SevenHells
Открыть в Telegram
484
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-1030 день
Архив постов
484
یادش به خیر یه زمانی اعتمادبهنفس داشتم و اگه میوه میشدم، انبه میشدم.
خدا رو شکر خودآگاهیم بالا رفته میدونم چخبره.
هرچند بوی یک انجیر رو به هزاران انبه ترجیح میدم و این نشون میده هنوز هم هذیان در من جریان داره.
484
من اگه میوه میشدم، انجیر میشدم. خوشمزه و زشت و لوس که چپ نگام کنی خراب میشم میمیرم.
484
البته نه اینکه بگم باید بهشون توجه میکرد تا پایدار بمونه. جامعهای که درک درستی از علوم انسانی، مخصوصا سیاست، داشته باشه، در نهایت از هر ارتجاعی عبور میکنه و ج.ا. حتی اگر خودش کنار زده نمیشد، قطعا سیاستهای مرتجعانهٔ خودش رو مجبور میشد کنار بذاره.
بیشتر شاکیام که رسیدیم به سطحی از بیسوادی در علوم انسانی که وقتی دلم سوخت و گفتم جنگ رو دوست ندارم چون خوشبختی نمیآره، غریبه که هیچ، چندتا از دوستای تحصیلکردهم هم بهم گفتن خونشور و یکیشون هم باهام قطع رابطه کرد. خب ریدم به این وضعیت. حداقل از ریشههای خودت دور نمیشدی اینقدر.
484
بابام یکسری کتاب داره، سالهای ۵۵ تا ۶۵ خریدتشون. فضای کتابها رو میبینی، پر از تفکر و تحلیل و دانشه. شکوفایی جدی علوم انسانی رو میشه توشون دید. همه مدلم داره. از نقد مارکسیسم داره تا نبرد اسلام در آفریقا. اسما رو میبینی، هر کدوم فیلسوفی، نقادی، متفکری، استادی، چیزی.
نمیدونم چی شد که ج.ا. که وجودش رو مدیون شکوفایی این متفکرین بوده، تمام طول حیاتش به پیشرفت علوم انسانی بیاعتنایی کرده.
484
چه بلایی داره سر سامانه میآد؟ چرا اینقدر حالشون بده؟ 😃
هنوز توافق اجرایی نشده که. شاید زدن زیرش. چرا امیدشون اینقدر کمه؟ 😃
484
Anyways,
امیدوارم تا برمیگردم خونه، خونهمون بمب نخوره. اگر قراره بمبی بخوره و دیگه تو اون خونه زندگی نکنم و وسایلم و خانوادهم رو از دست بدم، میخوام کلا زنده نباشم. بذارید برگردم کنار گربهم و وسایلم بمیرم. تشکر. 🙏
484
تو گروه خانوادگیمون گفتم «دست بردارید». دارن بهم میگن خانوم مهندس واسه ما کلاس نذار، زیر دیپلم صحبت کن.
از منظر خاک، شهرستان ۱۰/۱۰ میگیره.
484
از فکر اینکه ممکنه جنگ دوباره شروع بشه و من توی خونهم، پیش خانوادهٔ خودم و پیش وسایل خودم نباشم دارم دیوونه میشم.
484
تنها موندم خونهٔ مامانم اینا. تروماهای کودکی دارن مغزم رو میخورن و تا برگردم خونهٔ خودم، دق میکنم.
484
دلم لاکپشت میخواد ببرمش زیر آب روان با مسواک تمیزش کنم اونم عشق کنه و صفا کنه و روزمون همونجا تموم شه و تمام روز هم هیچ فکری جز تمیزبودن دست و پای لاکپشتم نمیداشتم.
484
یادم اومد با قطار داشتیم میاومدیم، یه تیکه رو بمب زده بودن و چندتا کارگر خسته و خیس عرق داشتن درستش میکردن. یه تیکه از راهآهن رو رندم زده بودن جدی. نه محل تغییر ریل بود، نه ایستگاه خاصی بود. وسط بیابون یه بمب انداخته بودن مردم نتونن با قطار برن جایی.
484
یکی از این تغییرات کاربردی کلمات، استفاده از کلمهٔ حدومرز (boundaries) بهجای کلمهٔ قاعده (rule) هست که خیلی هم آزارم میده.
