ru
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Открыть в Telegram

📈 Аналитический обзор Telegram-канала شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 25 103 подписчиков, занимая 1 280 место в категории Книги и 13 445 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 25 103 подписчиков.

Согласно последним данным от 03 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -536, а за последние 24 часа — -17, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 11.93%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 4.17% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 994 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 1 048 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Описание и контентная политика

Описание канала не предоставлено.

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 04 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

25 103
Подписчики
-1724 часа
-1347 дней
-53630 день
Архив постов
sticker.webp0.09 KB

نمت شرمنده. گفت تمومش کن من بهت اعتماد کردما اومدم گفتم چرا ایقدر خودتو اذیت میکنی مگه تو نیاز جنسی نداری بابا میخوایم یه چند دیقه حال کنیم دیگه نترس با کس کاری ندارم. اون داشت اعتراض میکرد به کار من و من کیرم فرمان مغزمو بدست گرفته بود شلوارشو کشیدم پایین رونهاش تپل بود چسبیده بود به شلوارش یه شورت مشکی پوشیده بود برجستگی کونش ادمو روانی میکرد اروم شورتو زدم کنار یه کس صورتی بی مو و یه سوراخ کون خیلی تمیز اونجا خوابیده بودن. با دستم کسشو میمالیدم و چشمم رو سوراخ کونش بود… اولین بار که کیرمو دید جا خورد و اعتراضشو بیشتر کرد چون در جریان بود جر میخوره گفتم همکاری کنی لذت میبری ولی مقاومت کنی درد داره گس داگی وایسا کارمو بکنم افرین دختر خوب کاندوم رو کشیدم رو کیرم و در حالی که با انگشت سوراخ کونشو باز میکردم سرشو دادم تو یه سوراخ بکر و خیلی گرم که از هر طرف به کیرم فشار میداد. فعلا صداش در نمیومد وازلین زده بودم و لیز میخورد اروم اروم داشتم میدادم تو که وسطاش گفت آه گفتم هیچی نیست عزیزم تموم شد گفت دیگه بیشتر نده تو… تو دلم گفتم مگه میشه من باید انتقام اون نه گفتناتو عن شدنامو بگیرم… داشتم میدادم تو که دیدم صدای نالش داره درمیاد گفت بشدت درد دارم خواهش کرد که دیگه ندم تو کشیدم بیرون و دوباره دادم تو کشیدم دوباره تا اینکه خواستم بیشتر بدم تو دیگه جیغ کشید گفت من اولین تجربه سکسمه دارم منفجر میشم نده تو. در همون حد تلمبه رو شروع کردم اونم اونجا داشت زجه میزد و من دائم اون نه گفتناشو تو ذهنم تکرار میکردم. حدود 10 یا 15 دقیقه بکوب گاییدمش در نهایت آبو خالی کردم تو کاندوم. آبم که اومد یه نفس راحت کشید بیچاره بعدش هم دوباره یه لب گرفتم و سینه هاشو فشار دادم. هنوز داشت نفس نفس میزد و یه جور نگاه عجیبی بهم میکرد. گفتم چی شد مگه چیزی شد من که به درگاهت دست نزدم آکبند آکبندی عزیزم من اونقدرا هم نامرد نیستم. گفت بیشعور تو گفتی سکس نمیکنیم فقط در حد لب و بغله بهش گفتم یادت باشه یه پسر وقتی یه کس میبینه کیرش راننده مغزش میشه من تقصیری ندارم کیرم فرمان داد منم اطاعت کردم🤣 خلاصه لباسارو پوشیدیمو بردم رسوندم بعد اون ماجرا دانشگاه یه حس دیگه ای نسبت به هم داشتیم. بعد اون من چندبار دیگه خواستم ببرم خونه ولی دیگه اصلا راضی نشد. بعدش سیما بحث خواستگار و فلان رو میکرد که خواستگار داره و باید من یه کاری کنم منم که شرایط ازدواج نداشتم گفتم باید چندسال صبر کنی من شرایطم جور شه اونم آخرش دید امیدی به من نیست ازدواج کرد حدود یه سال بعد این ماجرا و ما تقریبا دو ماه بعد این رابطه با هم سر همین مسائل کات کرده بودیم… الان حدود 8 سال از این ماجرا میگذره و سیما یه پسر 6 ساله داره… منم همچنان مجرد و امیدوار به ازدواج… پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

