545
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
-430 день
Архив постов
545
**انسان مهربان کیست؟**
شما ممکن است با حیوانات و پسر روزنامهفروش مهربان باشید. میتوانید با هر غریبهای که سر راهتان قرار میگیرد مهربان باشید. اما مهربانی با غریبهها، معیار سنجش شخصیت ما نیست.
مهربانی در خانه، معیار اصلی است. زیرا غریبهها گذشتهی ما را حمل نمیکنند. آنها نیستن که بخشهایی از خودمان را که سالها از آن فرار کردیم ، منعکس میکنند.
همسرمان این کار را میکند.
فرزندانمان ما را به ما میشناسانند.
خانهی ما اینکار را میکند.
و این حقیقت ناخوشایندیست که اکثر مردم از آن طفره میروند.
اگر نهایت لطف شما، برای غریبهها ذخیره شود، این مهربانی نیست. این مدیریت تصویر و وجههی عمومی شماست.(ظاهرسازی)
معیار واقعیِ اینکه ما چه کسی هستیم؛ لبخند مودبانهای نیست که به فروشندهی مواد غذایی میزنیم. لحنی است که با شریکی که ما را دوست دارد، بکار میبریم.
صبریست که وقتی فرزندانمان سراسیمه و آشفته هستند، بروز میدهیم.
نرمیای است که در روزهایی که غرورمان میخواهد فریاد بکشد، نشان میدهیم.
زیرا ازدواجها با یک خیانت بزرگ، از هم نمیپاشند.
به ارامی فرسوده میشوند. از بیتوجهی روزانه، از بیاحترامیهای گاه گاه.
از نشتِ آهستهی نامهربانیها و سردی و بیتفاوتیهای روزانه.
مهربانی با غریبهها ممکن است باعث شود مردم شما را دوست بدارند، اما مهربانی با همسرتان شما را قابل اعتماد میکند.
مهربانی با غریبهها، یک تصویر میسازد. مهربانی در خانه، یک فرد با شخصیت خلق میکند.
و اگر همهجا جز خانهی خودمان مهربان هستیم، آن مهربانی نیست.
آن نوعی نمایش است.
مدیریت وجههی عمومی است که تحت عنوان فضیلت، مدیریت میشود.
@simar50
#ظاهرسازی
#مهربانی
545
انسان مهربان کیست؟!
شما ممکن است با حیوانات و پسر روزنامهفروش مهربان باشید. میتوانید با هر غریبهای که سر راهتان قرار میگیرد مهربان باشید.
اما مهربانی با غریبهها، معیار سنجش شخصیت ما نیست.
مهربانی در خانه، معیار اصلی است، زیرا غریبهها گذشتهی ما را حمل نمیکنند. آنها نیستن که بخشهایی از خودمان را که سالها از آن فرار کردیم ، منعکس میکنند.
همسرمان این کار را میکند.
فرزندانمان ما را به ما میشناسانند.
خانهی ما این کار را میکند.
و این حقیقت ناخوشایندیست که اکثر مردم از آن طفره میروند.
اگر نهایت لطف شما برای غریبهها ذخیره شود، این مهربانی نیست. این مدیریت تصویر و وجههی عمومی شماست.(ظاهرسازی)
معیار واقعی اینکه ما چه کسی هستیم؛ لبخند مودبانهای نیست که به فروشندهی مواد غذایی میزنیم. لحنی است که با شریکی که ما را دوست دارد، بکار میبریم.
صبریست که وقتی فرزندانمان سراسیمه و آشفته هستند، بروز میدهیم.
نرمیای است که در روزهایی که غرورمان میخواهد فریاد بکشد، نشان میدهیم
زیرا ازدواجها با یک خیانت بزرگ، از هم نمیپاشند.
به ارامی فرسوده میشوند. از بیتوجهی روزانه، از بیاحترامیهای گاه گاه.
از نشتِ آهستهی نامهربانیها و سردی و بیتفاوتیهای روزانه.
مهربانی با غریبهها ممکن است باعث شود مردم شما را دوست بدارند، اما مهربانی با همسرتان شما را قابل اعتماد میکند.
مهربانی با غریبهها، یک تصویر میسازد. مهربانی در خانه، یک فرد با شخصیت خلق میکند.
و اگر همهجا جز خانهی خودمان مهربان هستیم، آن مهربانی نیست.
آن نوعی نمایش است.
مدیریت وجههی عمومی است که تحن عنوان فضیلت، مدیریت میشود.
@simar50
545
...
استراتژی بقا و پدیدهب شوگرددی و شوگرمامی
#کاوه_اسواران
پدیدهای به نام شوگرددی و شوگرمامی در ایران را باید در چارچوب جامعهشناسی روابط نابرابر و دگرگونی اولویتهای نسلی تحلیل کرد.
