ar
Feedback
SevenHells

SevenHells

الذهاب إلى القناة على Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

إظهار المزيد
487
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
این قضیهٔ جایگزینی نسلی چه چرتیه دیگه؟ سال ۶۰ یهو مردم تصمیم گرفتن زادوولدشون مثل خرگوش باشه، دیگه تا ابد باید زن‌ها مثل خرگوش بزان تا یه وقت اتفاقی نیفته؟ برنامه‌ریزی برای دورهٔ پیری دهه‌شصتی‌ها خار داره مگه که بار بی‌برنامگی یه مملکت رو زن‌ها به دوش بکشن؟ اه. اعصاب آدم رو به هم می‌ریزید بخدا. بعد بچه بیاری بگه چرا به دنیام آوردین، باید بهش بگی واسه اینکه واسه دهه‌شصتی‌های پیر کار کنی؟ زشت نیست؟ 😔🙏

به یه وضعیتی رسیدم که می‌شینم آرزو می‌کنم یه روزی با این میم حس همذات‌پنداری کنم.
به یه وضعیتی رسیدم که می‌شینم آرزو می‌کنم یه روزی با این میم حس همذات‌پنداری کنم.

photo content

گل سرسبدم ❤️
گل سرسبدم ❤️

سه چیز من رو زنده نگه داشته: ۱- اگر امروز زنده بمونم، فردا هم می‌تونم خودم رو بکشم. ۲- باردار نیستم و بچه هم ندارم. ۳- گربه دارم.

کمک. دارم شبیه بابام می‌شم.

چند روز پیش با دوستم حرف می‌زدیم. نمی‌دونم چی شد بحث جنگ شد. گفت جنگ بشه می‌میریم. منم گفتم زنده بمونیم چی بشه؟ امشب خیلی به اون حرفم فکر کردم. خیلی ناخودآگاه گفتمش و هربار بهش فکر می‌کنم عصبی می‌شم. نمی‌دونم واقعا چرا افکار خودکشی منفعل هرگز زندگی من رو ترک نکردن. بعضی روزها خوشبینم و فکر می‌کنم دیگه نیستن، دیگه تموم شد! ولی یک چیزی می‌شه و از ته دلم یه حرفی می‌زنم که بهم نشون می‌ده بسیار متوهم، خیالاتی و احمق تشریف دارم. الان دوباره یادش افتادم و به پوچی تمام‌وکمال لایت‌تراپی و سایر تلاش‌های زندگی‌م برای رهایی فکر کردم. ولی خوبی‌ش می‌دونید کجاست؟ من قدیمی همین رو می‌گرفت و می‌رفت تا ظرف ۶ ماه از هم بپاشه و با بدبختی خودش رو جمع کنه. ولی الان یکم می‌خندم به خودم. بنده «فاقد اهمیت»تر از این هستم که افکار خودکشی‌م هم برام مهم باشه. نقاشی هم می‌کشن، درس هم می‌خونم، کار هم می‌کنم، لایت‌تراپی هم می‌کنم، گه هم می‌خورم اگه خوشم نیاد. و بدین صورت، فردایی دوباره خواهم ساخت. حتی اگر خوش نگذره و راضی نباشم. 🙏

شاید بگید چرا با پنجره؟ چون ارزون‌ترین لامپش ۴۵ دلاره که برای ایرانی خدازده یعنی ده تومن باید بدی برسه دستت. منم که گدام. ☺️

با لایت تراپی آشنا شدم و با پنجره‌های شرقی خانه امتحانش خواهم کرد. با ما همراه باشید ببینیم تا دی‌ماه در افسردگی (و بی‌خوابی) غرق می‌شم یا نه.

بنده که دو-سه ماه قبل از سال نوی ۲۰۰۰ به دنیا اومدم:
بنده که دو-سه ماه قبل از سال نوی ۲۰۰۰ به دنیا اومدم:

عالی شد. به مردی پیام دادم بسته‌ت رسیده. می‌گه یادم رفت بهت بگم. می‌خواستم لغوش کنم. وای. امروز یک نفر را خواهم کشت. 😭😭😭😭😭😭

صبح داشت به‌زور خوابم می‌برد، مثانه‌م یهو احساس فشار کرد و از زیر پتوی گرم و نرم مجبور شدم بیارم بیرون تا برم دست‌به‌آب. دوباره داشت خوابم می‌برد دستم شروع کرد خارش (اگزما دارم) و مجبور شدم پام رو در عالم سردی‌های خارج پتو بذارم تا به پماد و دستکشم برسم. باز چشمم داشت یکم گرم می‌شد، معده‌م چنان غرشی کرد که حتی کارآگاه لوبیا هم اومد واسه تحقیقات و مجبور شدم به زور یه تیکه نون پنیر بخورم تا بتونم بتمرگم (وقتی معده‌م خیلی خالی می‌شه، وسط خواب از شدت اسیدش بیدار می‌شم و همیشه باید با معدهٔ نیمه‌پر بخوابم). باز خواب داشت پشت چشمم می‌اومد که مچ دستم شروع کرد تیر کشیدن و مجبور شدم پاشم برم مسکن بخورم، مچم رو پماد بزنم و با باند کشی ببندم. با وضعیت دلقک‌وار و هزاران تاخیر و تعلیق، بالاخره خوابم برد. ولی حدس بزنید چی؟ آفرین. بعد یکی دو ساعت گوشی‌م زنگ خورد تا نمی‌دونم کدوم قحبه‌خونهٔ سگ‌پدری برام تبلیغ کنه و درجا قطعش کردم. داشت دوباره خوابم می‌برد که آقاهه زنگ زد گفت خانوم بساید پایین، براتون بسته آوردم. 😭😭😭

مثل بابابزرگا می‌شینم کله سحر خاطرات تپه‌های قهوه‌ای زندگی‌م رو مرور می‌کنم. یک پیرمرد اصیل در روح من نهفته است. 🙏

یکی داشت تعریف می‌کرد که حقوق فلانی در شرکتشون صد و بیست تومنه. یهو پرت شدم به اون اوایلی که فیش‌های حقوقی نجومی پخش شده بود و طرف داشت ده‌ها برابر کارمندهای معمولی حقوق می‌گرفت. یادمه از تصور اون مبلغ‌ها سرم سوت می‌کشید و با خودم می‌گفتم یعنی هرچند وقت می‌تونن یک خونهٔ جدید بخرن؟ 🫠 کله م نامناسب شد بهش که فکر کردم. چه زندگی چرتی داشتیم واقعا. دیگه شنیدن اسم صد و بیست تومن برام عجیب نیست. خودم پاره می‌شم اینقدر دربیارم. ولی دیگه عجیب نیست. چیزی که عجیبه اینه که، درمقابل تاریخ، بنده سنی ندارم ولی به نقطه‌ای رسیدم که جدا عجیب نیست. :)))

photo content

می‌خوام این فلسفهٔ «درد امروز بهتر از درد فرداست» رو بغل کنم از این به بعد. یک ماهی هست دارم در این راستا تلاش می‌کنم و تا حد زیادی برای کارهای خونه اعمالش می‌کردم. با ما همراه باشید تا در ابعاد دیگه هم به خودم زور بگم و خودم رو bully کنم. ☺️

یک کاری رو تحویل دادم که سه ماه پیش قبول کرده بودم برای فردا. هی عقب می‌نداختم و هی استرس می‌کشیدم براش و امشب توی سه ساعت تمومش کردم. خاک بر سر من با این اهمال‌کاری و تنبلی‌م که سه ماه استرس کشیدم که سه ساعت کار نکنم. 🙏

لوبیا وقتی گاز رو روشن می‌کنم چون می‌دونه داغه اصلا سمت گاز نمی‌آد. وقتی غذا بخار داره هم می‌فهمه داغه و بازم سمتش نمی‌آد. یک بار در دوران طفولیتش غذای داغ بو کرد و فکر کنم دماغش اذیت شد. دیگه هرگز سمت غذای داغ و فضای داغ نرفت. حتی وقتی مرغ براش می‌پزم تا وقتی ببینه بخار داره مرغش رو هم نمی‌خوره. این گربه‌های مردم استرویید می‌زنن یا من زیادی ساده‌لوح هستم؟ 😭

من این قضیهٔ دستبرد گربه‌ها به غذای آدم‌های خونه رو نمی‌فهمم. قابلمه مگه در نداره؟ چجوری برمی‌داره؟ بعد مگه غذا داغ نیست؟ حیوون بدبخت نمی‌سوزه دهنش؟ :(((

پاهای کوچولوی لوبیاشاه مرا دیوانه می‌کند. 😭
پاهای کوچولوی لوبیاشاه مرا دیوانه می‌کند. 😭