ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Открыть в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Больше
852
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+230 дней
Архив постов
من و تو یکی دهانیم که با همه آوازش به زیباتر سرودی خواناست. من و تو یکی دیدگانیم که دنیا را هر دَم در منظرِ خویش تازه‌تر می‌سازد. نفرتی از هرآنچه بازِمان دارد از هرآنچه محصورِمان کند از هرآنچه واداردِمان که به دنبال بنگریم، ــ دستی که خطی گستاخ به باطل می‌کشد. □ من و تو یکی شوریم از هر شعله‌یی برتر، که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست چرا که از عشق رویینه‌تنیم. □ و پرستویی که در سرْپناهِ ما آشیان کرده است با آمدشدنی شتابناک خانه را از خدایی گم‌شده لبریز می‌کند. احمد شاملو 📕آیدا در آینه ۲۳ دیِ ۱۳۴۱ @ELDialectico

#معرفی_کتاب 📙دن کیشوت‌های ایرانی نوشته: بیژن عبدالکریمی این رمان تاریخی در صدد به تصویر کشیدن بخشی از تاریخ کشورمان در قرن ن
#معرفی_کتاب 📙دن کیشوت‌های ایرانی نوشته: بیژن عبدالکریمی این رمان تاریخی در صدد به تصویر کشیدن بخشی از تاریخ کشورمان در قرن نوزدهم است، یعنی قرنی که جهان دست به گریبان تحولات ژرفی بود که سرنوشت کنونی ما را رقم زده است. این رمان می کوشد نحوه ی مواجهه ی ما ایرانیان را با مسائل جهانی حاصل از ظهور مدرنیته مورد تامل، بررسی و بازبینی مجدد قرار دهد. تصور نگارنده بر این است که این اثر می تواند خوانندگان گوناگون را از وجهه نظرهایی بسیار گوناگون تر و متفاوت به تامل و تفکر وا دارد. @ELDialectico

❑غزلِ غزل‌ها ■ شعر:یاکووس کامپانل‌لیس ■ترجمه: احمد شاملو ■موسیقی: میکیس تئودراکیس ■صدا:ماریا فارانتوری @ELDialectico

"خسوف خرد" برای درک نظریه انتقادی «خسوف خرد» عنوان کتابی دربردارنده سخنرانی‌های «هورکهایمر» از بنیان‌گذاران نظریه انتقادی، در دانشگاه کلمبیاست. مترجم این اثر، آن را یکی از شیواترین بیانات از مکتب فرانکفورت و انتقادی برشمرد و گفت: این کتاب به دلیل بیان صریح و روشن، منبعی مناسب برای آگاهی از نظریه انتقادی به شمار می‌آید. محمود اکسیری‌فرد در گفت‌وگو با ایبنا، سخنرانی‌های این اثر را مربوط به سال 1945 در دانشگاه کلمبیا دانست و گفت: می‌توان این اثر را نخستین دیالکتیک مثبت مکتب فرانکفورت برشمرد، زیرا هورکهایمر با تأسی از هگل و با برداشت هگلی از مفهوم خرد،‌ نظریه‌ای مثبت ارایه می‌کند. بررسی این سخنرانی‌ها برای انتشار در قالب کتاب حدود دو سال به طول انجامید. وی این اثر را یکی از شیواترین بیانات از مکتب فرانکفورت و انتقادی برشمرد و گفت: این نوشتار به دلیل بیان صریح و روشن بسیاری از مولفه‌ها منبعی مناسب برای آگاهی از نظریه انتقادی به شمار می‌آید. اکسیری‌فرد با اشاره به هورکهایمر، آدورنو و مارکوزه به عنوان بنیان‌گذاران مکتب فرانکفورت گفت: این مکتب از دل نظریه انتقادی شکل گرفت. هورکهایمر را باید مبدع اصطلاح نظریه انتقادی دانست که در شکل‌گیری آن تأثیر به‌سزایی داشت. این فیلسوف معاصر سال‌ها ریاست موسسه تحقیقات اجتماعی آلمان را بر عهده داشت. او پس از روی کار آمدن هیتلر، به آمریکا مهاجرت کرد. این مترجم ادامه داد: هورکهایمر در شکل‌گیری، تداوم و سیاست‌گذاری‌های موسسه تحقیقات اجتماعی آلمان نقش مهمی بر عهده داشت. اعضای این موسسه پس از حدود دهه شصت، به اعضای مکتب فرانکفورت شهرت یافتند و فعالیت‌های اندیشه‌ای این گروه نیز نظریه انتقادی نام گرفت. اکسیری‌فرد این کتاب را ارایه کننده نمایی کلی و روشن از نظریه انتقادی و راهنمای خوبی برای آشنایی با این مفهوم به شمار آورد و درباره دلیل این امر گفت: این نوشتار در عین حفظ پیچیدگی‌های نظریه انتقادی،‌ مبانی و اصول آن را به زبانی ساده بیان می‌کند. وی توضیحاتی درباره نظریه انتقادی ارایه کرد و گفت: این نظریه،‌ نظریه‌ای اجتماعی است که از تلفیق اندیشه‌های کارل مارکس، ماکس وبر و تا اندازه‌ای فروید حاصل شد. موسسه تحقیقات اجتماعی آلمان پیش از آن که هورکهایمر ریاست آن را بر عهده گیرد، از رویکردی تاریخی برخوردار بود، اما پس از او بن مایه‌ها و پی‌رنگ فلسفی پیدا کرد. اکسیری‌فرد ادامه داد: آنان کوشیدند نظریه فلسفی فرهنگ را ارایه دهند. هورکهایمر نظریه را به دو نظریه سنتی و انتقادی تقسیم کرد. نظریه سنتی به نظریه اثباتی یا اثبات‌گرا نیز شناخته می‌شود که در پی توضیح کلی امورات است، اما نظریه انتقادی حالتی رهایی‌بخش دارد و می‌کوشد با دستاوردهای نظریه‌اش به رهایی انسان به‌ویژه از بند سلطه کمک کند. وی در پایان توضیحاتش گفت: این نظریه در دوه جنگ جهانی دوم و حضور فاشیسم و نازیسم در عرصه جهانی شکل گرفت. آنان در پی واکاوی این ایده‌اند که آیا ممکن است انسان از بند سلطه رهایی یابد یا خیر. @ELDialectico