مورد تو میگفت که فلانی اگه واقعا منو میخواست بیشتر بخاطرم تلاش میکرد اون فقط ادعا بود. اینو که ازش شنیدم اولش گفتم بیخیال شم نکنه دوباره برم جلو عن کنه منو ولی یه حس انتقام هم داشتم که فقط خرد کردنای منو جبران کنم… تصمیم گرفتم یه بار دیگه شانسمو امتحان کنم تلگرام بهش پیام دادم سلام خوبی؟ شما هنوزم نظرت همونه؟! بعد نیم ساعت جواب داد منتها این دفه مهربون تر. نوشت سلام ممنون ببینید من واقعیتش نمیخوام ذهنمو درگیر این چیزا کنم چون از درس عقب میفتم اینو که گفت من جرقه امیدم زده شد گفتم اخه چرا ذهن شما باید درگیر بشه لطفا یه فرصت بهم بدید فلان که در نهایت بعد کلی کار کردن رو مخش قبول کرد که یه مدت کوتاه باهم باشیم برای آشنایی فقط. رفتم به دوستام گفتم دهن همتونو گاییدم مخ طرفو زدم. باور نمیکردن تا اینکه با هم گشتن مارو دانشگاه دیدن😅 حدود ده روز من حسابی خودمو عاشق جلوه دادم تا فکر نکنه فقط بخاطر کیرم این همه مشقت کشیدم بعد حدود دو هفته دیگه تقریبا با هم صمیمی تر شده بودیم. تا اون موقع سوار ماشینم نمیشد ولی بعد دو هفته سوارش کردم رفتیم حسابی شهرو گشتیم. رابطه رو حدود یکو نیم ماه ادامه دادیم. تا اون زمان من اخلاقش تقریبا اومده بود دستم و هنوز حرفی از سکس و کلا حرف در مورد مسائل جنسی نزده بودیم باهم که من دیگه تحمل کیرم تموم شد یعنی بیشتر وقتا که کنارم بود کیرم رو به زحمت قایم میکردم خلاصه کم کم سر صحبت رو باز کردم و رسیدم به اونجا که من یه پسرم و طبیعتا نیاز جنسی دارم و فلان. از این صحبتا بدش نمیومد ولی بحث رابطه که میشد در میرفت و زیر بار نمیرفت خیلی تلاش کردم تا راضی شد در حد بوس و بغل باهام کنار بیاد. اولین بار بردمش توی حومه شهر یه جای خلوت اونجا حسابی ازش لب گرفتم بغل کردم و سینه هاشم لمس کردم دوباره یه هفته تحریم کرد این جور کارهارو که من بهش پیشنهاد دادم یه روز بیاد خونه (مجردی) و با هم فیلم ببینیم و یکم خوش بگذرونیم و بهش قول دادم که رابطه جنسی نمیخوام ازش. گفت که قضیه رابطه جنسی کاملا منتفیه و اگه دوباره حرفشو بزنم ناراحت میشه و نهایت همون لب و بغل باشه در ضمن خونه اینا نمیتونم بیام و فقط بیرون میتونیم با هم باشیم. من یکم ناراحت شدم و یکی دو روز باهاش سرد رفتار کردم بهم گفت دوست ندارم سرد باشی گفتم تو بهم اعتماد نداری نمیای خونه من گفت که اعتماد دارم ولی اخه. گفتم من قول میدم رابطه نباشه اونم با کلی تعلل قبول کرد. یعنی دل تو سر کیرم نبود اون لحظه ای که منتظرش بودم داشت میرسید و طرفو میخواستم یبرم خونه. فردا قرار گذاشتیم بعد دانشگاه سوارش کردم رفتیم خونه. یه تیپ آبریزون زده بود که من اصلا قصد سکس نداشته بودم هم قصدشو مینداخت تو سرم. رفتیم خونه، یه پسر مجرد بود و یه دختر با مانتو جلو باز و یه شلوار لی تنگ😢 دیگه داشتم میترکیدم و سریع میخواستم برم سر اصل مطلب که خومو کنترل کردم یکم خوراکی اینا اوردم فلان کم کم رفتم سراغ لب گرفتن لب صدادار میگرفتم که خودش ادمو حشری میکرد بعدش دستمو بردم گردنش و سینه هاش وااااای چه سنه هایی بودن انگار از سری قبل بزرگتر شده بودن. گفتم سیما میشه سینه هاتو ببینم گفت نه تو بهم قول دادی در این حد باشه گفتم خب نمیخوام که بکنمت میخوام سینه هاتو ببینم با اصرار من یه ذره سوتینو داد پایین گفت درین حد کافیه خیلی سفید بود گفتم مسخره بازی در نیار به شوخی گرفتم دستمو انداختم لباسشو در اوردم گفت داری زیر قولت میزنیا گفتم میخوام کاملشو ببینم بعد بپوش سوتینو که باز گردم دوتا سینه افتاد بیرون که حشرم رفت رو هزار گفتم سیما من دیگه باید بک

