ru
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Открыть в Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Больше
4 981
Подписчики
+1024 часа
+707 дней
+27330 день
Архив постов
استاد غلامی نقل می‌کردن شیخ نخودکی(ره) که محلِ دفن‌شون در صحن انقلاب حرم حضرت رضاست، شبی در یکی از اتاق‌هایِ صحن عتیق خلوت کردن و مشغولِ ذکر و مراقبه شدن که یک‌دفعه پرده‌هایِ حجاب از جلویِ چشمشون کنار زده می‌شه و به اذنِ خداوند می‌بینن درهای صحنِ عتیق بسته شده و ندایی می‌گه «حضرت رضا(ع) اراده فرموده‌اند تا از زُوّارِ خویش دیدن کنند.» بعدش خادمین یک کُرسی در همین مکان که محلِ دفنِ شیخ(ره) هست گذاشتن و حضرتِ رضا(ع) روی کُرسی نشستن و دستور دادن درِ شرقی و غربیِ صحن عتیق باز بشه تا زائرین وارد بشن. تمامِ صحن پُر از جمعیت شد و بعضی از اون‌ها به شکلِ انسان و بعضی به شکلِ حیوان بودن و با همین شَمایل از پیشِ روی امام رد می‌شدن و امام‌ رضا(ع) دستِ محبّت و نوازش رویِ سر همهٔ اون جمعیت- اعم از حیوان و انسان- می‌کشیدن و اون‌ها رو موردِ مَرحمت و مهربانیِ خودشون قرار می‌دادن، بعد از دیدنِ این مهربانیِ عمیق از امام، شیخ تصمیم می‌گیرن برای همیشه تو مشهد ساکن بشن و وصیت می‌کنن در همون مکانی که کُرسی حضرت رضا(ع) قرار داشت؛ دفن‌شون کنن.. -دلم می‌خواد برم حرم، -بشینم همون‌جا و بگم؛ هرکه بودم هرکه هستم، برکسی مربوط نیست؛ بر امامِ مهـــربانِ خود پناه آورده‌ام…

+1
بر «دروغگویِ کاسبِ خون» تا قیامت لعنت.

یادِ تو نمی‌بود، چه می‌کرد دلِ ما؟ عزیزِ ما، عزیزِ ما.
یادِ تو نمی‌بود، چه می‌کرد دلِ ما؟ عزیزِ ما، عزیزِ ما.

سکوتی که بویِ خون می‌دهد! -پزشکِ کارشناس اینترنشنال- رضا بهروز- بعد از یک‌سال تویِ توییت‌ش اعتراف کرده که اولاً هیچکدوم از افرادی که به اسم متخصصِ مغز و اعصاب در اینترنشنال مشارکت داشتن، این‌کاره نبودن. -ثانیاً وضعیتِ سی‌تی‌اسکنِ مربوط به مهساامینی که در اینترنشنال منتشر شد، «نرمال» بود و فقط یک نقصِ جمجمه شبیه به محلِ جراحیِ قبلیِ مغز وجود داشت! -و در ادامه یک پزشکِ دیگه و از چهره‌هایِ نزدیک به پهلوی- شهرام ماکویی- هم این حرف رو تایید کرده و گفته من هم هیچ چیزِ خارق‌العاده‌ای در سی‌تی‌اسکن ندیدم. -اما چرا یک‌سال سکوت؟ می‌گه ما سکوت کردیم تا به جنبشِ انقلابی آسیب نرسه! کدوم جنبشِ انقلابی؟ شورشی که از «یک دروغِ بزرگ» شروع شد و با دروغ‌هایِ دیگه که اون‌ها هم سند و مدرکی بر اثباتشون وجود نداشت، ادامه پیدا کرد. با ادعاهایِ کذب و احمقانه‌ای مثلِ اعتصاب غذای حسین رونقی، شکستن پاهای حسین رونقی، تجاوز به آرمیتا عباسی و آسیب‌هایِ امنیتی و جانی و روانی به وطن وارد کرد و جیبِ وطن‌فروش‌های از هم گُسسته رو پُر کرد! شورشِ دروغگوها. - بر «دروغگویِ کاسبِ خون» تا قیامت لعنت…

