SevenHells
Открыть в Telegram
469
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-530 дней
Архив постов
469
مردی ره بولی کردم که بهخاطر آلارمت خوابم به هم ریخت. وایساد برام شیک درست کرد بعد رفت. 💅
469
رفتیم مهمونی پیش دوستم، اینقدر خوش گذشت یادم رفت عکس بگیرم اصلا. حتی از تاغار تیرامیسو هم یادم رفت عکس بگیرم. 😭
469
آقاهه گفت از این عطرت ده تا پیس بزن هر بار، چون نمیدونم اسپریش فلان و بهمانه و ده تاش یک میل کم میکنه. چند وقت پیش سه تا پیس زدم، از اون روز یه دورم لباسم رو شستم و یک رد خفیفی ازش مونده بود. الان دوباره دو تا پیس زدم و حس میکنم بوی عطره قراره دنیا رو برداره.
قشنگ اینجوریه که این عطره رو انتخاب کردی و زدی، دیگه تا ته باید بهش پایبند بمونی :)))
469
یادم اومد مامانم اینا بهخاطر اجبار تمام خونه رو با کار دست پر کردن. یعنی زمان جهیزیه خریدنش اصلا کار ماشینی نبوده، اگر هم بوده خیلی گرون، ابتدایی و زشت بود. خونهش پر از کار دسته: فرش دستباف، رومیزیای که خودش بافته، پارچه آشپزخونهای که خودش دوخته، قابلمههایی که سی-چهل سال پیش مسگر و آهنگر کوبیدن روش، میزی که یه نجار چوبش رو دستی و با کمی خطا برش زده، سفرهٔ قلمکاری شده، تسبیح خاک کربلا که با دست مهرههاش رو ساختن (یکی از مهرههاش واقعا یک اثر انگشت نصفه داره :)))) )، سفرهٔ دوردوزی شده، تابلوفرشی که یک نفر با جونودلش بافته و بهشون هدیه داده و الخ.
حالا من باید راه بیفتم برا یه دونههههههههههه رومیزی چاپی آشغال کارخونهای با کیفیت چاپ خوب، قیمت خون خودم رو بدم. برای یه دونهههههههههههههههههه محصول چوبی ساخت دست، که اینقد کوچیکه چوبش دویستهزارتومن هم نمیشه، خدا تومن پول بدم.
حالا اینم هیچ. مواد خام گرون شده و نیرو هم گرون و من هم گدام. ولی، بدون اغراق، اونا، با تمام خطاها و اشتباهات انسانی، بعد چهل سال سالمن و من باید دو سال دیگه سفرههای بدون دوردوزیم رو بندازم دور چون از گوشه و کنار راحت پاره میشن، در نتیجهٔ این زبالهها هم یا هوا کثیف میشه، یا آب، یا خاک، یا همهش. آتیش میگیرم. آتیششششش.
469
میخوام نقاشی یکی رو بخرم، بعد باید براش شیشهٔ ضد uv پیدا کنم که رنگش با نور آفتاب خراب نشه. حالا هرچی میگردم فقط برا پنجره ازینا میفروشن. همه هم گرون و زیر یه متر هم نمیفروشن. بابا این چه مملکتیه؟ بذارید در آرامش از آثار محبوبم و هنرمندشون حمایت کنممممم. 😭😭😭😭
469
توی این بحثهای نصفبودن دیه، احمقانهترین دلایل رو حاضرم بپذیرم و باهاش بحث کنم. اصلا شما بیا بگو چون خدا گفته، فقط هم خدای من درست میگه و تو هم باید به حرف خدای من گوش کنی. با اینم حتی بحث میشه کرد. ولی این استدلال «دیه به کی میرسه؟» خیلی رو مخمه.
اومدیم و یکی زد پای من رو قطع کرد. دیهٔ پای من به کی میرسه؟ خودم که زندهم خب. کس دیگهای هم هست بتونه بگه نه این پای من هم بوده؟ یا اومدیم و من ازدواج نکرده بودم. با قطعشدن پام ازکارافتاده هم که شدم و نمیتونم کار کنم. ماست و پنیر من ارزونتره یا اجارهٔ خونهم کمتره که دیهم کمتر باشه؟ حتما باید شوهر کنم که بتونم زنده بمونم؟ وا. یه حرفایی میزنن اینا، آدم دهنش باز میمونه.
469
جدیدا متوجه شدهم که از بین تمام فستفودهای دنیا، از هاتداگ و کراکف بیشتر خوشم میآد. یعنی حتی از برگر هم بیشتر. پیتزا هم که کلا محبوبم نیست. ذائقهٔ ردهپایین به این میگن. 😔🙏
469
کاشکی دروغ غیراخلاقی نبود، میشد به اینا بگی اون موقع سرطان داشتم که لاغر شده بودم. بدون دخالت دست، خود وجدانشون کتکشون میزد.
469
از الان بگم، هرکی بهم بگه چاق شدی کتکش میزنم تا یاد بگیره از این حرفا نزنه. این هم از کمکهای بشردوستانهٔ من. 🙏
باز هم از انساندوستیها و کمکهای بشردوستانهم میآم براتون تعریف میکنم.
469
رفتم به مردی میگم بیا مراسم قرصخوری همراهم باش. اومده وایساده زل زده تا قرصمو بخورم.
بابا یه شامپاینی، اسکاچی، بربنی چیزی بیار به هم بکوبیم. 😭
هیچی دیگه با آب دادمش پایین. نزدیک بود یه صلواتم بفرستم، مثل لحظهٔ وصل شدن آب و برق و کولر.
