ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Открыть в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Больше
852
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+230 дней
Архив постов
🔸چرا حرف آقازاده‌ها خریدار دارد؟ 👤داود طالقانی @ELDialectico یکی از مسائل اجتماعی ایران امروز که به واسطه رسانه‌های اجتماعی جنجالی نیز شده است، پدیده «آقازادگی» است. آقازاده‌ها روایتی از زندگی خصوصی را در رسانه تصویرمحور اینستاگرام ارائه می‌کنند و به تبع، واکنش‌های زیادی به آنچه آنان دارند و دیگران ندارند، رخ می‌دهد. اما به نظر می‌رسد آقازادگی بیش از آن که پدیده‌ای مدرن و نوظهور باشد، امری تاریخی است و تبار آن را می‌توان در تاریخ ایران جستجو کرد. معضله آقازادگی بی‌شباهت به زندگی قبیله‌ای نیست. این که آقازاده‌ها به واسطه والدینشان توانسته‌اند به مواهبی دست یابند، بیش از آن که حاصل عملکرد افراد باشد، نتیجه ساختاری است که در فرهنگ سیاسی ایران ریشه دارد. ضمن آن که نقد افراد و مصادیق، غفلت از نگاه‌های تبارشناسانه را نیز در پی دارد. آقازادگی و همخونی یادآور فرهنگ عشیره‌ای است که به دنیای پیشامدرن و سنتی ایران تعلق دارد. تاریخ ایران پیشامدرن، به وضوح نشان می‌دهد که هر روایتی از تاریخ سیاسی ایران، تاریخ صعود و زوال قبیله‌هایی از عشایر است. قبیله‌ای بر قبایل دیگر برتری می‌یابد و به قدرت می‌رسد و خاک ایران را تصاحب می‌کند و حکمرانی خود را آغاز می‌کند. پس از چندی، گروه عشایر دیگری، دیگران را کنار زده و خود را به مسند قدرت می‌رسانند. سلجوقیان، غزنویان، خوارزمشاهیان، صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه، همگی قبل از آن که حکومت و سلسله‌ای محسوب شوند، قبیله بودند و افرادشان به صورت عشیره‌ای می‌زیسته‌اند. هنگامی که این قبایل و عشایر به حکومت می‌رسیدند، با توجه به نظم و نظام حاکم بر زندگی اجتماعیشان، ساختار سیاسی و قدرت خود را با ترکیب هم‌قبیله‌ا‌ی‌ها و همخونان خود تشکیل می‌دادند. تعین استفاده از هم‌عشیره‌ها در نیروهای نظامی این حکومتها قابل مشاهده است که مهمترین رکن برای حفظ قدرت آنان محسوب می‌شد. زمانی که قبیله‌ای از عشایر می‌توانست بر سایر رقبا پیشی بگیرد و به قدرت برسد، برای تضمین امنیت در محدوده استحفاظی خود، دو استراتژی را نسبت به سایر قبایل در پیش می‌گرفت. این قبایل به قدرت رسیده، یا زور و توان کافی را داشتند که رقبا و مزاحمان را سرکوب کنند و یا از زر و سکه خود می‌بخشیدند و تطمیعشان می‌کردند. اشتیاق برای تطمیع شدن و هراس از سرکوب شدن، فوبیای رسوب شده‌ای است که در حافظه تاریخی و فرهنگی آقازادگان به یادگار مانده است. زندگی عشیره‌ای ویژگی‌های خاصی دارد که آن را از سایر زیست‌جهان‌های دیگر متمایز می‌کند. اول این که عشایر، به شدت خویشاوندگرا هستند. مساله آقازادگی، نمود انباشت همین ارزش خویشاوندگرایی و همخونسالاری است که در فرهنگ ایران رسوب کرده است. این که آقازاده‌ای پیدا می‌شود که در عنفوان جوانی‌اش توانسته به مدارج بالا برسد، نه تقصیر او و والدینش، بلکه قصور فرهنگی تاریخی است که او را به چنان جایگاهی رسانده است. ویژگی دیگر زندگی عشایر در تاریخ ایران، بقا از طریق غارت است. عشایر تازه به حکومت رسیده در ادوار مختلف تاریخی ایران (مخصوصا در سال‌های معاصر و به ویژه در سلسله قاجاریه) همراه با غارت و تاراج دارایی قبایل و گروه‌های دیگر است که می‌توانند منابع مادی گزافی را برای خود فراهم کنند. بازنمایی زیست لاکچری و تجملی آقازادگان که خود نیز اصرار و تاکید بر این سبک زندگی دارند، میوه‌ای است که بذر آن پیش از این و در صدها سال پیش کاشته شده است. اما آقازادگان، از گذشتگان معنوی خود، تنها ویژگی که به ارث نبرده‌اند، روحیه جنگاوری آنان است، زیرا همسازی و همنوازی با آب و هوای خوب، فراهم بودن تمام امکانات و الزامات زندگی و البته تنبلی و سستی، نه تنها جنگاوری بلکه روحیه تلاش و زحمت برای رسیدن به موفقیت خود ساخته را نیز از آنان سلب کرده است. عنصر خویشاوندی که در حکمرانی سلسله‌های عشیره مسلک نقش اصلی را ایفا می‌کرد، دو اثر مهم از لحاظ روانشناسی اجتماعی باقی می‌گذارد. اول این که مرز خودی را بر اساس معیارهای خویشاوندی تعریف می‌کند. خویشان و نزدیکان، به مراتب نزدیکی خونیشان، از قدرت و ثروت بیشتری برخوردار، و بیگانگان و مردمان غیر، طرد و فراموش می‌شدند. در پدیده آقازادگی این اثر روانشناختی خود را در تصور قدرت فرد آقازاده و اثر اجتماعی‌اش را در پنداشت فاصله میان مردمان و دولتمردان پدیدار می‌کند. تاثیر دومی که از نظر روانشناسی اجتماعی در فرهنگ عشیره‌ای می‌توان نام برد، آن است که دایره اعتماد و منابع آن محدودتر می‌شود. هر چه نسب خانوادگی، نزدیکتر باشد، فاصله فرد با رئیس قبیله کمتر می‌شود. این مساله را باز می‌توان به آقازادگان ایرانی تعمیم داد. یکی از استدلال‌های مردود برای توجیه مسئولیت سپردن به آقازادگان این است که آنان به واسطه والدینشان بیشتر مورد اعتماد هستند. 🔻🔻🔻

