SevenHells
Открыть в Telegram
484
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-1330 день
Архив постов
484
دلم پنج کیلو بربری با سه کیلو پنیر کمنمک و کمچرب و دو کیلو گردو و دو کیلو سبزی میخواد. 😩
484
قبلا خیلی غرغرو بودم. خدا منو ببخشه. دو سه سالی هست تصمیم گرفتم کمتر غر بزنم و امسال، بالاخره به اونجایی رسیدم که آدمهای غرغرو انرژیمو تخلیه میکنن. اونقدر اذیت میشم که نهتنها باهاشون دوستی نمیکنم و ازشون دور میشم.
484
مشکل اصلیم دوست صمیمی نداشتنه. ینی دارم ولی دورن. هیچکی هم نزدیکم باهام صمیمی نمیشه. در تنهایی خود میپوسم تهش.
484
از یک کانالی، هفتصد تا پیام ناخونده داشتم. بازش کردم، اول هفتصدتا زده بود میشه برای مامانم دعا کنید؟ آخر هفتصدتا زده بود کاشکی هنوز تو تختت بودی مامان. زندگی همینقدر بیارزشه اسماعیل.
484
هر روز بیشتر شبیه مامانم میشم. این هم وحشتناکه هم دلپذیر. واقعا نمیدونم چه حسی داشته باشم!
484
فکر کنم بزغاله داشتن یه چیزیه که هرگز از هویتم هرگز جدا نمیشه. توی آزمون نوشته بود یک متن بنویسید، در مورد زندگی روزمره. و من در مورد یه مکالمهم نوشته بودم که توش میگفتم دلم برای بزغالههام تنگ شده و کاش میتونستم بزغاله باشم. و آزمونو قبول شدمممم. لازم میدونم چندتا قدردانی انجام بدم. با تشکر از پدرم که منو با بزغالهها آشنا کرد، به یاد بزغالههای کوچک شیرینم و با تشکر از زحمات همسرم که همیشه بهم گوش میده که چقدر دلم بزغاله میخواد. پایان. :)))))
484
ماری، مگر ما بجز تکههای فراموشنشده توی خاطرهٔ همدیگر چه هستیم؟ روزی که جسممان بمیرد، چه چیزی بجز همین تکهها از ما میماند؟ ماری! به من قول بده. قول بده فراموشم نکنی، مرا زنده نگه داری و نامم را به زبان بیاوری. قول بده ماری. اگر تو مرا به یاد نیاوری، من مردهام، حتی اگر جسمم کنار تو زنده باشد. به من قول بده.
484
دارم به یه مرحلهای از زندگیم میرسم که «قضاوت نکنیم» برام تبدیل به یه اصطلاح بیمعنا شده. اتفاقا قضاوت کنیم. والا. چیه؟ چرا باید پذیرای همهچیز و همهکس باشیم؟ بیادب و بیشعور نباشیم کافیه. نمیخواد بهصورت بنیادی از هویتمون و تفکرمون و انتقادامون دور بشیم.
484
عکس نوزادیشو دیدم. شبیه پفکه. یه دونه پفک نمکی کوچولو. داره گریه میکنه و صورتش همهش چینچین شده. به خودش نگاه میکنم، خرس گندهٔ من، قد کشیده، پهن شده، بزرگ شده ولی دلش همونقدر لطیف و پفکیه که عکسش هست. وقتی فکر میکردم دیگه هیچ زاویهٔ جدیدی برای دوست داشتنش نیست، یک دفعه زاویه خودش سر زد، اومد توی دلم نشست.
484
هر روز زور میزنم جور جدیدی بهش بگم دوستش دارم. چند روزه همهش بهش میگم اگه مجسمهساز بودم تو رو میساختم.
484
امیدوارم قبل مرگم نقاشیم خوب بشه و یه مشت نقاشی در مدح غم بکشم و بعد موزهها نقاشیامو قبول نکنن و من تو قبرم به ریش بچههای پولپرستم بخندم تا بار آخرشون باشه یادگار مادرشونو بخوان بفروشن.
484
از جون شما دور باشه چنان مریض شدم که بازگشتی به سلامتی جلوی خودم نمیبینم. حالا ارشدم ثبتنام کردهم و برای رزومهم کلی کار ترجمه تحویل گرفتهم. همینجوری بیحال و نزار میافتم یه گوشه برای کارایی که نمیتونم بکنم غصه میخورم و بعدش از درد میرم تو کما تا درد و غصهٔ بعدی. این زندگی هم عجب امتحان سختگیرانهایه. :(
484
حالا سر چی؟ من که نمیدونم ولی همهش میگه گه خوردی بازش کردی ریختیش. یکی ندونه فکر میکنه بچه مواد قاچاق میکرده اینجوری سرش داد میزنه. اونم بچهٔ چار-پنج ساله. همسایههای زیبایی دارم. 🙂
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
