همزمان بالاشو مورد

رُز وحشی #دوست_پسر #اروتیک اینجا مینویسم بماند به یادگار حتی اگر من نبودم و اونم نبود یا یادمون رفته بود اینجا باشه:) این که همیشه دلم میخواست که لمسم کنی همیشه پس ذهن من پسری بود با چشمای قهوه ای روشن. وقتی که فقط یه بچه ده ساله بودم کلاس چهارم ابتدایی دیدمش عشق کودکی دلتنگی های کودکی از اون آدمایی که قلبم میریخت میدیمش خیلی زبون میریخت از اون مخ زنایی که از بچگیشون اینجورین من عشق و احساسم و با کل کل کردن باهاش نشون میدادم. فقط سه سال گذشت و بعدم دیگه ندیدمش. اتفاقایی که برای من افتاد مادری که رفت زیر خاک و دیگه نبود که براش مادری کنه. ارتباطم خیلی جسته گریخته تو اینستا باهاش شروع شد از تسلیت تا صحبت در مورد نظام شاهنشاهی این که ما نسلی هستیم که حسرت چهل و سه سال قبل و میکشیم. یه روز بهم زنگ زد حرفای مسخره و کوتاه، کوتاه قرار بیرون گذاشته شد که یعنی پنجم شهریور هفت سال از آخرین باری که دیدمش میگذشت دختر بچه ۱۳ ساله شده بود یه دختر ۲۰ ساله دلم میخواست زیباییمو به رخ بکشم قد و استایل طرز صحبت و بیانم شاخای قرمز شیطانیم در بیاد و اون ملکه عوضی درونم و بهش نشون بدم ولی به محض دیدنش انگار یکی شعله شمعم و فوت کرد آب سرد روم ریخت آروم آروم کنارش قدم میزدم. از حرفا و ناراحتیاش که بگذریم پسر احساساتی پسره ی نا آروم منی که سکوت بودم بیشتر بر خلاف بچگی زیادی همچی بر خلاف بچگی بود. قرار شد فرداش ظهر برم خونش و فرداش اومد و من رفتم. تاپی پوشیدم که کمرم و شکم تختم و باریک تر نشون بده یه ست کرم رنگ زیادی ملایم. من میدونستم این اتفاق میفته تو خونه دوستاشم بودن که خورد تو پرم هفت دست حکم و باختن زیادی بی قراری میکرد گفت بعد ناهار بخوابیم ولی بعد ناهار رفت بیرون و اومد چشماش قرمز دور چشماش قرمز، عرق زیاد، خارش شدید بدن، پرخاشگر . بعدم که جا انداختیم وسط پذیرایی بخوابیم. چون من پیش اون دراز کشیدم و اون در ده ثانیه خوابید من که چشمام بی اندازه بی خواب بود با یه مغز زیادی درگیر من این علائم و خوب میشناختم علائم مصرف شیشه مستقیم به پلکای بسته بی گناهی نگاه میکردم که دلسوزی شدیدم داشت باعث میشد کارم به بالا آوردن بکشه ساعت تیک تیک میکرد تصمیم گرفتم چشمامو ببندم و یکم استراحت کنم. دستش کاملا بین بازوم پیچید و داشت نوازشم میکرد با سر انگشتاش همون انگشتای کشیده ای که تو بچگی میخواستم بگیرمشون سریع چشمام و باز کردم و خیره شدم به چشماش همون چشمای قهوه ای ولی خب حالا قرمز و نعشه گفت: -فکر کردم خوابی +بخوابم از این کارا میکنی؟ -چیکارا؟ گفتم هیچکارا و پشتم و بهش کردم. یکی از دوستاش که حاضر شده بود بره باشگاه خدافظی کرد و رفت. از پشت کاملا بهم چسبید و سرش و فرو کرد تو موهام شروع کرد نفسای خیلی عمیق کشیدن و هی بیشتر به خودش فشارم داد. +این بود هی خوابم میاد خوابم میاد؟ بیشتر بهم چسبید. -همینی که هست از فردا همینم نیست. ته ریشش کشیده شد به گردنم و فوت داغش مور مورم شد گفتم نکن فشار دادن کمرم زیر دستاش هی بیشتر میشد که اون یکی دوستشم رفت. قلت زدم کلی ازش دور شدم گفت: حالا چرا دوری میکنی؟ +پیش پیشم کنی میام گفت پیش پیش پیش من دوباره این بار بیشتر بهش چسبیدم شروع کردم به گفتن چیزای چرت و پرت گیر کرده بودم بین دو راهی که هنوزم دلم میخواد باهاش سکس کنم یا نه دستش و گذاشت رو گردنم صدای خر خر در آورد انگار خفه کنه منو که دستم و گذاشتم رو گلوش و من بیشتر فشار دادم ناخونامو فشار دادم گفت: عه؟ گفتم آره من سادیسم دارم مریضم گفت من سادیسمی دوست دارم. زبون و ل

