ru
Feedback
کمونیسم نوین

کمونیسم نوین

Открыть в Telegram

سنتز نوین کمونیسم با جمعبندی علمی از دستاوردها و کمبودهای انقلابات کمونیستی پیشین، از کمون پاریس تا دو جامعه سوسیالیستی در شوروی و چین سامانی برای پیشروی و گسست از دگماتیسم، در جا زدن و به بقایای گذشته تبدیل شدن، هست! لینک کانال کمونیسم نوین https://t.

Больше
1 040
Подписчики
-224 часа
-17 дней
+930 день
Архив постов
رپ جدید توماچ. برعلیه سلطنت طلبان... https://www.youtube.com/watch?v=2uqBotG25a8 Toomaj - To Chi? ( Official Visualizer ) نام اثر: تو چی؟ کلام و اجرا: توماج ضرب آهنگ: سجاد سرچ با ما همدست نه، بالا دستید با ما هم سطح نیستید، شما رأسید نمی‌ترسیم تا وقتی شما هستید شعار اصلید، واسه ما شما بسید با ما همدست نه، بالا دستید با ما هم سطح نیستید، شما رأسید نمی‌ترسیم تا وقتی شما هستید شعار اصلید، واسه ما شما بسید یه عمر بدهکاریم، شما طلبکار شما پیشوا همه‌تون، ما طرفدار استادید، درستکارید ما که در نمیاریم سر از کار سیاست رو شما بلدید شما دانای کُلید، ما غلطیم بذارید بگن جاه‌طلبید شما مظهر وقارید، یاسمنید با ما همدست نه، بالا دستید با ما هم سطح نیستید، شما رأسید رعیت نمی‌فهمه که، شما مغزید شما نژاد دارید، آره شما اصلید درست می‌گید خوبی بمون نمیاد آزادی به ایرون نمیاد درست می‌گید ما لیاقت نداریم هر روز جلو تیر بیرون نمیاییم فدا نمیشیم، چرا جون نمیدیم؟ چرا کُل عمر رو زندون نمیریم؟ چرا بعضیامون بعدِ شکنجه شدن افسرده شدن و خونه نشین؟ چرا زنده‌ایم؟ چرا پیِ زندگیم؟ چرا دنبالِ اینیم یه جایی قر بدیم؟ چرا ما عکسامون رو با هِر و کِر می‌گیریم و نمی‌کشیم جا نفس گاز فلفلی؟ بگو چرا نمی‌بریم فرمان؟ واس شما نمیشیم سرباز؟ چرا معروفید به کَلاش؟ چرا هرچی منو می‌زنن سرپام باز؟ واس ما جنگه و واس شما شوخی واس شما پول داره و واس ماها گونی جای ما نیستی دستور نده پس اونم از شبکه و از پشت گوشی واس ما جنگه و واس شما شوخی واس شما پول داره و واس ماها گونی جای ما نیستی دستور نده پس اونم از شبکه و از پشت گوشی می‌دونیم از ولع مقام مستید دست‌نشونده‌اید، زیرِ دستید واس پول حتی با قاتلام بستید گیرتون می‌ندازیم دونه‌های تسبیح دِ گُه خوردی گفتی حقمونه گُه خوردی که گفتی ما وصلیم توله نشستی اونجا میگی لنگش کنید؟ هر پیزوری‌ای بیرونِ گود پهلوونه دِ گُه خوردی مجاهدا رو بستی بمون اونم وقتی حبس بودیم و دست تو بتون شما سکه‌ی رژیمید و اپوزوسیون خونِ مردم می‌باره از هر دو روتون جلو شاتگان بودیم، شما کجا؟ جلو تانکام بودیم، شما کجا؟ صف اعدام بودیم، شما کجا؟ رزومه میگه نمی‌خورید شما به ما شما کین شما چین؟ شما برده‌ی دور قاب چین شما سایبری و جارچین سیاه لشگرای ناشین بودم سه سال حبس من، تو چی؟ دست و پامو شکستن، تو چی؟ حکم اعدام دادن بم توبه نکردم موندم رو حرفم، تو چی؟ کِی بودید؟ اصلا کجای چی‌این؟ مبارز کدومه؟ شماها آنتنین ده سال تو رو رژیم شعار میدیم که حالا باج به توی شغال بدیم؟ چفتیم تو هم، متحد میدون داری می‌کنیم و مستقلیم می‌دونیم کیا تو رو پختنت می‌دونیم کی دوسته و کی دشمنه دستور ندید از بیرونِ گود هم حالاتونو دیدیم هم دیروزتون اونکه زنده اومد از جنگِ کفتارا درست و غلطش رو می‌دونه خوب واس ما جنگه و واس شما شوخی واس شما پول داره و واس ماها گونی جای ما نیستی دستور نده پس اونم از شبکه و از پشت گوشی واس ما جنگه و واس شما شوخی واس شما پول داره و واس ماها گونی جای ما نیستی دستور نده پس اونم از شبکه و از پشت گوشی بازانتشار توسط 💫کانال کمونیسم نوین https://t.me/New_Communism/3516

رپ جدید توماچ. برعلیه سلطنت طلبان... بازانتشار توسط کانال کمونیسم نوین

جمهوری اسلامی بار دیگر در تلاش است تا دامنه سرکوب مخالفان سیاسی را فراتر از مرزهای ایران گسترش دهد. درخواست‌های این رژیم از دولت عراق، حکومت اقلیم کردستان و کشورهای اروپایی جهت بازداشت، استرداد یا اخراج رهبران و فعالان احزاب کرد، تداوم همان سیاستی است که طی چهار دهه گذشته با ترور مخالفان، پرونده‌سازی امنیتی، اعدام و صدور احکام سرکوب‌گرانه علیه آزادی‌خواهان دنبال شده است. از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی (که در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد)، جمهوری اسلامی بیش از ۸۵۰ بار با پهپاد و موشک به مقرهای احزاب کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق حمله کرده است. علاوه بر این، در جنگ‌های دوره‌های پیشین (مانند حملات مرگبار سال ۱۴۰۱)، ده‌ها حمله توپخانه‌ای، موشکی و پهپادی دیگر نیز ثبت شده است. جمهوری اسلامی از احزاب کرد که نقش بسزایی در رهبری اقلیت تحت ستم کرد دارند، وحشت دارد برای همین به بمباران مناطقی که احزاب کرد و خانواده هایشان در اقلیم کردستان عراق مدام ادامه دارد. رژیمی که امروز برای مخالفان خود در خارج از کشور حکم تعقیب و استرداد صادر می‌کند، در افکار عمومی میلیون‌ها نفر از مردم ایران به ارتکاب جنایات در طول دهه‌ها متهم و محکوم است. طی ۴۸ سال گذشته، هزاران تن از فرزندان آزادی‌خواه، برابری‌طلب و عدالت‌جوی این سرزمین در زندان‌های جمهوری اسلامی شکنجه، اعدام یا ناپدید شده‌اند و میلیون‌ها نفر نیز قربانی سرکوب، تبعیض، فقر و استبداد این حکومت بوده‌اند. از همین رو، در نگاه بخش بزرگی از مردم ایران، نه مخالفان سیاسی، بلکه سران جمهوری اسلامی هستند که باید در دادگاهی عادلانه و علنی به اتهام جنایت علیه مردم ایران محاکمه شوند. برچسب‌زدن به مخالفان سیاسی با عنوان «تروریست» نه یک روند حقوقی، بلکه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب است. تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که بازگرداندن مخالفان سیاسی به ایران، آنان را در معرض بازداشت خودسرانه، شکنجه، اعتراف اجباری، محاکمه‌های ناعادلانه و خطر اعدام قرار می‌دهد. ما این درخواست جمهوری اسلامی را قویاً محکوم می‌کنیم و از دولت عراق، حکومت اقلیم کردستان و دولت‌های اروپایی می‌خواهیم از هرگونه همکاری در بازداشت یا استرداد مخالفان سیاسی خودداری کنند. هیچ دولت و نهادی نباید در سرکوب فرامرزی جمهوری اسلامی شریک شود و جان انسان‌هایی را که به دلیل فعالیت سیاسی در معرض خطر قرار دارند، به مخاطره اندازد. دادخواهی مردم ایران نه با پرونده‌سازی علیه مخالفان خاموش می‌شود و نه با گسترش سرکوب به خارج از مرزها. آنچه مردم ایران خواهان آن هستند، پایان دادن به استبداد دینی و محاکمه همه آمران و عاملان جنایت، شکنجه و اعدام در یک دادگاه عادلانه و مردمی است. گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران ۱۱ تیر ۱۴۰۵ 💫کانال کمونیسم نوین https://t.me/New_Communism/3515

یادداشت‌هایی درباره «معامله» بین دولت فاشیست ترامپ/ماگا و نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی! کدام بخش از جامعه ذینفعان اصلی و بازندگان این معامله محسوب می‌شوند؟ و چرا؟ تحلیل توسط: گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران 💫کانال کمونیسم نوین

بر اساس گزارش منتشر شده، پرستو احمدی و هشت تن از سایر دست‌اندرکاران کنسرت «کاروانسرا» به مجموعاً ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوع‌الخروجی و دو سال محرومیت از فعالیت‌های هنری محکوم شده‌اند. اتهام وارد بر این هنرمندان، «جریحه‌دار کردن عفت عمومی» عنوان شده است. https://p.dw.com/p/5FcHt کانال «کمونیسم نوین»، برخوردها علیه پرستو احمدی و سایر دست‌اندرکاران کنسرت «کاروانسرا» را مصداق سرکوب آزادی بیان از سوی نظام مردسالار و زن‌ستیز جمهوری اسلامی می‌داند و این اقدامات را به شدت محکوم می‌نماید. بازنشر توسط: 💫 کانال کمونیسم نوین https://t.me/New_Communism/3513

طنین فریاد بازنشستگان در کرمانشاه؛ تجمع اعتراضی در دفاع از معیشت و کرامت انسانی همگام و همصدا با بازنشستگان در دیگر شهرهای کشور، جمعی از بازنشستگان تأمین اجتماعی کرمانشاه، روز یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ با برگزاری تجمعی اعتراضی، نسبت به وخامت شرایط معیشتی، گرانی روزافزون، مشکلات درمانی و کاهش قدرت خرید خود اعتراض کردند. بازنشستگان حاضر در این تجمع با سر دادن شعارهایی چون «نان گران، دارو گران، دولت شده دشمن جان»، «درمانِ بازنشسته، فاجعه‌ای گسترده»، «بازنشسته به‌پا خیز، وقتِ نشستنت نیست» و «نه جنگ می‌خواهیم، نه کشتار، رفاه می‌خواهیم ماندگار» خواستار رسیدگی فوری به مطالبات اقتصادی و اجتماعی خود شدند. معترضان همچنین نسبت به تأخیر در پرداخت مطالبات، ناکافی بودن مستمری‌ها در برابر تورم فزاینده و دشواری دسترسی به خدمات درمانی مناسب اعتراض کرده و بر ضرورت تأمین زندگی شایسته برای بازنشستگان تأکید کردند. https://t.me/kashowra/23967 بازانتشار توسط 💫کانال کمونیسم نوین https://t.me/New_Communism/3512

ضمن درود دوستان و همراهان کانال ترجمه فارسی و لینک شعر بنی رویورز را جهت کاهش اضطراب و نگرانی و ایجاد آرامش برای رفقا و دوستان همراهان کانال در شرایط حساس کنونی منتشر میشود... توضیح ضروری: این قطعه موسیقی، که دارای اشعار زیبا و مترقی است، از سبک موسیقی بلوز آمریکا می‌باشد؛ سبکی که توسط جامعه سیاه‌پوستان در دوران بردگی شکل گرفته و تا به امروز زنده باقی مانده است. نام این اثر «دیگر سقوط نخواهم کرد.» خواننده: «بنی ریورز» است، بنی رویورز، یکی از مشهورترین خوانندگان سبک بلوز در ایالات متحده به شمار می‌رود.. ترجمه توسط برهان عظیمی **************** دیگر سقوط نخواهم کرد خواننده: بنی ریورز من در کنار جاده بزرگ شدم از آسمان‌های سرد و خالی با باد به عنوان تنها دوستم شنیدن تمام فریادهای خاموشم من در تاریکی قدم می‌زدم برای مدتی نمی‌توانم از خودم دفاع کنم اما اکنون آن را در قلبم احساس می‌کنم این جاده شکسته خم خواهد شد شب طولانی و آرامی بوده است اما جرقه‌ای را می‌بینم که شروع می‌شود آره، جزر و مد تغییر خواهد کرد اوه، جزر و مد تغییر خواهد کرد بعضی درها بسته می‌شدند قبل از اینکه بتوانم در بزنم و صداهایی در دوردست می‌گفتند: "تو به اینجا تعلق نداری" من همچنان سکوت را حمل می‌کردم... مثل وزنه ای در سینه‌ام اما زمزمه‌ای همچنان در حال افزایش است می‌گفت: "تو لیاقت بقیه را داری" صعود طولانی و سختی به سمت بالا بوده است اما من تغییر را در درون احساس می‌کنم آره، جزر و مد تغییر خواهد کرد اوه، جزر و مد تغییر خواهد کرد بچرخ آه، من به دنبال طناب نجاتی هستم اما از دستانم لیز خورد با این حال، من در میان خرابه‌ها ایستاده بودم سخت تلاش می‌کردم تا بایستم روزهایی بود که داشتم محو می‌شدم در سنگینی همه چیز اما چیزی را در خودم یافتم نمی‌گذاشت سقوط کنم راهی طولانی و طولانی تا اینجا بوده است اما می‌دانم که می‌توانم شروع کنم آره، اوضاع تغییر خواهد کرد آه، بله، تغییر خواهد کرد https://www.youtube.com/watch?v=8KrLFLdlAqA&list=RD8KrLFLdlAqA&start_radio

