ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

هـ

هـ

Открыть в Telegram

روشن، تا آبی شب. روشن ناتمام. کانال حکایات: https://t.me/SomethingAboutGhosts @Zarashahsvnd

Больше
1 644
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+1730 дней
Архив постов
هـ
1 644
من آن نی‌ام که به نیرنگ دل دهم به کسی بلای چشم کبود تو آسمانی بود... به بوسه‌ای نزدی مهر بر لبم هرگز همیشه لطف تو با دوستان زبانی بود صائب.

هـ
1 644
چگونه من نکنم میل بوسه در تو، تویی که بشکنی ز خدا نیز شیشه‌ی پرهیز حسین منزوی.

هـ
1 644
چشمی که جمال تو ندیده‌ست چه دیده‌ست؟ افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند سعدی.

هـ
1 644
ey kash.m4a4.12 MB

هـ
1 644
seda kon mara.mp34.99 MB

هـ
1 644
Bleumea - Negah Kon 2.mp39.32 MB

هـ
1 644
صبح تفأل می‌زنم و می‌گی «چه سود کوشیدن»، می‌گم باشه و رد می‌شم. شب قبل از این‌که بخوابم از پس ذهنم رد می‌شه که دیدی شد و لبخند می‌زنم. کار خوبه خدا درست کنه.✨

هـ
1 644
Homayoun_Shajarian_A_Life_and_Hunderes_of_Alas_Tasnif_on_Hafez_.mp32.70 MB

هـ
1 644
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ورنه کشش چو‌ نبوَد از آن سو، چه سود کوشیدن؟ حافظ.

هـ
1 644
از تو دمی اجازه‌ی صحبت گرفته‌ام وین صید، با کمندِ محبت گرفته‌ام در جنگِ سرنوشت، دمی صحبتِ تو را از چنگِ روزگار، غنیمت گرفته‌ام تا روزهای آخرِ پاییز زنده‌ام از مرگ تا زمستان، مهلت گرفته‌ام فرسوده مانده در صفِ دلگیرِ روزها گویی برای مردن، نوبت گرفته‌ام چون تن دهم دوباره به ظلمت؟ منی که تیغ، با یاریِ تو از کفِ ظلمت گرفته‌ام تا از توام جدا نکند زندگی، مدام دستِ دعا به سویِ اجابت گرفته‌ام بس روز و شب که بی‌تو به فترت گذشته است کامروز دامنت به ندامت گرفته‌ام پیشِ منی هنوز که از فکرِ رفتنت چون لشکرِ شکسته، هزیمت گرفته‌ام خالی است بی‌تو زندگی‌ام، کز همه جهان عشقِ تو را گزیده و عزلت گرفته‌ام تا درخورِ جداییِ تو، شکوه سر کنم این ناله را ز نی به امانت گرفته‌ام حسین منزوی.

هـ
1 644
ز رمز و راز شکفتن، اشارتی نگرفت کسی که از دهنت طعم بوسه‌ای نچشید چگونه دست رسد بازمان به فرصت وصل مرا به مهلت اندک تو را به عهد بعید؟ حسین منزوی.

هـ
1 644
شیخ ابوسعید بوالخیر گفته است که: «آدمی را از چهار چیز ناگزیر بُوَد، اوّل نانی، دوّم خُلقانی، و سوّم ویرانی، چهارم جانانی.» قابوس‌نامه.

هـ
1 644
Repost from نشر اسب
📖 تناسب اندام با هاروکی موراکامی ✍️ محسن حامد 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه چند سال پیش که برگشت
📖 تناسب اندام با هاروکی موراکامی ✍️ محسن حامد 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه چند سال پیش که برگشتم لاهور، بین من و دوستان نویسنده‌ام فاصله افتاد. در لاهور آشنا تا دلتان بخواهد دوروبرم بود؛ کلی پسرخاله و دخترعمو، رفیق‌های شش‌دانگ کودکی‌ام، و لشکری خاله و عمو و خواهرزاده و برادرزاده. اما لااقل اوایلش نویسنده‌ای پیدا نمی‌شد که بشود با او جوشید؛ هم‌پیاله‌ای که کنارش بنشینم و از چم‌وخم کار نوشتن بگویم. برای این مورد هنوز باید راهی نیویورک و لندن می‌شدم، شهرهایی که زمانی خانه‌ام بودند، ولی بیش از سالی یکی دو بار قسمتم نمی‌شد بروم آن‌جاها. خوش‌حال بودم که از شلوغی‌های دنیای نشر دور شده‌ام: جشن‌های رونمایی، مراسم جوایز، و این بحث‌های کشدار که این هفته نقد کتاب فلانی چه‌طور از آب درآمده. ولی دلم برای حال‌وهوای رفاقت اهل قلم لک زده بود. رمان‌نویسی ذاتاً کاری انفرادی است؛ در لاهور اما این حرفه به تنهاییِ محض گره خورده بود. 👁 ادامه‌ی این جستار را رایگان در کتاب‌خوان اسب بخوانید. #ناداستان #جستار #محسن_حامد #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدان‌پناه #نویسندگی #انسداد_قلم #زیست_نویسنده 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