🎥#پیشنهادے |  فیلمے ڪہ هم مغزتون رو قلقلڪ میدہ هم شرتتون رو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زود حذف میشہ خوش اومدے این فیلم پیشنهاد من بہ توعه مشاهده فیلم 🔞

Repost from N/a
فیلم سک‌سی با زیرنویس 🫠 مشاهده فیلم بدون سانسور🔥🚫
فیلم سک‌سی با زیرنویس 🫠 مشاهده فیلم  بدون سانسور🔥🚫

با این ربات دانلودر پیشرفته علاوه بر دانلود پستای اینستاگرامی میتونی با این روشی که تو عکس آموزشش هست پروفایل اینستای هر کسی
+1
با این ربات دانلودر پیشرفته علاوه بر دانلود پستای اینستاگرامی میتونی با این روشی که تو عکس آموزشش هست پروفایل اینستای هر کسی که دوست داشته باشین رو با بهترین کیفیت ممکن دانلود کنین 👌 حتی پروفایل کراشتو 😁 @Utinstaloderbot

sticker.webp0.09 KB

ش ازش لب گرفتم و کیرمو بیشتر فشار میدادم داخل بعدش آروم تلمبه زدم که یواش یواش دردش کمتر شد و جیغ زدنش تبدیل به آه و ناله شد که آدمو به شدت حشری میکرد کیرمو دراوردم یکم خونی شده بود ولی نه خیلی زیاد کل ش رو جمع میکردی دو سه قطره میشد با دستمال مرطوب کیرم و کصش رو تمیز کردم بهش گفتم تبریک میگم عشقم خانوم شدی واسه خودت کنارش دراز کشیدم با لب و سینه هاش ور رفتم و کیرمو میمالیدم بین پاهاش بعدش دراز کشیدم و اومد نشست رو شکمم لبشو گذاشت رو لبم طوری که موهاش ریخته بود رو صورتم و صورتامون بین موهاش بود دوباره وازلین زدیم و به همون حالتی که بودیم کیرمو گرفت و نشست روش و آروم آروم رو کیرم بالا پایین میرفت و آه و ناله میکرد صدای آه و ناله ش کل خونه رو گرفته بود یه 5 دقیقه بالا پایین کرد که گفتم آبم داره میاد ، خودشم داشت ارضا میشد از رو کیرم بلند شد با دست بالا پایین کرد تا آبم اومد با دستمال پاکش کرد دستمو دورش حلقه کردم و برگردوندمش و با انگشت تند تند کصشو میمالیدم که بعد 2 3 دقیقه اونم ارضا شد و با دستمال آبشو پاک کردم واسش. یه ده دقیقه کنار هم دراز کشیدیم و لب میگرفتیم و گردن همدیگه رو میخوردیم کیرم دوباره راست شد به صورت داگی استاد قمبل کرد واسم یه 15 20 دقیقه از پشت گذاشتم تو کصش تند تند تلمبه میزدم داشت ارضا میشد جیغ و داد میکرد که آدم با صداش آبش میومد چه برسه به اینکه باهاش سکس کنه آبش اومد منم داشت کم کم آبم میومد کیرمو دراوردم گفت نه بریز توش گفتم نه شر میشه واسمون گفت مشکلی نیست سر راه یه بسته LD (قرض ضد حاملگی ) میگیریم دوباره زدم توش تلمبه میزدم که آبم اومد ریختم تو کصش و هنوز کیرم نخوابیده بود تند تند ادامه میدادم که با یه جیغ به ارگاسم رسید و دوتامون کنار هم رو تخت افتادیم یه نیم ساعت معاشقه کردیم و رفتیم حموم خودمونو تمیز کردیم و آماده شدیم سر راه از داروخانه یه بسته قرص LD گرفتم واسش و رفتیم خونه. بعد اون روز تا الان هر جا موقعیتش پیش اومد با هم سکس کردیم و میکنیم البته با امکانات بیشتر (کاندوم و اسپری تاخیری و … ) حدود دو هفته دیگه هم قراره بریم خواستگاری رسمی ، از قبل خانواده هامون توافق کردن و اینم صرفا واسه رسمی کردن خواستگاری بین سایر بستگان و غریبه هاست. امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

