.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
.
.....روز محشر هم بیاید،
محشرے مثلِ تو نیست
هیچ یڪ از بینِ ڪَلها،
دلبرے مثلِ تو نیست....!!
بی سبب ڪَردشڪَران
مشتاقِ دیدن نیستند
ڪَشتهام ڪَردِ جهان را،
منظرے مثلِ تو نیست....!!
#هارون_بهیار
....من اگر ساز ڪنم حاضرے آواز ڪنے ؟
غزلی خوانے وچون نغمه ے دل بازڪنے
بلدم ناز خریدن بلدے ناز ڪنے ؟
ےا نشینے به ببرم شعرنو آغازڪنی؟؟
بلدم راز نگهدار شوم راز بگو
بلدے راز نگهدارے و دمساز ڪنے ؟
بلدم با تو به دنیاے دلت سیر ڪنم
بلدے قفل دلِ عشقِ مرا باز كني ؟
بلدم پر بڪشم تا به نهایت به دلت
بلدے عشق شوے عاشقے ابراز ڪنی
#ناشناس
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم
دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم
گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم
ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»
هرچند دشمنم شدهای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم
#ناشناس
....ای دوچشم مست تودراین حوالی بی نظیر
خسته ام ، تنهاترینم ، دست هایم را بگیر
قطره قطره آب شد، دل درغمت بی تاب شد
زیر خورشید فروزان نگاهت ناگزیر
آه اگر صد سال بنشینم تماشایت کنم
من نخواهم شد زچشمان تو هرگزسیرسیر
باامید با تو ماندن ، ازتو گفتن زنده ام
بی تو من می میرم ای بالا بلند سر به زیر
بس که دنبال تو راه افتاده ام دیوانه وار
رد پایم مانده بر شن های گرم این کویر
ای دلیل ماندن من در کویرستان درد
سایه عشق خودت را ازسرمن برمگیر..
....چشم تو به زیبایی خود شیفتهتر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد
با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد
گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد
سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد
یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد
بیصبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد
باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد
#قیصر_امین_پور
....در ره معشوق ما ترسندگان را ڪار نیست
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
گر تو نازے میڪنی یعنی ڪه من فرخندهام
نزد این اقبال ما فرخندگی جز عار نیست
#مولانا
.....سلام ماه قشنگم که گُل به سر داری!
از اشتیاق دل تنگ من خبر داری؟
مرا به سوی خودت جذب می کنی، اما
تو برمُودائی و نزدیک تر خطر داری
چو یک کتاب پر از ماجرائی و در خویش
هزار نکته ی باریک و مختصر داری
صدای خوش، رخ زیبا، تن تراشیده
تو در وجود خودت -خانه ی هنر- داری
تمام تاب و تب و بغض ابرها از توست
تو بر تپیدن دل های شان اثر داری
جهان چو دیده گشاید، به عینه خواهد دید
که یک الهه ی نازی که بال و پر داری
مرا که تشنه ی یک جرعه از لبت هستم
چگونه می شود از آب بر حذر داری؟
....دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست؟
با تو بودن ، شعر خواندن، کس نگفته نا بجاست...
از تو گفتن یا شنیدن از لبت ، تا خواب صبح
حرفهای عاشقانه با تو گفتن کی خطاست؟...
لب به لب، لبریز عشقت ،گر شود احساس من
بازیِ شب زنده داری با لبانت ، دلرباست..
مست ومدهوشم کنی با غمزه ای حتی به چشم
دل به اعجاز دو چشمت بس به می ، بی اشتهاست...
دوست دارم با تو گویم از کلامی با سه حرف
عین و شین و قاف و دیگر هیچ حرفی.،کین روا ست...
قصدم ای یار این نبود کز تو، سراید این غزل
عشق پاکت بی محابا زد به دل این حرف راست
حاجت نبود مستی ما را به شراب
یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب
بیساقی و بیشاهد و بیمطرب و نی
شوریده و مستیم چو مستانِ خرااااب...!
#حضرت_مولانا
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
با گوش جان نشسته ام و گوش میکنم
شاید مرا برای همیشه صدا کنی
آری تو آسمانی و من هم کبوترم
دل میدهی که از دل خاکم رها کنی؟
من زخم های بال وپرم خوب میشود
من در هوای تو بپرم خوب میشود
حتی تو یک نظر که نگاهم کنی بس است
یک لحظه شانه های خودت را عصا کنی...
قد می کشم به وسعت سرو حیاطتان
گل می کنم دوباره شبیه بهارتان
من می شود برای تو باشم اگر که تو
یک رکعت عشق پشت سرم اقتدا کنی
حتی بهشت بی تو برایم جهنم است
شوخی که نیست صحبت حوای آدم است
گفتی چقدر خسته شدی از نبودنم...
تا کی برای وصل خدا را صدا کنی؟
هی کوزه شکسته ام و بند میزنی
من هی نمی پرم و تو لبخند میزنی
شرمنده ام که جای پریدن، رها شدن
باید برای پر زدن من دعا کنی ...
#رسول_زاهدی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
عاشقم ، لبریزِ آهم میکُنی
خون به قلب بی گناهم میکُنی
من چو پاییزم ، زمستانم ، همین
چون شب یلدا سیاهم میکُنی
با تو بودن هم مُیّسر نیست ، آه
این چنین زارو تباهم میکُنی
با تو باغی پُر ز شعرم ، بی تو ، نه
بد به عشقِ بیپناهم میکُنی
تکیهگاهی نیست ، رفتی ، عشق کو؟!
