ru
Feedback
| دوپــامیــن |

| دوپــامیــن |

Открыть в Telegram

یادتان باشد ؛ به شعر ، به لیلاهایتان ، به رویاهایتان پشت نکنید ! برای سرزمین‌تان ، برای امروز و فرداها فرزندی از جنس " شعر و باران " باشید ... راه‌های ارتباطی : https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM1833511 @moh3n_iv

Больше
509
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
+230 дней
Архив постов
اجرای زنده تهران/ خرداد ۱۴۰۵ @Doopaamin : ) ❤️🍀

پس از ديدارِ شب صبح برف‌ها را با برگ‌ها با آفتاب با هم خورديم يادت هست ؟ با اسب‌ها به خواب چمن‌زارها فرو رفتيم يادت هست ؟ گفتم : تو دست‌هایی هم داری ؟ _ يادم نيست گفتم : بهار ده انگشت نازنين دارد ! از چشمِ مالیخولیایی رنگش افسانه می‌تراود آن چشم‌ها : فضای سينه‌ی منِ - بودا - را ديد ؟ يادت هست ؟ نه ، يادم نيست ! و بعد بر يک گليمِ كهنه ، خدا را خوابم برد ... #رضا_براهنی |@Doopaamin : ) ❤️🍀

ای من ! کِه‌ای؟ که‌ای تو که این‌گونه جان‌به‌لب غرق خودی ! که‌ای؟ که‌ای ای من که بی‌سبب داری به باد می‌روی؟ ایام را نگاه ! شب، روز، روز، شب شد و شب، روز. روز و شب با خویشتن به جنگی و با دیگران به صلح ای مجمع نبوغ و جنون ! ای ابوالعجب ! با من بگو که‌ای تو که اَبنای روزگار دادند پیشوای پریشانی‌ات لقب ؟ آیا چه کرده‌ای که چو آنان که بگذریم هرگز نخواستی که کنی آب و نان طلب از ناکسان و نیز بدین‌گونه دشمنند با تو ؟ بگو که‌ای تو که من با تو از تَعَب جانم به لب رسید و جهانم تباه شد ای مایه‌ی عذاب بگو تا من از غضب بر این و آن نشورم و بر ظلم و تیرگی تا رام رام رام بماند مرا عصب مانند سیب‌های زمینی که بی‌رگند ... #علی‌اکبر_یاغی‌تبار | @Doopaamin : ) ❤️🍀

زن زیر دوش رفت و خودش را شُست آن‌قدر شُست و شُست که رنگش رفت آن‌قدر که بهارِ تَر و تازه از چشم‌های سبز و قشنگش رفت ! آنقدر شست روی دو تا لب را آنقدر شست باسن و گردن را سابید پوست را و پر از خون شد تا گم کند خطوط تن من را زن خسته بود از همه‌ی دنیا از غربتی که زندگی‌اَش می‌کرد بغض گذشته توی گلویش بود می‌خواست که جدا شود از این مرد من جای چند بوسه نبودم که با گریه توی چاه بیندازد یا یک جنین که با دو سه تا دارو حتّی پس از دو ماه بیندازد من خاطرات رفتن از مَرزم حسّی که غیرقابل تکرار است خوابیده‌ایم با هم و تنها هم یک عمر ترس و دلهره بیدار است یک عمر گریه کرده در آغوشم در خاطرش دو چشم تَرَم مانده زخمی عمیق حافظه‌اش دارد زخمی عمیق توی سرم مانده زن، زیر دوش رفت و خودش را شست آنقدر شست و شست که ماهم شد آنقدر شست و شست که فهمیدم من هیچ‌وقت پاک نخواهم شد ... #فاطمه_اختصاری | @Doopaamin : ) ❤️🍀

دلکَش به روایت کابین چو اسیر دام تواَم رام تواَم ای محرم رازم منم آن شمعی که ز شب تا به سحر در سوز و گدازم ای فتنه بکش یا بنوازم ... ترانه‌سرا : اسماعیل نواب‌صفا @Doopaamin : ) ❤️🍀

به خواب می روم اما چه خواب دشواری بخواب خواب قشنگم ! هنوز بیداری؟ هنوز شعله‌وری؟ آه ! راحتم بگذار ! صدای خواب درآمد؛ بخواب ! تب داری ! من از تب تو به هذیان رسیده‌ام، تو ولی نخواستی که خودت را به خواب بسپاری فقط خیال تو آمد، ولی نه، بختک بود ! کجاست عینک خوابم ؟ عجب شب تاری ! به‌روی سینه‌ی خوابم نشست بختک و گفت: به چنگ عکس پلنگ پتو گرفتاری ! چه خنده‌دار برای تو گریه می‌کردم ! چه استغاثه‌ی خیسی، چه شوق دیداری ! گذشته‌ی تب و آه و … گذشته‌های تباه و روز و شب، دو سفید و سیاه تکراری ! خلاصه قصه‌ی خواب از سرم پرید و کلاغ به خانه اش نرسید و ... ــ بخواب تب داری ! #بکتاش_آبتین | @Doopaamin : ) ❤️🍀

10:15 16:03 26:45 @Doopaamin : ) ❤️🍀

‏گر قسمت ما باده و گر خون جگر بود ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم ! #صائب_تبریزی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