هـ
1 644
Cold Little Heart.mp38.30 MB

هـ
1 644
I Keep Your Memory Around.m4a2.87 MB

هـ
1 644
4_5952026100396730309.mp38.64 MB

هـ
1 644
ما به غم خو کرده‌ایم؛ ای دوست! ما را غم فرست تحفه‌ای کز غم فرستی، نزد ما هر دم فرست جامه‌هامان چاک ساز و خانه‌هامان پاک سوز، خِلعه‌هامان درد بخش و حُلّه‌هامان غم فرست چون به یاد ما رسی، دستی به گِرد خود برآر گر همه اشکی به دست آید تو را، آن هم فرست خستگی سینه‌ی ما را خیالت مرهم است ای به هجران خسته ما را! خسته را مرهم فرست یوسف گم گشته‌ی ما زیر بند زلف توست گهگهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست زلف تو گر خاتم از دست سلیمان در ربود، آن بر او بگذار؛ وز لعلش یکی خاتم فرست رَخت خاقانی در این عالم نمی‌گنجد ز غم؛ غمزه‌ای بر هم بزن، او را بدان عالَم فرست   خاقانی.

هـ
1 644
رخ تو رونق قمر بشکست لب تو قیمت شکر بشکست لشکرِ غمزه‌ی تو بیرون تاخت صف عقلم، به یک نظر بشکست بر در دل رسید، حلقه بزد پاسبان خفته دید؛ در بشکست من خود از غم شکسته‌دل بودم؛ عشقت آمد؛ تمام‌تر بشکست نیش مژگان چنان زدی بر دل که سر نیش در جگر بشکست نرسد نامه‌های من به تو، زآنْک پر مرغانِ نامه‌بر بشکست قصّه‌‌ها می‌نوشت خاقانی؛ قلم اینجا رسید؛ سر بشکست   خاقانی.

هـ
1 644
Repost from خوشه‌گاه
تا زنده‌ایم قسمت ما غیر داغ نیست • #صائب_تبریزی #نیم‌بیت خوشه‌گاه

هـ
1 644
Repost from نشر اسب
📖 ‌نان ✍️ مارگارت اَتوود 📚 ترجمه‌ی انسیه آرزومندی 🔴 ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان تکه‌نانی را تصور کن. نیازی نیست تصور کنی؛
📖 ‌نان ✍️ مارگارت اَتوود 📚 ترجمه‌ی انسیه آرزومندی 🔴 ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان تکه‌نانی را تصور کن. نیازی نیست تصور کنی؛ همین جاست، توی آشپزخانه، روی تخته‌ی نان، توی کیسه‌ی پلاستیکی‌اش، کنار چاقوی نان‌بری. چاقوی نان‌بری قدیمی است؛ در حراجی پیدا کرده‌ای. روی دسته‌ی چوبی‌اش کلمه‌ی «نان» حک شده. کیسه را باز می‌کنی، روکش را کنار می‌زنی و یک تکه برای خودت می‌بُری. رویش کره می‌مالی، بعد کره‌ی بادام‌زمینی، بعد هم عسل، و بعد هم تایش می‌کنی. کمی عسل بیرون می‌زند و روی انگشت‌هایت می‌ریزد. می‌لیسی‌شان. حدود یک دقیقه طول می‌کشد تا نان را بخوری. این نان دست‌برقضا نان تیره است. البته نان سفید هم در یخچال داری، و ته‌نان چاوداری که هفته‌ی پیش خریدی. آن زمان مثل یک شکمِ سیرْ گِرد بود و حالا دارد کپک می‌زند. گاه‌گداری نان می‌پزی. این‌که با دست‌های خودت این کار را می‌کنی به‌ نظرت آرام‌بخش است. 👁 ادامه‌ی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید. #داستان_برق‌آسا #مارگارت_اتوود #انسیه_آرزومندی #امیرمحمد_شیرازیان #فراداستان 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🔎 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر