ar
Feedback
| دوپــامیــن |

| دوپــامیــن |

الذهاب إلى القناة على Telegram

یادتان باشد ؛ به شعر ، به لیلاهایتان ، به رویاهایتان پشت نکنید ! برای سرزمین‌تان ، برای امروز و فرداها فرزندی از جنس " شعر و باران " باشید ... راه‌های ارتباطی : https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM1833511 @moh3n_iv

إظهار المزيد
509
المشتركون
+124 ساعات
-37 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
صاحبانِ جَم ماییم، وارثانِ کِی ماییم آنکه تیغِ اسکندر ریخت خونِ وی ماییم تازیانه تازی ... تیرهای تاتاری ...  قرن‌های وحشت را آنکه کرد طی ماییم آنکه جان‌به‌دربرد از تیغِ اشرفِ افغان -زیر سایهٔ نادر- زندگانِ جی ماییم هم‌صدای افلاطون، هم‌سماعِ مولانا  در ضیافتِ خیام، هم‌نشینِ می ماییم آنکه رفت ما بودیم آنکه ماند ما هستیم  ناله‌های نیزاران در فراقِ نی ماییم هفت شهرِ عشقیم و مرزها نمی‌فهمند سُغد و بلخ و گنجه و مرو، توس و رشت و ری ماییم «زندگی و آزادی» غیر از این چه می‌خواهیم؟  بشنو و ببین ما را ...                  هی!                      گلوله!                            هی!                               ماییم!  تیرخوردهٔ آبان ... زخم‌دیدهٔ آذر ...  کودکانِ میناب و کشتگانِ دی ماییم #جواد_زهتاب | @Doopaamin : ) ❤️🍀

سلام. - [ بعد از هشتاد و چند روز ] بالاخره وصل شدیم. نیم‌بند. خیلی‌ها هم هنوز وصل نشدن، یا شاید دیگه هیچ‌وقت نشن؛ ممکنه توسط حکومت ایران، اسرائیل و یا آمریکا کشته شده باشن‌. - اومدم دیدم چندتا پست تو کانال گذاشته شده. یکی از دوستان قدیمی‌م ادمین بود و یه‌چیزهایی هم براتون گذاشته بود. پاکشون کردم. به‌واقع خوندن‌شون عصبانی‌م کرد. نمی‌شه آدما تو حصار باشن و زیر بمب و موشک و انفجار بلرزن و تو این‌جا شعر بخونی، عاشقانه بخونی. سانتی‌مانتالیسمه. گوه توش. - همه‌ی کسانی که من رو می‌شناسن، ماجرای من و شعر و ادبیات رو می‌دونن. اما بالاتر - بعد از قتل عام مردم توسط حکومت ج‌ا در ۱۷ و ۱۸ دی - هم گفتم؛ شعر پس از آشویتس، بربریت است. حالا بعدا شاید نوشتیم‌ها. شاید هم که نه، قطعا می‌نویسیم این‌جا. اما وقتی حال‌مون بهتر باشه ... - ماچ به سر و صورتتون و زنده باشین ❤️

به من برگرد! چون مردُمی پس از جنگ، به خرابه‌های شهر و خانه‌شان... #پوریا_نبی_پور @Doopaamin

في مدينتي، الأطفال يميّزون بين أنواع الرصاص، كما يميّز الأطفال في المدن الأخرى بين الألعاب المختلفة در شهر من، بچه‌ها نوعِ گلوله‌ها را از هم تشخیص می‌دهند، همان‌طور که بچه‌های شهرهای دیگر اسباب‌بازی‌های گوناگون را از هم تشخیص می‌دهند! #غاده_السمان @Doopaamin

