.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
....سراغ از من نمی گیری ببین دنیای من لنگ است
مگو هرگز نمی آیی به مستی در جهان جنگ است
به خاک تشنه قلبم تو چون ابر بهاران باش
ببار از غصه سیر آبم مگر قلب تو از سنگ است
تورا از قصه آوردم همان جایی که لیلا بود
شدم قیس بیابان گرد به صحرایی که صد رنگ است
بگو از من چه میخواهی شوم در عاشقی رسوا
دل رسوای آخر بین کنون با غم هماهنگ است
مرا از غم رها ساز ای همه دنیای من از تو
به آغوشت بگیر جانا دل بی تاب من تنگ است
#محرم_زمانی
....برایت آرزو کردم؛ خوشی تا بی نهایت را
وَ بعد از تو برای خود توانو استقامت را
اگرقسمت نشد حتی به کام طفل احساسم
بهجای زهر بی مهری بنوشانم سعادت را
تمام شهر می دید از نبودت شاکی ام اما
نگفتم با کسی غیر از خدایم این شکایت را
نشستم پای سجاده دعا کردم که برگردی
نشد اما به چشمانم ببینم استجابت را
چنان کابوس شبهایم شده فکر فراق تو...
که تاهستم نمیبینم بهچشمم خواب راحت را
به جای شال دستانت به دور گردنم هرشب
چه میشد گر نپیچانی طنابی از ندامت را؟
تصور کردی از یادم خیالت رفت با رفتن؟
نگفتی با چه دشواری بیاموزم قناعت را؟
اگر بودی نمی دیدم مصیبت را به چشمانم
وَ هم از چشم این و آن نمیخواندم ملامت را
گمان کردم که میمیرم ولی ماندم که بعد از تو
به احساسم بیاموزم طریق ترک عادت را
....طوری دلم گرفته که باید تو وا کنی !
یعنی چنان شکسته که باید دعا کنی
گفتی یک انتخاب کنم بین عشق و شعر
ماندم چطور از دلت آمد جدا کنی ؟
گفتی دلم یکی ست و دلدار هم یکی
افسوس قادری که یکی را دو تا کنی ...
با دیگران که دید تو را چشم ،گفتمش:
هر کس خطا کند تو نباید خطا کنی!
جسمت از آهن است دلت سنگ بی بها
حتی اگر که رویه ی خود را طلا کنی
با احتیاط حمل نکردم ولی دل است
دل عهد نیست بشکنی از نو بنا کنی
نفرین شده ست ذکرم وبی فاصله دعا
یارب مباد حاجت ما را روا کنی !
....مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کوبی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار! بلایت به جان من
میسوزم از تبی که دماسنج عشق را
از هُرم خود گداخته زیر زبان من
تشخیص درد من به دل خود حواله کن
آه ای طبیب درد فروش جوان من
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من
گفتی غریب شهر منی، این چه غربت است؟
کاین شهر از تو میشنود داستان من
خاکستری است شهر من آری و من در آن
آن مجمری که آتش زرتشت از آن من
زین پیش اگر که نصف جهان بود، بعد از این
با تو شود تمام جهان اصفهان من!
در وداع هر دیدار
پی واژه ای می گردم
به جای خداحافظ
تا با آن بباورانم به خود
که دوباره دیدنت محاااال نیست...
حرفی شبیه می بینمت،
تا بعد،
به امید دیداااار،
حرفی که نجاتم دهد
از هراس دوباره ندیدن تو ...
#یغما_گلرویی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
....مثل شعری عاشقانه ، خواندنت را دوست دارم
مهمان قلب من باش، ماندنت را دوست دارم
آسمان صاف و ساده ، آبی ات را دوست دارم
دور از ابر سیاهی ، آبیت را دوست دارم
نیمه ماهی ، کنج شبها ، دیدنت را دوست دارم
چون گل خوش رنگ و خوش بو ، چیدنت را دوست دارم
سلام گرم اما ، ساده ات را دوست دارم
آن نگاه بر زمین افتاده ات رادوست دارم
چشمهای از وفا آکنده ات را دوست دارم
گل بخند ، آرام آرام خنده ات را دوست دارم
آنهمه بخشندگی ، افتادگی را دوست دارم
تا تو هستی در کنارم زندگی را دوست دارم
دوست دارم ......... دوست دارم...........