صاحبانِ جَم ماییم، وارثانِ کِی ماییم آنکه تیغِ اسکندر ریخت خونِ وی ماییم تازیانه تازی ... تیرهای تاتاری ...  قرن‌های وحشت را آنکه کرد طی ماییم آنکه جان‌به‌دربرد از تیغِ اشرفِ افغان -زیر سایهٔ نادر- زندگانِ جی ماییم هم‌صدای افلاطون، هم‌سماعِ مولانا  در ضیافتِ خیام، هم‌نشینِ می ماییم آنکه رفت ما بودیم آنکه ماند ما هستیم  ناله‌های نیزاران در فراقِ نی ماییم هفت شهرِ عشقیم و مرزها نمی‌فهمند سُغد و بلخ و گنجه و مرو، توس و رشت و ری ماییم «زندگی و آزادی» غیر از این چه می‌خواهیم؟  بشنو و ببین ما را ...                  هی!                      گلوله!                            هی!                               ماییم!  تیرخوردهٔ آبان ... زخم‌دیدهٔ آذر ...  کودکانِ میناب و کشتگانِ دی ماییم #جواد_زهتاب | @Doopaamin : ) ❤️🍀

سلام. - [ بعد از هشتاد و چند روز ] بالاخره وصل شدیم. نیم‌بند. خیلی‌ها هم هنوز وصل نشدن، یا شاید دیگه هیچ‌وقت نشن؛ ممکنه توسط حکومت ایران، اسرائیل و یا آمریکا کشته شده باشن‌. - اومدم دیدم چندتا پست تو کانال گذاشته شده. یکی از دوستان قدیمی‌م ادمین بود و یه‌چیزهایی هم براتون گذاشته بود. پاکشون کردم. به‌واقع خوندن‌شون عصبانی‌م کرد. نمی‌شه آدما تو حصار باشن و زیر بمب و موشک و انفجار بلرزن و تو این‌جا شعر بخونی، عاشقانه بخونی. سانتی‌مانتالیسمه. گوه توش. - همه‌ی کسانی که من رو می‌شناسن، ماجرای من و شعر و ادبیات رو می‌دونن. اما بالاتر - بعد از قتل عام مردم توسط حکومت ج‌ا در ۱۷ و ۱۸ دی - هم گفتم؛ شعر پس از آشویتس، بربریت است. حالا بعدا شاید نوشتیم‌ها. شاید هم که نه، قطعا می‌نویسیم این‌جا. اما وقتی حال‌مون بهتر باشه ... - ماچ به سر و صورتتون و زنده باشین ❤️

به من برگرد! چون مردُمی پس از جنگ، به خرابه‌های شهر و خانه‌شان... #پوریا_نبی_پور @Doopaamin

في مدينتي، الأطفال يميّزون بين أنواع الرصاص، كما يميّز الأطفال في المدن الأخرى بين الألعاب المختلفة در شهر من، بچه‌ها نوعِ گلوله‌ها را از هم تشخیص می‌دهند، همان‌طور که بچه‌های شهرهای دیگر اسباب‌بازی‌های گوناگون را از هم تشخیص می‌دهند! #غاده_السمان @Doopaamin

سعی کردم در این مدت نه از جنگ حرف بزنم نه از سیاست؛ فقط غم بود و هزاران ذهنیت و موضع مختلف که نمیخواستم بهش بپردازم و واردش شم؛ (حداقل اینجا!) اما با شرایطی که به وجود اومد، نمیشه به این ترجیع‌بند محشر #جناب_سعدی اشاره نکرد! من که امکانشو ندارم، اما شما اگه میتونید، صفحه‌ی چت رو باز کنید و براش بنویسید: ای سیم‌تنِ سیاه‌گیسو! کز فکر سرم سپید کردی صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی!! سر بیش گران مکن، که کردیم اقرار به بندگی و خُردی با درد توام خوش‌ست ازیراک هم دردی و هم دوای دردی گفتی که «صبور باش»، هیهات دل موضع صبر بود و بردی... @Doopaamin

چه بی‌نشاط بهاری که بی‌رخ تو رسید... #هوشنگ_ابتهاج @Doopaamin

كلما غنيت باسم امرأة… أسقطوا قوميتي عني، وقالوا: كيف لا تكتب شعراً للوطن! وهل المرأة شيءٌ آخر غير الوطن؟ هر بار که ترانه‌ای برایت سرودم قومم بر من تاختند! که چرا برای میهن شعری نمی‌سرایی؟ و آیا زن چیزی به جز وطن است؟ #نزار_قبانی @Doopaamin 🖤

تکه‌ای از گفتگوی پانوراما با استاد محمد رضایی‌راد؛ نمایشنامه‌نویس، کارگردان و اسطوره‌شناس. زبان و امر ناگفتنی؛ وقتی بدن سوگوار به رقص درمی‌آید. @Doopaamin : ) ❤️🍀

+ آنابل‌بند یک گردهمایی پیشنهادی در حوزه‌ی موسیقی ایرانی تولیدشده توسط AI است. + دوست دارم این شکلی نعره بزنم این روزا. منتها اگر این واقعی نیست، مال من واقعیه ... + کلام : #هوشنگ_ابتهاج @Doopaamin : ) ❤️🍀

آدورنو جایی نوشته بود، نوشتن شعر پس از آشویتس بربریت است و ما آشویتس تاریخ‌مون رو تجربه کردیم ... من هنوز نمی‌دونم چی باید نوشت و چی باید گفت. حتی نمی‌دونم باید امید داشت یا نه‌. نمی‌دونم باید سوگ‌وار بود یا خشمگین. هیچی نمی‌دونم.

آتشِ ظلم در این خاک نگردد خاموش مَهدِ زرتشت عجب آب و هوایی دارد ! #فرخی_یزدی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

اگر به زلفِ درازِ تو، دستِ ما نرسد گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست به حاجبِ درِ خلوت‌سرایِ خاص بگو فُلان، ز گوشه‌نشینانِ خاکِ درگهِ ماست به صورت از نظرِ ما اگرچه محجوب است همیشه در نظرِ خاطرِ مُرَفّهِ ماست ... #حضرت_حافظ | @Doopaamin : ) ❤️🍀