«خسوف خرد» اثر مکس هورکهایمر در سال ۱۹۴۶ و طبیعتا تحت تاثیر مسائل آن زمان (افول آلمان نازی و تفکر فاشیستی) نوشته شده است. هورکهایمر در این کتاب می کوشد به سیر تحولات «خِرد» در بستر تاریخ فلسفه غرب بپردازد. هورکهایمر تفاوت خرد ابژکتیو و خرد سوبژکتیو را خاطرنشان ساخته و بیان می دارد که سیر خردپذیری در جهان حرکت از عقلانیت ابژکتیوی به عقلانیت سوبژکتیوی بوده است. @ELDialectico

photo content

اخلاق، پدیده ای فردی فرهنگی اجتماعی 🔸اخلاق مفهومی است که در متن روابط اجتماعی خاص معنا پیدا می کند و قابل نقد و بررسی می شود. اخلاق، به تعبیری پدیده ای فردی و فرهنگی است. بر این اساس، در هر جامعه ای بر مبنای ارزش های تاریخی و برخی باورها و سنت های موروثی، بعضی رفتارها و کارها نیک به حساب می آیند و برخی دیگر نادرست و زشت. مثلا در جامعه ای گیاه خوار، خوردن گوشت حیوانات کاری غیر اخلاقی است و در جامعه ای دیگر، نوشیدن شراب. با این اوصاف، رعایت یا عدم رعایت «اخلاق» در چارچوب تعریف فرهنگی و ارزشی اش، مسئله ای است که در حوزه وجدان فردی قرار می گیرد. در یک جامعه چند فرهنگی، ممکن است میان افراد آن جامعه باورها و رفتارهای خاصی را اخلاقی یا غیر اخلاقی تعریف کنند، اما نکته اصلی این است که در جامعه ای دموکراتیک، به این حوزه اخلاق شخصی احترام می گذارند و همه افراد آزاد هستند به گونه ای که خود می دانند، باورها و رفتارهای اخلاقی فرهنگشان را رعایت کنند یا از آن فاصله بگیرند. معنی دیگری نیز برای اخلاق متصور است: ethics که شاید در فارسی بتوان آن را اخلاق اجتماعی خواند. اخلاق اجتماعی باورها و کردارهایی است که شهروندان جامعه از نهادهای اجتماعی (مدنی) و سیاسی و فرهنگی ک با آن در ارتباط اند، فرا می گیرند. باورهایی که تأثیر بسیار مهمی بر روابط میان افراد جامعه و نهادهای آن می گذارند. به سخن دیگر، اخلاق اجتماعی در حالت مثبت، امکان زیستن در جامعه ای نیک و دموکراتیک را ممکن می سازد. همچنان که در شرایط فساد، اخلاق اجتماعی به استبداد و فساد سیاسی و فرهنگی متمایل می شود. اخلاق به معنی اجتماعی، در حوزه عمومی جامعه و در پیوند نزدیک با دموکراسی قرار دارد. اگر در جامعه، حوزه عمومی از شفافیت و قانون گرایی برخوردار باشد و رهبران و سیاستمداران آن جامعه در معرض داوری عموم قرار داشته باشند_از طریق رای دادن و انتخابات و مطبوعات و کلا نقد آزادانه شهروندان_ آنگاه گرایش به سوی رعایت منابع عمومی و نیک باوری و راستی، در رفتار آن هایی که در قدرت قرار دارند، بیش تر می شود و نظامی دموکراتیک و اخلافی تر در حوزه سیاسی تحقق می یابد. حال، اگر آرزو داریم که سیاستمداران ما راستگو و نیک کردار باشند، باید به تقویت و توسعه نهادهای عمومی جامعه همت گماریم و کاری کنیم که بستر کلی جامعه، امکان توسعه اخلاقی و سیاسی و اجتماعی را برای ما فراهم کند.» علی میرسپاسی (اخلاق در حوزه عمومی؛تأملاتی در باب ارزش ها و نهادهای دموکراتیک) @ELDialectico

