" 🇩🇪🇱🇧🇦🇷| ﬤܠܥߺ᳝ߺر " ❤️🔥
Открыть в Telegram
✨روحی از تبار نور و تجلی الهی✨ تو یک امتداد و بسط فیزیکی از انرژی خالص مثبت هستی بنابراین چیزی مهمتر از این نیست که همیشه حس خوبی داشته باشی پس بیدار باش ، آگاه باش ، عشق باش 🤍♒️🌀☯️
Больше2 159
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+13030 дней
Архив постов
هر رویدادی ؛ چه تلخ و چه زیبا ؛ اگر تورا به
شفای درون هدایت کند ” مبارک “ است🕯️✨🫂
هر رویدادی ؛ چه تلخ و چه زیبا ؛ اگر تورا به
شفای درون هدایت کند ” مبارک “ است🕯️✨🫂 ♃
هر رویدادی ؛ چه تلخ و چه زیبا ؛ اگر تورا به شفای درون هدایت کند ” مبارک “ است🕯️✨🫂 ♃
The Truth Of a Person is in The Absence Of Something
Who Thinks He is ✨️🌟🌚🌝
روح تو قبل از اینکه به این دنیا بیاد، دقیقا میدونسته که چه مسیرهایی رو قراره طی کنه، چه درسهایی رو یاد بگیره. وقتی توی زندگیت گرهای میفته یا یه دفعه مسیرت تغییر میکنه، شاید فقط داری از یک تغییر مسیر الهی عبور میکنی که برای رشد تو لازمه.اینجا نیازی به زور زدن نیست. طرح الهی، تلاش بیش از حد نمیخواد.
فقط کافیه که خودت رو رها کنی به جریان اعتماد کنی.به حکمت جهان اعتماد کن. اونجایی که قراره باشی، همونجاییه که روح تو بیشترین شکوفایی رو داره🌀♥️
در مقابل، آهامکارا به معنای «منیت» و همون ایگوی انسان که از جهل به طبیعت حقیقی خود نشئت میگره. این «من» ساختهشده، هویت خودش رو با چیزهای ناپایدار مثل بدن، ذهن، دارایی و موقعیت اجتماعی گره میزنه. آهامکارا منشأ اصلی رنج ؛ وقتی میگی «من فاعل هستم» یا «این مال من است»، در دام کارما گرفتار میشی.
در مکتب سامکهیا، پوروشا (روح ناب) در کنار پراکریتی (ماده) قرار دارد و آهامکارا اولین محصول پراکریتی که باعث میشه پوروشا خودش رو با ماده اشتباه بگیره، رهایی یعنی تمایز قائل شدن بین این دو..
در ودانتا، تأکید بر آتمن و آهامکارا بخشی از مایا (توهم) است که آتمن رو میپوشونه. هدف، رسیدن به این درک است که «من» همان آتمن هستم، نه این اهَمکارای گذرا.
در روانشناسی مدرن، بهویژه در مکتب تحلیلی یونگ، این تمایز به شکلی منظم بازتاب یافته اس..
سلف (Self) کل وجود روانی انسان هم خودآگاه و هم ناخودآگاه. سلف مرکز سازماندهندهٔ روان که ما رو به سمت «تمامیت» و «فردیتیابی» سوق میده،
ایگو (Ego) بخش خودآگاه و مرکزی «من» ؛ مجموعهای از خاطرات و هویت هایی که حس «من بودن» را میسازند..
ایگو در خدمت سلف و باید میان خواستههای دنیای بیرون و دنیای درون تعادل برقرار کنه. اگر رابطهٔ کاری بین ایگو و سلف مختل بشه، احساس بی واقعیت بودن، مسخ شخصیت و از دست دادن معنا تجربه میشه.
تفاوت رو میشه در این مثال ساده دید: آهامکارا یا ایگو میگه «من عصبانی هستم، او به من توهین کرد» و به داستان و واکنش میچسبد..
اما آتمن یا سلف میگوید «من شاهد خشم هستم. خشم میآید و میرود، اما من تغییر نمیکنم» و از حالت آگاهی دارد بدون همانند سازی.
در نهایت، هدف در متون یوگا «کشتن» آهامکارا نیست، چون غیرممکن است؛ بلکه تمایز قائل شدن (ویوِکا) بین این دو است تا آتمن به عنوان ناظر آرام، جایگزین منیت متلاطم شود ✨️🤗💯🤍
من و منیت
در متون سانسکریت یوگا، تفاوت میان «من» و «منیت» نه یک بحث انتزاعی، بلکه بنیادی ترین مسئله برای رهایی از رنج،این دو با اصطلاحات آتمن (Ātman) و اهامکارا (Ahaṃkāra) شناخته میشن و تقابلی بنیادین دارن که در روانشناسی مدرن هم بازتاب یافته اس.
آتمن «من» حقیقی، هستهٔ تغییرناپذیر و جاودان وجود انسان که فراتر از بدن، ذهن و احساسات قراره در اوپانیشادها، آتمن با برهمن (واقعیت نهایی هستی) یکی دانسته میشه و شناختش به معنای «من برهمن هستم»..