خوب، درد و مصیبت کشیدن هم کار خوبی است. درد بکشید. شاید میکلکا حق داشته باشد که می‌خواهد تحمل مصیبت کند. می‌دانم که باورتان ن
خوب، درد و مصیبت کشیدن هم کار خوبی است. درد بکشید. شاید میکلکا حق داشته باشد که می‌خواهد تحمل مصیبت کند. می‌دانم که باورتان نمی‌شود، اما زیاد فلسفه نبافید، خود را مستقیماً بی‌هیچ تفکر به اختیار زندگی بگذارید و نگران نباشید. زندگی شما را به ساحل می‌رساند و به روی پای خودتان قرار می‌دهد. به کدام ساحل؟ چه می‌دانم فقط اعتقاد دارم که هنوز باید زیاد زندگی کنید. فیودور داستایفسکی 📕جنایت و مکافات @ELDialectico

به تو اندیشیدن سکوت من است عزیزترین ، طولانی ترین و طوفانی ترین سکوت تو درونم هستی ، همیشه همچون قلبی که ندیده ام همچون قلبی که به درد می آورد همچون زخمی که زندگی می بخشد #روبر_دسنوس @ELDilectico

🔸عشق چیزی بسیار فراتر از میل به آمیزش جنسی است. عشق ابزار اصلی فرار از تنهایی ای است که بر سرتاسر بخش عمده زندگی مردان و زنا
🔸عشق چیزی بسیار فراتر از میل به آمیزش جنسی است. عشق ابزار اصلی فرار از تنهایی ای است که بر سرتاسر بخش عمده زندگی مردان و زنان مستولی است 👤برتراند راسل 📚چرا مسیحی نیستم @ELDialectico

نام تمام پرنده هايی که در خواب ديده ام برای تو در اين جا نوشته ام نام تمام آنهايی را که دوست داشته ام نام تمام آن شعر های خوبی را که خوانده ام و دستهايی را که فشرده ام نام تمامی گل ها را در يک گلدان آبی برای تو در اين جا نوشته ام وقتی که می گذری از اين جا يک لحظه زير پاهايت را نگاه کن من نام پاهايت را برای تو در اين جا نوشته ام.... #رضا_براهنی #خطاب_به_پروانه ها @ELDialectico

🔸مردم می گن شخصیت هر آدمی تغییر ناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می مونه و نه شخصیت ،و در زیر این نقاب غیرقابل
🔸مردم می گن شخصیت هر آدمی تغییر ناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می مونه و نه شخصیت ،و در زیر این نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانه وار در حال تکامله و به شکل غیر قابل کنترلی ماهیتش تغییر می کنه. هر کسی که ادعا می کنه یکی از دوستانش در طول سال ها هیچ تغییری نکرده فرق نقاب و چهره ی واقعی رو نمی فهمه. 👤 استیو تولتز 📚 جزء از کل @ELDialectico

