ru
Feedback
SevenHells

SevenHells

Открыть в Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Больше
487
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-1030 день
Архив постов
سلام. امروز مهمون دارم و مدام استرس این رو دارم که بمب بغل ساختمونمون بترکه. این زندگی رو گاییدم. جنگ‌طلب رو دو بار.

سلام. مثل سگ می‌ترسم. اون موقع که انبار داروهای همدان رو زدن، بخشی از ذخیرهٔ داروهای ام‌اس از بین رفت. الان هم، این کارخونه‌ای که زدنژ بخشی از مواد لازم برای داروی ام‌اس من رو تولید می‌کرده گویا. بعد از عید باید زنگ بزنم به شرکت پخش داروم و ببینم هنوزم گیر می‌آد یا نه. مبارک همه. 🧚‍♀

من سگتم جمعیت هلال احمر. هاپ هاپ.

صبح عید ما هم با انفجار عموها بخیر شد. دیشبم بهمون شب‌بخیر گفته بودن. دستشون درد نکنه.

موساد مغز ایرانی محلی رو اتو کرده. 😭 خدایا نجاتم بده.

از آگاهان در پنتاگون به خبرگزاری‌ها می‌رسه که به ترامپ گفته بودن ایران تنگهٔ هرمز رو خواهد بست ولی تصور می‌کرده جنگ زود تموم می‌شه و به اینجا نمی‌رسه. بعد فامیل کسخل ما می‌گه نه‌تنها ترامپ می‌دونست، بلکه تنگه رو هم خودش بسته که متحدینش رو مجبور کنه هزینه بدن. هزینهٔ چی بدن کسخل؟ 😭

شب بخیر.

تف سرکوب‌گر به سرتاپات می‌ارزه رضا. اون کسخل و وحشی هست ولی اینجاها پای این خاک وایساده. همین‌جا هم پای منی که باهاش مشکل دارم داره می‌میره. من شاشیدم به هیکلت که اندازهٔ یک قرون هزینه ندادی واسه ما. فقط لابی برای تحریم و بمب و بمب و بمب، که بعدش بریم برای تاج‌گذاری و چپاول مملکت. گاییدمت. هزاربار بیشتر از همه گاییدمت.

بعد با همین وضعیت، با هزارجور خایه‌مالی و هزینه آنلاین می‌شی. می‌بینی یارو کسکش تو زناکدهٔ سوئد نشسته می‌گه ۳۰ میلیون هم بمیرن مهم نیست باید جمهوری اسلامی بره. ای من تمام زندگی توی قحبه رو گاییدم. حتی اتم به اتمت بشکافه از هم، بازم راضی نمی‌شم. ریدم تو اون لقمهٔ نونی که بچگی‌ت ریختن تو دهن توی بی‌همه‌چیز. وای. آفلاین بشم بهتره. وگرنه تا صبح می‌تونم بگم و بنویسم و بازم آتیشم خاموش نشه.

وای خدایا خسته‌م. هرچی می‌گم آروم نمی‌شم. دارم مثل ماهی تنگ شکسته برای آب جون می‌دم. از فشار اعصاب معده‌م به هم ریخته، سه کیلو آب شدم و اینقدر عضله از دست دادم که نمی‌تونم با آرامش بشینم چون پشتم عضله‌هاش ضعیفن و نمی‌تونن طولانی نگهم دارن. دست چپم مدام بی‌حس می‌شه. تمام سرم روزی حداقل یک ساعت درد می‌کنه. گریه‌م بند نمی‌آد. سه تا لامپمون فقط از نوسان برق توی انفجارها سوخته. می‌ری بیرون یکم حالت خوب بشه، یه چرخ بزنی، خیابون در میون ساختمونا ریخته. ساختمون در میون هم مسکونی. بعد می‌شینی به مردم زیر آوار اون خونه‌ها فکر می‌کنی و کل روزت زهرمار می‌شه. بعد به این فکر می‌کنی که مردم غزه چندین ساله اینجوری زندگی می‌کنن و کل زندگی‌ت زهرمار می‌شه. خود جهنمه. واقعا آروم نمی‌شم.

اونجا که صداش ویز ویز ویز توی تمام آسمون می‌چرخه و یکی در میون هم صدای انفجار می‌آد و پنجره‌ها می‌لرزه. اونجا پای گاز وایسادی تا چای بریزی و نفست رو حبس می‌کنی و خشک می‌شی که ببینی قراره اول شیشه بره لای دنده‌هات یا آب جوش تمام هیکلت رو بسوزونه. بعد صداش نزدیک‌تر می‌شه، فرار می‌کنی می‌ری پشت مبل رو زمین می‌خوابی و سعی می‌کنی گربهٔ فضولت کنار خودت پشت مبل بمونه. بعد هم که صدا می‌ره و نیم‌ساعتی می‌گذره و مطمئن بشی امشب رو زنده‌ای؛ یهو می‌فهمی خیلیای دیگه امشب زنده نیستن. بعدم می‌شینی یک ساعت گریه می‌کنی و تپش قلبت بعد از یک ساعت هم باز عادی نمی‌شه. تمامش لجن و کثافت. تمامش. تمام زندگی‌ت. تمام این دنیا. همین روی تکرار، حداقل روزی دو بار.

