563
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-830 дней
Архив постов
563
وقتی از کسی میشنوی:
“من هیچوقت
همچین کاری نمیکنم”،
ساعت شنی رو برگردون
و منتظر بمون!
کهنه رفیق من آزادزی
کامران امیدی - ناهیدشید
دهم مهر ۱۴۰۵ 🍇🌹🍷
563
مانمیتونیم خونوادهای
که توش به دنیا میایم
رو انتخاب کنیم!!!!!!!!!!
نمیتونیم همیشه جلوی
آسیبهایی که ازشون
میبینیم رو بگیریم.....
اما میتونیم یه جایی
تصمیم بگیریم که این
آسیب، ازمابه نفربعدی،
دیگه منتقل نشه.........
کهنه رفیق من آزادزی
کامران امیدی - هرمزشید
نهم مهر ۱۴۰۵ 🍇🌹🍷
563
خاطرات مثه عکس هستن
میتونی بهشون نگاه کنی
ولی نمیتونی برگردی به عقب
🕊
هیچ وقت جا نزن!
امروز سخته فردا سخت تره
اما فردای فردا، ابرا کنار میرن.. :) و زیبایی ها نمایان
و درباره گپ این پست : کودکی همش افتخاره چون بی حد دوست داریم حتی ساعتی به آن برگردیم
https://t.me/bibadilgp
563
این هم داستان خودش رو داره . اوهوم . حالا یکی هم نیست براش حرف بزنم با اینکه کلی حرف دارم 🫵⚘️🥀🤓
563
ساخت بزرگترین قطع اکتروژن (یا السترول ) (منظور کار دستگاههای یست که با نیروی فشار با پیش گرما مناسب انجام می شود)
563
ای بـاد صـبـح بـیـن کـه کـجـا مـیفـرسـتمت
نـــزدیــک آفــتــاب وفــا مــیفــرســتــمــت
ایـن سـر بـه مـهـر نـامـه بدان مهربان رسان
کـس را خـبـر مـکـن کـه کـجـا میفرستمت
تــو پــرتــو صــفــائــی از آن، بــارگــاه انــس
هــم ســوی بــارگــاه صــفـا مـیفـرسـتـمـت
بـاد صـبـا دروغ زن اسـت و تو راست گوی
آنــجــا بــرغــم بــاد صــبــا مــیفــرسـتـمـت
زریــن قــبــا زره زن از ابــر ســحــرگــهــی
کـانـجـا چـو پـیـک بـسـتـه قـبـا مـیفرستمت
دسـت هـوا بـه رشـتـهٔ جـانـم گره زده است
نــزد گــره گــشــای هــوا مــیفــرســتــمـت
جان یک نفس درنگ ندارد گذشتنی است
ورنــه بـدیـن شـتـاب چـرا مـیفـرسـتـمـت؟
ایـن دردهـا کـه بـر دل خـاقـانـی آمده است
یـک یـک نـگـر کـه بـهـر دوا مـیفـرسـتمت
(( خاقانی ))
563
یک شعر زیبا برا این دارم : ....آدم بزرگ ھا عاشق عدد و رقم اند
.وقتی با آنھا از یک دوست تازه تان حرف بزنید ھیچ وقت ازتان درباره ی چیزھای اساسی اش سوال نمی کنند
:ھیچ وقت نمی پرسند
آھنگ صداش چه طور است؟
چه بازیھایی را بیشتر دوست دارد؟
پروانه جمع می کند یا نه؟
:میپرسند
چند سالش است؟
چند تا برادر دارد؟
وزنش چه قدر است؟
پدرش چه قدر حقوق می گیرد؟
.و تازه بعد از این سوالھاست که خیال می کنند طرف را شناخته اند
اگر به آدم بزرگ ھا بگویید یک خانه ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره ھاش غرق شمعدانی و بامش پر از
.کبوتر بود، محال است بتوانند مجسمش کنند
!باید حتما بھشان گفت یک خانه چند ملیارد تومنی دیدم تا صداشان بلند بشود که: وای چه قشنگ
