☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Открыть в Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Больше4 932
Подписчики
+824 часа
+797 дней
+20130 день
Архив постов
سالگردِ خطاب مستقیمِ خداوند با بهترین بندهها؛ برایِ ابلاغِ قشنگترین مسیر بندگی، عصیان از غیرِ خدا و تسلیم در برابرِ خدا، برایِ نجاتِ عاطفههایی که سالها زیر زُمُختیِ جهل بهجایِ آغوش گرم مادر؛ زنده به گورِ سردیِ خاک میشدن؛ برایِ «إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَاللهِ أَتقاكُم»، برایِ لذتِ «از بندِ هرچه غیر از توست؛ آزادم کن» خیلی مبارکه.
قلبمون رو همسو با شادیِ امروز کنیم؛ شیرینی و شکلات پخش کنیم؛ امروز روزِ شکرگزاریه، به یُمنِ امروز گرهِ کارِ خلقالله رو وا کنیم که فرشتهها هم عرش رو چراغونی کردن و دورِ جبرئیل رو گرفتن و به حالش غبطه میخورن که چه خوش لحظهای بود؛ لحظهٔ لبخندت به محمد(ص) که گفتی «ای محمد! تو فرستادهٔ خدایی و من جبرئیل هستم..»
الهی که برای برترین پیامِ خلقت؛ دریافتکنندهٔ بهتری باشیم؛ و مؤمن به اینکه «و عسی أَن تَكرَهوا شَيئًا وَهُوَ خَيرٌ لَكُم ۖ وَعَسىٰ أَن تُحِبّوا شَيئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُم ۗ وَاللَّهُ يَعلَمُ وَأَنتُم لاتَعلَمونَ..»
یک دقیقه آرامش؛ برایِ تویی که بیقراری..
«وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ»
خدایا مارو از دستهٔ زخمزبان زنندگان به وطن -از هر طریقی و از هر مَنِشی- قرار مَده که پیامبرِ ما فرمود: «حُبّالوَطن مِنالایمان.»
بله بچهها، جونم براتون بگه که وطنفروشی مثلِ خانوادهفروشیه، مثلِ ناموسفروشیه. البته اگه قبلش هشتگِ «من یک بیناموسم» رو نزده باشی. شما اگه اولین قدمِ بیوطنی رو برداری دیگه تا ثریا میرود دیوارِ بیوطنی؛ کَج!
اونوقت دیگه یادت میره آریایی بودی و عرب نمیپرستیدی؛ تکلیفت با خودت مشخص نیست، اصالت نداری، نه غم داری نه شادیِ عمیق.
رُک بگم؟
بدبختی. یه بدبختِ در اقلیتِ لایقِ دلسوزی.
نکتهٔ بامزه اینه که اونهایی که یه عمر با بلوفِ «ما آریایی هستیم عرب نمیپرستیم» جمهوری اسلامی رو به عربپرستی متهم میکردن؛ الان از اینکه قطریها بردن خوشحالن و از داورِ عرب تشکر میکنن :))
خاک تو سرتون.
بیوطنهایِ بیشرف رو اینجور وقتا بشناسیم.
وقتی قطریها خطا میکنن داور اینجوریه که در گوششون میگه «عزیزم یه کاری نکن مجبور شم سوت بزنم دیگه! عه!»
صنـدلیهایِ ورزشگاه رو برداشتن برا خودشون، بلیطهایِ ایران رو تک و توک چیدن، داور هم که همزبانِ خودشون، کارت زردها مالِ ما ولی پنالتی هیچی، ما با همچین موقعیتی مواجهایم!
اینی که الان ما داریم استرس نیست؛ استرسه که مارو داره. در واقع ما بعنوان یه لاستیکِ یدک از این استرس آویزونیم.
استاد غلامی یه بار گفتن وقتی تو موقعیتی قرار میگیرین که بحث پیش میاد؛ سعی کنین از «اشتراکات» شروع کنید. اگه طرف مقابلتون به هردلیلی باهاتون بدخُلقی میکنه، بگردید ببینید چه اشتراکی با شما داره، از اشتراکات شروع کنید و حولِ اون محور بچرخید تا به نتیجه برسید.
