ru
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Открыть в Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Больше
3 084
Подписчики
+124 часа
-87 дней
-2630 день
Архив постов
«سئل» "ماحمود_دالغا"   یاغیش یاغدی، سئل گلدی. ووردو ییخدی دوواری، دووار توکولدو سئله، سئل آشدی باشدان، یوخاری. قالدیق سئلین ایچینده، باتدیق زیغا ـ زیبیله! سئل گئدیردی قئیغاجی آشیرانمیردی داشی ـ آغاجی. بیزده سئلین ایچینده، آغلاشیردیق اوچ باجی. نه یاپیشدیق بیرداشا، نه قوجاقلاشدیق آغاجا، نه اَل ـ اَله یاپیشدیق! یانلیز، یانلیز آغلاشدیق. چای قیرغیندا بیری باخدی سئله، سؤیله‌دی: «سن نه ظالیمسان آ سئل!» سن،  نه،  ظالیمسان، آ، سئل. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

رحیم گوزل چیچک وار خزان اولاندا یالنیز بوداق اوزولر، چیچک ده وار کی، سولاندا آغلایار بوتون باغچا - باغ. دوغرو دئمیشلر، آنجاق:
رحیم گوزل چیچک وار خزان اولاندا یالنیز بوداق اوزولر، چیچک ده وار کی، سولاندا آغلایار بوتون باغچا - باغ. دوغرو دئمیشلر، آنجاق: "آدام وار ائودن گئدر، آدام وار ائلدن گئدر!.." *** 2 تاوانی چاتلامیش بیر  اودا کیمی، ایچیمه سیزیر حسرت دامجی لاری... ناودان لارین سوکوتونا باخمایین، آدام اوزونه آغلاماق اولماز کی!..