«امام‌حسن(ع) سازشگر نبود.» -اگر امام‌حسن به صُلح دچار مى‌شود، به خاطر تنهايى و خيانتِ يارانى است كه پولِ معاويه و رياست او را به دل گرفتند و از امام بريدند. و اگر على در برابرِ معاويه و قرآنهاى بلند صلح را نمى‌پذيرد، به خاطر فريب و نيرنگى است كه در ميان است. پس صلح و سازش در جنگهاى عقيدتى و در مبارزه‌هاى مقدس دینی تا رسيدن به هدف معنا ندارد. مگر آنجا كه به دشمن فرصتِ بازگشت بدهى و يا براى خودت فرصت جمع‌آورى و تجديدِقوا بخواهى. -حضرت از هدفِ خود تخفيف نداد و از باطل برایِ حق نردبان نساخت؛ چون هر مبارزى كه از هدف مايه بگذارد و كوتاه بيايد، بر فرض ببرد، باخته است. بگذر از اينكه باخت‌ها حتمى است، كه در موضعِ ضعف، كارى نمى‌توان كرد و تخفيف‌ها از اين موضعِ ضعيف خبر مى‌دهند. امام‌حسن(ع) سازشگر نيست؛ چون نه تخفيف داده و نه تسليم شده؛ چون ياورى ندارد، تحميل نمى‌كند؛ مى‌ايستد تا زمينه را فراهم نمايد. -دنيا با تمامِ گوش‌هایش می‌شنود كه می‌گویند امام‌مجتبیٰ مؤمنين را ذليل كرد! كه امام مجتی زبانش گويا نبود! كه او ترسيد، و از جنگ هراسيد! راستی كه عجب تلخ‌هایِ شیرینی است. امام مجتبی كه زبانش معاويه را مى‌لرزاند، گنگ معرفى مى‌شود و مردمى كه به دنيا روى مى‌آورند عزّتِ خدا مى‌شوند و خطاب مذلّ المؤمنين سر مى‌دهند آن هم تا روزهاى آخر، حتی آن هنگام كه امام پاره‌هاى جگرش را در ميان طشت مى‌بيند و خونِ دلش را به روى زمين مى‌ريزد. شيرينیِ دنيا در همين است كه با تلخى‌هايش، نهفته‌ها را آشكار مى‌كند و تهِ كيسه را بيرون مى‌ريزد و سرمايه‌ها را نقد مى‌نمايد. -استاد علی‌صفایی‌حائری •قیام- صفحه ۲۴۲ •تطهیر با جاری قرآن - صفحه ۳۰۵. •درسهايى از انقلاب- صفحه ۱۹۲. -مظلومیتِ امام‌حسن(ع) تا امروز هم جاری‌ست! برخی عافیت‌طلبِ رنگ به رنگ، از جنسِ همان عافیت‌طلبانی که امام را تنها گذاشتند، امروز او را اهلِ سازش می‌خوانند تا عافیت‌طلبیِ خودشان را پنهان کنند..

برای از پا انداختن جسم نحیف و سلول‌های بی‌رمق خسته‌ترین و تنهاترین پیرمرد تاریخ با آن خون‌دل‌های عمیق قلب و زخم‌های سنگین جسم که حتی اتم‌های تشکیل دهنده‌ وجودش هم رغبتی به ماندن در این دنیا و مقاومت در برابر مرگ ندارند، نیم‌حب قرص برنج یا چند سی‌سی سیانور هم کفایت می‌کرد. نمیدانم نابلدی کرده‌اند؛ استرس داشته‌اند و مقدارش از دست‌شان در رفته؛ یا بخاطر بغض و کینه‌ای که چندین‌سال توی وجودشان جمع شده بوده آنقدر سم مهلک خطرناک را توی دهان او ریخته‌اند. آنقدر که ظرف یکی دو روز همه اعضای داخلی‌اش از ریه و کلیه‌ها تا کبد و قلب را ذوب کرده. سم که اثر کرد و نفس‌ها که سنگین شد، چشم باز کرد و به همان‌ جماعتی که به او سم خوراندند نگاهی انداخت. نفسش را به اندازه ادای‌ یک جمله جمع کرد؛ ترسیدند دم آخری یکهو رسوایشان کند و نقشه‌ها برآب شود. نفس‌هایشان حبس شد و صدای تپش قلب‌ها توی اتاق پیرمرد پیچید که چی می‌خواهد بگوید. با همان مهربانی همیشگی رو به قاتـلانش کرد و گفت «راستـی کاغذ و قلم بیاورید، یک‌چـیزی یادتان بدهم که گمراه نشـوید». رسم او نبود که کسی را رسوا کند. نفس‌ها را رهاکردند. خیالشان راحت شد. یکی‌شان داد زد «بیخیال؛ پیرمرد به هذیان افتاده». غصه‌اش گرفت از نامردی اهل‌دنـیا. به علی گفت بگو این‌ها بیرون شـوند؛ دیگر حوصله کسی را ندارم...