این روابط، برخلاف ظاهر آراستهشان، معمولاً هیچ پیوندی با صمیمیت، انتخاب آزادانه یا جذابیت عاطفی ندارند.
فاصله شدید سنی، عدم تقارن قدرت و نقش محوری پول نشان میدهد که این مناسبات بیشتر محصول شرایط بیرونیاند تا ترجیحات واقعی جوانان.
برای عموم جوانان، رابطه با فردی چند دهه مسنتر، نه جذابیت عاطفی دارد و نه ریشه فرهنگی. بنابراین آنچه این روابط را امکانپذیر میکند نه میل، بلکه «قیمت» است.
در این ساختار، بدن و حتی جوانی به کالایی قابل معامله تبدیل میشود؛ کالایی که در ازای حمایت مالی خرید و فروش میگردد.
این پدیده، بدون تعارف، شکلی از تنفروشی مدرن است؛ تنفروشیای که شاید بستهبندی متفاوتی داشته باشد اما منطق آن همان تبادل قدرت اقتصادی با صمیمیت تحمیلی است.
در جوامع غربی که طبقه متوسط پایدار است و جوانان حداقلی از رفاه و استقلال مالی دارند، این نوع روابط در حد موارد بسیار استثنایی دیده میشود.
زمانی که یک جوان در جامعهای سالم بتواند با کار عادی زندگیاش را تأمین کند، نیازی به معامله «جوانی» خود در روابط مبتنی بر نابرابری شدید ندارد. به همین دلیل، شوگرددی و شوگرمامی در غرب پدیدهای حاشیهای محسوب میشود، نه یک روند اجتماعی.
اما در ایران، گسترش این مناسبات با یک متغیر کلیدی گره خورده است: فقر.
فقر گسترده، فقر ساختاری و فقر نسلکُش که مسیرهای طبیعی زندگی را مختل کرده است.
سقوط طبقه متوسط، هزینههای زندگی خارج از کنترل، بیکاری مزمن، نبود فرصت شغلی، و دستمزدهایی که با هزینهها نسبتی ندارند، جوانان را در موقعیتی قرار میدهد که رابطه مبتنی بر وابستگی مالی به «استراتژی بقا» تبدیل میشود.
وقتی فقر چنان سنگین میشود که نیازهای اولیه نیز تأمین نمیگردد، «انتخاب» جای خود را به «اجبار اجتماعی» میدهد و جوانی، بهعنوان آخرین سرمایه فرد، به بازار عرضه میشود.
این چرخه فقر و نابرابری بدون اشاره به بیکفایتی و سوءمدیریت رژیم جمهوریاسلامی قابل فهم نیست.
چهار دهه سیاستگذاریهای غلط، فساد ساختاری، نابودی زیرساختهای تولید، و تبعیض شدید در توزیع منابع، کشور را در وضعیت رکود عمیق و فقر فراگیر قرار داده است.
ساختار حکمرانی نهتنها نقشی حمایتی نداشته، بلکه با سیاستهای ضدرفاه، فشار اقتصادی بیشتری بر دوش جوانان و طبقات ضعیف گذاشته است.
در سطح سیاسی، نقش حاکمیت در این ساختار تعیینکننده است. اولویت دادن به بقای حکومت بر رفاه مردم، سیاست خارجی تنشزا، سرکوب جامعه مدنی و بیتوجهی کامل به توسعه اقتصادی، موجب انزوای بینالمللی، گسترش تحریمها، فرار سرمایه، نابودی کسبوکارها و تعمیق فقر شده است.
نتیجه این ساختار، انفجار ناهنجاریهای اجتماعی است: فحشا، قاچاق دختران، ازدواج کودکان، اعتیاد، افسردگی و خودکشی جوانان، و اکنون افزایش تنفروشی پنهان در قالب روابط شوگرددی/شوگرمامی.
نتیجهگیری روشن است: این پدیده محصول انتخاب جوانان نیست؛ محصول فقر سیستماتیک و فشار اقتصادی تحمیلشده بر آنان است. شوگرددی و شوگرمامی در ایران سندی اجتماعی از شکست اخلاقی، اقتصادی و سیاسی جمهوریاسلامی است؛ ساختاری که با بیتوجهی و بیکفایتی خود، جوانی مردم را به کالایی برای فروش تبدیل کرده است.
@simar50
545
«جدایی»
خواننده: بابک رادمنش
شاعر و آهنگساز، تنظیمکننده:
استاد بابک رادمنش
سولیست ویولن و
نوازنده تمام سازهای ارکستر:
استاد بابک رادمنش
@BabakRadmanesh
545
...
[آیفون، برازنده شماست!]