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»      رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)        فیلولوژی-Ph.D     ۲- در مرحله ی دوم، ضمن اینکه هجاها بهم می پیوندند و تشکیل یک واژه میدهند، در عین حال در زمان نوشتن، هجاها به صورت مجزا، یعنی جدا جدا(جدا از هم) کتابت شده اند. مثلا: همان واژه ی «دینگیر- dingir» با سه و حتا گاها با چهار هجا، که بین هجاها خط فاصله گذاشته شده، نوشته می‌شده است، به صورت زیر:      دی- ائن- گیر - di- en- gir، یا      تی- ائن- گیر - ti- en- gir، و چند صورت دیگر. همین کلمه در پروسه ی تاریخی و بسیار طولانی، اینک در گویش های زبان ترکی به شکل های زیر دیده می‌شود:      ت. خاکاس- tıgır :T. Khk- تؽگؽر      ت. شور- :təgrə :T.Şor- تگره      ت. اویرات-təgri : T. Oyrt- تگری      ت. چوواش- tora, tura, tara :T. Çvş- توْرا، تورا، تارا      ت. یاقوت- tangara :T.Ykt- تانگارا      ت. دولقا- tangara :T.Dlq- تانگارا      ت. تووا- dər, dərə :T.Tuv- دره، در      ت. قیرقیز- təngir :T.Krkz- تنگیر      ت. بالکار- tejri :T.Blkr- تئژری      ت. قارا قالپاق- təğri :T.Krklpk- تغری      ت. سالار- tanru :T.Slr- تانرو      ت. باشقورد(باشقرد)- təngəra :T.Bşkrd- تنگه را،(D.U.T.D.p: 3)      ۳- در مرحله ی سوم، هجاها بدون فاصله گذاری، کاملا به هم می پیوندند و تشکیل کلمه- واژه میدهند. الواح کشف شده از زبان کنگری-سومری در این مرحله، نشان میدهد که بین هجاهای یک کلمه یا نام، هیچگونه فاصله گذاری نشده است، به همین علت، قرائت و خواندن الواحی که در این مرحله نوشته شده اند، راحتتر و فهم معنای آن‌ها سهلتر است. این مرحله را در کتیبه ها و نگاره های سنگ نوشته های بیستون(کتیبه های دوران هخامنش ها)، می‌توان به راحتی دید. البته این کتیبه ها به زبان‌های خود هخامنش ها(آقامنش ها) و ترکی سکایی و زبان آکادی- اکدی، نگارش یافته اند، و نه به زبان کنگری-سومری. سخن ما اینجا به این معنی است که، بین هجاهای یک کلمه هیچ فاصله ای گذاشته نشده، بلکه تنها بین کلمات علامت «واژه جدا کن» گذاشته شده است، این علامت «واژه جدا کن» در متن هخامنشی به شکل یک خط عمودی(|) و در متن ترکی سکایی به شکل یک خط مایل(/) گذاشته شده است. با این علامت ها، خواننده یا قرائت کننده ی کتیبه، به راحتی می‌تواند تک تک واژه ها را از هم تشخیص بدهد. این علامت ها، قبل از زمان هخامنشیان در زبان کنگری-سومری به وجود آمده بود و سپس توسط سایر ملل از جمله آکاد ها و ایلامی ها از مردم کنگر-سومر اخذ و اقتباس شد.  این ها در حقیقت نشان دهنده‌ی تکامل کتابت و جمله بندی در زبان کنگری-سومری است.     زبان کنگری-سومری، به عنوان یک پدیده ی بشری، مانند همه ی پدیده های بشری دیگر، همواره از پیچیدگی رو به سادگی نهاده است. مثلا «نون غنه»(nasal, palatal)، در زبان کنگری-سومری وجود داشته و تا امروز هم در بعضی از گویش های زبان ترکی به صورت نخستین خود، همچنان ادامه یافته و مشاهده می‌شود. این مورد یکی از مهمترین دلایل نه تنها خویشاوندی این زبان ها، بلکه حتا دلیل مهمی بر این مدعا است که زبان های اورال-آلتای و مخصوصاً زبانهای آلتایی شکل تکامل یافته و دگرگون شده ی زبان کنگری-سومری است. ما برای اثبات مدعای خود، دلایل بسیار محکم و قانع کننده ای داریم که، یکی از آن دلایل وجود همین نون غنه در همان زبان و زبان‌های آلتایی است. این نون غنه امروزه روز، در تعدادی از گویش های زبان ترکی، مانند ترکی ترکمنی و ترکی قازاق و ...مشاهده می‌شود.      میدانیم که زبان کنگری-سومری حداقل دارای دو گویش- لهجه بوده است، نون غنه به مرور زمان در یکی از گویش های همان زبان، با دگرگشت هجای«آنگ- ang» به صورت «آم- am» و همینطور «اینگ- ing» به صورت «ایم- im» تحول یافته است. در حقیقت در این تحول فونتیکی تنها فونم «گ- g» به فونم «م- m» تحول یافته است.(Begmirat Gerey, Berlin, 2003, p: 74).      قایناق: مشکین آکادمیاسی  https://t.me/Adabiyyatsevanlar

به یاد داستایفسکی ✍️علی رضایی در روزی چون امروز، تولد اندیشه‌ای را جشن می‌گیریم که در اعماق روح بشر سفر کرد؛ داستایفسکی، نویس
به یاد داستایفسکی ✍️علی رضایی در روزی چون امروز، تولد اندیشه‌ای را جشن می‌گیریم که در اعماق روح بشر سفر کرد؛ داستایفسکی، نویسنده‌ای که از ظلمات جان انسان،نور آگاهی را بیرون کشید. اگر از"جنایت و مکافات"سخن بگوییم،از لحظات ناب مبارزه‌ی وجدان واخلاق می‌گوییم؛ همان‌جایی که راسکولنیکف میان جنایت و پشیمانی دست و پا می‌زند و روحش در آتش کوره‌های تردید گداخته می‌شود. "برادران کارامازوف" را که ورق می‌زنیم، پرسش‌های فلسفی بی‌پایان بر سرمان فرو می‌ریزند؛ خدا و شیطان، عشق و نفرت، ایمان و شک — گویی که داستایفسکی ما را وادار می‌کند به قضاوت درباره خودمان، تا پیش از داوری جهان، خویشتن را محاکمه کنیم. و در "ابله"، شاهکار بی‌بدیل وی،پرنس میشکین همچون آینه‌ای پاک،تباهی و سادگی را یکجا در مقابل ما قرار می‌دهد.داستایفسکی می‌گوید، شاید جهان برای پاکی بیش از حد آمادگی ندارد؛ اما این پاکی همچنان نوری است که بر روح‌های گم‌گشته می‌تابد. آثار داستایفسکی زنگ ناقوس‌هایی است که ما را از خواب بیدار می‌کنند؛و هر بار با خواندن‌شان، اندیشه را در بطن وجود ما می‌کوبند.نویسنده‌ای که درد و رنج انسان را به سلاحی برای عشق‌ورزی به جهان بدل کرد