خوابم نمی بَرَد یک لحظه چشم های تو را دیدم خوابم نمی بَرَد یک بار یک ستاره که از شب گذشت تند، صدایم زد: «عاشق شو! بارِ دگر اگر صدای مرا بشنوی، بدان، که این صدا، صدایِ آخر دنیاست!» خوابم نمی بَرَد خوابم نمی بَرَد خوابم نمی بَرَد تا آن ستاره باز صدایم زند حتا اگر صدا، صدای آخر دنیا باشد.. رضابراهنی/تکه ای از شعر/حتااگرصداصدای آخردنیاباشد/از مجموعه خطاب به پروانه ها @ELDialectico

ببين ميرآقا، آدم يا از چيزهايی می ترسه كه اونارو می شناسه، مثل چاقو، مثل تنهايی، يا از چيزهايی كه اصلن نمی شناسه، مثل تاريكی،
ببين ميرآقا، آدم يا از چيزهايی می ترسه كه اونارو می شناسه، مثل چاقو، مثل تنهايی، يا از چيزهايی كه اصلن نمی شناسه، مثل تاريكی، مثل وقتی كه با صدای در خيال می كنی اومدن بگيرنت، مثل مرگ، ولی مرضِ طاهر اين جور ترس ها نيست، اون داءُالصدف گرفته، يه ترس ارثی... داءُالصدف ترس هاييه كه نسل به نسل به آدم ارث می رسه، فكرش رو بكن پدرِ پدرِ پدرِ پدرِبزرگ تو، يه روز از خونه ش می آد بيرون، می بينه سرگذر، يه تپه از جمجمه، از دست و پای مردم، تویِ محله ش درست كرده ن... خيال می كنی اون چكار می كنه؟ داد می كشه چرا؟ می زنه خودشو می كُشه؟ نه، رنگش می پره، شايد هم می ره يه گوشه، شكمشو مشت می كنه و بالا می آره، چشم هاش پر از اشك می شه، امّا اون اصلن نمی فهمه كه مال استفراغشه يا گريه س... بعد وقتی که بچه دار می شه فقط خوشگليش نيست كه به بچه ش ارث می رسه، ترسش هم هس، آره... ارث، ارثيه، ارثيه، از اين بچه به اون بچه، از اين نسل به نسل ديگه... تا اين كه يهو، يه طاهری پيدا می شه كه اين طوری می افته روی زمين و زخم هاشو می خارونه... زخم های ترس رو... 📕یوزپلنگانی که بامن دویده اند (از داستان "گیاهی در قرنطینه") #بیژن_نجدی @ELDialectico