دوره، دوره بالانشینی و ارج دیدن هتاکهاست. وقتی معاون سیما پشت صحنه قرعهکشی تا قوزک پا جلوی خداداد عزیزی تعظیم میکند، وقتی بعد از اظهارات توهینآمیز و هزینهساز غلامرضا قاسمیان در عربستان، ستاد استقبال از او تشکیل میشود و تاج گل دور گردنش میاندازند، چرا نباید برای مداحی که وسط تکیه علیه فقیه معترض رکیکترین فحشهای ناموسی را به کار برده، جشن تولد آنچنانی بگیرند و آیفون هفده پرومکس تقدیمش کنند؟
شگفتیهای این ویدیو اما به مراتب بیشتر است؛ این که چطور شد مداحانی که زمانی روی یک صندلی و منبر چوبی کهنه مردم را به پرهیز و قناعت و سادهزیستی دعوت میکردند، حالا این دم و دستگاه و امپراطوری را تشکیل دادهاند؛ وزیر و رییس و معاون تعیین میکنند، بگیر و ببند دارند و در استودیوهای مجلل تلویزیونی، با حضور مهمانان خارجی برنامه میسازند؟ قبح پاکتهای پر از پول و واریزیهای میلیونی که خیلی وقت است ریخته. اینها حالا جوک است. چندی پیش رضا هلالی، یکی از همین سلبریتیهای مداحی از اتومبیل پورشهای سخن گفته بود که دوستش به او هدیه داد. شبها وصف کوچههای خاکی و تاریک کوفه، روزها حظ و حال با خودروی آلمانی و گوشی آمریکایی.
حیرتآورتر از همه اما جایی است که مجری خنک و سبک مراسم به صاحب جشن توصیه میکند: «گوشیات را با شیائومی عوض نکنی ها.» بله خب، آیفون برازنده دست شماست که به رشد و شکوفایی صنعت و توریسم و تجارت و طبابت مملکت و ارتقای عیش و معاش ملت کمک میکنی؛ شیائومی ارزانقیمت را باید آن پاکبان سرما زدهای دست بگیرد که نیمهشب خیابانها را جارو میزند، آن آموزگار خستهای که بابت ماهی بیست میلیون، با بیست تا بچه قد و نیمقد سر و کله میزند، آن نانوای پای تنور، آن پیک موتوری و مسافرکش مستهلک و فرسوده و آن کارگر دست از جان شسته که در ارتفاع چهل متری، شیشه پاک میکند یا وسط سختی و سیاهی معدن، دنبال یک لقمه نان برای عائله و اولادش میگردد. گوشی بنجل چینی مال اینهاست، پورشه و آیفون پرومکس هم پاداش پایداری و مقاومت شما. بلند بگو مرگ بر آمریکا!
@simar50
545
...
صدایی که شنیده نشد!
در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب ۵۷ ، پروژهای بیسابقه در ایران کلید خورد: «طرح آیندهنگری»
هدف این تحقیقاتی شناخت افکار عمومی، نگرش ها و ارزشهای مردم ایران بود.
طرح به اجرا درآمد.
مجریان طرح دو نفر از جامعهشناسان برجسته کشور:آقایان دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند.
اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود و دوسال بطول انجامید.
رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از دکتر تهرانیان، با این طرح ملی «آیندهنگری» موافقت کرد.
طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تجزیه تحلیل دادهها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود.
پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد.
تجزیه و تحلیل دادهها توسط مین کامپوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.
نتایج، حیرتانگیز بود.
تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد.
مردم درگیر "شکاف فرهنگی" ، "فقر آموزشی" ، "نارضایتی سیاسی" و "گرایش روزافزون به مذهب" بودند.
در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن میگفت.
اما پروژه آیندهنگری نشان داد که توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.
فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی.
در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت.
دکتر علی اسدی می نویسد:
حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی «باله» ارتباط نمیگرفتند.
درحالیکه بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند. آمار تکاندهنده بود:
۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند،
تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند.
جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.
در چنین شرایطی، در برابر موج برنامه های مدرن ،
مذهب به پناهگاه تبدیل شد:
۹۴٪ مردم در این مطالعه می گفتند که
نماز میخواندند، و ۷۹٪ روزه میگرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند. تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت.
پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون گفت:
«در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است.» او و هرمز مهرداد نسبت به "رشد گرایشهای مذهبی" و "بیاعتمادی عمومی به نظام" هشدار دادند.
در پروژه آیندهنگری، مشخص شد که فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست. مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند. حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند.
اما سیستم سیاسی نپذیرفت.
حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت.
کنستانتین مژلومیان؛اقتصاد دان و معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد:
«با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند.»
شاه پاسخ داد:
«در سازمان تو را گل میگیرم!» و این کار را کرد.
تهرانیان و اسدی هشدار دادند:
«ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم.» و توسعه اقتصادی سریع، بدون داشتن زیرساخت فرهنگی، موجب بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، و زمینه انفجار خواهد بود.
اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان:
"همایش شیراز" در سال ۵۴ برگزار شد،
حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی،
نتایج این نظرسنجی را «غربزده» خواند
و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد.
در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود.
و نتیجه آن، وقوع انقلابی تمام عیار بود که خواهان دگرگونی در ساختارهای فرهنگی ؛ اقتصادی و سیاسی بود.
تمام.
از کتاب : صدایی که شنیده نشد!
دکتر مجید تهرانیان
@simar50
545
...
صدایی که شنیده نشد!
در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب ۵۷ ، پروژهای بیسابقه در ایران کلید خورد: «طرح آیندهنگری»
هدف این تحقیقاتی شناخت افکار عمومی، نگرش ها و ارزشهای مردم ایران بود.
طرح به اجرا درآمد.
مجریان طرح دو نفر از جامعهشناسان برجسته کشور:آقایان دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند.
اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود و دوسال بطول انجامید.
رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از دکتر تهرانیان، با این طرح ملی «آیندهنگری» موافقت کرد.
طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تجزیه تحلیل دادهها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود.
پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد.
تجزیه و تحلیل دادهها توسط مین کامپوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.
نتایج، حیرتانگیز بود.
تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد.
مردم درگیر "شکاف فرهنگی" ، "فقر آموزشی" ، "نارضایتی سیاسی" و "گرایش روزافزون به مذهب" بودند.
در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن میگفت.
اما پروژه آیندهنگری نشان داد که توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.
فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی.
در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت.
دکتر علی اسدی می نویسد:
حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی «باله» ارتباط نمیگرفتند.
درحالیکه بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند. آمار تکاندهنده بود:
۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند،
تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند.
جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.
در چنین شرایطی، در برابر موج برنامه های مدرن ،
مذهب به پناهگاه تبدیل شد:
۹۴٪ مردم در این مطالعه می گفتند که
نماز میخواندند، و ۷۹٪ روزه میگرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند. تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت.
پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون گفت:
«در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است.» او و هرمز مهرداد نسبت به "رشد گرایشهای مذهبی" و "بیاعتمادی عمومی به نظام" هشدار دادند.
در پروژه آیندهنگری، مشخص شد که فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست. مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند. حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند.
اما سیستم سیاسی نپذیرفت.
حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت.
کنستانتین مژلومیان؛اقتصاد دان و معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد:
«با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند.»
شاه پاسخ داد:
«در سازمان تو را گل میگیرم!» و این کار را کرد.
تهرانیان و اسدی هشدار دادند:
«ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم.» و توسعه اقتصادی سریع، بدون داشتن زیرساخت فرهنگی، موجب بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، و زمینه انفجار خواهد بود.
اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان:
"همایش شیراز" در سال ۵۴ برگزار شد،
حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی،
نتایج این نظرسنجی را «غربزده» خواند
و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد.
در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود.
و نتیجه آن، وقوع انقلابی تمام عیار بود که خواهان دگرگونی در ساختارهای فرهنگی ؛ اقتصادی و سیاسی بود.
تمام.
از کتاب : صدایی که شنیده نشد!
دکتر مجید تهرانیان
@simar50
545
چرا مردم ساکتند؟
یدالله کریمی پور
خاموشی جوامع در برابر استبداد را نباید با رضایت از وضع موجود یکی دانست. این سکوت بیش از هر چیز محصول سه متغیر است:
نخست آن که ، مردم زمانی که اثرگذاری مشارکت یا اعتراض را ناچیز میبینند، کنش را پرهزینه و بیثمر تلقی میکنند؛ بنابراین خاموشی، نتیجه کاهش کارایی کنش سیاسی است.
دوم، بیاعتمادی نهادی(به سازوکارهای انتخاباتی، رسانهای و قضای)فضای عمومی را تهی از امید به تغییر میکند و افراد را به گوشهگیری سوق میدهد.
سوم، افزایش هزینه بیان و اعتراض، جامعه را به سمت مکانیسمهای بقا از طریق «عقبنشینی» میبرد.
ولی سکوت، پایان نارضایتی نیست؛ انتقال آن از سطح رفتار به سطح «ذخیره احساسی» است.
این سکوت در حقیقت حالتی از «تعلیق کنش» است: ظاهری آرام، ولی درونی پرفشار و در عین حال پایدار؛ نیرویی که ممکن است دیر بجنبد، اما هرگز محو نمیشود.
هیچ جامعه استبداد زده ای در خاموشی مطلق و دائمی فرو نمی رود، بلکه آتش سوزان زیر خاکستر است که دیکتاتور آن را تا لحظه فوران حس نمی کند.
@simar50
#جامعه_استبدادی
#ترس
#خاموشی
#آتش_زیر_خاکستر
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