می‌گفت: «الهی دورش بگردم، که انقدر کریم و دست و دل‌بازه؛ که همهٔ زائرهایِ حرمش رو هم داد به برادرش..»

جواد قارایی مستندساز، در جوابِ شایعهٔ مهاجرتش ‌گفت «ایران‌جان، مادره، پدره، مگه می‌شه آدم پدر و مادرش رو رها کنه؟» آدمِ وطن‌ف
+1
جواد قارایی مستندساز، در جوابِ شایعهٔ مهاجرتش ‌گفت «ایران‌جان، مادره، پدره، مگه می‌شه آدم پدر و مادرش رو رها کنه؟» آدمِ وطن‌فروش، خانواده‌فروشه، هرکاری می‌کنه تا بقیه رو هم با خودش به جهنّم ببره. موقعِ متروپُل توی صفحه‌ش نسبت به سرودِ سلام فرمانده نفرت‌پراکنی می‌کرد ولی خودش کجا بود؟ وسطِ عروسی ساسی‌مانکن. پرسیدن مگه نگفتی عزاداری؟ گفت به شما چه ربطی داره؟ حالا انتهایِ آمال و آرزویِ این جماعت بی‌وطنِ وطن‌فروش چیه؟‌ ویرانیِ وطن، ویرانیِ شهر! خودشون کجان؟ مشغول فروختنِ بلیط برای کنسرت و کوفت و زهرمار. اون یکی‌شون- فرخ‌نژاد- هم قبلاً گفته بود همه‌تون فدایِ سرِ بچه‌م، دور از ذهن نیست! اره داداش شما مبارزه کنید، پارسال که بهتون قول داده بودیم ایستاده‌ایم تا پایان، پایان هم نزدیک بود، نمی‌دونم چی‌شد ولی خب امسال هم می‌ایستیم تا پایان، پایانش هم بازه. البته ما از دور نظاره‌گریم، از خیلی دور، خیلی خیلی دور. عوضش وقتی زدید و کُشتید و بردید، براتون هشتگِ ابله‌فرض‌کُن می‌زنیم و این چرخه ادامه دارد تا وقتی که جیبِ ما تا خرخره پُر شه.

یکی از همکارای ما که براندازه، و پارسال می‌گفت اگه تا ۲۷ام اینا سقوط نکردن من پُماد سوختگی می‌گیرم می‌زنم، داشت می‌گفت که اره دیگه امسال کارشون تمومه. دُرود بر پهلوی و لعنت بر اینا. خلاصه داشت رَجَزخوانیِ تاثیرگذاری وسطِ محلِ کار می‌کرد و هر آن ممکن بود خوفِ سقوط نظام ما رِ فرا بگیره، که یکی از ارباب‌رجوع‌هایِ همیشگی‌مون که اونم براندازه وسطِ بحث اومد و وقتی حرف‌هایِ همکار ما تموم شد، گفت «شوهرِ من پارسال آرزوش بود اینا سَقَط شن، اصلاً خیلی مُبارز بود. می‌گفت من تا اینارو بیرون نکنم ول‌کن نیستم، حالا چی‌شد؟ شوهرِ من مُرد، اینا هنوز هستن.» سکوتِ فضا با یه خندهٔ انفجاریِ دوسه نفر شکست و ایموشنال دمیج.

یکی از همکارای ما که براندازه، و پارسال می‌گفت اگه تا ۲۷ام اینا سقوط نکردن من پُماد سوختگی می‌گیرم می‌زنم، داشت می‌گفت که اره دیگه امسال کارشون تمومه. دُرود بر پهلوی و لعنت بر اینا. خلاصه داشت رَجَزخوانیِ تاثیرگذاری وسطِ محلِ کار می‌کرد و هر آن ممکن بود خوفِ سقوط نظام ما رِ فرا بگیره، که یکی از ارباب‌رجوع‌هایِ همیشگی‌مون که اونم براندازه وسطِ بحث اومد و وقتی حرف‌هایِ همکار ما تموم شد، گفت «شوهرِ من پارسال آرزوش بود اینا سَقَط شن، اصلاً خیلی مُبارز بود. می‌گفت من تا اینارو بیرون نکنم ول‌کن نیستم، حالا چی‌شد؟ شوهرِ من مُرد، اینا هنوز هستن.» سکوتِ فضا با یه خندهٔ انفجاریِ دوسه نفر شکست و ایموشنال دمیج =))

