SevenHells
Открыть в Telegram
487
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-1030 день
Архив постов
487
امروز هم درگیر خاطرات چرتوپرت هستم.
کلاس پنجم که رسیدم، قدم حدودا ۱۰ سانت رشد کرد یهو (مثلا در طول یکی دو ماه). یادم افتاد یه روزی از همین روزایی که داشتم قد میکشیدم، با چنان استخوندردی از خواب بیدار شدم که فکر میکردم تو خوابم زدم پام رو شکستم.
کودکی زمان جالبیه. مخصوصا اگر آدم مثل من کودک احمق و نگرانی باشه.
487
سوپ رو ماساژ دادم و بالاخره جای آویزون نشستن، پنج-ده دقیقه روی پاش نشست. :(
الانم رفت تو آفتاب دراز کشید خوابید. ❤️🥲
487
یادم اومد یه بار که خانوادگی رفته بودیم مشهد و با مردی قرار بود برم بیرون، بابام بهصورت رندوم کارتش رو بهم داد و گفت برای خودت یه کادو بخر.
نه تولدم بود، نه سالگردمون بود، نه هیچ. همینجوری عشق کرده بود برم یه چیزی بخرم (این محبتهای اینشکلی کلا تو خانوادهٔ ما بهندرت پیش میآد اصلا).
بهترین ریمل عمرم رو اونجا خریدم و الان باز از فکرش خوشحال شدم. ممنون بابا 🫶
487
خانومی رو با اصرار و بدبختی آوردیم دو سه روز تو بالکن فامیل نگهش داریم 😭 دعا کنید براش پرستار پیدا بشه حداقل تا حالش خوب شه :(((
487
با این تغییر قانون مهریه، زیاد میبینم که بحث میکنن که «زنم اموالم رو بالا کشید» یا «من یکی رو میشناسم کلا از مهریه کاسبی میکنه و زندگیش توپ شده» و باز یاد عمهٔ پدرم افتادم.
عمهٔ بابای من تقریبا ۹۰ سالشه. حدودا ۸۰ سالگی ازدواج کرد. شوهرش قبل ازدواج همهٔ اموالش رو وقف کرده بود. چون اموال موقوفه رو نه میشه فروخت، نه میشه مهریه کرد، حدودا یک سال داشت با ادارهٔ اوقاف دعوا میکرد که یه قراردادی چیزی باهام ببندین که اگر من مردم، زنم بتونه تا مرگش تو خونهم زندگی کنه. نمیدونم آخرش تکلیف ارث و مهریهش چی شد، ولی میدونم الان توی همون خونهٔ وقفی زندگی میکنه و گاهیاوقات برای داروهاش از بقیه مجبوره کمک بگیره.
میخوام بگم قانون مهریه و ارث و این بحثا فقط مال دختر جوان اغواگری که دنبال مردهای احمق میافته نیست. مهریه مال زن ۸۰-۹۰ سالهای که روزهای خوشی نداره هم هست.
هرچند این قانون بیشتر مربوط به پرداخت مهریه بعد از طلاق و ایناست و به ارث کسی که فوت شده کاری نداره (تا جایی که میدونم)، ولی این صحبتهای همیشگی از «یک کسی میشناسم که کاسب مهریهست» واقعا آزارم میدن. قوانین مربوط به ازدواج روی همه تاثیر میذاره. روی اون زنی که به اصرار شوهرش نشسته خونه و بچه بزرگ کرده و الان دیگه مهارت پولسازی نداره هم تاثیر میذاره. روی زن بیوهٔ ۹۰ ساله هم تاثیر میذاره. روی زن تحت خشونت خانگی هم تاثیر میذاره. و تاثیر میذاره روی هزاران مورد دیگه، که مطمئنم تعدادشون خیلی بیشتر از اون کساییه که «کاسب مهریه»ن.
487
مهین خانومی نازم، دوست مهربان و خوبم، دیگه تبدیل به رواندرمانگر شده (به من هم شیرینی بدهکاره).
هم ببینید دوستام چقد خوبن که حداقل با پز دست دوم عشق و صفا کنم.
هم برید درمانتون کنه. 😔🙏
خیلی انسان خوشقلب، مهربان، خوشمزه و جالبیه. قول میدم خوب باشه. رواندرمانی که کلا خوش نمیگذره، ولی خب با این خانومی قابل و شایسته قابلتحملتره حتما. 🙇
487
Repost from N/a
سلام✨️
پروفایل کاری من داخل سایت کلینیک فعال شده میتونید به اطلاعات و رزومهم دسترسی داشته باشید.