دختر مغرور دانشگاه #دانشجویی #آنال ترم چهار بودم روزای اول ترم بود که من توی یکی از کلاسا یه دختری رو دیدم که بعد فهمیدم ترم پایینی رشته منه و اسمش سیما و اومده با ما درس برداشته… یه دختر خوش چهره با یه اندام آبریزون که بشدت مغرور بنظرم میومد. یه جورایی توی اولین برخورد دلم لرزید با اینکه تقریبا نصف کلاس دختر بودن اما این یکی یه چیز دیگه بود… اینم بگم منم اون زمان از پسرای شاخص دانشگاه بودم و تقریبا خیلیا منو میشناختن با اینکه دانشگاه دولتی بود و خیلی دانشجو داشت. البته مقداریش بخاطر این بود که سنم چند سال بالاتر بود نسبت به هم ترمی هام و اینکه ماشین داشتم که یه مزیته توی دانشگاه. خلاصه به دوستم گفتم این دختره بد رفته تو مغزم بهم گفت حاجی اون یارو به دخترا محل نمیذاره چه برسه به یه پسر محل بذاره هع. رفتم یه کم در موردش از همکلاسیاش تحقیق کردم دیدم تقریبا هشتاد درصد پسرای کلاس بهش پیشنهاد دادن🤣 و اون بدون استثنا همه رو رد کرده… یکی از پسرای همکلاسیش که باهاش صمیمی تر بودم بهم گفت ببین اینو از خیرش بگذر بری جلو عن میشی میرینه بهت. چند نفر دیگه هم اینو بهم گفته بودن و هی منو دلسرد میکردن که نمیتونم مخشو بزنم. من چند بار که باهاش روبه رو شده بودم و همچنین توی کلاسا تو چشاش زل میزدم اونم از بس مغرور بود یه ذره نگاه میکرد و دیگه نگاه نمیکرد… . اصلا خیلی چیز عجیبی بود و این منو دیوونه میکرد. بعد چند بار که بهش نشون داده بودم ازش خوشم میاد یه حرکاتی رو ازش دیدم که از نظر خودم احساس کردم اونم ازم بدش نمیاد ولی از بس که مغرور بود نمیتونست ابراز کنه. خلاصه من بعد دو ماه تقریبا این قضیه رو بیخیال شدم و به این نتیجه رسیدم که نمیشه اینو بلند کرد. البته هدف من از بلند کردن فقط گاییدنش بود یعنی بشدت شکل کونش و مدل رون هاش رفته بود تو مغزم ولی منم یه چس غروری داشتم گفتم نرم جلو عن نشم بهتره. واقعیت یعنی یکی از چیزای بدی که من خیلی متنفرم ازش نه شنیدن هست. ما هفته ای یه روز با هم کلاس داشتیم. یه روز تو یکی از کلاسا اومد نشست بغل دست من وااای یه لباسی پوشیده بود که تقریبا نزدیک بود وسطای کلاس آبم بیاد چی بوددد یعنی نه تنها من همه پسرای کلاس سیخ کرده بودن. یه مانتو کوتاه سفید با یه لگ خیلی تنگ مشکی با مچ های پای بیرون🙄 یعنی دقیقا نقطه ضعف یه پسر. خلاصه من اون کلاسو به زحمت تموم کردم و باز این رفت تو مغزم. تصمیم گرفتم برم جلو بهش بگم که ازش خوشم میاد خلاصه کنم یه روز تنها بود رفتم پیشش بهش گفتم من چند وقتیه از شما خوشم میاد اما چون میگن یکم مغرور تشریف دارید نمیتونم بیام بگم، یه لبخندی زد و گفت بله همینطوره من نمیتونم با کسی وارد رابطه بشم معذرت میخوام. برگشتم اعصابم تخمی بود ولی یه کور سوی امیدی توی رفتارش دیدم که دوباره اصرار کنم بهش یه بار دیگه رفتم باهاش حرف زدم بازم دوباره گفت که نمیشه چند بار تو اینستا باهاش حرف زدم بازم عنم کرد و گفت نمیشه دوستام هم در جریان بودن منو مسخره میکردن میگفتن جنتلمن دیدی عن شدی حالا ولش کن من اعصابم بشدت تخمی تر شده بود یه جوری که زدم به سیم اخر گفتم کیرم توش نخواستیم. دیگه از اون به بعد من یه ادم دیگه شدم باهاش و اصلا مثل قبل محلش نذاشتم و بهش اهمیت ندادم و اون که از من توجه دیده بود و به توجه های پی در پی من عادت کرده بود یه جورایی داشتم میدیدم که دلش میخواد باز بهش توجه کنم ولی من خیلی ازش ناراحت بودم و دیگه حتی نگاه هم نمیکردم بهش چه توی محوطه دانشگاه چه توی کلاس. بعد یه مدت یکی از دوستام که دوست دخترش با این صمیمی بود اومد بهم گفت فلانی دوست دخترم میگفت سیما در

#سوال ریختن آب منی توی باسن باعث بزرگی باسن میشه؟ +دیدن جواب
#سوال ریختن آب منی توی باسن باعث بزرگی باسن میشه؟ +دیدن جواب

Repost from N/a
فیلم سک‌سی با زیرنویس مشاهده فیلم بدون سانسور 🔥🚫
فیلم سک‌سی با زیرنویس مشاهده فیلم  بدون سانسور 🔥🚫