کانالِ اقایِ سیّدامیرحسین‌هاشمی رو احتمالاً به واسطهٔ توییت‌هایِ تحلیلی‌شون که تو کانال‌های خبری مختلف منتشر می‌شه دارید، اگر ندارید؛ خدمتِ شما. به امید روزی که توییت‌هارو توی کانالِ خودشون هم بذارن که فوروارد کنیم.🤝 @ashaqeh

کانالِ اقایِ سیّدامیرحسین‌هاشمی رو احتمالاً به واسطهٔ توییت‌هایِ تحلیلی‌شون که تو کانال‌های خبری مختلف منتشر می‌شه دارید، اگر ندارید؛ خدمتِ شما.🤝 @ashaqeh

وقتی كه دنيا برايت تنگ شده باشد، وقتی آسمان آنقدر كوتاه شود كه نتوانى سرت را بلند كنی و مجبور باشی سرت را روىِ زانوانت بگذاری و گريه کنی؛ اگر اين آسمانِ پايين  و اين دنياى تنگ را احساس كردى، آن موقع -به امامت، -به ولايت، -به رسالت، -به دين، -به وحى، -به غيب محتاج می‌شوی! آن هم به وحى، به عنوان یک خط: «يُؤمِنُونَ بِما أُنْزِلَ الَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ» نه به عنوانِ یک رسول، بلكه به عنوانِ یک خطِ مُستمر از آدم تا خاتَم. •کتاب «خط انتقال معارف» ص۷۱. •استاد ‌علی‌صفایی‌حائری.

-یه گردشگر رفته ژاپن و از واگن‌هایِ مخصوص زنان تعجب کرده، وارد واگن شده و ازش فیلم گرفته. یه ژاپنی هم این‌طور جوابش رو داده؛ ما مردهای عجیب و غریبی داریم که پشتِ زن‌ها راه می‌رن و آزارهایِ فیزیکی جنسی بهشون وارد می‌کنن. «تو فهمیدی این واگنِ مخصوص خانم‌هاست، و این یعنی تو نباید واردش بشی.» -براندازها همیشه می‌گن اگر انقلاب نمی‌شد، ژاپن می‌شدیم. [بحثِ فعلی این نیست که آمارِ عملکردِ حاکمیتِ چندین سالهٔ پادشاهی چیزی خلافِ این رو نشون می‌ده.] اما همین جماعت که با دیدنِ این فیلم آبِ دهان‌شون جاری می‌شه ولی خودشون در مواجهه با چنین موقعیت مُشابهی؛ خانمی که به حضور اقایون در واگن معترض بود رو به بادِ فحش و توهین می‌گیرن و اون رو با عنوان «آزارگرِ حجاب» منتشر می‌کنن، چون این‌ها ذاتاً به دنبالِ آزادیِ بی‌حصر یک‌طرفه‌ن، پس از عناوینِ تفرقه‌افکن برای تحمیقِ ذهن مخاطب استفاده می‌کنن. افرادی که فقط پزِ توسعه‌یافتگی می‌دن.

#اطلاعیه با سلام و تقدیم احترام «رسانهٔ فکرت» پیرامون موضوع عفاف و حجاب نیازمندِ دریافت یادداشت‌های نخبگانی اساتید، دانشجویان
#اطلاعیه با سلام و تقدیم احترام «رسانهٔ فکرت» پیرامون موضوع عفاف و حجاب نیازمندِ دریافت یادداشت‌های نخبگانی اساتید، دانشجویان، محققین، مؤلفین و دغدغه‌مندان این حوزه می‌باشد. چنانچه میتوانید در این کار شرکت نمایید و یادداشت‌های خودتان را برای ما بفرستید، لطفاً با آی دی زیر ارتباط بگیرید. -تعداد کلمات یادداشت : 1000 تا 1500 کلمه -موضوع : حوزه عفاف و حجاب / پیشنهاد موضوعی ریز و تألیفی توسط خود پژوهشگر صورت گیرد ♾ به یادداشت های ارسالی #حق_الزحمه مطلوب تقدیم خواهد شد. -ارتباط با ما و ارسالِ یادداشت: @mohammad4731 .