فوتبال تیم ملی هم همینه؛ نقطهٔ اشتراکِ سلایق مختلفه. خودِ تیم ملی یه هویّتِ مستقل از افرادشه. چون وقتی میبره نمیگن بازیکنِ شماره ۱۰ برد، وقتی ببازه هم نمیگن بازیکن شماره ۱۰ باخت. عنوانِ پرچمدارِشه که اینو یدک میکشه. برای همینه که پارسال تو اون اتفاقات و اغتشاشات؛ بعد از اینکه قبحِ اهانت به مقدسات ریخت، اومدن سراغِ تیم ملی. چون مقدساتِ ما، امامحسینِ ما اون نقطهاشتراکِ اصلیه. برای همینه که ماه محرم که میشه رنگِ مشکی میپاشن به شهر. وقتی قُبحش رو بریزن؛ دست گذاشتن رو بقیه نقاطِ اشتراکها براشون آسون میشه، اونا دست گذاشتن رویِ اشتراکاتِ ما تا دیگه تهِ دلمون هیچ بندی به هویتهایِ خودمون نداشته باشیم و مثل یه بادبادک هرجایی که باد بوَزه؛ بچرخیم. چون بیریشه بودن خواستِ اصلی ناخودیهاست؛ آدمِ بیریشه رو طوفان که هیچی؛ یه فوت تکون میده و چی بهتر از این برایِ له کردنِ یه هویّتِ اصیل؟
ولی آدمِ ریشهدار؛ برای هرچی که رگ و ریشهش به اون برمیگرده، رگِ گردن باد میکنه؛ وقتی ببره از شادی، وقتی ببازه از غم.
سربلند کردنِ هویّتی که صدها رسانه و دست و پا و پنجه و لگد برایِ غمگین کردنش به خط شدن؛ مهمه. خیلی ثواب داره. دعا کردن برایِ یه نتیجهٔ خوب هم ثواب داره. انشالله میبریم ولی از نتیجه که بگذریم؛ چقدر دلنگرونی برایِ هرچیزی که به «وطن» مربوطه؛ خوبه.
دنیا اینجوریه که یکی میتونه پاولاندرسونِ پیکی بلایندرز باشه و از تیمِ ملیِ کشورِ تو حمایت کنه، ولی تویی که فارسیزبانِ اینترنشنال یا یه آدمِ اینترنشنالزدهای؛ آرزویِ باخت تیم ملی کشورت رو داشته باشی؛ از بُردش ناراحت و از باختش خوشحال شی.
در ادامهٔ این میونبُرهایی که خدا برامون گذاشته برایِ توسل به معصومین (علیهمالسلام) آیتالله کشمیری فرمودن؛
١۴٠٠ صلوات نذر امام موسیبنجعفر(ع) کنید و بفرستید؛ انشالله حاجتروا میشید.
مامانِ من هر روز میفرسته، میگم مگه حاجتی داری؟ میگه حتماً که نباید برای کارِ مشخصی بری درِ خونهٔ پدر امامرضا، ماها همیشه کارمون گیره، دلمون هم گیره..
«آقا! من از همین ساعت میخواهم بندهٔ خدا باشم.»
داستان بشر حافی را شنیدهاید؛ روزی امام از كوچههای بغداد میگذشت. از یک خانهای صدایِ عربده و تار و تنبور بلند بود، میزدند و میرقصیدند و صدایِ پایكوبی میآمد. اتفاقاً یک خادمهای از منزل بیرون آمد درحالی كه آشغالهایی همراهش بود و گویا میخواست بیرون بریزد تا مأمورین شهرداری ببرند.
امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود. گفت: از خانهٔ به این مجللی این را نمیفهمی؟ این خانهٔ «بشر» است، یكی از رجال، یكی از اشراف، یكی از اعیان، معلوم است كه آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده میبود؛ كه این سروصداها از خانهاش بلند نبود. حال، چه جملههای دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشتهاند، همین قدر نوشتهاند كه اندكی طول كشید و مكثی شد. آقا رفتند. بشر متوجه شد كه چند دقیقهای طول كشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل كردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبی از من كرد. چه سؤال كرد؟ از من پرسید كه صاحبِ این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته كه آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده میبود كه این سروصداها بیرون نمیآمد. گفت: آن مرد چه نشانههایی داشت؟ علائم و نشانهها را كه گفت، فهمید كه موسیبنجعفر است.
گفت: كجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد كه برود كفشهایش را بپوشد، برای اینكه ممكن است آقا را پیدا نكند. پای برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد كرد.) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض كرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید كه مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت میخواهم بندهٔ خدا باشم، و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بندهٔ خدا شد.
این خبرها را به هارون میدادند. این بود كه احساس خطر میكرد، میگفت: اینها فقط باید نباشند «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنِ تو از نظر من گناه است. امام میفرمود: من چه كار كردهام؟ جوابی نداشتند، ولی به زبان بیزبانی میگفتند: «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنت گناه است. آنها هم در عینِ حال از روشن كردنِ شیعیانشان و محارم و افراد دیگر هیچگاه كوتاهی نمیكردند، قضیه را به آنها میگفتند و میفهماندند، و آنها میفهمیدند كه قضیه از چه قرار است.
شهید مطهری.
کتاب «سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار»
دربارهٔ شرکت در انتخابات روزهای بعدی یه کم بیشتر حرف میزنیم. اگه سوالی دارید و فکر میکنید میتونیم باهم همفکری کنیم؛ بپرسید. آیدی توی بیویِ کاناله.
افرادی که شهوتِ قدرت تا رگ و ریشِ بیریشهٔ اونها نفوذ کرده؛ غالباً موجودات عجیب و خطرناکیان.
وقتی هشت سال رئیس جمهوری، از سال ۷۰ تا ۹۲ عضو مجمعِ تشخیص، ۷۹-۸۴ مشاور دولتِ خاتمی در امور امنیتِ ملی، ۷۱-۷۹ نایب رئیس اول مجلس و … رو عهدهدار بودی از پروردگار استمداد نمیکردی! حالا که صلاحیتِ نداشتهت رد شده یهویی یادِ انقلاب و اسلامِ حقیقی میفتی؛ دردِ دین و انقلاب ندارید! فقط وقتی قدرت داشته باشید همهچی آزاد و دموکراتیکه؛ به محضِ اینکه به واسطهٔ عملکردِ خودتون خواهان ندارید؛ خودتون و نوچههایِ بهخط شدهتون دیگری رو به تمامیّتخواهی و دیکتاتوری محکوم میکنید!
تقصیری هم ندارید البته؛ به متهم رسیدگی نشود؛ مدعیالعموم میشود…
*مسئلهٔ مهم؛ رنگ و عنوانِ گروههای سیاسی نیست؛ بلکه اینه که بعضی گروههایِ سیاسی تمامِ تلاششون رو میکنن تا به مردم القا کنن انتخابات اقلیتی خواهد بود؛ باید هوشیار بود.
بعضی چیزا بیشتر از نتیجه مهمه و تاثیــرگذاره. بیشتر قشنگه. مثلِ این استوری محمد مُحبی؛ مثلِ اون جملهٔ قلعهنویی که گفت لطفِ خدا و اهلبیت شامل حال ما شد؛ مثلِ سرودملی خوندنِ تیــم؛ مثلِ اون «یازهرا»یی که یکی بینِ هنرمندا گفت؛ مثلِ ذکر گفتنِ جهانبخش.
آقای حضرت ابوالفضل(ع)؛ به قولِ استوریِ محمد محبی؛ قسم به دستِ بریدهت، ما همیشه مدیونِ خانوادهٔ شماییم.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
