ru
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

Открыть в Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

Больше
493
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
دلبرادست امید من و دامان شما   سر و ماوقدم سرو خرامان شما نه در این دایره سرگشته منم چو پرگار خلق سر گشته چو گویی ست به چوگان شما   قاب قوسین گه اخر قدم معرفت است اولین مرحله رفرف  جولان شماست    گرچه خودقاسم الارزاق بودمیکاییل در رتبه مگر ریزه خور خان شماست     

منقطع شدن به آن اسم یعنی مظهر آن اسم شدن رابطه ی بین انسان و اسامی حضرت حق،انقطاع است به هر میزان که در اسمی از ماسوا منقطع شدیم،مظهر آن اسم می شویم #توحیداسما_رحیمی۹

ز کفر و دین ز نیک و بد ز علم و عمل برون گذر که برون زین بسی مقامات است

یا من للقلوب مغناطیسٌ

ای دهندهٔ عقلها فریاد رس تا نخواهی تو نخواهد هیچ کس هم طلب از تست و هم آن نیکوی ما کییم اول تویی آخر تویی هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش ما همه لاشیم با چندین تراش

شما ۵۰ سال کود جمع کردی نا امیدی؟ من میگم برو تو بیابون های سمت کاشان اینها رو بریز،آب بده،فصل بهار۵۰ تن گلاب خالص برداشت کن بله۵۰ سال کود جمع کردی کود بوی تعفن میده اما من به شما دسترسی ای میدم که نتیجه ی کارت بشه ۵۰ تن گلاب معطر #فتدبر

عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخَاهُ نَذْرٌ لَا كَفَّارَةَ لَهُ فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اَللَّهِ بَدَأَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ». قول دادن و وعده نمودن مؤمن به برادر دینی خود (از جهت لزوم وفا به آن مانند) نذر است که کفاره‌ای برای مخالفت آن نیست، پس کسی که خلف وعده کند پس به مخالفت با خداوند برخاسته و خود را در معرض غضب او قرار داده است، که این مطلب فرموده خداوند است «ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا میگویید آنچه را که بجا نمی‌آورید؟ نزد خداوند بسیار مبغوض است اینکه بگوئید آنچه را که انجام نمی‌دهید» (سوره صف، آیات ۲ و ۳). کافی‌جلد۲‌ص‌۳۶۳ امام صادق ع

سخت ترین ساعت برای هر انسانی سه ساعت است: زمانی‌که فرشته مرگ را می‌بیند زمانی‌که از قبرش برانگیخته می‌شود زمانی‌که در برابر خدای متعال می‌ایستد که یا به بهشت می‌رود یا جهنم. #خصال‌شیخ‌صدوق‌ص۱۱۹

چو امیدت به ما بود،زاغ گیری هما بود همه عذرت وفا بود كه سلام علیكم ز که داری لب و سخن ؟ ز شهنشاه امر كن به همان سوی روی كن كه سلام علیكم

به کلی از مردم در هر زمینه ای نا امید باش

شعر و ذکرمقام واحدیت:لا اله الا الله -به دریا بنگرم دریا، ته بینم شعر و ذکر مقام احدیت:لا هو الا هو-به دریا بنگرم دریات بینم

#توحیداسما_رحیمی۱ فاعل ناقص، هرکاری که می کند برای چیزیست و هدف دارد فاعل تامه،بدون نیاز،کار انجام می دهد فاعل تامه هدف ندارد

ویژگی همسر ایده آل

۵ آذرماه،رحلت آیت الله سعادت پرور

نباشد لطف او با ما چه سود از زهد و از تقوی چوباشد لطف اوبا ما چه حاصل زهدوتقوی را ولی ما را بباید طاعت و تقوی و اخلاصی ادب باید رعایت کرد امر حق تعالی را بلی ما را نباشد کار بارّد و قبول او که او بهتر شناسد خبث و طیب و طینت ما را #ویژه فیض

در برابر حرکت و تحول و گذشت سالیان عمر، دو نوع بازتاب عمده مشاهده می‌شود: 🔅نوع اول- نشاط و انبساط، مختص کسانى است که زندگى را هر اندازه هم پیش‌تر بروند، خوب و زیبا و امیدوارکننده و با دیگر امتیازات می‌بینند؛ به ویژه کسانى که دنیاى پس از زندگى براى آنان که رو به دیدار خداست، به طور جدى پذیرفته شده است. همچنین، کسانى که حرکت در مسیر زندگى را در جادۀ «حیات معقول» قرار داده، هر لحظه‌ای را که در آن هستند، مقدمه یا سکوى پرواز به لحظۀ تکاملى دیگر تلقى می‌کنند؛ اگرچه انواع ناملایمات گریبان آنان را رها نکند. اینان به آینده می‌نگرند و می‌گویند: هر نفس نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا اى جهان کهنه را تو جان نو از تن بی‌جان و دل افغان شنو 🔅نوع دوم- انقباض، اندوه و بدبینى. این نوع بازتاب از آنِ کسانى است که زیبایی‌ها و واقعیات خوشایند زندگى را از اهداف خود قرار می‌دهند و شخصیت خود را در برابر هر یک از آنها می‌فروشند و می‌بازند. بنابراین، هر لحظه‌ای که در زندگى پیش می‌روند، مانند این است که قطعه‌ای از شخصیت خود را با آن عوامل لذت و نشاط از دست داده‌اند. از این‏‌رو، طبیعى است که اگر هر روزى به پشت سر خود بازگردند، می‌بینند که جوانى، زیبایى، قدرت، فرصت و امکانات، همگى در حال زوال و فنا از مقابل چشمان آنان رفته، و باز نخواهند گشت. جعفری، محمدتقی. مجموعه آثار ۴- معرفت‌شناسی. ص ۷۴۶ و ۷۴۷

در معاصی قبضها دلگیر شد قبضها بعد از اجل زنجیر شد نعط من اعرض هنا عن ذکرنا عیشة ضنک و نجزی بالعمی دزد چون مال کسان را می‌برد قبض و دلتنگی دلش را می‌خلد او همی‌گوید عجب این قبض چیست قبض آن مظلوم کز شرت گریست چون بدین قبض التفاتی کم کند باد اصرار آتشش را دم کند قبض دل قبض عوان شد لاجرم گشت محسوس آن معانی زد علم غصه‌ها زندان شدست و چارمیخ غصه بیخست و بروید شاخ بیخ بیخ پنهان بود هم شد آشکار قبض و بسط اندرون بیخی شمار چونک بیخ بد بود زودش بزن تا نروید زشت‌خاری در چمن قبض دیدی چارهٔ آن قبض کن زانک سرها جمله می‌روید ز بن بسط دیدی بسط خود را آب ده چون بر آید میوه با اصحاب ده

دنیا را شلاق نزدند حب دنیا را شلاق زدند محبت کردن ایرادی ندارد دل بستن ایراد دارد امام حسین ع هزاران برابر من فرزندش را دوست دارد اما دل نبسته است و در جنگ به او اذن می دهد اما من اجازه نمیدهم لذت پروری مذموم است به ضروریات بسنده کردن در همه حرکات و سکون باید نیتش الله تعالی باشد رهبانیت

عارفان در دم دو عید کنند عنکبوتان (کسانی که سر سفره ی گذشته نشسته اند)مگس غدید کنند هنوز #شر #امکان #روزی #ویژه
عارفان در دم دو عید کنند عنکبوتان (کسانی که سر سفره ی گذشته نشسته اند)مگس غدید کنند هنوز #شر #امکان #روزی #ویژه