دوکتور "رضا نعمتی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده موضوع: "نهنگ ها به خاک برمی گردند" رمانی حاقیندا موصاحبه زمان :سه شنبه1403,8,29 س
دوکتور "رضا نعمتی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده موضوع:  "نهنگ ها به خاک برمی گردند" رمانی حاقیندا موصاحبه زمان :سه شنبه1403,8,29 ساعات:9 آپاریجی :کریم قربانزاده https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

حافظ خیاوی نوشتن این رمان را از بهار هزار و چهارصدو یک شروع کرده بودم. اول نمی خواستم رمان باشد، نمی خواستم رمان بنویسم، مجموعه داستان می خواستم بنویسم و بهار آن سال هم سه‌تا داستان کوتاهش را نوشته و چهارمی را هم شروع کرده بودم. ولی این یکی تمام نمی شد. هی کش می آمد. چاق می شد هی. وقتی دیدم این‌طوری‌ست، دیدم که می خواهد رمان بشود، مانعش نشدم. اصلا مانعش نشدم، پابه‌پایش آمدم و نوشتم. هشتاد صفحه‌ای نوشتم. ولی بعد دیگر نشد ادامه دهم. راضی نشدم از نوشته‌ام. ولش کردم. چند روزی ول گشتم. ولی از ول گردی لذت نمی بردم. نگران کاری بودم که ناتمام مانده بود و تابستان که داشت به آخر می رسید، «مهسا امینی» که آنگونه کشته شد و آرزوهای نازنین‌ و لطیف‌، آرزوهای رمانتیک‌ جوانان و رنگین کمانی‌ کودکان و نوجوانان از زخم قلب‌های تازه شکفته‌ی‌شان که بر خاک‌و آسفالت می چکید و جاری می شد، دیگر رمان نوشتن یادم رفت. یکی دو ماه، سه ماه که از آن روزها گذشت و رمان را که دیگر نتوانستم ادامه دهم، نمایش‌نامه‌ای نوشتم. نوشتم و تمام کردم همان روزها و به چهار پنج نفر از دوستان نمایش‌نامه‌نویس کارگردانم فرستادم که خوششان نیامد اغلب. اواخر زمستان باز سراغ رمان رفتم، از نو شروع کردم و سی‌چهل صفحه‌ای که نوشتم دوباره دل‌چرکین نوشته‌ام شدم و باز رها کردم. یکی دو روز بعد ورژن سوم را شروع کردم، ماه‌ها نوشتم و به صدوشصت صفحه‌ای که رساندم باز هوایی شدم. باز به دلم ننشسته بود و باز دست از نوشتن کشیدم. دچار تردید شدم. گفتم دیگر ادامه ندهم و برگردم داستان‌های کوتاهم را بنویسم. ولی بر تردیدم فایق آمدم و برای اینکه روی خودِ ناامیدم را کم کنم، تو پوز «ور» تنبلم بزنم باز شروع کردم و اوایل همین تابستان بود که به آخر رساندمش. اگر رمان را خواندید، اگر خوشتان آمد و اگر دلتان خواست پولی به نویسنده‌اش بدهید، صد هزار تومان به شماره کارت ۶۰۳۷,۹۹۷۴,۶۷۴۹,۳۶۲۴ بفرستید و اگر خوشتان نیامد که هیچ! پولی نمی خواهم! به قول دوستی که روفیا شیری خان است اسمش، «کتاب به شرط چاقو می فروشم.» https://t.me/Adabiyyatsevanlar

