یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ
Открыть в Telegram
“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek
Больше493
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
در مصرع۲
واژه ی مستعد به کار رفته
یعنی استعداد ذاتی هرکسی به او داده شده است
شقیست یا سعید
عنایت به این موضوع کنیم که این مرتبه فراتر از مرتبه ی جبر و اختیار است
در این مرتبه فقط ظهور یک اراده هست و آن اراده ی پروردگار است
مراجعه به فایل صوتی: تکان دهنده است این صحبت ها!!!
زندگی واقعی در درون جریان دارد
زندگی واقعی تو با درک حقایق توحید شروع میشود
یک قدم در باطن فرو روی همه چیز دگرگون میشود
زندگی واقعی تو با نفوذ در باطن عالم شروع میشود
هر چه خواندی و هر چه یادگرفتی ساحل پیمایی بوده است ! در ساحل دریا ایستادی و چیزهایی دیدی. علم باطن را فقط و فقط اولیای خدا و راسخون در علم می دانند. کسانی که به باطن عالم نفوذ کردهاند این معانی را به سادگی به کسی انتقال نمی دهند. باید خودت چنان لطافت قلبی پیدا کنی و نفوذ کنی در عمق دریا و بعد خواهی دید که چه عجایب و چه دنیایی در عمق دریاست! جنگلهایی آنجاست! جانورن و ماهی های بسیار عجیب، کوه های سر به فلک کشیده و غارهای شگفت انگیز آنجا می بینی ! وقتی لب دریا بودی فقط آب می دیدی و موج ! ظاهر دریا خیلی لذت ندارد باید در درون دریا وارد شوی و به عمق نفوذ کنی و ببینی چه حقایقی آنجا هست. باطن دریا به مراتب از ظاهر دریا زیباتر است.
همه ما همین اکنون مرده هستیم
حیات واقعی ما در فهم باطن است
#سطح_یک
#عمومی #عرفانی
#فایل_صوتی_کوتاه
#اسماء_الحسنی جلسه ۱۱
#قرآن #زندگی_واقعی #باطن_دین
https://moravejtohid.com/asma11/
@MORAVEJI_SABZEVARI
انا خَیرٌ دَمِ شیطانی است
هرجایی
در هر مرتبه ای
حتی نسبت به فاجر فاسق،
بگویی من بهتر از او هستم، کار تمام است
🌺 امام علی(ع):🌺
آنگاه که عارف راستین از دنیا خروج کند، هیچ کس او را نخواهد یافت، نه شهید در قیامت، نه رضوان در بهشت، و نه مالک دوزخ در آتش.
گفته شد: پس کجا یافت می شود؟!
فرمود: "فِی مَقعَدِ صِدقِِ عِندَ مَلِیکِِ مُقتَدِرِِ" (در جایگاهی راستین نزد پادشاهی مقتدر!).
زیرا او هنگامی که از قبرش برخیزد نمی گوید اهل و فرزندانم کجایند! نمی گوید، جبرئیل و میکائیل و بهشت و ثواب کجاست!
بلکه فقط می گوید، محبوب و مونسم کجاست! "اَینَ حَبِیبِی و اَنِیسِی!"
«ما با کارهای شبانه روزی خود، ابدیّت خود را میسازیم. ما کاری مهمتر از خود سازی نداریم! ما ابد در پیش داریم! هستیم که هستیم..» - علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره)
«ظاهر انسان با باطن انسان در تعامل است، هر عملی که در ظاهر انجام میدهیم، این عمل بر روی روح ما تأثیر میگذارد. عمل انسان روح را بالا می برد. برای همین شریعت آمده است و اعمالی برای انسان معرفی کرده است. این اعمال یک راه ارتباطی بین ظاهر و باطن تو است» - علامه حمید رضا مروجی سبزواری
تو به یک خواری گریزانی ز عشق
تو به جز نامی چه میدانی ز عشق
عشق را صد ناز و استکبار هست
عشق با صد ناز میآید به دست
عشق چون وافیست وافی میخرد
در حریف بیوفا میننگرد
یقین جایزه است
برای شروع،احتمال کافی است
تو پای به راه در نه به همان میزان که قبول کردی
تا سبیل را به تو نشان دهند
فرض کنید
یک بچه ی ۸ ساله دارید
شما در خانه هستین و او در کوچه بازی میکند
ناگهان درب خانه را می زنند
درب را باز می کنین و می بینید یک خردسال ۵-۶ ساله که از ظاهرش هم مشخص است که عقب مانده ی ذهنی است به شما با زبان خودش میگوید که فرزند شما الان در خیابان تصادف کرده است
حقیقتا موقعیت بالا را تصور کنید،
شما چه میکنید؟!