ضمن درود دوستان و همراهان کانال دو ترجمه فارسی و لینک شعر بنی رویورز را جهت کاهش اضطراب و نگرانی و ایجاد آرامش برای رفقا و دوستان همراهان کانال در شرایط حساس کنونی منتشر میشود... توضیح ضروری: این قطعه موسیقی، که دارای اشعار زیبا و مترقی است، از سبک موسیقی بلوز آمریکا می‌باشد؛ سبکی که توسط جامعه سیاه‌پوستان در دوران بردگی شکل گرفته و تا به امروز زنده باقی مانده است. نام این اثر «درد به من چه آموخت» است و خواننده آن، بنی رویورز، یکی از مشهورترین خوانندگان سبک بلوز در ایالات متحده به شمار می‌رود.. ترجمه توسط برهان عظیمی **************** درد به من چه آموخت؟ خواننده: بنی ریورز خیلی وقت بود که زمین خورده بودم... شب‌ها را در گریه می‌گذراندم برای روزهای آینده دعا می‌کردم در هر مسیری که گام برمی‌داشتم احساس تنهایی عمیقی را تجربه می‌کردم و قلبی سنگین داشتم. هیچ مکانی حس خانه بودن را به من نمی داد... آه، درد چه درسهایی به من چه آموخت... من را قوی کرد... کمکم کرد مسیر را ادامه دهم... وقتی امید از میان رفته بود... از میان طوفان... از میان باران... قدرتم را پیدا کردم... درون دردم قدرتم یافتم... هر اشکی که گریه می‌کنم... هر رویایی که شکست... من را به کسی که هستم تبدیل کرد... قوی‌تر از آنچه به نظر می‌رسم... حالا محکم ایستاده‌ام... من نمی‌ترسم... تمام رنج‌هایی که به بار آوردم، ریشه در عشق دارد... با وجود هزینه هایی که می‌پردازم... هرگز سقوط نخواهم کرد... خیر، هرگز(دوباره نه)... من نور را اعماق درونم پیدا کردم... درد به من چه آموخت... من باور دارم... بیشتر از آنچه از من گرفت به من داد... از میان تاریکی، شعله‌ام را پیدا کردم، حالا برمی‌خیزم، بر فراز درد https://www.youtube.com/watch?v=eymsZFPsNZA&list=RDzSGhyrF7YVo&index

ضمن دورد به همراهان کانال کمونیسم نوین با احترام، به دلیل وجود ابراز حقایق متعددی در این نوشتار مرتبط با درگذشت مرجان ساتراپی، تصمیم گرفته شد تا این مطلب مجدداً منتشر گردد. **************** تبعید آفرینش به غربت؛ مهاجرت با هنرمند چه می‌کند؟ آتفه چهارمحالیان جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ مرجان ساتراپی از آن جمله هنرمندان ایرانی بود که توانست در تبعید به موفقیتی جهانی دست یابد؛ واکنش‌ها پیرامون مرگ او اما حاکی از پرسشی قدیمی است: آیا اندوه در تبعید سهمگین‌تر فرود می‌آید؟ خبر مرگ مرجان ساتراپی مانند شکستن آینه‌ای در باد بود؛ هر کس تکه‌ای از آن را برداشت و تصویری از او و جهانش را بازتاباند. 💫کانال کمونیسم نوین

photo content

محمد حبیبی اکثر چپ های محور مقاومتی به نهاد های امنیتی بویژه اطلاعات سپاه وصل هستند. پرونده ای که مدتی پیش برای برخی دوستان چپ مثل پرویز صداقت و محمد مالجو تشکیل شد ، با گرای این جریان امنیتی کار بود . https://x.com/mhkh58/status/2061620883098157433 بازداشت دیروز یاشار دارالشفا هم شاید بی ارتباط با این جریان نباشد . چرا که در یادداشت های اخیرش به صورت جدی به نقد و افشا این جریان پرداخته بود . بازانتشار توسط کانال کمونیسم نوین

به مناسبت کشتار کمونار در ۲۸ مه ۱۸۷۱، محل تیرباران ۱۴۷ تن از مبارزان کمون پاریس که در برابر دیواری که پس از آن به «دیوار کمون‌پاریسی‌ها» معروف شد، کشته شدند، مورد یادآوری قرار می‌گیرد. تصویر بالا: بنای یادبودی در احترام به کمونارهایی که در برابر دیوار کمونارها جان خود را از دست دادند. تصویر پایین: دیوار کمونارها واقع در گورستان پر-لاشز پاریس. در بهار ۱۸۷۱ آخرین مبارزان کمون عملاً مبارزه را به این گورستان کشیدند و ارتش ورسای همین‌جا و تا عصر روز ۲۸ مه آخرین مبارزان را نیز پای دیوار تیرباران کرد. این البته پایان قتل‌عام کمونارها نبود. در طول جنگ ۲۰ تا ۳۵ هزار کمونار به قتل رسیدند و بیش از ۴۳ هزار نفر زندانی شدند. بعدها در دادگاهی انقلابی صدها نفر به مرگ محکوم شدند، ۱۳۰۰۰ نفر زندانی شدند و ۴۰۰۰ نفر به کالدونیای جدید تبعید شدند. دیوار کمونارها طبیعتاً مکان طبیعی گرامیداشت خاطرهٔ کمون بوده‌است. اولین راه‌پیمایی در کنار این دیوار در ۲۳ مه ۱۸۸۰ و به فراخوان ژول گسد صورت گرفت. ۲۵ هزار نفر در این تظاهرات شرکت کردند و علیه نیروهای پلیس ایستادند. از آن سال تاکنون هرساله سازمان‌های چپ فرانسوی مراسم‌هایی در پای این دیوار در هفتهٔ آخر ماه مه برگزار کرده‌اند. پرتجمع‌ترین این تظاهرات‌ها در ۲۴ مه ۱۹۳۶ و با حضور ۶۰۰ هزار نفر به رهبری لئون بلوم و موریس تورز (درست در میان جنبش اعتصابات و چند هفته پس از تشکیل «جبههٔ مردمی») صورت گرفت. ژول ژوی شاعر معروف فرانسوی در مورد این دیوار می‌سراید:
معبدی بدون صلیب و بدون محراب، بدون نیلوفرهای طلایی و بدون پنجره‌های آبی آسمانی کلیسا. معبدی که وقتی مردم از آن صحبت می‌کنند، آن را «دیوار» می‌نامند.

photo content
+1

sepide_qoliyan از زندان یک راست امدم سر خاک خسرو, جور عجیبی حس میکنم چونان «سیزیف»  از طرف خدایگان محکوممان کرده‌اند که «سنگی را به بالای تپه ببریم». پس تلاش میکنم حملش کنم و بکشم با خودم بالای تپه؛ دوباره و دوباره، به اندازه همه تکرارهای سرسام‌آور و ضروری جهان. بار سنگین حمل حقیقت، تمام تکه‌های حقیقت. جدا جدا و قطعه قطعه.  آنچنان که دایم قطع‌مان میکنند، مثل همین اینترنتی که طولاااانی‌ترین قطعی جهانش نیز از آن ماست. با خودم قرار گذاشته‌ام از هرچه خسته می‌شوم بشوم، اما از رسیدن به آزادی و حمل کردن این سنگ‌های سخت حقیقت «نه». برای همین رفتار داعش‌گونه جمهوری اسلامی در مراسم خسرو نباید و نمیتواند بگذارد که سنگ نیمه‌ تمامم در آذر ۴۰۴۱ را، زمین بگذارم.  دوباره سلام خسرو! چطور  سعی کردند چشم‌های حقیقت را با قتل تو ببندند. اگر ما خاموش شویم؛ پس کدام شهرزاد قصه تو را بگوید؟ حالا بیرونم، باز مثل همیشه بعد از خروج از زندان -نمیدانم برای چند مدت - دلم در زندان جا مانده، پیش چشهای رفقایم، آنها که در نی نی چشمانشان فقط یک جمله بود «ما را فراموش نکنید». پیش از خداحافظی از لای دریچه ‌ها در زندان انگشت رفقایم را لمس کردم؛ آذر یاهو، محبوبه شعبانی، حدیث مرواریدی، سهیلا حسینی.  کاش خسرو بود، کاش جای اینکه سر مزارش می‌رفتم شماره‌اش را میگرفتم تا بهش زنگ بزنم. سعی کردم سیما ابنایی را از لای جمعیت پیدا کنم؛ اما گویا از بچه‌ها جدا شده بود.  زندان بودم که کشتار عظیم دی ماه و خبر کشته شدن غیر نظامیان و کودکان میناب در جنگ به گوشم رسید. عجب دل خونی به جان یک ایران انداختند. هنوز در راهم با بار سنگین زندانیان دی ماه در وکیل آباد، نام تک تکشان را فریاد خواهم زد، کاش شهرزادشان باشم… https://www.instagram.com/p/DY97BjfgnP4/ بازانتشار از صفحه اینستاگرام کمونیست پیگیر و خستگی ناپذیر مبارز رفیق سپیده قلیان کانال کمونیسم نوین آزادی سپیده را اول از همه به خودشان و به همه رهروان علم کمونیسم و آزادیخواهان واقعی تبریک می گوید

همچنین به یکی از آخرین فیلم های رفیق آذر در بستر بیماری در دفاع از علم کمونیسم برای رهایی واقعی زنان به لینک زیر مراجعه کنید: https://www.youtube.com/watch?v=6JdUZVczu5g