سومان.pdf2.28 MB

سومان ▪️ مولف: حافظ خیاوی ▪️ ناشر: مولف ▪️ نشر تاریخی: 1403 ▪️ صحیفه سایی: 743 صحیفه ▪️ دیل: فارسی ▪️ رسم‌الخط: عرب الفباسی ا
سومان ▪️ مولف: حافظ خیاوی ▪️ ناشر: مولف ▪️ نشر تاریخی: 1403 ▪️ صحیفه سایی: 743 صحیفه ▪️ دیل: فارسی ▪️ رسم‌الخط: عرب الفباسی این کتاب را می توانید از آدرس زیر دانلود کنید قایناق:ایشیق سایتی

آلما دَردی😂 ✍افروز خانیم آی جاماعات دئییرم دردیمیز آز ایدی بیر طرفدن ده بو مَشه بویوک آغانین "زونوز سفری" دردی! دئییرم: قَیدَش یازیچیسان، شعر، یازی باره‌ده مصاحبه ائله دا، آخی سنین آلمانین چئشیدلری، صادراتی ایله نه ایشین وار؟! ساغالماز یارامیزا دوز سَپدین واللاهی. دئییرسن نئجه؟! قولاق آس: تانریدان گیزلین دئییل سندن نه گیزلین، بیزیم بیر مئیوه باغیمیز وار. هله شاختا قوروتماسا، دولو وورماسا، کولک قیرماسا، ائرکن قار غونچا اوستونه یاغماسا و ائله‌جه قاچان- قوچان، سیچان، اوچان یئمه‌سه، بویا- باشا چاتا بیلسه، منیم بو فراستسیز اَریم، کؤمکی، ییغیب- ییغیشدیرانی یوخدو دئیه، ائله آغاج باشیندا دَیَرینی- دَیمزه وئرر. چالان چالار، چاپان چاپار، منفعت گؤتورن گؤتورر، بونون دا اووجونا آزاجیق بیر پول باسارلار کی بَسین دیر! بونا قول- قیچ آغریسی قالار، بیر ده باغین بوللو کود، داوا، سو و فهله خرجی... خولاصه باغین گتیردییی سو، سیچدیغی پوخو اؤده‌مز! نه قدر ده دییه‌رم کیشی داها یئرینده اوتور، بو باغین بیزه منفعتی یوخدور، بو نص‌دامار کیشی یئرینده اوتورماز کی اوتورماز! هله بونلارلا بئله بو آوارا کیشی بیر کره بئله سوروشماز کی: آی بالام به بو مئیوه‌لرین ساتیشیندان نه خبر؟! نئچه‌یه ساتدینیز؟ نه آلدینیز؟! منیم سهمیم هانی؟! سوروشسا دا دئییرلر:" حاجی بازار هله کوت دیر، آل- وئر کاساددیر. مئیوه‌نی آلمیرلار! الان پاییزدان ایکی آی سوووشوب بیز باغدان هله تک تومن آلمامیشیق! دئییرم آخی آی باشینا دؤنوم نئجه مئیوه بازاری کاساد دیر؟! بازاردا مئیوه‌نین کیلوسو دَوه بئلینده دیر، میللت مئیوه تامارزیسی دیر، آلا بیلمیر، آرواد-اوشاغی‌نین، اؤزونون نفسینه مشغول الذمّه اولور. ائله بو خیاوین مئیوه‌سیندن، آلماسیندان قورد چیخدی گوره‌سن؟! یوخسا بو نئجه ایش دیر؟! بللی اولان، منفعتی دلال، مئیوه بازاری، مئیوه ساتان توکانچی گوتورور، باغمانین الی بوشدا قالیر. بئله دا، مشه بؤیوکون بو آلما مصاحبه‌سی ده یارلاریمیزا یئنی‌دن دوز سپدی. هر گون ائویمیزده بو باره‌ده بیر کره قیرغینیمیز اولوردوسا، بو مصاحبه‌دن سونرا ناماز کیمی بئش ائوینه اولوب. یئییب- ایچدییمیز ده مشه بؤیوکون اوجباتیندان زَهریمارا چؤنوب! ایندی گَل ده مشه بؤیوک، ثاواب ائله‌مک ایسته‌دین کاباب ائله‌دین! بو قدر ساواشین باعث- بانیسی سن اولوبسان،  ایشیمیز طلاقا چکیر، گَل پوشگوموزو باریشدیر گؤروم نئجه بارایشدیراجاقسان؟! یوخسا (به جرم تشویش اذهان عمومی) سنی دادگاها چکه‌جه‌ییک. قیدش دینج اوتور ده. آخی سن ایله ایلگیسی اولمایان ایشه نه‌دن بورنونو سوخوب، قان سالیرسان هَن؟! جاواب وئر. اوشودوم آ اوشودوم باغدان آلما داشیدیم آلمالاری آلدیلار بیزی یولدا سالدیلار دلال‌لاردان بئزمیشیک قازانج‌دان ال اوزموشوک! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