چه حسی به شما دست می دهد؟
حتی اگر به حرف آن بچه هیچ یقینی ندارید،آیا اضطراب وجودتان را نمیگیرد؟و بیرون نمیروید تا ببینید کودکتان در چه حال است؟
شما یقین ندارید منتها با همان احتمال ضعیف،شروع به حرکت می کنید
حال،۱۲۴۰۰۰ پیامبر آمدند،اینهمه بزرگان آمدند و خون دل ها خوردند و در راه هدفشان حتی از جان مضایقه نکردند
آیا به اندازه ی آن کودک خردسال عقب مانده ذهنی برای ما احتمال ایجاد نمیکند که برویم ببینیم چه گفتند!؟؟
همچنین برای شروع هم قرار نیست حتما یقین ایجاد شود
#اصول_اعتقاد
#توحید
مهم نیست که چه بشنویم یا چه نشنویم
مهم این است که چگونه بشنویم
(وقتی شنا بلد نیستیم،چه تفاوتی میکند کجا شنا کنیم؟ابتدا باید شنا کردن آموخت)
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو، با من جنگ
هر کجا بینَدَم از دور کند
چهره پرچین و جَبین، پر آژنگ
با نگاه غضبآلود زند
بر دل نازک من تیر خَدنگ
از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زندهست
شهد در کام من و تست شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ، تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بیخوف و درنگ،
روی و سینهی تنگش بِدَری
دل بُرون آری از آن سینهی تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا برد زِ آینهی قلبم، زنگ
عاشق بیخرد ناهنجار
نه بَل آن فاسق بیعصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه زِ بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بِدَرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوق نمود
دل مادر به کَفَش چون نارَنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرَنگ
و آن دلِ گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کفِ آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ
«ایرج میرزا»
امام رضا (علیه السلام) در مورد شاد کردن دل مومن، می فرماید: بعد از انجام واجبات، نزد خدا عملی با ارزش تر از شاد کردن قلب مؤمن نیست»
از سلطان العارفین پرسیدند چه کاری شایسته است
گفت: شاد کردن قلب مومن
#توحیدذات_رحیمی۴
#ویژه
وجود ذومراتب است
اما در اصل وجود یکیست
هیولای اولی:قوه ی محض است
خداوند(وجود نامتناهی):فعلیت محض است
به یک توهم،واقعیت میدهیم
(عدم،اثر وجودی گذاشته)
أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا
۱۷رعد
قوه:ماهیت
عالم ماده:ترکیب قوه و فعلیت:قابلیت
کسی که میگوید
من وجود دارم.
ابتدا وجود را ادراک کرده سپس من را
اگر کسی دریا را درک نکند که نمیتواند موج را درک کند
اثبات فطری توحید
ما انسان ها ازینور به عالم نگاه میکنیم مثلا میگیم
یک موج دریا،در کنار یک موج بزرگتر دریا
در کنار هزاران موج دریا
تکامل پیدا میکنه میشه ساحل انزلی،بعد دوباره تکامل پیدا میکنه میشه ساحل محمود آباد،بعد همینطور کامل میشه تا میشه خزر
در صورتی که در حقیقت،همه ی اینها تجلیات دریا بوده از اول
تکاملی در کار نیست
این موج ها و ساحل ها تجلیات اون دریاست
منتها ما یک موجیم و موج های دیگه رو میبینیم
ازینطرف میریم بالا
که البته اکثر ادم ها اونقدر نمیتونن وسیع ببینن که حقیقت رو درک کنن
و در حد همین توهم میمونن و نظریه هایی مثل تکامل٫... رو تصور میکنن
شان یعنی نیاز حقیقی شما
هدف خلقت
سالبه به انتفاع موضوع
چگونه توحید کلا ریشه ی رذایل را نابود میکند
پرسیدند از شیخ که:
بدین درجه به چه رسیدی؟
گفت که:
اسباب دنیا همه جمع کردم و در حبل قناعت بستم و در منجنیق صدق نهادم و در بحر نومیدی انداختم و خود را از محنت برهانیدم و به مراد رسیدم
بایزید بسطامی منبع دفتر روشنایی شفیعی کدکنی
گفت پیغامبر ز سرمای بهار تن مپوشانید یاران زینهار
زانک با جان شما آن میکند کان بهاران با درختان میکند
لیک بگریزید از سرد خزان کان کند کو کرد با باغ و رزان
راویان این را به ظاهر بردهاند هم بر آن صورت قناعت کردهاند
بیخبر بودند از جان آن گروه کوه را دیده ندیده کان بکوه
آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عین بهارست و بقاست
مر ترا عقلیست جزوی در نهان کامل العقلی بجو اندر جهان
جزو تو از کل او کلی شود عقل کل بر نفس چون غلی شود
پس بتاویل این بود کانفاس پاک چون بهارست و حیات برگ و تاک
از حدیث اولیا نرم و درشت تن مپوشان زانک دینت راست پشت
گرم گوید سرد گوید خوش بگیر تا ز گرم و سرد بجهی وز سعیر
گرم و سردش نوبهار زندگیست مایهٔ صدق و یقین و بندگیست
زان کزو بستان جانها زنده است زین جواهر بحر دل آگنده است
بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالی کم شود