دخترخاله پردیس #دخترخاله سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه رضا هستم 24 ساله این خاطره مربوط میشه به 5 سال پیش که بین من و دخترخاله م اتفاق افتاد که یه چند ماهی از خودم کوچیک تره از بچگی با هم بزرگ شدیم با هم درس میخوندیم در کل خیلی با هم راحت بودیم ، دوتامون همون سال اول کنکور یه دانشگاه و یه رشته تو شهر خودمون قبول شدیم (پزشکی دانشگاه آزاد). از همون بچگیمون به هم دیگه علاقه داشتیم و میشه گفت یه جورایی دوست دخترم حساب میشد با هم قرار میزاشتیم بیرون ، پارک ، کافی شاپ ، سینما و … ولی هیچ اتفاق خاصی بینمون نیفتاد در حد یه دست گرفتن و هر از گاهی یه لب ساده ، حرفای سکسی میزدیم هر از چندگاهی سکس چت میکردیم ولی هیچوقت کارمون به سکس واقعی نکشیده بود. خلاصه یه روز طبق معمول آماده شدم برم دانشگاه که پردیس زنگ زد گفت بابام سر کاره ماشین خودمم خرابه اگه میتونی بیا دنبالم گفتم اوکیه آماده شو یه 20 مین دیگه در خونتونم گفت باشه فعلا و قطع کرد. خلاصه رفتم دنبالش با هم رفتیم دانشگاه بعد کلاس موقع برگشت وقتی رسوندمش دم در خونه شون طبق معمول یه لب ازش گرفتم و خداحافظی کردیم ، حرکت کردم یه چند کوچه رفتم دیدم پردیس زنگ زد گفت بابام اینا خونه نیستن گفتم خب گفت خب نداره زنگ زدم بهشون گفتن تا شب نمیایم گفتن برو خونه خاله بیا با هم بریم گفتم باشه الان میام رسیدم دم خونه زنگ زدم گفتم دم در خونتونم تیز بپر پایین گفت بیا بالا یکم دستم گیره گفتم تو ماشین میشینم مشکلی نیست گفت نه باید بیای رفتم بالا تو اتاقش بود صداش کردم اومد بیرون دیدم یه شورت و سوتین پوشیده پشمام ریخت رومو کردم اونور گفتم آماده نشدی هنوز گفت آماده م (اون لحظه اصلا منظورشو نفهمیدم) نگاه ش کردم با پوزخند گفتم اینجوری میخوای بیای گفت نه گفتم پس چی گفت واسه تو آماده م (به خودم اومدم دیدم فرصت از این بهتر گیرم نمیاد) سریع رفتم جلو بغلش کردم یه لب ازش گرفتم گذاشتمش رو مبل سوتین ش رو دراوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش تقریبا سایز 70 75 بود سفید با نوک تقریبا صورتی آروم آروم لباسامو دراوردم و فقط شورتمو گذاشتم حدود 15 دقیقه سینه هاشو میخوردم و گردنشو گاز میگرفتم و لیس میزدم و آروم میرفتم پایین رسیدم به شورتش گفتم اینجا یکم موقعیتش خوب نیست نمیتونم کاری کنم بریم بالا تو اتاق ، دستشو گرفتم بردمش طبقه بالا رفتیم داخل اتاق بغلش کردم و همونجوری خودمو انداختم رو تخت رو به بالا دراز کشید شورتشو دراوردم پاهاشو باز کرد هلو به معنای واقعی فکر کنم از قبل برنامه شو ریخته بود قشنگ تمیز کرده بود بدنشو بدون حتی یه دونه مو ، شروع کردم به لیس زدن کصش داشتم لیس میزدم که گفت میخوای همه کارا رو خودت کنی من اینجا چکاره م میخوای هیمنجوری نگاه کنم کاری نکنم ، به کیرم اشاره کرد سریع شورتمو دراوردم بلند شد اومد جلو کیرمو گذاشت دهنش عقب جلو کرد یه 5 دقیقه ای گذشت داشت آبم میومد که گفتم آبم داره میاد بسه دراز کشیدم اونم اومد دراز کشید روم به پوزیشن 69 من واسه اون لیس میزدم اونم واسه من میخورد یه 10 دقیقه ادامه دادیم کصش خیس خیس شده بود دوباره رو به بالا دراز کشید منم پاهاشو از هم باز کردم کیرمو گذاشتم رو کصش بالا پایین میکردم بعدش آروم سر کیرمو بردم داخل میدونستم پرده داره آروم آروم فشار میدادم داخل خودشم که راضی بود مشکلی نداشت دیدم نه فایده نداره گفتم وازلین دارین گفت آره تو کشو سومی کنار تخته دست بردم وازلین رو برداشتم مالیدم به کیرم و بعدش مالیدم به کصش و آروم کیرمو بردم داخل آروم آروم فشار میدادم یه دو سانت کمتر رفتم جلو که یهو جیغش دراومد خودمو انداختم رو