سعی کردم در این مدت نه از جنگ حرف بزنم نه از سیاست؛ فقط غم بود و هزاران ذهنیت و موضع مختلف که نمیخواستم بهش بپردازم و واردش شم؛ (حداقل اینجا!) اما با شرایطی که به وجود اومد، نمیشه به این ترجیع‌بند محشر #جناب_سعدی اشاره نکرد! من که امکانشو ندارم، اما شما اگه میتونید، صفحه‌ی چت رو باز کنید و براش بنویسید: ای سیم‌تنِ سیاه‌گیسو! کز فکر سرم سپید کردی صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی!! سر بیش گران مکن، که کردیم اقرار به بندگی و خُردی با درد توام خوش‌ست ازیراک هم دردی و هم دوای دردی گفتی که «صبور باش»، هیهات دل موضع صبر بود و بردی... @Doopaamin

چه بی‌نشاط بهاری که بی‌رخ تو رسید... #هوشنگ_ابتهاج @Doopaamin

كلما غنيت باسم امرأة… أسقطوا قوميتي عني، وقالوا: كيف لا تكتب شعراً للوطن! وهل المرأة شيءٌ آخر غير الوطن؟ هر بار که ترانه‌ای برایت سرودم قومم بر من تاختند! که چرا برای میهن شعری نمی‌سرایی؟ و آیا زن چیزی به جز وطن است؟ #نزار_قبانی @Doopaamin 🖤

تکه‌ای از گفتگوی پانوراما با استاد محمد رضایی‌راد؛ نمایشنامه‌نویس، کارگردان و اسطوره‌شناس. زبان و امر ناگفتنی؛ وقتی بدن سوگوار به رقص درمی‌آید. @Doopaamin : ) ❤️🍀

+ آنابل‌بند یک گردهمایی پیشنهادی در حوزه‌ی موسیقی ایرانی تولیدشده توسط AI است. + دوست دارم این شکلی نعره بزنم این روزا. منتها اگر این واقعی نیست، مال من واقعیه ... + کلام : #هوشنگ_ابتهاج @Doopaamin : ) ❤️🍀

آدورنو جایی نوشته بود، نوشتن شعر پس از آشویتس بربریت است و ما آشویتس تاریخ‌مون رو تجربه کردیم ... من هنوز نمی‌دونم چی باید نوشت و چی باید گفت. حتی نمی‌دونم باید امید داشت یا نه‌. نمی‌دونم باید سوگ‌وار بود یا خشمگین. هیچی نمی‌دونم.

آتشِ ظلم در این خاک نگردد خاموش مَهدِ زرتشت عجب آب و هوایی دارد ! #فرخی_یزدی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

اگر به زلفِ درازِ تو، دستِ ما نرسد گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست به حاجبِ درِ خلوت‌سرایِ خاص بگو فُلان، ز گوشه‌نشینانِ خاکِ درگهِ ماست به صورت از نظرِ ما اگرچه محجوب است همیشه در نظرِ خاطرِ مُرَفّهِ ماست ... #حضرت_حافظ | @Doopaamin : ) ❤️🍀

موج را قُربِ مُحیط از فهمِ معنی دور داشت¹ قدردان خود نی‌اَم اَز بَس‌که با خود بوده‌ام ! بی‌دِماغی نَشئه‌ی اِظهارم، اما بسته‌اند یک جهان تِمثال بر آیینه‌ای ننموده‌ام !² گر چراغ فِطرت من پَرتوآرایی‌ کند می‌شود روشن سَوادِ آفتاب از دوده‌ام !³ نی به دنیا نسبتی دارم نه با عُقبا رَهی نااُمیدی در بغل چون کوششِ بیهوده‌ام ... دستگاهِ نقد هرچیز از وفور جنس اوست خاک بر سرکرده باشم‌ گر به خویش افزوده‌ام !⁴ . ¹ : موج نمی‌فهمه دریا چیه. درکی از عظمت و بزرگی دریا نداره. چرا؟ چون تو دلشه‌. از بس که نزدیکه بهش. ² : بی‌دِماغ یعنی افسرده‌. نشئه‌گی سرخوشیه. سر کیف بودنه‌. اِظهار شدن چیزی هم یعنی آشکار شدنش‌. اون کدوم حقیقته که فهمیدنش، هم کیفورت می‌کنه و هم افسرده؟ نمی‌دونم. احتمالا منظورش فهمیدن راز هستیه. به هرحال در ادامه میگه اینو فهمیدم، اما از بی‌حوصلگی نمی‌تونم اَداش کنم. هزار تا تصویر از من می‌شد تو آینه باشه که نیست ... حوصله‌اش رو ندارم ! ³ : سواد مجازاً یعنی سیاهی. یه معنای دور هم داره که ظاهر چیزی هم هست. خورشید رو سیاه درنظر گرفته. ( حتی با همین رنگ الانش )، تازه نور چراغ درون خودش رو دوده در نظر گرفته. ولی اگه حوصله داشتم و این چراغ رو روشن می‌کردم، اون‌وقت خورشید تازه روشن می‌شد ! ⁴ : چیزی اگر وفور پیدا کنه و زیاد بشه، خرید و فروشش هم زیاد میشه. منم به خودم یه چیزایی افزود‌ه‌ام، خاک ! #بیدل_دهلوی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