sticker.webp0.09 KB

و سال بود، حرف و رفتاراش برام قابل هضم نبود ، چشاشو باز کرد لبخندی زد و گفت ؛ مچکرم و کیر آویزانمو تو دهنش کرد و بازم شق شد با هربار بلعیدن کیرم داغتر میشدم گفتم دارم میام پاهامو چنگ زد و تا آخر خورد سرشو بالا آورد و گفت این از شب اولمون برات برنامه ها دارم قول بده رم نکنی لباسشو پوشید قفلی که خریده بودمو برداشت و رفت بالا اگه دوس داشتین ادامه شو مینویسم نوشته: بهرام 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ود سریع عکسارو دو طرفه پاک کردم و بلاکش کردم قلبم از دهنم داشت بیرون میومد نمیدانستم چکار کنم که یهو اس ام اس اومد؛ اوسکول خان مدرک دارم ازت نه دوتا ده تا ، آنبلاکم کن و قفل را بردار نیم ساعت دیگه اونجام باز هم تحقیر شدم نابود شدم بیحس شدم درمانده شدم ارزو داشتم بمیرم کنج خونه چمپاتمه زدم و تو سکوت مرگبارم رفتم خدای من این چه بدبختی بود که سرم اومد؟من تو زندگیم هیچ گناهی نکرده بودم چرا یک دختر بچه با منی که در دهه ششم زندگیم هستم اینکارو بکنه؟ این همه پسر و پسر بچه ورزشکار خوشتیپ و سرزندخ … چرا من؟ یک مردمیانسال افسرده که کاملا معمولی و منزویه و هیچ جذابیتی حتی برای پیرزنها هم نداشت، که ناگهان صدای درب آمد ترسیدم باز کنم اروم از پشت درب گفت عکساتو پخش میکنم رفتم قفلو برداشتم تو تاریکی میتونستم ببینم که فاتحانه و با غرور اومد تو و نشست رو تخت گفتم : مریم جان عزیزم ازت خواهش میکنم تمنا میکنم اینکارو نکن من اینکاره نیستم بابا بخدا من اهل این کارا نیستم تا به حال به ناموس کسی نگاه نکردم تو جای بچه نداشتمی خواهش میکنم اصلا این همه پسر خوشگل هست ، که حرفمو قطع کرد ؛ اوسکول خان اگه من به یکی از پسرای محل بدم که باید به همشون بدم : نمیگم سکس کن باهاشون رفیق شو تو خیلی بچه ای برا این کارا ؛ خو میگم اوسکولی!!! از دنیا عقبی دختر همسن من تا حالا دوتا سقط داشته ؛ عزیزم برو بالا برو خونه خودتون پدرمادرت بیدار میشن آبروم میره ؛ اونا خواب هفت پادشاهو میبینن بمبم هم بترکه بیدار نمیشن بلند شد و بغلم کرد قدش کوتاهتر بود منو کشوند رو تخت لبمو بوسید و گفت تموم پسرا و مردای محل تو کفم هستن و فرت و فرت پیام میدن : جوابشو بده دیگه بیخیال من شو ؛ دیگه توضیح نمیدم،من نمیخام تابلو و جنده محل شم اینا دهن لقن و آبرو و آیندمو نابود میکنن اما تو این یکساله من زیر نظرت داشتم و میدونم که سالمی و ادم محترمی هستی تا روزی که من میخام باید مال من باشی از خداتم باشه که من به این خوشگلی و جوونی بی هیچ توقعی باهات باشم. وای خدای من چی میشنیدم ، یک دختر کوچولو که همیشه تو کوچه و حیاط مشغول بازیه از من سکس میخاد واقعا نمیتونستم درک کنم ، بازم لبامو بوسید و ازم خواست که همراهش باشم مجبور شدم،لب تو لب شدیم چند دقیقه بی هیچ حسی،دستمو گرفت و رو سینه ش گذاشت انگار برق گرفتم خیلی وقت بود این کارو نکرده بودم سینه ش کوچیک بود دستمو بیشتر فشار داد که منم ممه شو فشار بدم،سینه شو گرفتم یه کم مالوندم بهم لذت داد کیرم داشت سیخ میشد که کیرمو گرفت : آروم گفت چیشد؟ تو که اهل اینکارا نبودی هیچی نگفتم کیرمو بیشتر فشار داد و از تو شلوارکم بیرون کشید نشست جلوم و بازم تو دهنش کرد داشتم لذت میبردم احساس شرمم کمتر بود بلند شد اومد رو تخت و تاپشو درآورد سوتین نداشت ممه هاش کوچیک بود گفت ممه مو بخور ، تحت ارادش بودم ،شروع کردم واقعا لذت بخش بود کیرم تو دستش بود فشارش میداد رو ابرها بودم داشت آه و ناله میکرد گفت آبتو نیار کیرمو ول کرد و بغلم ولو شد با تمام وجود ممه هاشو لیس میزدم موهامو میکشید و به سینه هام چنگ میزد و آه میکشید و دستمو کذاشت رو کسش ، خیس خیس بود خیلی ترسیدم گفت کسمو انگشت نکنی پرده دارم،ولی کونمو انگشت کن با آب کوسش سوراخ کونشو انگشت میکردم خیلی حس عجیبی بود که تابحال تجربه نداشتم حریصانه سینه هاشو لیس میزدم و نبض سوراخ کونشو حس میکردم که مستقیما رو کیرم اثر میذاشت، یه کم لرزید و هیکل کوچیکش تو بغلم آروم گرفت سکوت شد نگاهش کردم چشاشو بسته بود برای اولین بار تو صورتش دقیق شدم واقعا یک دخترک کم سن