■ اگر مجبور بود جایی مثل نوک صخره یا لبه یک پرتگاه که فقط جایی به اندازه ایستادن داشته باشد و دور و اطرافش فقط دره، اقیانوس،
■ اگر مجبور بود جایی مثل نوک صخره یا لبه یک پرتگاه که فقط جایی به اندازه ایستادن داشته باشد و دور و اطرافش فقط دره، اقیانوس، ظلمت و تنهایی ابدی و توفان‌های تمام نشدنی داشته باشد، حتی اگر مجبور بود هزار سال تا ابدیت آنجا زندگی کند، ترجیح می‌داد که زندگی کند تا اینکه همان دم بمیرد. آه زندگی.. زندگی. زندگی کردن هرجور شده تحت هر شرایطی خدای من! این چه حقیقتی است! چه قدر آدمیزاد پست است! ولی آن‌کس که انسان را پست بداند خودش پست‌تر است. 👤 فئودور داستایوفسکی 📚 جنایت و مکافات @ELDialectico

رفتار پاندولی ما ایرانیان! 🔻🔻 ما ایرانیان ظاهراً نقطۀ استقراری برای خود نمی‌شناسیم؛ به عبارت دیگر، رفتاری پاندولی داریم. همواره از یک سر طیف به سر دیگرش در حال نوسان‌ایم، از همین رو، جامعۀ ما با ثبات سیاسی بیگانه است. چهل سال پیش، این تفکر بر ذهن بسیاری حاکم شد که فقط و فقط مذهب آن هم در تمامیت خود، چاره‌ساز رفع همۀ نیازهای مادی و معنوی ماست چرا که برای زندگی بشر از مهد تا لحد بدون کمترین منطقۀ فراغی برنامه دارد! امروز اما بسیاری به این نقطه رسیده‌اند که فقط و فقط یک چیز مانع توسعه و پیشرفت است و آن هم مذهب است؛ چنانچه از بیخ و بن برکنده شود و اثری از آن به جا نمانَد، راه رستگاری گشوده خواهد شد! این نگاه پاندولی تقریباً در همۀ عرصه‌های زندگی ما جاری است. یک بار نظام اقتصادی صد در صد متمرکز دولتی می‌خواهیم و دوره‌ای بعد به سمت اقتصاد صد در صد آزاد و مبتنی بر مکانیسم بازار چرخش می‌کنیم و دوباره مشتاق اولی می‌شویم. دوره‌ای با شور و حرارت از دمکراسی دفاع می‌کنیم و دوره‌ای بعد به ظهور شخصیتی محکم و مقتدر که از طریق انداختن نانوای متخلف به داخل تنور مشکلات را از سر راه برمی‌دارد، دل خوش می‌کنیم و پس از تجربۀ آن باز فیل‌مان به یاد هندوستان دمکراسی می‌افتد! برهه‌ای اهل تساهل و تسامح و مدارا می‌شویم و به گاندی و ماندلا و غیره اقتدا می‌کنیم و بعد به ناگهان تغییر جهت می‌دهیم و هر گونه مدارا با مخالفان‌مان را "ترحم بر پلنگ تیز دندان" نام می‌نهیم و خواستار برپایی چوبه‌های دار بر سر هر کوی و برزنِ شهر و روستا می‌شویم. زمانی به نفع فواید و مزایای اصلاحات و زیان‌های ناشی از انقلاب داد سخن می‌دهیم و بلافاصله پس از آن، اصلاحات را کفر ابلیس می‌شمریم و مدافع سرسخت و پرشور انقلاب می‌شویم. برای همین است که یک بار نوشتم ما ایرانیان همواره در موقعیت تز و آنتی‌تز به سر می‌بریم و با سنتز بیگانه‌ایم. یعنی اینکه میل مان‌به سوی قطب‌های متضاد و نوسان دائم بین آنهاست و علاقه و حوصلۀ کشف و دستیابی به نقطۀ معقول ترکیبی را نداریم. این در حالی است که دیگر ملت‌ها پس از پشت سر گذاشتن تجربه‌های تاریخی، از طریق کشف نقطۀ معقولِ امور اجتماعی و سیاسی، به استقرار و ثبات نسبی رسیده‌اند و مانند ما دائم از این سو به آن سو در چرخش و نوسان نیستند. #احمد_زیدآبادی @ELDialectico