sticker.webp0.09 KB

م آبم داشت میومد دوست داشتم آبمو بریزم توکصش ولی خوب کاندوم نداشتمو میترسیدم حامله بشه تو فکر بودم بریزم تو کونش یا کصش یا بدم ساک بزنه بریزم تو دهنش که دیگه تصمیم گرفتم بریزم تو کونش با سرعت نور تلمبه میزدمو کیرمو تا خایه فرو میکردم توش تخمام میرفت لای کصش و خیس خیس بود آبش مثل اب کیر سفید بود کل لای پاش آب کصش بود جوری که وقتی تلمبه میزدم آب کصش میپاشید روی رونهای خودشو تخمای من.با تلمبه زدن هنوز آثار ارضا شدنش بود و یه لرزه هایی میزد و آخ و اوخ میکرد.کیرم سفت سفت شده بود آبم داشت میومد با قدرت تمام زدم توشش و فشار میدادم خودشو یکم سفت کرد معلوم بود دردش گرفته و من ممه هاشو فشار میدادم و کیرم رو تو کونش فشار میدادم که یک دفعه آبم با فشار تموم ریخت توش و گفت آخخخخ چقدر داغه انگار آب داغ ریختن توم.منم یه اووووف بلند گفتمو شل شدم افتادم روش.نفسم بالا نمیومد جفتمون خیس عرق بودیم.دیگه جون نداشتم ممه هاشو بمالم اونم جون نداشت از زیر کیرم بیاد بیرون. نزدیک دو دقیقه همینجور بودیم کیرم آروم تو کونش شل شد اونم سوراخ کونش سفت و تنگ شده بود کیرمو از تو سوراخش کشیدم بیرونو بغلش دراز کشیدم اون روی شکم بود من به پشت دستمو باز کرده بودمو نفس عمیق میکشیدم اونم برگشت اومد رو دستم و تو بغلم ،یکم نوازشش کردم ولی هردو از هم خجالت میکشیدیم.نه اون چیزی میگفت نه من.فقط بخاطر اینکه ضایع نباشه با لحنی شیطنت آمیز گفتم از این به بعد سکس با تو وظیفه منه.یه لبخند بدون صدا زدو چشماشو به معنی باشه قبول بست.پاشدم یکم خودمو جمع کردم گفت یه دستمال بده آبت داره از تو کونم میریزه بیرون چقدر آبت زیاد بود گفتم تو که شاهکار بودی اون شوهرت قدرتو نمیدونه گفت اون اولین و آخرین زنی که دیده منم برای همین نمیدونه چه هلوویی نصیبش شده.منم گفتم من قدر این هلو رو میدونم.پاشد رفت دستشویی که دیدم صدای وایییی این چی بودش در اومد رفتم دیوم تو آیینه دستشوویی شاهکارم روی ممشو دیده… بله جای مالوندن ممه ها و خون مردگی مکیدنم.گفت حالا اینو چیکار کنم گفتم اینم یادگاری.خلاصه چند روز بیشتر از این ماجرا نمیگذره واز هم خبر نداریم فقط تو واتساپ تو گروه خانوادگی پیام میدیم.به نظرم هردو مشتاق یه فرصت دیگه ایم. اینم خاطره من و خاله فرشته... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