دختر: ﺑﺒﯿﻦ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪگیم ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺭﺍﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽﻫﺎﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ، ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦﺟﻮﺭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﻡ، ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﻡ، ﺍﺻﻼ ﺣﺮﮐﺘﻢﺭﻭ
دختر: ﺑﺒﯿﻦ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪگیم ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺭﺍﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽﻫﺎﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ، ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦﺟﻮﺭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﻡ، ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﻡ، ﺍﺻﻼ ﺣﺮﮐﺘﻢﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ، ﻣﺎﺷﯿﻨﺎ ﺑﻮﻕ ﻣﯽﺯﻧﻦ، ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻬﻢ ﻣﺘﻠﮏ ﻣﯽﮔﻦ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﻡ ﺭﺩﻣﯽﺷﻪ، ﺑﺮﻑ ﻣﯿﺎﺩ، ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻡ. ﺍﻻﻧﻢ ﺍﮔﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ،ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻌﺪ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽﺷﻨﻮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﻣﻮﺳﯿﻘﯿﻪ. ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻡ. ﺗﻮ ﭼﯽ؟ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﯼ؟ ﺍﻭﻥﻭﻗﺖ ﭼﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﯼ ﺍﮔﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﯼ؟ ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺩﻭﻧﯽ، ﻣﻦ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﺯﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻥ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ. ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﻣﻬﻤﻪ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﻠﻮﺯ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﯾﺎ ﺟﺎﺯ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﯾﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺁﻟﺘﺮﻧﺘﯿﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﯾﺎ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻓﮑﺮﺵ ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺥ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺁﻟﺘﺮﻧﺘﯿﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ . ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻫﻢ ﻧﺸﻪ. ﺣﺎﻻ ﭼﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﯼ؟ ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻡ . 🎥نفس ﻋﻤﯿﻖ کارگردان: ﭘﺮﻭﯾﺰ ﺷﻬﺒﺎﺯﯼ @ELDialectico

⁠ 🔸باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می برم: خیلی دلم می خواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار از میانِ مُرد
⁠ 🔸باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می برم: خیلی دلم می خواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار از میانِ مُرده ها بیرون بیایم و خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانه های جمعی دارم، چند روزنامه بخرم! این آخرین آرزوی من است؛ روزنامه ها را زیرِ بغل می زنم، بعد کورمال کورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایعِ این جهان باخبر می شوم.. سپس با خاطری آسوده، در بسترِ امنِ گورِ خود دوباره به خواب می روم . . با آخرین نفسهایم - لوئیس بونوئل @ELDialectico

پیرامون عشق، همدلی و لذت در عصر نئولیبرالیسم 👤دارنل مور پیرامون همدلی 🔸همدلی یک احساس است و عملی مثبت مبتنی بر توجه عامدانه به دیگران. انرژی رادیکال و متضادی است در فرهنگی انزواگرا که خود محوربینی را ترویج می‌کند. ونشو لی بار دیگر به ما یادآوری می‌کند که «نیرویی منزوی کننده» در چهارچوب حکمرانی نئولیبرالی وجود دارد. همدلی این نیرو را نقش بر آب می‌کند زیرا که همدلی، شوریده تعامل است؛ وضعیتی رهایی‌بخش است. اگر عشق از میان برداشتن فضاهای گسترده‌ای است که ما را از یکدیگر جدا می اندازند، همدلی را می‌شود به مثابه موضعی که باید اتخاذ کنیم تعریف کرد. آن هنگام که فاصله از میان می‌رود؛ رفتن از خودپرستی به سوی دلنگرانی خردمندانه برای دیگران؛ از قناعت به خاستگاه اجتماعی‌مان تا بی‌مکانی؛ آزمونی برای زیاده‌روی، دسترسی و امتیازات ما به عنوان عوامل موثر برای انکار،فقدان و تجارب به حاشیه رانده شدن در زندگی دیگران؛ تجزیه و تحلیلی از ستم‌های گونه گون که بر ما رفته است و نیز آنهایی که یحتمل ما بر دیگران روا داشته‌ایم. نئولیبرالیسم به دنبال خاموش کردن کامل انرژی موثر ما نیست؛ بلکه نئولیبرالیسم به دنبال سوق دادن انرژی‌های به سوی منابع ارزشمندتر و پرسودتر است، مثل کالاها، یا حتی «خوبی»، در مواقعی که آن هم سودآور باشد. [بازی زبانی با کالاها و خوبی: goods, good] @ELDialectico

نمی خواهم شوهر کنم. من برای پیوندهای انحصاری ساخته نشده ام، شاید بگویی میلیون ها زن به همین راضی اند. شاید بگویی من در جدی گرفتن موضوع مبالغه می کنم، خوب من اینم. همه چیز را جدی می گیرم تا از بین نروم. اگر خود را مجبور کنم بیش از آن چه باید از خودم مایه بگذارم آن وقت حس می کنم دارم خفه می شوم؛ انگار که سنگی به گردنم بسته اند و در حال غرق شدنم. پیوندهای عاطفی-قراردادی مثل پیچک جنگلی که دور درخت پیچیده باشد، انرژی مرا می مکند؛ دیگر چیزی برای خودم نمی ماند، می کوشم مورد پسند طرف باشم و این پایان بدی دارد؛ زیرا انسان اگر بیش از حد از آزادی و سرشت خود چشم بپوشد، آرامش و احترام خود را از دست می دهد. دیگر نمی توان زندگی کرد؛ یا آن که شخص سر به شورش بر می دارد و طرف را می رنجاند. نه من مثل هر آدم عاقلی ساخته شده ام که تنها زندگی کنم. 📕جان شیفته رومن رولان @ELDialectico