وای رضا ریدم تو مغزت. امشب و سه شب پیش، جنگنده اینقد پایین بود که می‌تونستم برای خلبانش نامه بفرستم. امیدوارم دستم هم بهت نرسید، باز هم تیکه‌پاره بشی. با آزمایش دی‌ان‌ای هم پیدات نکنن. امیدوارم نسلت منقرض شه تا چنین لکهٔ ننگی از اینجای تاریخ، به صفحهٔ بعدش منتقل نشه. مرده و زنده‌تو گاییدم رضا که واسه من بمب تجویز کردی. ریدم به سرتاپای هیکلت که به ایرانی می‌گی انتحاری. خاک بر سر حقیرت بکنن. بابابزرگت اگه می‌دید داری با اسم جعلی‌ش چیکار می‌کنی، خودش با دست خالی خفه‌ت می‌کرد. خاک بر سر ذلیلت بکنن که یک جو عزت نفس نداری.

رضا پهلوی پاش رو بذاره رو این خاک، شخصا تمام زندگی‌م رو می‌فروشم تا بتونم برم ملاقاتش و تیکه‌پاره‌ش کنم. اولین انتحاری ایرانی دنیا خواهم شد تا بفهمه ایجاد تروریست افراطی از خونه شروع می‌شه و بعد صادر می‌شه.

یادم رفت بگم. مرده و زندهٔ وطن‌فروش رو ده برابر گاییدم.

مطمئنم بعد از این جنگ و در ام‌آرآی بعدی‌م، قراره بازم پلاک جدید داشته باشم و احتمالا دوزم بره بالا. دستم گاهی بی‌حس می‌شه. نمی‌دونم پلاک جدید دارم یا عصبیه صرفا. هرچی که هست، من این زندگی و جوانی رو گاییدم.

کم‌کم داره صحبت از بمب اتم می‌شه و دیگه نمی‌کشم. دارم روانی می‌شم عزیزان. دیوانه و روانی.

اینم لوبیاشاه که وسط بازی خوابش برده. ترسیده بود، از دلش درآوردم. یک تار سبیلش از خیلیا باارزش‌تره قربونش بشم.
اینم لوبیاشاه که وسط بازی خوابش برده. ترسیده بود، از دلش درآوردم. یک تار سبیلش از خیلیا باارزش‌تره قربونش بشم.

اکثرا هم لیو می‌دن یه مشت خارج‌نشین قحبه‌ن. بهتر. حیف اون پرچم شیر و خورشیدی که می‌ذارید پروفایلتون و می‌رینید به اعتبار و آبروش. خاک تو سر وطن‌فروش. هر شب داره بمب می‌ریزه رو منطقهٔ مسکونی. فردا ممکنه منم بمیرم. که خودم بکیرم. کاش می‌شد جوری بمیرم یه خط روی لوبیا نیفته. ولی من می‌فهمم بمب فرق من و لوبیا رو نمی‌فهمه، شما قحبه‌های نخودمغز نمی‌فهمید. مرده و زندهٔ هرکی بمب واسه من تجویز کرد رو گاییدم. ده بار بیشتر از کسی که بمب می‌ریزه هم گاییدم. اون برای منافع خودش می‌ریزه ولی شما قحبه‌ها برای چکمه‌لیسی امپریالیسم این بمبا رو خواستید. خاک تو سر ذلیلتون. امیدوارم در غربت بمیرید و ایران رو دیگه تو خوابم نبینید اصلا.

ناراحتید لیو بدید. ریدم دهن هرکی بمب دوست داره. امیدوارم بمب یک تنی بخوره تو سر خانوادهٔ خودش، حتی بدن تیکه‌پاره‌شون هم باقی نمونه. دیگه اخلاقیات نمی‌فهمم وقتی امشبم تمام خونه‌مون لرزید و لوبیا رو از پشت پنجره کشیدم و کردمش تو باکسش. اگه واسه من بمب خوبه، واسه اونی که تجویز کرده ده‌برابر خوبه. امیدوارم هرشب که می‌خوابن حس کنن نود میلیون سوزن داره می‌ره تو چشمشون. 🙏

دوباره آنلاین شدم بگم وطن‌فروش رو ده بار بیشتر از اسرائیل و آمریکا گاییدم.