میکرد و سرگرم بازی میشد و اما اصل ماجرا تو یک روز گرم مرداد که همه خانه بودن بیحوصله ساعت ۱۱صبح مغازه بستم که برم غذا درست کنم کلید را انداختم و از حیاط رفتم تو خونه صدای خش خش از تو اتاق خواب میومد که دیدم مریم دختر صاحبخانه کشو لباسهای زیرم را میگردد همینکه منو دیدی خشکش زد :چکار میکنی؟ با ترس؛ هیچی :دنبال چی میگردی؟ ؛تورو خدا به هیشکی نگو :دنبال چی میگردی؟ :چطور اومدی تو؟ ؛توروخدا به کسی نگو بهت میگم چطور اومدم توضیح اینکه : از کفشکن و شروع پله های صاحبخونه یک درب مشترک بود که از اون ور قفل بود و منم روش پرده کشیده بودم با اشک ؛از اون در مشترک اومدم :چرا؟چیکار داشتی ؛قول بده به کسی نگی میخواستم لباس زیراتو ببینم گیج شدم نمیدونستم باس زیر من ۵۰ ساله برای یک دختر ۱۴ ساله چه جذابیتی میتونست داشته باشه : چند بار اومدی؟ ؛ بخدا این دومین باره غلط کردم دیگه نمیام : پس اون شرتمو تو بردی؟ ؛ غلط کرد پَسِش میارم : خیلی کارت زشته به بابات میگم ; نه تورو خدا نگو هرکاری بگی میکنم : هیچ کاری نمیخام کارت زشته ؛ برات ساک میزنم!!! چون بعضی واژه های محلی اینجا را نمیشناختم متوجه منظور مریم نشدم : ساک چیه؟ ؛ برات میخورم!!! سرم گیج رفت عصبی شدم میخواستم کتکش بزنم : خجالت بکش بچه این حرفا چیه؟ : تو هنوز خیلی بچه ای ؛ بخدا نزاری بخورم جیغ میزنم و آبروتو میبرم خشم تمام وجودمو گرفت خواستم بزنم که گفت ؛ جیغ میزنم میگم بزور منو کشوندی تو خونه و کار دستت میدم درمانده شدم و در اوج درماندگی گفتم برو گورتو گم کن اومد جلو دست رو شلوارم گذاشت و هنوز که خوابه ، دستشو پس زدم : دختر جان خجالت بکش عزیزم من اگه بچه دار میشدم بچه م‌ از تو بزرگتر بود تو هنوز خیلی بچه ای ، برو به کسی هیچی نمیگم ؛ خیلی اوسکولی من نمیرم و اینجا میمونم ببینم چیکار میکنی واقعا گیر کرده بودم یک دختر بچه ۱۴ ساله میتونست نابودم کنه میتونست آبرومو ببره و دوباره به قعر بدبختی بفرستتم که دیدم داره کمربندمو باز میکنه خواستم مانعش شم که جیغ کوچکی کشید و دستمو رو دهنش گذاشتم و تسلیم شدم بدنم یخ زده بود و به وضوح میلرزیدم که کیر خوابیدمو تو دهنش کرد چشمامو بستمو از درون خورد میشدم ، کم کم کیرم سیخ شد و حس میکردم که سعی میکنه دندون نزنه دوس نداشتم چشمامو باز کنم اما اشکم داشت در میومد سرمو بالا گرفتم و سقفو نگاه میکردم چند تا اشک تو صورتم پخش شد نمیدونم چقدر طول کشید داشت آبم میومد با دستم سرشو عقب هل دادم ، مانع شد، گقتم داره میاد اما کلشو بیشتر فشار داد نتونستم و آبمو که حجم زیادی از چند سال تلمبار شده بود کنترل کنم، فوران کرد،حجم لذت زیاد ارضا شدن و بیچارگی زیاد داشت منفجرم میکرد با خشم گفتم برو ؛ الان میرم عشقم یکی از شورتهامو رو صورتش کشید و آبها را پاک کرد و از در مشترک فرار کرد و قفلش کرد آوار شدم رو تخت و زدم زیر گریه حس خیلی بدی داشتم از خودم و از همه چی متنفر بودم چشمامو که باز کردم ساعت ۴ بود یک حس خلا از تخلیه و ارضاشدن با شکست و تحقیر از یک دخترک همراه بود ، بی مقدمه بیرون رفتم و یک قفل خریدم و این ور درب زدم این تنها کاری بود که میتونستم انجام بدم شب بیرون غذا خوردم و تا دیروقت بیرون موندم و چندتا خونه تو دیوار پیدا کردم که فردا ببینم،باید ازون خونه میرفتم ساعت یک اومدم خونه لباس عوض کردم که پیام تلگرام اومد ، نگا کردم نشناختم باز کردم دوتا عکس بود آنقدر ترسیدم گوشی از دستم افتاد وقتی که مریم ساک میزد و من چشمامو بسته بودم ازم عکس گرفته بود و نوشته بود تو فضایی و ایموجی خنده ،نگاه کردم پروفایل خودش ب