🔸فردی که واپس‌گرا نیست و تنها به آینده می‌نگرد و تمامیِ هم و غمش عروج انسان است، نه فقط به صورت یک وظیفه‌ی محول بل‌که به‌طور کاملاً طبیعی در برابر جز به جزءِ عناصر میراث گذشته واکنش نشان می‌دهد.¹ آدم‌ها در نقاشی سنتی ایرانی همه یک شکل‌اند، با چهره‌ها و اندام‌های یکسانِ قالبی و این نوع نگرش نقاش تأثیرگرفته از فضای استبدادی‌ است که در آن آدم‌ها هویت منفرد ندارند و رمه‌وار به حساب می‌آیند. 📕گفت‌وشنود فرج سرکوهی با احمد شاملو | آدینه، شماره ۷۲، مرداد ۱۳۷۱ | ۲. آینه‌ی بامداد، جواد مجابی، فصل سبز ۱۳۸۰ @ELDialectico

اگر می‌خواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید، به زنان آن ملت بنگرید. #ناپلئون ۸مارس،روز جهانی زن،گرامی باد. @ELDialectic
اگر می‌خواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید، به زنان آن ملت بنگرید. #ناپلئون ۸مارس،روز جهانی زن،گرامی باد. @ELDialectico

🔸کارل یاسپرس روانپزشک و فیلسوف وجودی معتقد بود که ما در دنیای غرب عملا در فرایند از دست دادن خودآگاهی هستیم و ممکن است که در آخرین دوره ی تاریخی انسان به سر بریم. ویلیام وایت در کتاب خود تحت عنوان انسان سازمانی هشدار داد که دشمنان انسان امروزی ممکن است "گروهی از درمان گران خوشرویی باشند که... آن دشمنی شان همان کاری باشد که در قالب کمک به شما می کنند" وی اشاره به گرایشی دارد که علوم اجتماعی را در حمایت از اخلاق اجتماعی دوره ی تاریخی مان به خدمت می گیرد. بنابراین فرآیند یاری رسانی به مردم عملا ممکن است آنان را همرنگ با جماعت نماید و به سمت نابودی فرديتشان سوق دهد... 📕کشف وجود رولو می ترجمه ی سید محمد باقر حسینی @ELDialectico

ـ دل‌نگرانیِ ما از خودخواهیِ آدمی است که می‌خواهد به چشمِ خود شاهدِ پیروزی باشد. پیروزی رؤیت خواهد شد، حتا اگر در کاسه‌ی چشم‌های من و تو گیاه روییده باشد... هزاردستان علی حاتمی @ELDialectico

#یانیس_ریتسوس @ELDialectico
#یانیس_ریتسوس @ELDialectico

🔺🔺🔺 هر چند شفافیت و حقیقت‌های عریان در رسانه‌های اجتماعی، حس بی‌اعتمادی و نالایقی نسبت به آقازادگان را تولید کرده و این امر در حال افزایش نیز می‌باشد. تاریخ عشایر به قدرت رسیده به کرّات نشان داده که این گروه‌ها برای حفظ موجودیت خود، با استعمار همکاری می‌کردند. نمونه مشهور این همکاری‌های اکنون آشکار شده، شیخ خزعل است. خارج‌نشینی برخی آقازادگان، شاید نشان از تلاش‌های بعضی از آنان برای حفظ موجودیتشان باشد و پناهندگی سیاسی، سطح برملا شده داستان تعاون این افراد با ضدجریان‌ها است. بنابراین، در بررسی معضله آقازادگی، تیغ نقد به سوی فرزندان و والدین نیست، بلکه متوجه فرهنگ سیاسی ایران است که آقازادگان را در دوران مدرن، بازتولید می‌کند و این گروه را می‌توان در ادامه پروژه عشایر و زیست عشیره‌ای در تاریخ حافظه فرهنگی ایرانیان بررسی کرد. به همین سبب باید گفت که هر نقدی که متمایل به پدیده آقازادگی است، می‌بایست با نقد فرهنگ سیاسی ایران، که انباشتی تاریخی است، آغاز شود. @ELDialectico