میزدم ممه ها و موست بدنش کاملا قرمز شده بود و منم محکم میمکیدم سینشو بعد نوک ممشو از دهنم در آوردم و بالای ممشو محکم مکیدم که گفت آخ دردم اومد وقتی ممشو ول کردم دیدم حالت خون مردگی شده.اما خودش ندید.با دستم بلندش کردم گفتم نوبت کون خوشگلته.که گفت نه نه اون خیلی درد داره و گفت یک بار شوهرش به زور کردش و خیلی اذییت شده گفتم نترس این بار یجور میکنمت که هر بار بگی از کون بکنم خلاصه میترسیدو میگفت میترسم گفتم بخواب رو زماین پاهاتو باز کن و تو سینت جمع کن اروم رفتم روش.گفتم سر کیرمو بذار رو سوراخ کونت شل کن نترس با دستش سر کیرمو گذاشت رو سوراخ کونش.آروم فشار دادم اما میترسید سر کیرمو تکون میداد سمت کصش.دهنمو بردم پیش گردنش و یکم بوسیدم گردنشو گفتم نگران نباش اونم شل کرد سر کیرم رو فشار دادم یک سفت رفت تو کونش .همزمان که کیرمو فشار میدادم توش، میخوابیدم روی بدنش پاهاشو بالا و دور من نگه داشته بود وقتی شکمم خورد به شکمش پاهاشو گذاشت زمین و میگفت آخ آخ تورو خدا آقا مهبد آروم تر بکن توروخدا خیلی میترسم.گفتم نترس تموم شد دیگه درد نداره و کیرمو بازم فشار دادم تو تقریبا نصف بیشتر تو کونش بود که دیگه کامل خوابیدم روشو کیرمو کردم تو.کونش نبض داشت رو کیرم حسش میکردم .چندباری در آوردم دوباره فشار دادم کامل جا باز کرده بود توش میخواستم دیگه به معنای واقعی کلمه بگامش اما پوزیشنم مناسب نبود بهش گفتم برگرده و رو شکم بخوابه.وقتی برگشت و خوابید کص قلمبش از لای روناش معلوم بود با دستم کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش اما فشار دادم لای پاش وایییی با آب کصش خیس و لیز شده بود و گرمای کصش مثل هیتر میزد به بدنم خوابیدم روشو چندتا تلمبه لای پاش و تو کصش به حالت دراز کش زدم با دستام دوتا ممه هاشو گرفتم سرعتمو زیاد کردم که دیدم داره تند تند نفس میزنه و میگه جون جون جون آخخخخخ .منم هی میکردم تو کصش و در میاوردم دوباره میکردم لای کسش که دیدم داره شروع میکنه به لرزیدن،منم کیرمو کردم تو کصش و فشار میدادم خودشو به چپو راست خم میکردو کصشو سفت کرد و یه ااااااییییی طولانی گفت و بدنش خیلی شدید می لرزیدوارضا شد دیگه هچی نمیگفت حتی نفس نمیکشید هرچند ثانیه یکبار دوباره میلرزید منم آرم روش خوابده بودمو کیرم تو کصش بود. چند ثانیه ای همینجور موندیم بعد خودمو یکم بلند کردم گفتم کیرمو بذار تو کونت کیرمو آروم گذاشت رو سورخش اما هنوز میترسید و آروم دستشو بر میداشت ممه هاشو فشار میدادمو همینجور میخوابیدم روش کونش مثل حلقه کاندوم کیرمو فشار میداد.حالا دوتا ممه هاش تو دستام بود و کیرم تو سوراخ کونش ممه هاشو فشار دادم دیگه بدنمون چفت هم بودو بد دستش نمیتونست مانع بشه منم کیرمو فشار دادم تو نه خیلی محکمو با ضربه اما کامل و با فشار ملایم گفت آخ وای توش نگهش دار جلو عقب نکن ولی فشار بده همینجوردهم داشتم میکردم کیرم تا ته تو کونش بودو تخمام لای کصش.کیرمو کشیدم بیرون این بار خودمو ول کردم روش یه صدای شالاپی اومد که بهم خیلی حال داد.کون توپولش نمیذاشت کیرم خیلی بره تو برای همین با دست باز کردم کونش میخواستم تخمامم بکنم توش.صدای نفسامون خیلی بلند شده بود منم سرعتمو زیاد کردم کیرمو تا حلقه ی دور کلش میاوردم بیرون بعد با تمام قدرت میکردم توش ممه هاشو تو دستام گرفته بودم ول نمیکردم تندتند تلمبه میزدم و آخ و اوخ میکرد میگفت وایییییییی جوووووون جر خوردم با کیرت آتیشم بزن.منم عاشق این شده بودم که وقتی کیرم تا ته میره تو کونش و تخمام میره لای پاش خیلی حس خوبی میده و صدای شالاپ شلوپش دیوونه میکنه آدمو.کم ک