حدومرز، یک مسئلهٔ شخصیه. شما به عزیزت میگی اگر فلان کار رو بکنی، باهات قطع رابطه میکنم. یا اگر فلان حرف رو بزنی، بهت فحش میدم. یا بهسادگی میگی من حاضر نیستم درمورد فلان مسئله با شما صحبت کنم. دنبال مشورت شما نیستم. دنبال صحبت با شما نیستم. فلان چیز رو من نمیخوام. و بهطور ضمنی با این تذکر بهش میفهمونی فلان کار شما «من» رو ناراحت میکنه.
دقت کردید در هیچکدوم از این مثالها، نگفتیم که «تو» این حرف رو نزن، این کار رو نکن؟ چون حدومرز، یک چیز شخصیه.
حدومرز شما نمیتونه این باشه که فلانی حق نداری این حرف رو بزنی. فلانی، فلان نظرت رو پاک کن. فلانی، فلان کار رو نکن! اینا قاعدهست.
حدومرز اونجاست که میگی خودت چیکار میکنی، حس خودت چیه و حاضر به چه چیزی نیستی. اون طرف مقابل هم خودش سبکسنگین میکنه ببینه مثلا فضولیکردن درمورد مسائل شخصی تو، براش میارزه تو باهاش قطع رابطه کنی یا نه. براش میارزه بهش فحش بدی تا یک موضوع رو باهات مطرح کنه یا نه. دلش میآد تو رو ناراحت کنه تا یک کاری که به نفع خودشه رو انجام بده یا نه. شما نمیتونید برای رفتار بقیه قاعده تعریف کنید، بلکه فقط آنچه که در کنترل شماست میتونه از طرف شما تعیین بشه.
میبینم خیلیها برای دیگران قاعده تعیین میکنن و خیلی هم به خودشون افتخار میکنن که آره، خیلی سفت بودم و حدومرزم رو مشخص کردم؛ درصورتیکه در اوج بیشعوری، برای طرف خط کشیدن و قاعده تعیین کردن.
تعیین قاعده برای دیگری، مخصوصا وقتی زیردست شما نیست و روابط عاطفی و انسانی دارید، بیاخلاقیه و اون رابطه رو وارد کشمکش قدرت و وزنکشی عاطفی میکنه. نکنید.
484
واقعا از این تغییردادن معنای کلمات برای منفعت شخصی/گروهی خستهم. نمیدونم ریشهش کجاست. مردم کتاب نمیخونن؟ فکر نمیکنن؟ دقت نمیکنن؟ چه اتفاقی داره میافته؟ چرا هیچکس درست حرف نمیزنه؟ 😭
484
آدام اسمیت ببینمت گاییدمت. یه بخشی از این بدبختی منم تقصیر توئه که حتی برای دیدن دو تا آدم جدید هم باید پول خرج کنم. پولی که ندارم. هرجا هم رایگان و ارزون بود، با این تئوریت ریده شد توش. تف به قبرت.
484
نمیدونم چی بهت بگم خدای مهربان. بیشترین صدایی که در طول روز از حلق من در میآد «میو»عه برای ارتباط با لوبیا و گاهی همونم اینقدر نمیگم که صدام میگیره. یادم رفته چطوری سوار اتوبوس شهری میشن و میترسم دم سی سالگی برم سوار شم و کار بدی کنم که ضایع باشه. وقتی به یکی کادو میدم و میگه ممنون، یهو میگم نوش جان. دوستام دورن، خانوادهم دورن، خودمم نه پولش رو دارم و نه فرصت و تواناییش رو که برم بهشون سر بزنم.
تا اومدم بفهمم چپ و راستم کجاست، کرونا زندگیم رو گایید. تا اومدم بفهمم کرونا چیه اصلا، مهاجرت زندگیم رو گایید. تا اومدم کار کنم، اماس زندگیم رو گایید، تا اون رو سامون دادم، جنگ زندگیم رو گایید. حالا بچگی پر از تراما و گرونی و سختیهای ازدواجم و خونه و همهش رو هم اشانتیون میدم. الان این زندگی شد؟
دلم میخواست ازت مرگ بخوام ولی اینقد بیرحمی که مطمئنم یه دورم با سرطان زندگیم رو میگایی تا با زجر بمیرم و عزیزانم هم خون به جگر شن.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