4_5877369660302693438 (4).mp364.98 MB

حسن اومود اوغلو سکوتا بۆرونوب یوللارلا، آنلار، گؤیلر ده ساللاییب قاشین - قاباغین. گئتمک ایسته‌ییرسن، آددیمین گلمیر گؤزومه باغلی‌دیر سنین آیاغین.   اوخلانیب گؤزومه، گؤزلرین سنین باخیشین جالاییر کؤنلومه سازاق. آیریلیق ناغیلین اوخویورام من، هر کیپریک چالاندا دؤنور بیر واراق.   جومورام کؤنلونه آی دنیز گؤزلوم! کؤنلون دالغالانیب چاغلاییر منی. آدیمی سیلیرسن بوگۆن بختیندن گؤزلر داملا ـ داملا آغلاییر منی.   بوگۆن سن گئدیرسن کدرلی‌یم من دونوب‌دور آغزیمدا فریادیم-سؤزوم. یوخ-یوخ آغلاماییر دالینجا سنین، «اوغور اولسون» دئیه سو سپیر گؤزوم.   نه واختسیز کؤچورسن سونقور باخیشلیم هاچان یازدا کؤچور گؤللرین قازی؟! آی ایپک قانادلیم سن کی بیر داها، قاییتمایاجاقسان، نئینیرم یازی؟!   داشلار دا آغلاییر وداع مارشینا یوللار دا دۆشونوب سون نییتینی. آیاقلا آرزیمی، خوش گۆنه قوووش ایسته‌رم دنیادا سعادتینی.   دئمیشدیم آنانا : "سئودیییم گؤزل، سیزین قیزینیزدیر، منیم اولاجاق" بیلمزدیم ساچین تک باختیم قارادی، آرزی چیچک‌لریم بیر گۆن سولاجاق.   منیمسه بختیمدن بئله گلیبدیر، هئچ آلوو بئله‌جه منی یاخمادی. اوچدو آرزیلاردان تیکدیگیم بنا، ییخیلمیش تاواندان توز دا قالخمادی.   گئتدین بخت ائوینه، یولون اوغورلو ظن ائتمه اؤز الیم ـ اؤز باشیم اولدو. گئتدین‌می، حیاتین اوغوللو ـ قیزلی منیمسه سیرداشیم گؤز یاشیم اولدو.   گؤز یاشیم جواهر، گؤز یاشیم اینجی دایان، گئتمه دایان دردینی آلیم آغارمیش ساچیمین ساپینا دۆزوب، بو سون یادگاری بوینونا سالیم.   آتالار دئییبلر : "حیاتین یولو، یاری قسمت اولسا، یاری همت‌دیر" اولدوقجا چالیشدیم، چاتمادیم سنه خوشبخت اول گؤزه‌لیم بودا قسمت‌دیر.   «الوداع» دئییرم تیترک دوداقلا لاکن آرزیم - عشقیم دومانا دؤنور. سؤزلریم آسانجا قوپور دیلیمدن آنجاق گؤروشوموز گومانا دؤنور.   کؤکسومده قیزیلدان بیر سارای سالدیم یاشارسان عمرلوک دیله‌ییمده سن. گؤزومدن گئتسن ده، اوزاق دییلسن رویالاریمداسان، اۆره‌ییمده‌سن. https://t.me/Adabiyyatsevanlar  

طنز بویوک آغا افندی جومه آخشامیندا بیر حکمت وار گؤرمه ین بیلمز رحمتلیک دده،  ننه‌م هفته نین بوتون گونلری زوتداشسایدیلار دا ،هفته‌نین بئش گونو کوسولو اولسایدلار دا، جومه آخشامی حتمن باریشاردیلار،ننه‌م شاما تویوق پلو قویاردی،دده‌م آخشامدان دیلین سالاردی ایشه هی ننه مه یوموشاق سؤزلر دئیردی ،هردن ده بیر یالاندان وعده ده وئرردی. جومه آخشامی بیزیم ائوده شام یئییب یئمه میش، فوری سوفرانی یغیشدیراردیلار، اوشاقلارین یئرینی سالاردیلار. دده م ائوده  حد -دوو گئدردی تئز- تئز دئیری: دورون بالا گئدین یاتین،  سحر تئز دوراجاغیق. نه باشینیزی آغریدیم، دده، ننه ال اله وئرردیلر بیزی تئز یاتیرداردیلار، هله گوزوموزه یوخو گئتمه میشدی آغاجان دوراردی باشیمیزاوسته سس لردی: مشه بویوک ؛دورون بالا تئز اولون ایندی حامام شولوقلاشار، یزیدین شاما گئتمه سی کیمی او چ قورا بالانی سورویه- سورویه یوخولو -یوخولو دده م حاماما آپاراردی ،صوبح اذانیندان قاباقاباق دده م آغ گوللو بوقچا قولتوغوندا بوغلویا -بوغلویا حامامدان چیخاردی بیزده اونون دالینجا، قاپیدان ائوه گیرجک بیز قاچاردیق یورقان آلتینا، دده‌م جلد جانامازی آچاردی هله آلله اکبر دئمه میشدی ننم یورقان آلتیندان ازیله -ازیله دئیردی: مشه عباس سنگک ده آلدین؟ دده م جواب وئرمه دن ایکی اوچ دفه آللاهو اکبر دئییب نامازینا دوام وئرردی ، سحر یوخودان دوراندا سفره‌ده تازا سنگک، لیقوان پنیر ی،شیرین چای، صبحانه یئمه‌یی حاضیر اولاردی. اوگون بیزیم ائوده هرزاد یاخشی اولاردی،امان صاباحیندان شنبه دن پنجشنبه یه‌جه طبیل لر جنگی چالاردی، دای نابات چاییندان خبر اولمازدی،اوزماندان اینانیرام جومه آخشامیندا بیر حکمت وار گؤرمه‌ین بیلمز، اعتراف :من بو گونه‌جه چالیشمیشدیم اختلاس‌چی لاری، اوغرو ایری دولت آداملارینی رسوای ائدم، تاسوفله بو گون وقتیم اولمادی دولت آدامی تاپمام، دده ،ننه مه بند اولدوم. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

     #تورکیه_شعری ✅#عصمت_اؤزل 🎙 گؤزه‌لرین یئددینجی ائپیزودوندا سؤز و سسی‌یله زامان زامان سرخوش اولدوغوم شاعیر، عصمت اؤزل‌‌ین شعرلرینده گزینمه‌یه قرار وئردیم. 🔹 شعرلریندن بیر نئچه‌سینی اؤز سسی‌یله گتیریب و شعره گؤره اورتایا قویدوغو باخیشلارینی یازیلاریندان آلدیغیم آلینتیلارلا آنلاتماغا چالیشدیم. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی *گابریل_گارسیا_مارکز* یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشه‌ای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانه‌ای مرا از جایم تکان داد: ➕ *آقا شما پول خرد دارید؟* ➖ *ندارم، بچه...* ➕ *من فقط میخواهم یک نان بخرم.* ➖ *باشه خودم یک نان برای تو میخرم.* در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت: ➕ *آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.* ➖ *باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه* غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید: ➕ *آقا دارید چه کار می کنید؟* ➖ *نامه های الکترونیکیم را چک می‌کنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.* میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرف‌هایی که من میزنم نمی‌فهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند ➕ *آقا شما شبکه اینترنت دارید؟* ➖ *بله در دنیای امروز اینترنت مهم است* ➕ *شبکه اینترنت چیست؟* ➖ *جایی است که در آنجا می‌توانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!* ➕ *مجازی یعنی چه؟؟* سعی می کردم با ساده‌ترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم ➖ *چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمی‌توانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی می‌توانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم.* ➕ *چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم.* ➖ *ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟* ➕ *آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم.* ➖ *مگر تو هم کامپیوتر داری؟* ➕ *نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی...* *مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد می‌بینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟* *رایانه‌ام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:* ➕ *ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.* *احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقت‌های بی‌رحم اطراف توجهی نمی‌کنیم !! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