زن کمونیست و شورشگر انقلابی ۱۴ سال پیش، در چنین روزی، جنبش زنان و جنبش کمونیستی یکی از صداهای جسور، آگاه و تأثیرگذار خود را از دست داد؛ رفیق آذر درخشان، زنی که زندگی و مبارزه‌اش با رهایی زنان، نقد بی‌امان مردسالاری و آرمان برابری گره خورده بود. آذر درخشان، از بنیان‌گذاران و اعضای فعال سازمان زنان ۸ مارس (ایران و افغانستان)، سحرگاه ۲۶ مه ۲۰۱۲، پس از ۱۱ سال مبارزه با بیماری سرطان، در پاریس درگذشت؛ اما اندیشه، جسارت و رد پای عمیقی که در جنبش انقلابی زنان و جنبش کمونیستی بر جای گذاشت، او را جاودانه کرد. آذر تنها یک فعال سیاسی نبود؛ او صدایی رادیکال، بی‌پروا و معترض علیه تمامی اشکال ستم و تبعیض بود. در دورانی که حتی در درون بسیاری از سازمان‌ها و محافل سیاسی نیز نگاه مردسالارانه بازتولید می‌شد، آذر با صراحت و شجاعت این ساختارها را به چالش کشید و نشان داد که رهایی زنان نمی‌تواند به آینده‌ای نامعلوم موکول شود، بلکه باید در متن مبارزه انقلابی و در همین امروز تحقق یابد. او همراه با کمیته زنان و دیگر فعالان جنبش زنان، در سال‌های مختلف ده‌ها نشست، سمینار و برنامه سیاسی ـ تئوریک درباره آزادی زنان برگزار کرد. آذر درخشان در راهپیمایی‌ها و تجمعات اعتراضی زنان در بلژیک، آلمان و فرانسه نقش فعالی داشت و در رسانه‌ها و تلویزیون‌های ایرانی، پیوسته از ضرورت مبارزه علیه جمهوری اسلامی، مذهب، تبعیض جنسیتی و دیگر اشکال ستم سخن می‌گفت. سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های او هنوز نیز الهام‌بخش نسل تازه‌ای از زنان مبارز و آزادی‌خواه است. پس از درگذشت او، مراسم باشکوهی برای وداع با این مبارز کمونیست و آزادی‌خواه در گورستان پرلاشز پاریس برگزار شد. بنا بر وصیت و خواست خودش، پیکرش سوزانده شد و خاکسترش را در کنار دیگر جان‌باختگان و مبارزان ایرانی مهاجر در پرلاشز به خاک سپردند. این مراسم در فضایی آکنده از اندوه، احترام و سرودهای انقلابی برگزار شد. سپس راهپیمایی بزرگی به یاد آذر و دیگر جان‌باختگان راه آزادی شکل گرفت؛ راهپیمایی‌ای که با سرودهای انقلابی همراه بود و در پایان، شرکت‌کنندگان در کنار دیوار کمونارها با اجرای سرود «انترناسیونال»، یاد مبارزان راه آزادی و برابری را گرامی داشتند. همان شب نیز مراسم یادبود دیگری برای آذر در پاریس برگزار شد که جمع زیادی از فعالان سیاسی، زنان مبارز، دوستان و رفقایش در آن حضور داشتند. متأسفانه بیماری سرطان فرصت آن را از او گرفت که خیزش عظیم «زن، زندگی، آزادی» را ببیند؛ جنبشی که بسیاری از آرمان‌ها و افق‌هایی را که آذر سال‌ها برایش جنگیده بود، به خیابان‌های ایران آورد. بی‌تردید اگر او امروز در میان ما بود، در صف نخست دفاع از زنان شورشی و نسل جوان انقلابی قرار داشت. کتاب «سال صفر»، مجموعه‌ای ارزشمند از آثار و مقالات آذر درخشان، بخشی از میراث فکری و سیاسی او را در خود جای داده است؛ میراثی که همچنان می‌تواند چراغ راه مبارزه برای آزادی، برابری و رهایی باشد. نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد، باور عمیق و راسخ آذر به ضرورت ایجاد یک تشکل کمونیستی قدرتمند، منسجم و پایدار بود. او همواره بر این اعتقاد تأکید می‌کرد که بدون سازماندهی آگاهانه، پشتکار مداوم و ساختن یک نیروی کمونیستی ریشه‌دار، نمی‌توان در برابر نظم سرمایه‌داری، ارتجاع و ستم ایستادگی کرد. فقدان او برای جنبش زنان و جنبش کمونیستی، ضایعه‌ای بزرگ و جبران‌ناپذیر بود. یاد و راه آذر درخشان پایدار باد ناصر پاریس. ۲۶ ماه مه ۲۰۲۶ *********** توضیح ضروری کانال کمونیسم نوین آذر درخشان (از فعالین و نویسندگان کمونیست انقلابی)، «سنتز نوین کمونیسم» به روایت باب آواکیان را به عنوان مارکسیسم تکامل‌یافته، علمی و راهنمایی برای رهایی بشر و سرنگونی نظام‌های ستمگر معرفی کرده است. اصول دیدگاه وی درباره این تئوری: گسست از گذشته: او سنتز نوین کمونیسم را چارچوبی کاملاً نوین می‌داند که امکان نقد و گسست از ایده‌ها و روش‌های غلط گذشته را فراهم می‌کند. رهایی زنان: رفیق آذر درخشان تاکید ویژه‌ای بر اهمیت این سنتز برای تحلیل علمی و مبارزه با ستم بر زنان (موضوعاتی که در مقالاتی چون «زنان سال صفر» بررسی کرده) داشته است. اقتصاد سیاسی: وی ضرورت درک علم اقتصاد سیاسی مارکسیستی (مبتنی بر کمونیسم نوین) را برای شناخت ریشه معضلات کنونی جامعه و آگاه‌سازی توده‌ها بسیار حیاتی می‌شمرد. نوشته‌ها و نقدهای وی در خصوص این نظریه، در نشریاتی نظیر آتش و مجموعه مقالات او منتشر شده است. برای مطالعه متن دیدگاه‌های وی به آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران مراجعه کنید. برای شنیدن مصاحبه با آذر درخشان درباره کمپین آزادی کبری رحمان‌پور به لینک زیر مراجعه شود: https://www.youtube.com/watch?v=us7iqgEjTMA&t=134s