اگر سوالی راجب درمان آنلاین، سوپرویژن، نحوهی ثبت نوبت و هر چیز دیگهای بود اینجا بپرسید🌱 :
http://t.me/BluChtBot?start=60a2ac09badaaa818c
487
بچهها تو رو خدا اگه میتونین حتی شده چند روز موقت نگهش دارین بگین. کلا دو سه تا قرص در طول روز باید بخوره. حتی براش پد میخریم بذاریدش توی یه کارتن روی پدش باشه ولی حداقل گرم باشه جاش. :((((((((
الان داره تو یه بالکن زندگی میکنه و شبا واقعا سردش میشه. :((((
وای قلبم داره مچاله میشه. 😭😭😭
487
بچهها این طفلکی رو ببینین :(
از یه جایی پریده و فشردگی نخاعی پیدا کرده. دوستامون بردنش دامپزشکی و چند نفر قبول کردن کمک کنن برای هزینهٔ درمانش؛ ولی نمیتونن ازش نگهداری کنن. :(
اگر کسی رو میشناسید که میتونه نگهداری کنه، حتی موقت، بهم خبر بدید. بهتره تنها نباشه و هیچکدوممون امکان نگهداریشو نداریم.
خودم اگه لوبیاشاه عصبانی نمیشد میآوردم نگهش میداشتم ولی اصلاااا قبول نمیکنه و امکانش رو ندارم 😭
487
یک روز باید درمورد micro-aggression موجود در این متنا بنویسم واقعا. میری میبینی پوستر رو تو ورد درست کردن، میگی اشکال نداره لابد پول گرافیست ندارن، حداقل خودشون با بیمارا در ارتباطن و حتما متنش خوبه.
متن رو میخونی، میبینی تا حدی خوبه تا اینکه میبینی هزارجا نوشته «عزیزان مبتلا به اماس»، «عزیزان توانیاب»، «عزیزان کوفت»، «عزیزان زهرمار»، درصورتی که برای هیچ مخاطب دیگهای این «عزیزان» استفاده نشده. حریر احترامشون اینقد نازکه، ترحم تقریبا داره تخم چشمت رو خراش میده.
جدی هرجای این مملکت رو نگاه میکنی، در ناامیدی غوطهور میشی. هرررجا. دریغ از ذرهای اهمیت و مردمداری. میلم به پنجره اینقد زیاد شد که دیگه هیچی نجاتم نمیده. باید جدی برم بخوابم که این تصاویر منفور از مغزم پاک شه.
487
انجمن اماس برای یک «بازارچهٔ خیریه» دعوت به همکاری داده. بعد میری نگاه میکنی میبینی کلا یه صبح تا ظهره بازااااارچهشون و قراره تو دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، در حاشیهٔ یک مراسم «بزرگداشت توانیابان»، برگزار بشه.
واقعا ناراحت شدم. من که حالا بیماریم هنوز تشدید نشده که بخوام پز تواناییم رو بدم، ولی کسی که بیماریش شدیده و باز هم دنبال اینه که یه محصولی درست کنه و بفروشه، آدم ارزشمندیه. میتونست همینجوری بره گدایی، صدبرابر این «بازارچه»ها در بیاره.
پوسترا و متنا رو میبینی اصلا حالت به هم میخوره. قشنگ نگاهشون به کسایی که شرکت میکنن طوریه که انگار بیمار یه آدم گداگدول علیل بیدستوپا و بیصفته. حالم بد شد سر صبحی. اه.
487
به مردی میگم بیا برات آهنگ محبوب جدیدم رو بذارم، گفت باشه.
گوشیش رو گذاشت کنار که فقط این رو گوش کنه.
I kid you not,
خوابش برد. خواننده داشت اون پشت جیغ میزد و جر میخورد و قلبش رو میپاشید بیرون، استاد 😴 این شکلی بود. عالی.
487
یه ویدئو فرستاده که حتی اگه دوست نداری برای خود الانت کاری بکنی، برای خود هشتساله و هشتادسالهت انجام بده.
من واقعا و جدا در هشتسالگی دوست داشتم بزرگ شدم دزد بانک بشم. 😔
487
پدر و مادر دختر نوجوون همسایه خونه نیستن و خودش با دوستاش خونهن. صدای خندهشون میآد و دارن زنگ میزنن به یه پسری که احتمالا هنوز سبیل نداره و غیبت پریناز و مهرانگیز رو میکنن. دلم تنگ شد و درعینحال نگران شدم که پشت سر والدینشون دارن این کار رو میکنن. آه جوانی. کجا رفتی اینقدر زود؟
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
