SevenHells
Открыть в Telegram
468
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-730 дней
Архив постов
468
تیرامیسوعه چه طلسمی شده! 🫠 لیدیفینگرها در فریزر چشمبهراه مناند و من هنوز به سراغ چینی نازک تنهایی آنها نرفتهام. 😔🙏
468
آوردم تشک پهن کردم راحت دراز بکشم، اعلیحضرت تصمیم گرفتند اینجا جای خواب نیست و زمین بازی ایشان است.
468
درمانم مشخص شه پولامو جمع میکنم میرم تتو میزنم. زندگی کوتاهتر و دردناکتر از اینه که بی تتو سر بشه. باشگاه میرم، عضلهای میشم و تتو میزنم. از سگ کمترم اگه دوباره به بدنم اهمیت ندم.
فقط، خدای مهربان، یا درمانم زودتر مشخص شه یا خودم زودتر تموم شم. دیگه از بیمارستان و دکتر و سوزن و آزمایش و بوی الکل حالم به هم میخوره. بس. 😭
468
بیشتر داروهای اماس بهخاطر تحریم اینقد گرونه. کیت آزمایشها هم همینطور. پس ریدم پس کلهٔ ترامپ. 😔🙏
468
خدا هیچکس رو درگیر اماس نکنه. بیماری گرون مسخرهٔ نکبت ترسناک عن. یکی اماس، یکی سرطان.
468
اینقد سر این آزمایشه اذیت شدم اصلا وقت نشد خوشحالی کنم. مغزم لکهٔ جدید نداشته. لکههای قبلیمم دارن محو میشن. صدای شادی.
تمام این آزمایش و آزمایشکشی هم برای نخاعمه. ولی خب مغزم خودش رو خوب حفظ کرده. تشویق حضار.
468
پرستار مهربونه گفت میخوای برات بتادین دور پانسمانتم با سالین بشورم؟ یه بارم دستمو گرفت که نیفتم. یه بارم دید دارم گریه میکنم گفت بابا نکن با خودت. تموم میشه.
بله دوستان. همینطور که شاهدید برای من مهربانی با سطحیترین رفتارا ثابت میشه.
468
حالا بماند که قبض صندوق رو که پرداخت کردم تازه کمرم تیرهای واقعی رو کشید. نصف شدم. له شدم. فقط میتونم گریه کنم. حالمبد. مرا بکشید خدای عزیز. دیگر طاقت این دنیای کاپیتالیست را ندارم.
468
اولش که سوزن رفت توی کمرم یه جرقه از کمرم تا نوک پام رفت. با خودم گفتم تموم شد، سوراخ شدی فلج شدی. الان بیحسیم رفته و یه جای سوزن ۱۲ سانتی تو کمرم میسوزه و تیر میکشه. کاش همون بیحس میموندم و هی جرقه میزدم ولی این سوزش رو حس نمیکردم.
سردرد و سرگیجه هم که خیلی وحشتناک دارم.
پرستارا از بس دیده بودن دیگه براشون عادی بود. فقط یکیشون اهمیت میداد که گریه میکنم. اونم اینقد مهربون بود که کاش اهمیت نمیداد چون خجالت میکشیدم ازش.
468
از وقتی از اتاق عمله اومدم گریه کردم تا همین الان. الانم نفسم بند اومده وگرنه بازم گریه میکردم. تف تو هر چی مریضیه.
468
الانم منتظر نشستم، تنها و یتیم، که بیاد یک سوزن گاوی فرو کنه تو کمرم. دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم ولی زود میآد و وقت ندارم گریه کنم.
468
اومدم دکتر، باید دو تا آزمایش دیگه هم بدم تا درمانم مشخص شه. خدا منو بکشه. دیگه طاقت سوزن و امآرآی و درد و بدبختی ندارم.
468
کافیه یه شب ساعت ۳ بخوابی تا یه ماه ساعت خوابت به گه کشیده بشه. با هزارتا بدبختی بیدار شدم. قلبم تپش داره و بدنم پشتم کش میآد. بعد باید خودم رو جمع کنم برم دکتر. بزرگترین تست اراده و شخصیتم جلومه و از ته دلم میخوام که یه شخصیت ضعیف داشته باشم و بخوابم. یک NPC کاملا تنبل. 🙏
468
من هنوز نتونستم برای مامانبزرگم خیرات کنم. وسطش فاکینگ جنگ شد. بهنظرتون الان که محرم شروع شده زشته ببرم تیرامیسو بدم دست همسایهها؟ 😭