....ناز چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم
بی وفا در قدرت من نیست زندانت کنم
نذر کردم گر تو را روزی به دستت آورم
نوگل این بوستان شمع شبستانت کنم
جام دل انداختی با غیر هم پیمان شدی
مرغ در دام توام، ناچار فرمانت کنم
بنده عشق تو بودن منتهای زندگی ست
جان نا چیزی که دارم آن به قربانت کنم
دل پریشانی مکن جانا که عمری در سکوت
لب فرو بستم مبادا تا پریشانت کنم
کاش در صحن خلوص عشق چون آزاده ای
مفتخر بودم به یک لبخند مهمانت کنم
ابر بودم، آسمان بودی ولی غافل که من
میتوانستم به آهی غرق بارانت کنم....!!
۲۸۸
جان بر لبم رسیده ، غم در کنار دارم
شب را به وعدههایت لحظه شمار دارم
گر در فراق رویت وصلی زتو نیابم
از باده خیالت ، در سر خمار دارم
آخربه مهر رویت ، یکدم قرار گیرم
با تو به وصل رویت روزی قرار دارم
در سر ز صحبت تو ، جان را هزار شادیست
در دل ز فرقت تو ، راز و نیاز دارم
در سر ز باده تو ، در دل ز سوز عشقت
کز عافیت گذشتم ، مهرِ نگار دارم
از من مجوی راحت ، غرقم به درد محنت
از غم به روزگارم ، بس یادگار دارم
تا با توام ، ز وصلت ، در بند صبر خویشم
در راه مهر جانان ، جان را نثار دارم
یاری ز مهر رویت دارم مدام عشقی
سرشارِ مهر دلبر ، راز آشکار دارم
#فرامرز_یاری
@ faramarz_yari 👈
سپاس از حضور ارزشمند استاد یاری عزیز در کانال و گروه کلبه شعر
@ hamnafasane1
🥀
#روزه دار
من نمی دانم،چرا از چشم یار افتاده ام ؟
بی قرارم از غمش،مست وخمار افتاده ام
نیست ما را جز گناه عشق ،دیگر هیچ نیست
از چه رو در چشم یار اینگونه خوار افتاده ام
از فراقت ، ای نگارا ، دلبرا ، گشتم اسیر
غارتم کردی چه غارت ،تار و مار افتاده ام
گوشه ی میخانه و پیر مغان و صد قدح
بازی عشق است ،قمار است، بر قمار افتاده ام
من مسلمانم ، نِیَم کافر، ترحم کن مرا
ترک ِ می ،کردم ،به کویت روزه دار افتاده ام
بلبل بی دل نِیَم دارم نوایی من هنوز
از گلستان آمدم ، بر خاکسار افتاده ام
سرفرازم چون اسیری سر سپردم پای تو
جان ندانم ، دل ندانم بر شرار افتاده ام
آمدی؟ جانم به قربانت طبیبی یا حبیب ؟
هر که هستی لاعلاجم بی قرار افتاده ام
چون شود بر حال این بی پا و بی سر بنگری؟
#راحمم بر دام عشقت جان نثار افتاده ام ،
شعر وصدا 👇
✍🏻#راحم_تبریزی
@ khazan_rahem
سپاس از حضور ارزشمند استاد راحم عزیز در کانال و گروه کلبه شعر
@ hamnafasane1
🥀
گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد
بگو خوااابش نمیگیرد به شب از دست عیاران
گرت باری گذر باشد، نگه با جانب ما کن
نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران...
#سعدی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
میگفت که با سایهی خود در جنگم
میخواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگها مرا میفهمند
دلتنگم ، از دوووری تو دلتنگم ...
#سید_مهدی_موسوی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
به نظرم،
آزاردهندهترین وجه تنهایی
خودِ تنهایی نیست:
افراد بالاخره راهی برای پُرکردنِ اوقاتشان پیدا میکنند.
آزاردهندهترین وجه تنهایی،
احساسِ تعلقنداشتن است.