تا ابد بی تکیهگاهم میکُنی
چشم در چشمم بیندازو ببین
ماهِ من محوِ پگاهم میکُنی
لحظهای هم سطحِ من باش ایدریغ
تا کِیِ از بالا نگاهم میکُنی ...؟!
#سید_ناصر_عسگرپور
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
....دلي كه بي تو شكسته دوا نميخواهد
براي خانه ي قلبش بنا نميخواهد
كسي كه گم شده در خود ميان تنهايي
به جز جواب سلامت صدا نميخواهد
بيار جام عسل را كه سخت تب دارم
خمار چشم تو جز تو شفا نميخواهد
به گوهر دو لب تو عجيب محتاجم
كنار منزل خوبان گدا نميخواهد؟
تويي همان كه گرفتي به دست، فرمان را
خداي كشتي من ناخدا نميخواهد
به يك اشارت كوچك بگو كه دل دادي
دلم گرفته كه شايد مرا نميخواهد
نفس بكش كه ميان دلت گرفتارم
نگو كه ماهي دريا هوا نميخواهد
نفير لعنت و نفرين به آن خدايي كه
تو را ز چشم رقيبان جدا نميخواهد
بريده اي كفنم را ، بناز شصتت را
اسير مرگ پياپي ، دعا نميخواهد
ميان مرگ و جدايي تو شوكرانم ده
مگر كه شاعر بيدل غذا نميخواهد ؟
#محمد_علی_ناطقی
....شاید هیچکسم باشی…
اما هیچ کسم نه....!
می دانی، در این دنیا نسبت هایی هستند
که دلی اند نه شناسنامه ای…
یک نفر را دوست داری
اما نه به حرمت اینکه پدرت است،
مادرت است، همسرت،
یا هر چیز دیگری …
دوستش داری چون دوستش داری،
و این بی منطق ترین احساس دنیاست!
گاهی نسبت دو نفر با هم،
حرف هایشان است…
غم هایشان است و قلب هایشان…
مثلا همین که تو هر بار از دردهایت
می گویی و من برایت اشک میریزم
یا تو هر جا باشی
از غصه های من
دلت می گیرد …
همین که شادی تو روی لب های من
لبخند می آورد
و خوشحالی من باعث خوشحالی تو
می شود…
حتی اگر در هیچ شناسنامه ای ثبت نشود
باعث پیوند ماست…
تو عجیب ترین وابستگی دنیایی…
هیچکس منی…
همه کس منی....!
....گل فروشے میڪنم،گلدانِ«گل باشاعرے»
یڪ ڪلامم«شاعری»راباشقایق میخرے؟
چون تلف شدزندگے،ساعت نمیبندم به دست
سالها رامیفروشم،بادقاےق میـخرے؟
سادگے بسیار دارم،میڪنـم ارزانیت
باصداقت میفروشم،باحقاےق میخرے؟
باغزل ها میشود هـردرد رادرمان ڪنے
مرهمش رامیفروشم،طبع ِحاذق میخرے؟
ڪوه غم رامیشڪافد دردهاےشاعرے
شاه بیتےمیفروشم،طبع خالق میخرے؟
.
....سهراب سپهرے چقدر زیبا گفته:
چه ڪسے میداند... ڪه تو در پیله تنهایے خود تنهایی؟!
چه ڪسے میداند؛ ڪه تو در حسرت یک روزنهے فردایی!
پیلهات را بگشا...
تو به اندازهے پروانه شدن زیبایی!
.....ترمه پوش نازک اندامی که هر شب مست بود
آبی چشمان او با آسمان همدست بود
میخرامید از میان کوچه ها بی واهمه
نسخه ویرانیم بر دامنش پیوست بود
او رها چون بادهای هرزه میرقصیـــــد و دل
در خم گیسوی نستعلیقی اش پابست بود
شور شیدایی تمام شهر را پر کرده بود
رهگذارش دیده تا میدید پا و دست بود
گرچه دل دادم ولی دیوانه تر میخواستم
او که تلفیقی ز هرچه خوب و زیبا هست،بود
یک شبی رفت و مرا با خاطراتم جا گذاشت
لیک میدانم که عشقش "ارتفاعی پست "بود
#فاضل_نظری
.....هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل مصیبت دل بلا دل
از این دل داد من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم خدا دل ؟
ز عقل و دل دگر از من مپرسید
چو عشق آید کجا عقل و کجا دل ؟
#ابوالقاسم_لاهوتی
.....جان من و جانان من،
کفر من و ایمان من
سلطان سلطانان من،
چیزی بده درویش را
امروز گویم چون کنم،
یک باره دل را خون کنم
وین کار را یک سون کنم،
چیزی بده درویش را...
#مولانا
.....هله نوش کن شرابی،
شده آتشی به تیزی
سوی من بیا و بستان
به دو دست تا نریزی
قدح و می گزیده،
ز کف خدا رسیده
چو خوری چنان بیفتی،
که به حشر بر نخیزی...
#مولانا
....درون صومعه و مسجد
تویی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی
بگردانم به جان تو
سخن با عشق میگویم
که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را
نگهبانم به جان تو...
#مولانا