مرد میانسال در شهر غریب (۱) #دختر_صاحبخانه میدونم حضور یک‌ مرد با 51 سال سن اینجا براتون عجیبه!!! من به اصرار کسی که باهاش سکس داشتم این سایتو دیدم تا بفهمم که اوضاع جنسی جامعه در چه حاله سال ۷۶ با همسرم ازدواج کردم،عاشق همدیگه شدیم بعد از چند سال که بچه دار نشدیم، دکترا گفتن که ایراد از منه و کاریش نمیشه کرد خیلی به همسرم اصرار کردم که طلاق بگیره و بره دنبال سرنوشتش اما به پام موند تو شهرمون که مرزیه زندگی دونفره ساکت و ارومی داشتیم مغازه لوازم جانبی موبایل داشتم یک خانه و یک ماشین که مسافرت میرفتیم و از همه چی لذت میبردیم تا اینکه ۷ سال پیش فهمیدیم همسرم سرطان داره بهترین دکترها رفتیم حتی خارج هم رفتیم که تنها همدمم را سالم ببینم بدلیل هزینه های سرسام آور درمان مجبور شدم ماشین و بدنبالش خانه را بفروشم ، اما بعد از ۵ سال مبارزه ،بیماری با بیرحمی همسرم را ازم گرفت هرچند که میدانستم عاقبت این بیماری تسلیم شدن است اما فشار و سختی مرگ مونس و همدم چندین ساله ام نابودم کرد خانه نشین شدم و در خلوت خود مویه میکردم، برادر و دوخواهرم بسیار سعی کردند که به زندگی برم گردانند اما فایده نداشت به توصیه آنها با یک روانشناس اینترنتی و تلفنی مشاوره میگرفتم و راهکار و نتیجه این شد که شهرم را ترک کنم و مهاجرت به شهری بزرگتر داشته باشم اما پولی برای من نمانده بود ، با سرچ در اینترنت شهری در مرکز ایران را یافتم (بدلیل رفع هرگونه سؤتفاهم از اسم شهرها معذورم) که هم اجاره مسکن ارزان بود و هم کار فراوان و بافت متفاوت فرهنگی و شهری از زادگاه خودم بود تو دیوار خانه های اجاره ای را سرچ کردم بسیار مناسب و حتی خانه بدون ودیعه هم بود تلفنی با چند نفر هماهنگ کردم ، با نصف پولی که بابت رهن این خانه داده بودم میتوانستم آنجا خانه بگیرم باید با اتوبوس میرفتم تهران و سپس با قطار به شهر مقصد میرسیدم ، اینترنتی یک اتاق مسافرخانه گرفته بودم چند ساعت استراحت کردم و رفتم که خانه های اجاره ای را ببینم اولی،دومی پسند نشد سومی یک خانه دو طبقه با ورودی و حیاط مشترک دوخوابه و قدیمی بود خانه حاج اصغر و حاج خانوم که بازنشسته بود یک پسر ۱۷ ساله و یک دخترک ۱۳ ساله البته دختر بزرگشان خانه شوهر بود قرارداد بستیم رهن و ودیعه نخواستن سریع برگشتم وسایلم را بار کامیون زدم و پول ودیعه را هم از صاحبخانه پس گرفتم ، پس از خداحافظی با برادر خواهرام سر قبر همسرم رفتم و با گریه فراوان خداحافظی کردم پس از یک هفته که مستقر شدم بدنبال مغازه گشتم تا با پول ودیعه یک مغازه لوازم جانبی بزنم خوشبختانه بخت یار شد و یک مغازه نقلی با دکور آماده پیدا کردم و از دوستم که وارد کننده بود خرید کردم و مغازه هم افتتاح دوستم بخاطر شکستهام با کمترین سود و حتی بدون سود بهم جنس میداد و من هم با سود کم میفروختم که حسابی کارم گرفت و اوضاعم کم کم بهتر میشد و بعداز یک سال یک پراید خریدم و قراداد خانه و مغازه هم تمدید کردم بااینکه زندگیم روی روال افتاده بود اما هیچگاه غم همسرم برای یک لحظه از دلم کم نمیشد همیشه غم و غصه از صورتم میبارید و فقط موقع سلام و احوالپرسی یک لبخند اجباری میزدم که تصنعی بودنش تابلو بود بارها حاجی اصغر و زنش دعوتم کرده بودن و من گفته بودم که نمیتوانم و بدلیل تجرد معذب هستم که داخل خانواده بشم چند بار پیشنهاد دادن برام زن بگیرن اما برام قابل تصور نبود که در کنار زنی دیگر زیر یک سقف باشم پسر حاجی رفت سربازی و خانه خلوت تر شده بود اما دخترک شیطان(مریم) خانواده با دخترکان محل همیشه در حال مسابقه فوتبال و دوچرخه سواری تو کوچه بود و هربار که مرا میدید سریع سلام

فیلم زیرنویس فارسی جدید💦🚫 پسرشو موقع جـ.ق زدن گیر میندازه و از کیـ.ـرش هم مادر و هم خواهرش خوششون میاد مشاهده فیلم