آدمِ تنها برای این پرسش
جواب خوشایندی ندارد:
چرا من به هیییچکس،
هییییچجا تعلق ندارم؟
#ابراهیم_سلطانی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
زخمی تر از تنهایی پیمانه ها هستیم
بغضیم و عمری هی، وبال شانه ها هستیم
ازماجرای زندگی سیریم و مدت هاست
آواره ی تنهایی میخانه ها هستیم
انقدر با پس کوچه های خسته خوابیدیم
آبستن اندوه این ویرانه ها هستیم
ما نسل شب بیداری و کابوس و تردیدیم
لبخند تلخ صورت دیوانه ها هستیم
محکوم اجباریم و در مرداب جان دادن
شمعیم و تنها قسمت پروانه ها هستیم
بالحن سرد بی خیالی هی غزل گفتیم
شاعر که نه، ازتیره ی پرچانه ها هستیم
دستی تمام آرزومان را به غارت برد
ماغرق رویا در سکوت لانه ها هستیم
آهیم و روی شیشه های شهر میمیریم
بغضیم و عمری هی وبال شانه ها هستیم
#سجاد_صفری_اعظم
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
همیشه اول فصل بهار می خندم
تو دیده ای چقدَر بی قرار می خندم
ولی نیامدی امسال ، حال من خوش نیست
عجیب نیست که بی اختیار می خندم
خبر رسیده که عاشق شدی ، نمی دانی
به حال و روز خودم زار زار می خندم
پرنده ای که قفس در بهار را می خواست
پریده است برای چه کار ؟ [ می خندم ]
به زیر بال و پرم زرد زرد می افتند
به روی شاخه ی شان قار قار می خندم
خبر رسیده که مردی گرفته دستت را
خبر رسیده که من داغدار می خندم ؟
خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم ؟
خبر رسیده که در شوره زار می خندم ؟
خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند ؟
خبر رسیده که دیوانه وار می خندم ؟
خبر رسیده …؟ رسیده…؟ بگو دِ لامصب
بگو دِ … تف به تو ای روزگار می خندم
به خنده های مکرر که گریه می پاشند
به این ردیف سمج چند بار می خندم
چهار پایه ی دنیا هُلم نمی دهد و …
نه مثل حلقه ی بالای دار می خندم
به جای اسم تو بمبی تهِ تهِ قلبم
۴ ، ۳ ، ۲ و یک / انفجااار می خندم ...😔
#محمد_ارثی_زاد
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
می خواستی برای تن خود تن مرا
از بر کنی ترانه ی دل دادن مرا
لب های تیز قیچی ات انکار کرده بود
آن حرف های پاره ی پیراهن مرا
گلدان خالی بغلت ، گوشه ی اتاق
تنهایی تو می طلبد سوسن مرا
نیلوفرانه قاب گرفتند ماهیان
در برکه های چشم تو رقصیدن مرا
تقصیر کوچکی ست که تو مرتکب شدی
اما گرفته است غزل گردن مرا
#نادر_جابری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
....غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلی
نَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟!
دو سه خط گلایه دارم، که به عرض میرسانم:
من و میل این چنینی!!!تو چرا بدون میلی؟!
همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام من...
تو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته! خیلی...
تو که پیش من نباشی ،همه دارم و ندارم...
قلم است و شعر ِ ناقص ، دو سه واژه ی طُفیلی
تو نماز نیمه شبها...تو نیایشی...نه شعری!
تو شبیهِ یک دعایی،که مقدسی ! کُمیلی
من و پای لنگ شعرم،تو بگو چگونه روزی...
برسد به گَرد پایت؟ که قطارِ روی ریلی
نکند خبر نداری؟نَفَسم بیا که کارم...
دگر از غزل عزیزم ،به خدا گذشته! خیلی.
.....هرچند نوشتند که حبسم ابدى نیست
اما چه کنم؟ ضامن من که سندی نیست
نه مثبت و نه منفی و نه ارزش و قدری
من صفرم و بیچارهتر از من عددی نیست
چندیست محبت شده همقیمتِ اندوه
در شهر، دگر رونق داد و سِتدی نیست
مادر! چه نیازیست به اسپند؟ که دیگر
دنبالِ منِ غمزده چشمِ حسدی نیست
مَردم! به خداوند قسم گریۀ یک مرد
هرچند که زشت است ولی کار بدی نیست
با اشک نوشتم دو سه بیتی که بگویم:
«دلتنگم و دلتنگتر از من احدی نیست»
.