دیدار یک رفیق در ایستگاه تاکسی با کاپیتان پرویز قلیچ‌خانی سال‌ها پیش، شبی که باران همچون پرده‌ای نقره‌ای بر شهر کلن فرو می‌ریخت، ایستگاه مرکزی در هاله‌ای از مه و خاطره می‌سوخت. تاکسی‌ها در صفی طولانی، چون تبعیدیان خسته و خاموش، زیر تازیانه‌ی باران ایستاده بودند و سنگفرش‌ها زیر ضرباهنگ قطره‌ها، آواز اندوهگینی می‌خواندند. هوا بوی غربت داشت؛ بوی شهری که گویی هر رهگذر را تنها تا آستانه‌ی دلش راه می‌داد و سپس رهایش می‌کرد در بارانی بی‌پایان. در همان خلوت بارانی، صدای همکار ترک‌ زبانم مرا از خیال بیرون کشید: «مردی اینجاست که به آذری حرف می‌زند و یاری می‌خواهد.» از تاکسی پیاده شدم ، قدم در باران گذاشتم؛ بارانی که انگار از آسمانِ دیگری می‌آمد، از جایی میان تاریخ و رؤیا. هنوز چند گام برنداشته بودم که چهره‌اش را دیدم؛ چهره‌ای که سال‌ها پیش، در میدان سبز، در میدان آزادی، در میدان شرافت انسانی، برای ما معنایی فراتر از یک نام داشت. در برابرش ایستادم و با احترامی که از ژرفای جان برمی‌خاست، گفتم: «جناب قلیچ‌خانی، به شهر ما خوش آمدید.» لبخندی بر لبانش نشست؛ لبخندی که باران را نرم‌تر کرد و شب را روشن‌تر. با تعجبی مهربان پرسید: «مرا شناختی؟» گفتم: «چگونه می‌توان شما را نشناخت؟ شما نه فقط اسطوره‌ی فوتبال، که صدای اعتراض، حافظه‌ی زنده‌ی نسلی زخمی و امیدوارید. سال‌ها مجله‌ی «آرش» را با عشق ورق می‌زدم.» دستش را بر شانه‌ام گذاشت؛ لمسی آرام، شبیه دست‌فشردنِ دو رفیق که در میانه‌ی تاریخ گم شده‌اند و ناگهان یکدیگر را بازمی‌یابند. گفت که باتری تلفنش تمام شده و باید با خواهرزاده‌اش تماس بگیرد. گوشی‌اش را به شارژ زدم. نام خواهرزاده‌اش را که گفت، او را شناختم؛ همکار سال‌های دورم بود. تماس گرفتم و شنیدم که فرزندانش در راهند. با احترام گفتم: «اگر اجازه دهید، افتخار می‌کنم شما را برسانم.» اما با وقاری که تنها در انسان‌های بزرگ دیده می‌شود، پاسخ داد: «نه رفیق، آن‌ها همین نزدیکی‌ها هستند.» او را به گرمای ایستگاه بردم؛ جایی که پشت شیشه‌ها، باران همچنان با شوری عاشقانه بر تن شهر می‌بارید. برایش قهوه‌ای گرم آوردم و دقایقی چند کنار هم نشستیم؛ دقایقی کوتاه اما جاودانه، شبیه ورق خوردن ناگهانی صفحه‌ای از تاریخ که سال‌ها در سکوت مانده باشد. اندکی بعد، خانواده‌اش رسیدند و او را با خود بردند؛ آرام، بی‌صدا، همچون قهرمانی که همیشه در حاشیه‌ی نور قدم می‌زند. چند روز بعد، پیامی از پاریس رسید؛ پیامی از جنس مهر. شماره‌ام را یافته بود و با همان بزرگواری دیرینه‌اش، کلماتی آکنده از لطف و انسانیت برایم نوشته بود. اکنون سال‌ها از آن شب بارانی گذشته است، اما برق لبخندش هنوز در ذهنم می‌درخشد؛ مردی که هم در مستطیل سبز اسطوره بود و هم در میدان پهناور انسانیت، سوتِ آخرِ میدان سبز در کوچه‌های تبعید پیچید. مردی رفت که هم توپ را می‌شناخت هم زخمِ آزادی را. چونان روشنای در دل تاریکی‌ها. روانش شاد و یادش در دفتر روزگار وجدان تاریخ، جاودان باد. شاپور کلن ۲۰۲۶

کانال کمونیسم نوین
کانال کمونیسم نوین

علیه فراموشی قلیچ‌خانی پس از اینکه از فوتبال حذف شد یکی از ماندگارترین نشریه‌های در تبعید ایران بنیان گذاشت؛ آرش. آرش از بهمن ۱۳۶۹ به صورت مستمر ۱۱۰ شماره منتشر شد و پس از آن هم با اعلام به مخاطبان فعالیتش را متوقف کرد. آرش طغیان پرویز قلیچ‌خانی بود علیه فراموشی؛ او در آرش علیه سیاست حذف و دستکاری آرشیو و حافظه جمعی تلاش کرد راوی مقاومت در برابر سرکوب باشد و میدانی برای گفت‌وگوی جمعی. آرش تجربه‌ای بی‌نظیر است نه فقط در میان نشریه‌های در تبعید بلکه در تاریخ مطبوعات ایران. شاید آرش را بتوان فرزند یا مخلوق فوتبالیست شورشی دانست که حاکمان کوشیدند او را نه فقط در روایت رسمی که از ذهن و حافظه جمعی پاک کنند. نه فقط به دلیل اینکه در فوتبال شورشی بود بلکه استعداد تبدیل شدن به یک الگو را داشت. حذف پرویز قلیچ‌خانی آغاز امپراطوری لمپن فوتبالیست‌ها در ایران است؛ عصر علی پروین‌ها و بعدتر قلعه‌نویی‌ها تا آنجا که فوتبالیست یاغی این دوران چهره‌ای است چون علی کریمی با آن ادبیات مشمئزکننده و البته ارادت به اربابی دیگر. سیاست حذف اما زورش نرسید پرویز قلیچ‌خانی را برای همیشه از خاطره و حافظه همگان پاک کند. نظرخواهی سایت طرفداری برای انتخاب بازیکن و تیم ملی قرن فوتبال ایران نشان داد حتی نسلی که فوتبال سردار پرویز را ندیده است هم او را بی‌نظیر و شایسته‌ترین برای عنوان بازیکن قرن می‌داند؛ نه فقط برای اقتدارش در زمین فوتبال بلکه مرام و منشی که نیاز اصلی نسل‌های بعد فوتبال و ورزش ایران بود و هست. قلیچ‌خانی بی‌نظیر بود؛ شاید حتی بهتر از مارادونا و کازلی شیلیایی اما چه کند که ایرانی بود و فرصت نیافت اعجازش با توپ و ایستادنش در کنار ستمدیدگان را جهانی کند. بله با اینکه پرویز قلیچ‌خانی را از آرشیو رسمی فوتبال ایران حذف کرده و حتی تا سالها نام زننده گل به اسرائیل را تغییر داده بودند اما در انتخاب بازیکن و تیم قرن فوتبال ایران او یکی از سه انتخاب نخست و کاپیتان قرن فوتبال ایران نام گرفت. ابراهیم افشار، روزنامه‌نگار و پژوهشگر در ایران در توصیف پرویز قلیچ‌خانی گفته است که او «فراتر از ابرقهرمان» بود. همبازی‌ها و حتی نسل بعد فوتبالیست‌های ایران هم او را «کم‌نظیرترین» و «مردم‌دارترین» فوتبالیست نامیده‌اند. قلیچ‌خانی در سال‌های آخر زندگی به آلزایمر مبتلا و پیش از مرگ در بیمارستان بستری شده بود. کانال کمونیسم نوین پرویز قلیچ‌خانی دوست زحمتکشان و خاری بر چشمان حاکمان شاه و شیخ بود!

کانال کمونیسم نوین پرویز قلیچ‌خانی دوست زحمتکشان و خاری بر چشمان حاکمان شاه و شیخ بود! 💥ادامه در پنجره پایین