آتمن فقط «شاهد» نه فاعل است و نه تجربه گر، بلکه صرفاً آگاهی محض و بیطرفی که نظاره گر
همهچیز در هستی، بینا و شنواست؛ اما برای دیدن آنچه پنهان است، باید آرام گرفت. برای شنیدن آنچه بیصداست، باید از هیاهوی ذهن عبور کرد. هرچه ساکتتر میشوی، بیشتر میبینی؛ و هرچه درونت آرامتر میشود، بیشتر میشنوی..
در ژرفای سکون، جهان ناگهان چهرهای دیگر آشکار میکند؛ آنجا میتوان لرزش ظریف برگها را دید، بیآنکه چشم به آن خیره شود، و لرزششان را شنید، بیآنکه گوش در جستوجوی صدا باشد.
کوه این راز را بهسادگی میداند. کافی است در کنار تخته سنگی بنشینی و آنچنان آرام بگیری که مرز میان تو و آن برای لحظهای محو شود؛ نه چیزی بخواهی و جستوجو کنی، نه حتی در انتظار تجربهای باشی،
فقط باش … در سکون و سکوت.
آنگاه ممکن است آنچه را که سالها در برابر چشمانت بوده، برای نخستین بار ببینیو آنچه را که همیشه در اطرافت جاری بوده، برای نخستین بار بشنوی.
در آن سکوت، باد تنها باد نیست؛ نغمهای است که برای تمام هستی مینوازد..
برگها تنها برگ نیستند؛ رقصی بی پایاناند در موسیقی خاموش زندگی،سنگ خاموش نیست؛ کوه بیجان نیست؛ جهان بیصدا نیست. همهچیز در حال سخن گفتن است، اما نه با زبان ذهن.
شاید سکوت، عمیقترین زبان هستی باشد؛ زبانی که وقتی ذهن خاموش میشود، شنیده میشود.
و آنجا درمییابی که زندگی چیزی جدا از تو نیست که باید آن را تماشا کنی؛ زندگی همین اکنون، در تو، از تو و از طریق تو در حال روی دادن است..
باد میوزد، برگ میلرزد، کوه سکوت میکند و آگاهی همهچیز را در آغوش گرفته است.
کافی است برای لحظهای هیچ نباشی جز بودن ، آنگاه خواهی دید که همهچیز زنده است،در سکوتی بیآغاز و بیپایان،
هستی برای خودش مینوازد.
این همان زندگی است؛
سرزندگیِ بیپایانِ هستی،
که تنها در سکوت میتوان آن را شنید ♥️
وقتی ذهن آرام میگیرد،
هستی شروع به نجوا میکند؛
و ناگهان میشنوی آنچه همیشه در سکوت جاری بوده است ... 🌝♥️
پرندگان و انسانها در هماهنگی و سازگاریِ ظاهراً کاملی با هم زندگی میکنند تا اینکه یک روز، مرد جوانی شعله ور میشود..
این ققنوس است تو زمین خوردی و دوباره برخاستی در گوشهای گیر افتادهای، محاصره شدهای و مدافعی نداری وای،
تو .. خشم خود را پنهان کردی و در درونت نگه داشتی اما حالا وقت آن است که شعله ور شوی و به اخگر تبدیل گردی همچون یک ققنوس ناگهان شعلهور میشوی و میسوزی. با عطش و اشتیاقی سوزان دگرگون میشوی و در یک آن میدرخشی بالهایت را میگشایی و از میان خاکستر برمی خیزی ناگهان شعلهور میشوی و میسوزی ..
با عطش و اشتیاقی سوزان دگرگون میشوی و در یک آن میدرخشی.. بالهایت را میگشایی و از میان خاکستر برمیخیزی، زمینگیرت میکنند اما تو برمی خیزی رهایت میکنند تا غرق شوی، اما تو متوقف نمیشوی، به آنها نشان میدهی که تو ...
ققنوسی🤍🐦🔥✨️♥️
تسلیم شدن در برابر سرچشمه،
تسلیم شدن در برابر آگاهی ،
این تنها مکان حفاظت است ..
هیچ چیز ارزشمندتر از حضور نیست
در لحظه حال، کاملاً زنده ، کاملاً آگاه✨️🍀
او ماه بود؛ آرام، عمیق، پر از راز.
او خورشید بود؛ سوزان، روشن،زندگیبخش.
و وقتی کنار هم قرار گرفتند، جهان معنای عشق را فهمید🌚🌝
خورشید و ماه هیچوقت از هم جدا نمیشوند،
تنها فاصلهی دیدارشان تغییر میکند،
گاهی روبهروی هم ، گاهی پنهان در چرخهی زمان، اما همیشه در یک حقیقتاند.
اگر ماه نبود، خورشید تنهاییاش را به که میتاباند؟
اگر خورشید نبود، ماه انعکاس چه نوری را در خود میریخت؟
یکی بیدیگری معنا ندارد…
مثل من و تو ، که حتی در دوری،
جوهرهی یکی بودنمان خاموش نمیشود 🤍✨
تفاوتی بین عالم رؤیا و عالم بیداری وجود ندارد بهجز اینکه زمان رؤیا کوتاه و زمان بیداری طولانی است..هردوی اینها نتیجه ذهن هستند(در ذهن اتفاق میفتند).اما به این خاطر که زمان بیداری بیشتر است تصور میکنیم که این وضعیت واقعی ماست