من همه چیز را تحمل میکنم غیر از چیز کهنه ای که یکسره تکرار شود. هیچ چیز آن قدر جالب نیست که بالاخره ملال آور نشود. کارلوس فوئ
من همه چیز را تحمل میکنم غیر از چیز کهنه ای که یکسره تکرار شود. هیچ چیز آن قدر جالب نیست که بالاخره ملال آور نشود. کارلوس فوئنتس پوست انداختن @ELDialectico

🔸فضای مجازی و فرهنگ توده‌ای #فرهاد_قنبری از منظر مکتب فرانکفورت "صنعت فرهنگ" تولید کننده چیزی است که به "فرهنگ انبوه" یا "فرهنگ توده‌ای" مشهور است. این فرهنگ پدیده‌ای عینی و واقعی نیست، بلکه فرهنگی است کاذب ، نادرست، مادی شده و غیر طبیعی. فرهنگ کالایی و فرهنگ عامه‌پسند یا مصرفی که عمدتاً توسط ساز و کارهای بازار شکل می‌گیرند، صرفاً تقلیدی مضحک از دنیای پیرامونی نمودها و ظواهر هستند. کالاهایی با استاندارد بالای "صنعت فرهنگ" هرگونه امکان تفکر را از مخاطب سلب می‌کند. فرهنگ "عامه‌پسند" تولید شده توسط صنعت فرهنگ، اساسا فاقد هر گونه دید انتقادی است، چرا که فرآورده‌های فرهنگی را در نهایت به کالایی برای فروش و سوددهی تبدیل می‌کند. پروژه وسیع و فراگیر رسانه‌های جمعی در صدد اشاعه، نهادیه ساختن و تثبیت نیازهای کاذب و آگاهی کاذب در سطحی بسیار گسترده و در تمامی سطوح جامعه است و فقط به تنها چیزی که می اندیشد جذب مخاطب بیشتر و کسب سود بیشتر (از طریق تبلیغات) است. محصولات تولید شده صنعت فرهنگ در یک چیز مشترکند و آن اینکه از توده‌ها فکر کردن نمی‌خواهند یا بهتر بگوییم به گونه‌ای ساخته می‌شوند که قدرت تفکر را از مخاطبان و مصرف کننده‌هایشان سلب کنند. به انبوه بی شمار کانال‌های تلگرامی یا صفحات پر طرفدار اینستاگرام بنگریم... اکثریت این کانال‌ها و صفحات از چنین منطقی تبعیت می‌کنند و بیشتر از آنکه سعی در ارائه مطالب انتقادی یا کارآمد باشند به دنبال سرگرم کردن مخاطب با جملات بی سرو ته و یا ایجاد فضای لودگی بیشترند. اغلب این صفحات از اتفاقات روزمره و خبرهای مهم جامعه تصویری کمیک ارائه کرده و با نگاهی هجو آلود سعی می‌کنند از هر موقعیت اجتماعی فضایی برای تمسخر و لودگی ایجاد نمایند. از چهره های سیاسی، ورزشی و سینمایی گرفته تا تصاویری از روستاییان، مطرودان اجتماعی و عقب ماندگان ذهنی همه و همه را به خدمت می‌گیرند تا برای ایجاد فضای مد نظر خود به کار گیرند. بخش دیگر مطالب برخی از این صفحات ها توهین و تمسخر جنسیتی و ارائه تصاویری اروتیک است که با استقبال فراوانی هم رو به رو می شود. در این بین کانال ها و صفحاتی هم هستند که با استفاده از نام های هنری، فلسفی و ادبی سعی می کنند با ساده نویسی و کوتاه نویسی مخاطبان خود را راضی نگه دارند. در این میان هم بسیار مشاهده می شود که اغلب دلنوشته های خود را به صورت جملات کوتاهی از بزرگان فلسفی و هنری مانند احمد شاملو، نیما یوشیج، سهراب سپهری، نیچه، میشل فوکو و...به اشتراک می‌گذارند. در کل می توان گفت همه این صفحات پر تکرار در یک خصوصیت مشترکند و آن اینکه از تامل و فکر کردن بر روی مطالب ارائه شده خود پرهیز می کنند. @ELDialectico

دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا  حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا  سَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سر  با توام ایرانه خانم زیبا ... #رضا_براهنی @ELDialectico