sticker.webp0.09 KB

نتونستم حرفی بزنم فقط با اشاره سر گفتم نه چند بار پرسید ناراحت شدی ناراحت شدی نتونستم جواب بدم اما فقط تونستم با سر بفهمونم نه و رفت چند ساعت بعد زنگ زد اما من هنوز لال بودم و نمیتونستم حرف بزنم و جواب ندادم که پیام داد خوبی خوبم چه خبر هیچی و کمی با چت حرف زدیم وقتی فهمید من مشکلی ندارم بوس فرستاد و رفت و این شروع سکس های بعدی ما شد نوشته: رعنا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خودش کنارم نشت هیچ حرفی نمیتونستم بزنم انگار لال بودم دستش و دور کمرم انداخت و دست دیگشو روی پام گزاشت و کم کم شروع کرد به نوازش و بوس آروم و آهسته لبم و گرفت تو دهنش و بوس کرد صورتش و جدا کرد و دوباره چسبوند به لبم و شروع کرد به خوردن این اولین بار بود که به کسی بوس از لب میدادم گرمی لب های سرخش و تیزی ته ريشش روی لبم حس عجیبی داشت که هیچ وقت فراموش نکردم آروم به کمر روی مبل من خوابوند و شروع کرد به لب گرفتم و بوسیدن چند بار هم لپ ک گونه‌ام رو گاز گرفت و آروم و آهسته لباسم و بالا زد و سینه هام و بیرون کشید با نوک انگشتش با نوک سینم بازی می‌کرد و گاهی سینما چنگ میزو سرش رو پایین آورد و سینمو تو دهنش کرد و مک میزد موقع جدا کردن سرش با نوک ندان نوک سینمو می‌گرفت و می‌کشید لدت باحالی وجودم گرفته بود که لباسم و بیرون آورد و بالاتنه ام را لخت کرد و افتاد به جون سینه و صورتم و زیر گردنم انگشتش را روی نافم می‌کرد و می‌چرخاند و من لدتی بین ترس و شهوت و شرم داشتم دستش رو به طرف شلوارم برد فهمیدم میخواد شلوار م رو در بیاره که دستش رو گرفتم تا نزارم اما یه لب ازم گرفت و گفت نترس با گفتم کلمه نترس دستم شل شد و به آرومی شلوارم و کند و نگاهی به کصم کرد و دست گزاشت روش کمی بازی کرد و چنگ زد و در آخر صورتش رو بین پاهام برد و از روی شرت شروع کرد به گاز گرفتن کصم و سرش و بین پام چرخوندن با خوردن نفس به بام بیشتر شهوتی میشدم که زبانش رو به رونم زد و گاز گرفت با دست شرم و کنار زد و زبانش رو روی کصم کشید کمی به این حالت بازی کرد که دیدم شرتم داره در میاره دیگه تسلیمش شده بودم و مقاومتی نمیکردم اما هنوز لال بودم و زبانم قفل شده بود به لبه مبل من و کشوند و پاهام و بالا داد و شروع کرد به خوردن کصم چنان با صدا می‌خورد و ملچ و مولوچ می‌کرد که بدنم مور مور می‌کرد آب دهنش و خیسی کص من و لیز خوردن زبانش روی کصم حالم و دگرگون کرد که احساس کردم داخل شکمم میلزه لرزشی همراه با لدت که به ران هام کشیده میشد و کل کصم را میلززاند و خیس می‌کرد بلند شد و شلوارش رو بیرون آورد و کیرش گرفت و به طرف من اومد بین پام نشست و من از ترس بکارت دستم رو گزاشتم روکصم هرچه کردم زبانم باز نشد که بتونم بگم نکن اما نوید متوجه شده بود و دستش رو روی دستم گداشت و گفت نترس دست هردومون روی کصم بود و کیرش رو با دست دیگش نزدیک آورد و روی سوراخ کونم گزاشت وقتی دیدم به کصم کاری نداره و دستم مزاحم کارش هست هردو دست هامون و از روی کصم برداشتیم تا بتونه راحت کیرش بکنه تو کونم کمی با آب کصم کیرش و خیس کرد و کمی هم آب دهان زد و به آهستگی سر کیرش رو کرد داخل درد شدیدی دشت دستم رو روی مثانه اش گداشتم تا بیشتر نکنه اونم صبر کرد وقتی دردم کمتر شد باز کیرش رو بیشتر کرد من هم هر وقت درد داشت دستم رو روی مثانه اش میگداشتم تا نیمه های کیرش رو کرد داخل و وقتی دید دیگه نمیتونم و درد دادم شروع کرد به تلمبه زدن مدتی کرد که دیدم با شدت کیرش و کرد داخل و چشماش و بست و دوتا استخان لگن من و گرفت و داره میلرزه من که سوزش و درد شدیدی داشتم پاهام سفت شد و باسنم بلند کردم تا از زیر دستش در بیام اما محکم گرفته بود و فقط میلرزید ومن می‌سوختم و درد داشتم گرمی چیزی درون کونم احساس کردم و فهمیدم ارضا شده و کم کم کیرش خوابید و روی سینم دراز کشید و بوسم کرد وبا سینم بازی کرد و بلند شد لباسش و پوشید من هم لباس پوشیدم به آشپز خونه رفت یه لیوان آب آورد و جلو دهن من گرفت تا بخورم کمی خوردم وبقیه رو خودش خورد و گفت که میره اما هرچی گفت کاری نداری

رعنا و شوهرخواهر #شوهر_خواهر بعد از وقوع اون اتفاق احساس شرمساری و ترس وجودم رو گرفت شب و روز فکرم درگیر کاری بود که با نوید کردم شبها موقع خواب ساعتها به کاری که کردیم فکر میکردم و احساس شرمساری میکردم هربار که خواهرم به خونه ما می‌آمد جرعت رودررو شدن با نوید را نداشتم شرم حضورش معذبم می‌کرد و برای فرار از شدم به آشپزخانه پناه می‌بردم و سرگرم درست کردن غدا میشدم چندین بار اومدن و هر بار من فقط در حد سلام و احوال پرسی پیششون بودم و از تاب خجالت فرار میکردم یه شب که برای دیدار خونه ما بودن طبق روال معمول به آشپزخانه رفتم و سرگرم پخت و پز که صدای از پشت سرم شنیدم نوید بود برای خوردن یل بهانه خوردن آب آمده بود رعنا رعنا میشه یه لیوان آب بهم بدی لیوان و برداشتم و بهش آب دادم وقتی لیوان و به سمتش دراز کردم همراه لیوان دستم گرفت بی اختیار به صورتش نگاه کردم و سرم و پایین انداختم اما گرمی دستش روی دستم حس عجیبی بهم داد اون شب موقع خوابیدن باز بهش فکر میکردم اما این بار حس شرمساری نداشتم و با لدت تک تک اون لحطه ها رو مرور میکردم فردا صب با صدای زنگ گوشی بیدار شدم و متوجه پیام های نوید شدم که عدر خواهی کرده بود و همه تقصیرو گردن گرفته بود و قسم خورد که بین خودمون میمونه و تا ابد مثل راز بینمون میمونه جوابش رو ندادم و گوشی و گداشتم عصر باز پیام داد و خواهش کرد که ببخشمش چند بار گوشی باز و بسته کردم و کلنجار رفتم که جواب ندم اما بلاخره شروع به تاپ کردم و ازش خواهش کردم فراموش کنه و از حس شرمندگی و عدابی که این چند وقت به خاطر اون لحطه کشیده بودم گفتم بعد اون روز چند وقت پیام نداد و من هم آرام شدم و با قضیه کنار اومدم که یک شب باز اومدن خونمون اما این بار دیگه فرار نمیکردم و پیششون نشستم و از خواهرم درباره پرده پرسیدم که بالاخره دوختیش یا نه خواهرم گفت دوخته اما برای نسبش باید کمکش کنم فردا صب زنگ زد که نوید عصر میاد دنبالت تا بیای خونه و کم‌کم کنی پردرو نصب کنم عصر نوید اومد من هم آماده بودم روی صندلی عقب نشستم و با کمترین گفتگو به خونشون رفتیم من و خواهرم سرگرم نصب پرده بودیم و نوید تو حیاط سرگرم کباب زدن شام خونه خواهرم موندم و فردا باز نوید من رسوند خونه رابطمون خیلی خوب شده بود و کم کم مثل قبل به هم پیام می‌دادیم و هر از گاهی کلیپ یا فیلم میفرستادبم رابطه ما بهتر و بهتر میشد و حتی کم و بیش حرف های مثبت۱۸ میزدیم نمی‌دانم طولی نکشید که از رفتار و پیام های نوید فهمیدم که میل به انجام دوباره این کار داره اوایل خواستم کنار بکشم اما ته وجودم میل داشت و ادامه دادم کم کم نوید بین کلیپ ها یی که میفرستاد کلیپ های معنا دا ر میداد و من واضح منظورش رو می‌فهمیدم کم کم بعصی از کلیپ ها رو لایک میکردم و تقریبا میخواسنم برسونم که من هم میخوام و نوید که فهمید شروع کرد به صحبت از دوست پسر و نیاز جنسی و فلان مدتی بعد بیشتر رومون باز شد تا این که پیشنهاد داد چیزی نگفتم و جوابی ندادم چند روز بعد بهم زنگ زد و گفت کجای گفتم خونه و جویای بابا شد که گفتم نیستن و رفتن بیرون اولش فکر کردم همین طوری سوال میکنه اما چند دقیقه بعد پیام داد که میخواد بیاد خونه جوابی ندادم که زنگ زد درو باز کن در رو باز کردم و اومد داخل ار راهرو که رد میشد توی آیینه نگاه کرد و دستی به سرش کشید و خونه رو ورانداز کرد من هم آرام پشت سرش راه میرفتم که برگشت و بازوم و با دستاش گرفت از خجالت خشک شدم لال شدم هیچ حرفی نمیتونستم بزنم که گفت چته چی شده چرا حرف نمیزنی و آروم سرش آورد و بوسم کرد و گفت نگران نباش دستم گرفت و برد روی مبل نشوند و

Repost from N/a

👨‍🚀 کسی که همیشه جواب سوالاتتو بده؟ ربات هوش مصنوعی ما دقیقاً همونه! با ۴ بخش ویژه: دستیار، دلبر، معلم زبان و تراپیست. فقط
👨‍🚀 کسی که همیشه جواب سوالاتتو بده؟ ربات هوش مصنوعی ما دقیقاً همونه! با ۴ بخش ویژه: دستیار، دلبر، معلم زبان و تراپیست. فقط یه پیام بده و لذت ببر. کاملا رایگانه @GPTdastyarbot @GPTdastyarbot

🔴 #زیرنویس_فارسی_اختصاصی تو کوهنوردی باهم آشنا میشن و میرن وسط طبیعت سک‌س میکنن ⛰ مشاهده این فیلم
🔴 #زیرنویس_فارسی_اختصاصی تو کوهنوردی باهم آشنا میشن و میرن وسط طبیعت سک‌س میکنن ⛰ مشاهده این فیلم

sticker.webp0.09 KB