اوشاق ادبیاتی 9یاشیندا "گونش" بالامیز تبریز شهریندن بیزه ساری گلین اوخویور نسیل لر گلیر ،گئدیر ،بیز قوجالیریق ، بیز گئدیریک صحنه قالیر....گوزلریم یاشلا دولور یادیما دوشنده کی بو گوزل بالامیزین آناسینی" سونا خانیم کاظمی نی" ده ائله بو یاشلاریندا تهراندا عدالت نصیب اوفون قارشیندا شعیر اوخوما صحنه یه چیخارتمیشدیم عزیز "سونا "سن چوپو اوز بالاوین الینه وئریبسن یقینکی اودا اوز بالاسینا تاپیشیراجاق بو اودلو مشعللی،بو سونمز صنعت اوجاغینی...

اوشاق ادبیاتی    دونیا اوشاق کلاسیک‌لری، روس خالق حِئکایه‌لری،    اؤزگور اؤزیورَک، دورلیون یایینلاری، تورکیه، مارت، 2022    چئویرن: مجید تیموری‌فر (م. صفا)    تولکو‌ایله آیی...    هاوا چوخ سویوق‌ایدی. تولکو آیی‌نین قاپیسینی دؤیوب، بیر گئجه اونو ائوینه آپارماسینی ریجا ائدیب. آیی اونو ایچه‌ری دعوت ائتدی و یانار اوجاغین قاباغیندا اوزانیب دئدی:    «گَل سنده قیوریلیب بیر کناردا اوزان.»    «بیرجه خواهیشیم وار» دئدی تولکو، «من هردن گئدیب خسته‌لره باخیرام. گئجه‌لر منی آرایان اولورسا، خبر وئررسن.»    «یاخشی» دئدی آیی، «سنی اویاندیرارام.»    یاتدیلار. بیر آز سونرا آیی خورولداماغا باشلادی. تولکو بیر قده‌ر گؤزله‌دی، باشینی قالدیردی و قویروغو‍ایله تاق-تاق یئره ووردو. آیی گؤزلرینی آچار- آچماز:     «تولکو قارداش، تولکو قارداش اویان» دئدی، «سنی چاغیریرلار».     تولکو درحال یئریندن سیچراییب: «یاخشی-یاخشی» دئدی و اَسنه‌یه‌رَک، «من درحال گئدیرم، سن یات.» دئدی.    کوچه قاپی‌سینا دوغرو گئتدی. آما دیشاری چیخمادی. آیی‌نی آلداتماق اوچون، قاپینی آچیب- باغلادی و قاپی نین اؤنونده گؤزله‌دی. تئزلیکله یئنی‌دن آیی خورولداماغا باشلادی. تولکو آیاقلارینی دَرَه-دَرَه ائوین یوخاری قاتینا قالخدی و چارداقدا آختاردیغین تاپدی. بیر بانکا بالی درحال اوتوروب یئمه‌یه باشلادی. سحر تئزدن قاپینی یئنی‌دن آچیب- باغلادی و سوبانین یانیندا اوزاندی.    آیی اویانیب باییرا چیخاندا، تولکو یاتمیشدی و آیی ائوه دؤنَنه قده‌ر، تولکو ساغلام یاتدی. آیی ائوه یالنیز گون باتدیقدان سونرا گلدی. او، چوخ یورقون‌ایدی و تولکونو چاغیرمادان اوزانیب یاتدی.    آیی خورولداماغا باشلایاندا، تولکو یئنه عئینی اویونو -اویناییب و بال یئمک اوچون، چارداغا چیخیب. اوچونجو گونون سونوندا، بانکادا بیر داملا دا بال بِئله قالمادی.    