خانه‌ات آباد ! کز آن چشمِ مست کردی آخر خانه‌یِ ما را خراب ... چشمِ من بی چشمِ خواب‌آلودِ تو خواب را دیگر مگر بیند به خواب صورتی کز برگِ گل نازک‌تر است حیف باشد شستنْ آن‌ را با گلاب آن‌چنانم حاضرِ خدمت که هیچ بی‌حضورم هم نبینی در غیاب ! ساقیا دارویِ بی‌هوشی بریز مستی اندر من نمی‌آرَد شراب ... #امیر_سپاهانی | عرفات العاشقین @Doopaamin : ) ❤️🍀

مستم و تعادلم بر باد ! در سرم هوای پاییز است گیجم و سقوطم از گریه وزن شعر من غم‌انگیز است ! بعد یک تجاوز رسمی مثل روحِ مرده آزادم خونی‌ام، هنوز در بُهتم در گلوم مانده فریادم ! در تنم جهان رقم می‌زد از تو سرنوشت شومی را گریه گریه گریه می‌شستم این توالت عمومی را از خودم به تو فراریدم دست‌های تو پناهم بود ساده بودم و جهان سخت است این تمام اشتباهم بود ! گیج ... مثل کعبه‌ای جعلی گیج ... دُور یک نفر گشتم توی یک مسیر بی‌پایان دیر بود ... دیر برگشتم ! از تمام شهر بیزارم از پیام‌های در گوشی هیچ راهِ‌حلّ خوبی نیست غیر الکل و فراموشی ... من نماد زنده‌ی عشقم این دروغِ خوبِ آدم‌ها روحِ در عذابِ نفرینی! بازگشته از جهنم‌ها من نماد زنده‌ی عشقم پِیک دیگری پس از مستی رشد کردی و مرا کشتی مثل غدّه در تنم هستی در سرم هوای پاییز است مثل عصر جمعه دلگیرم من که توی راه می‌افتم من که توی راه می‌میرم ... #سید_مهدی_موسوی @Doopaamin : ) ❤️🍀

بگیر روی تنت ردّ دست‌هایم را، برای یک شب دیگر به من تیمُم کن بیا و رَج به رَج دکمه‌هات را بشکاف ! به وحشیانه‌ترین حال من تهاجم کن نترس از خودت و این لباس خون‌دیده از اینکه بوی تنت در اتاق پیچیده غریبگی نکن ! این تخت با تو خوابیده … نترس ! یک شب آرام را تجسم کن ! نترس ! پیرهنت را … کسی نمی‌بیند، بلوغ خیسِ تنت را کسی نمی‌بنید شب است ! آمدنت را کسی نمی بیند، بمان و توی همین رخت‌خواب رد گم کن شبیهِ زلزله‌یِ رُخ نداده‌یِ تهران، گُسَل‌گُسَل به تنم چنگ می‌زنی هر آن نفس‌نفس وسط تخت مرده‌ی بی‌جان، برای عاقبت شهر نذر گندم کن ! نپوش پیرهنت را، فقط زبانه بکِش ! سر از غریزه‌ی معصوم دخترانه بکِش گناه نارس یک نسل را به شانه بکش، به این هبوط مُسَلَم فقط تبسم کن ... #مزدک_موسوی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