از این که می‌شنوم هنوز چیزی به نام "وظیفه‌ی زناشویی" وجود دارد و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می‌کند د
از این که می‌شنوم هنوز چیزی به نام "وظیفه‌ی زناشویی" وجود دارد و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می‌کند دلواپس می‌شوم و ترس وجودم را فرا می‌گیرد. محبت و صمیمیت را نمی‌توان با زور در مردم به وجود آورد. 📕عقاید یک دلقک 👤 هانریش بل ترجمه: محمد اسماعیل زاده @ELDialectico

_خواندن کم کم دارد بی معنی می شود. چون چه چیز را باید بخوانی؟ حالت مبهم پراکنده گویی اجتماعی را؟ یا مثلا چه چیز را باید ببینی؟ چیزی را که می خواهند؟ و چطور بحث کنی؟ و در چه حد آزادی؟ _برای خواندن همیشه می شود یک چیزی را پیدا کرد. برای دیدن هم همینطور. "منتهی باید صدف را از خزف تشخیص داد". 📕مردان در برابر زنان شهرنوش پارسی پور @ELDialectico

واقعیت اسفبار اینست که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بدبودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آنها که توانایی
واقعیت اسفبار اینست که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بدبودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آنها که توانایی اندیشیدن ندارند. "هانا آرنت" تفکر و ملاحظات اخلاقی @ELDialectico

🔸گفتم خانم شما لابد درباره‌ی شرق، خیلی یا کم، بالاخره چیزهایی شنیده‌اید. من شرقی‌ام. ایران تکه‌ای از شرق است. ما بیگانه‌پرست
🔸گفتم خانم شما لابد درباره‌ی شرق، خیلی یا کم، بالاخره چیزهایی شنیده‌اید. من شرقی‌ام. ایران تکه‌ای از شرق است. ما بیگانه‌پرستیم. غریبه‌ها را دوست داریم. اسمش را هم گذاشته‌ایم مهمان‌نوازی ‏⁧📕زیر دندان سگ بهمن فرسی ⁩ @ELDialectico

🔸احساس بيهودگى كامل ، از بودن در اتاقى كه تو در آن نيستى . . . كافكا 📕نامه به فليسه @ELDialectico
🔸احساس بيهودگى كامل ، از بودن در اتاقى كه تو در آن نيستى . . . كافكا 📕نامه به فليسه @ELDialectico

🔸طولی نکشید که دیدم توی تاریکی تنها هستم برای همین است که شوق بازی را کنار گذشتم و برای همیشه خودم را سپردم به بی شکلی و بی حرفی به حیرت بدون کنجکاوی .به تاریکی به سکندری خوردن های طولانی با دست های گشوده ، و پنهان شدن.این است شوقی که تقریبا یک قرن است که هرگز نتوانستم از آن جدا شوم ... ساموئل بکت 📕مالون می میرد @ELDialectico

‍ مي‌ديدي همه آدم ها از موم ساخته شده بودند و بر کف دست تو از نور صبح آب مي شدند در کف دستت يك گل سرخ را مي‌ديدي که روئیده بو
‍ مي‌ديدي همه آدم ها از موم ساخته شده بودند و بر کف دست تو از نور صبح آب مي شدند در کف دستت يك گل سرخ را مي‌ديدي که روئیده بود و به شکل جواني مادرت بود. احمدرضا احمدی @ELDialectico

🔸احساس میکنم دارم تاوانی را می پردازم! تاوانِ قانع نبودن به آن بخش از با تو بودن, که مرا موقتا از تنهایی نجات میداد... ارنست
🔸احساس میکنم دارم تاوانی را می پردازم! تاوانِ قانع نبودن به آن بخش از با تو بودن, که مرا موقتا از تنهایی نجات میداد... ارنستو ساباتو 📕تونل @ELDialectico

🔸 دیگر نه آرزوئی دارم و نه کینه ای، آنچه در من انسانی بود از دست دادم، گذاشتم گم بشود، در زندگانی آدم باید یا فرشته بشود یا
🔸 دیگر نه آرزوئی دارم و نه کینه ای، آنچه در من انسانی بود از دست دادم، گذاشتم گم بشود، در زندگانی آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان، من هیچکدام از آنها نشدم، زندگانیم برای همیشه گم شد. من خودپسند، ناشی و بیچاره بدنیا آمده بودم، حال دیگر غیرممکن است که برگردم و راه دیگری در پیش بگیرم. دیگر نمیتوانم دنبال این سایه های بیهوده بروم، با زندگانی گلاویز بشوم، کشتی بگیرم. شماهائی که گمان میکنید در حقیقت زندگی میکنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید؟ من دیگر نمیخواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم، نه به چپ بروم و نه به راست، میخواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم. 📕زنده بگور صادق هدایت @ELDialectico