قالدیغی دؤردونجو گونون صاباحیندا تولکو:    «من داها گئتمک ایسته‌ییرم، آیی قارداش. داها سیزی راحاتسیز ائتمک ایسه‌میرم.» دئدی.    « سن بیلیرسن تولکو قارداش.» دئدی آیی. «آما، سحر یئمه‌یین یئمه‌دن گئتمه‌یینه راضی دئییلم، چونکو سحر یئمه‌یینه چوخ شیرین سورپریزیم وار.»    او، سوبانین باشیندان قالخاراق، چارداغا گئتدی. آما، بیر آز کئچدیکدن سونرا، باشی آشاغی اِئنیب، اَلی قولوندان اوزون، حیرصله اوتاغا قاچدی.    «گون لردیر سنی قوناق ائدیرم، آما گؤر نه ائتدین! بو منیم یاخشی‌لیغیمین موکافاتی اولاجاقدی‌می؟ خیانتکار تولکو!»    تولکو دئیه‌سن نه باش وئردیگینی بیلمیردی:    «نه اولدو آیی قارداش، نییه بئله عصبی‌سن؟ من سنه نه ائتدیم؟ نه خیانت گؤردون؟»    «منیم بالیمی کیم یئدی؟»    تولکو ایتّحام اولدوغو اوچون چوخ اینجیدی:    «من هاردان بیلیرم؟ اونو سندن سورمالی‌ییق.»    « بو ائوه سندن باشقا هئچ کیم گلمه‌دی!»    «منجه، بالی اؤزونوز یئدینیز.»    «یئمیشم؟ اوندا بس نه‌دن منیم بوندان خبریم یوخدور؟»    تولکو:    « بیز بالین یئدیگینی آسانلیقلا اؤیره‌نه بیله‌ریک». دئدی.    «نئجه؟»    «اوجاغی یاندیر،  ایکیمیز ده، قاباغیندا اوزاناق، بال یئین تَرله‌یَنده کورکو یاپیشقان اولور».    آیی بو تکلیفی قبول ائدیب، اوجاغی یاندیردی. هر ایکیسی اونون قارشی سیندا اوزاندیلار.    آیی تئزلیکله یوخویا گئتدی.    تولکو تَرله‌مه‌یه باشلادی. کورکونون اوستونده بال دامجی لاری گؤروندو. او، دامجی لاری یاواشجا گؤتوروب، آیی‌نین قارنینا سورتدو و سونرا قیشقیردی:    « آیی اویان!  تنبلین بیریسی اویان!»    آیی اویاندیقدا، تولکو دئدی:    «سونرادا منه حیله گر دئییرسینیز. سن بالی یئدین، آما یئنه ده، منی گوناهلاندیریرسان! قارنیندان شیپیر- شیپیر بال داملاییر!».    آیی حئیرتلندی. بیر اؤز قارنی‌نین اوزَرینه، بیر ده، تولکویه باخدی. نه دئیه‌جه‌یینی بیلمیردی. آما نه قد‌ه‌ر فیکیر‌لشسه ده، بالی نه‌واخت یئدیگینی خاطیرلایا بیلمیردی.  https://t.me/Adabiyyatsevanlar    

photo content

اوشاق ادبیاتی نادر الهی اوشاقلیق دورانی شیرین یوخو تک من باشیمی قویدوم بالینجا گئتدی بیر چَرچی گلمیشدی خرمن اۆستونه بیز بیر چ
اوشاق ادبیاتی نادر الهی اوشاقلیق دورانی شیرین یوخو تک من باشیمی قویدوم بالینجا گئتدی بیر چَرچی گلمیشدی خرمن اۆستونه بیز بیر چئینم ساققیز آلینجا کئچدی!