به من بگو، بگو ؛ چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه‌ها ؟ به من بگو، بگو ؛ چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها ؟ من از درخت زاده‌ام ! تو ای که گفتنت وزیدن نسیم‌هاست بر درخت‌ها به من بگو، بگو ؛ درخت را که زاده است ؟ مرا ستاره زاده است ! تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد به من بگو، بگو ؛ ستاره را که زاده است ؟ ستاره را، درخت را تو زاده‌ای ! تو ای که گفتنت پریدن پرنده‌هاست به من بگو، بگو ؛ تو را که زاده است؟ #رضا_براهنی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

قطار پنجره‌هایش را گرفته زیر بغل می‌رفت و پشت ابر نهان می‌شد دلم که ماه محالش را به حال بدرقه می‌افتاد جهان پر از چمدان می‌شد و برگ بود که می‌بارید و باد، خسته وَزان می‌رفت ... خزان مَسافتی از من بود که در تَدارک رفتن بود ولی همین که خزان می‌رفت دوباره باز خزان می‌شد ! مرا تو بی‌سَبَبی هرگز بدون ماه شبی هرگز دو پِیک آخر عمرم را به این شراب لبی هرگز ... برای هرگز لب‌هایت شراب نیز دهان می‌شد ! جُذامیان دلم پیرند و دست های تو اِکسیرند جوان‌شان کن اگر " آنی" روایت است که حافظ هم به یاد روی تو پیری را به یک اشاره جوان می‌شد ... قطار بی‌سر و بی‌دستان روانه شد به انارستان و جان خلق چه ارزان بود لبت که سرخ پریشان بود به شهر وِلوله می‌افتاد انار بس که گران می‌شد ! به اختیار که می‌آییم ؟ چرا ؟ برای چه می‌آییم ؟ نخواستیم ! نمی‌آییم ! و آمدیم ... خداوندا چه خوب بود نه می‌ماندیم نه وقت رفتن‌مان می‌شد ... به جز تو هیچ‌کس این‌جا نیست خدا هم این همه غمگین نیست خدا هم این همه تنها نیست بساط گریه مُهیا نیست و گرنه رو به انارستان چه سیل‌ها که روان می‌شد ... #حسین_صفا | @Doopaamin : ) ❤️🍀

روزی به خواب تو می‌آیم می‌بینی که من تواَم و تیمارستانی با صد هزار عاشق هستم. ابرو حواله‌ی دریا کن ! و مثل باد گذر کن از شهر پنجره‌های ویران من در تمام پنجره‌ها انتظار تو را می‌کشم ... هر کس که ویرانه‌های چشم مرا دست کم گرفت نفرین شده‌ست عاشق خواهد شد ! حتی اگر تو باشی ؛ که صدها هزار عاشق نابینا در شهرهای جهان داری ... #رضا_براهنی | @Doopaamin : ) ❤️🍀

خون دلم مخور که غَمانِ تو می‌خورم رَحمی بکن که زخم سِنان¹ تو می‌خورم هر می که دیده ریخت به پالونه‌ی² مُژه یاد خیال اُنس‌رسان تو می‌خورم ... گفتی چه می‌خوری که سُفالین لبت پر است؟ دُردِ³ فِراق ناگذران تو می‌خورم ... طعنه زنی مرا که غم جان همی خوری جان آن توست من غم از آن تو می‌خورم ! گفتی که از سگان که‌ای؟ از سگان تو که سیب دست سنگ‌فشان تو می‌خورم رنجه مکن زبانت به دشنام چون منی حقا که من دریغ زبان تو می‌خورم ... #خاقانی | @Doopaamin : ) ❤️🍀 ¹ : سرنیزه ² : کفگیر ³ : ته‌مانده‌ی انگور کف ظرف شراب