ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

ذکرالله - محمدجهانی

ذکرالله - محمدجهانی

Открыть в Telegram

دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17

Больше
457
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
همه راه نیکی نمودی به شاه
همه راستی خواستی پایگاه

همه راستی خواستی پایگاه

همه راه نیکی نمودی به شاه همه راستی خواستی پایگاه

ه گیتی ممانید جز نام نیک
هرانکس که خواهد سرانجام نیک

زکژی نجوید کسی راستی که از راستی برکنی کاستی

کژی نجوید کسی راستی
که از راستی برکنی کاستی

ز کژی نجوید کسی راستی که از راستی برکنی کاستی

بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک و بد پایدار همان بِه که نیکی بود یادگار

بگسترد هم پاکی وراستی سوی دیو شد کژی و کاستی زخوبی و ازنیکی و راستی زبد ناورم برشما کاستی جهاندار و داننده ورهنمای خداوند پاکی ونیکی فزای همه دست پاکی ونیکی بریم جهان را به کردار بد نشمریم

گزارش(2931) نیروی خلاق زندگی روح انسان روح یا فروهر روح، سرچشمهٔ خلاقیت، آفرینندگی، نوآوری و پدیدآورنده هنرو علم وشناخت است که در فلسفهٔ معاصر هم‌ مطرح شده است روح در اندیشه متفکران معاصر هانری برگسون درکتاب "تکامل خلاق " درباره نیروی خلاق زندگی بحث میکند که برای فهم زندگی نمیتوان فقط به تحلیل های عقلی واندازه گیری های علمی بسنده کردونمیتوان زندگی را صرفا به قوانین مکانیکی ومادی فروکاست باید به جنبه پویای زندگی و شهود نیز توجه داشت. او آفرینندگی را یکی از ویژگی‌های بنیادی زندگی می‌دانست( نیروی پیش برنده بنام «جهش حیاتی» ) زندگی صرفاً تکرار گذشته نیست؛ امکان پیدایش چیزهای تازه را فراهم می‌کند وتکامل میتواندبا نوآوری وآفرینش و با آزادی همراه باشد رودلف اشتاینردرکتاب "دانش شناخت" می‌نویسد که شناخت علمی صرفاً دریافت منفعلانه اطلاعات نیست، بلکه محصول فعالیت روح انسان است. او سپس میان شناخت و آفرینش هنری پیوند برقرار می‌کند و می‌گوید هر دو، انسان را از مشاهده جهانِ آفریده‌شده به درک نیروی آفریننده نزدیک می‌کنند. (شناخت = درخت معرفت آفرینش هنری= درخت حیات) آلفرد نورث وایتهد: آفرینندگی، اصلی بنیادی در هستی است و پیدایش تازگی هارا درجهان وزندگی توضیح میدهد او در فلسفهٔ فرایندی خود، آفرینندگی (Creativity) را اصلی بنیادی می‌داند که با پیدایش تازگی و شکل‌گیری موجودات و رویدادهای جهان ارتباط دارد. جهان مجموعه‌ای از اشیای کاملاً ثابت نیست؛ واقعیت پیوسته در حال شدن است. در جهان، صورت‌های تازه‌ای از ترکیب و ارتباط پدید می‌آیند. آفرینندگی در پیدایش واقعیت‌های تازه نقشی بنیادی دارد. فروهر درایرانی باستان پیش از آفرینش این جهان توسط فروهر(حق) ، فروهر وجود داشته و پس از این جهان هم خواهدبود فروهر ،وابسته به این جهان نیست لذا از ذات وگوهر خداوند،سخن میگوید ودوگوهر خردمقدس ونورمقدس به همراه فروهرمقدس ، حق یا حقیقت را تشکیل میدهند راه رسیدن به فروهرمقدس ازطریق "منش نیک"است حتی اهورامزدا هم فروهری دارد که همان "فروردین" نام گرفته است که اشاره به اولین ماه سال وآغاز زنده شدن زمین وفصل بهار است فروهر برخلاف اَمشاسپندان ، قابل خطاب انسان نمیباشد ونمیتوان فروهر را دعا وصدا کرد(بلکه اهورامزدا، دعا میشود) والبته قابل ستایش میباشد فروهر بعنوان نیروی پیش برنده و پیشگام معرفی میشود وهرگونه حرکتی وتلاشی درجهت کمال و حق (از دروغ به راستی و از باطل به حق)، قطعا ازفروهر سرچشمه گرفته است بنابراین تمام گات ها ماهیتا درحال سخن گفتن از فروهر است(چنانچه در قرآن هم ، وحی الهی از روح است ) نه تنها انسانها فروهردارندبلکه تمام هستی وطبیعت هم فروهردارند و باایزدانی درحال نگهبانی وپایداری ونظم طبیعت هستند روح در قرآن اعراب زمان بعثت توانائی فهم موضوع روح را نداشتند (اسرا-85) اما روح در تمام قرآن به واژه دیگری یعنی بنام "تقوی" ،حضور دارد که بیش از 258 بار آمده ودرقالب زیرهم بیش از 74 بار آمده است : اتَّقُوا اللَّهَ : روح خدارا درخود نگه دارید (متقی=خدائی شدن)وتقوی از ریشه وقایه به معنای نگهداشتن وحفظ کردن وپشتیبانی کردن ونگهبانی کردن آمده که یعنی خدارا درخودتان نگهدارید وهرکه متقی شد قطعا اهل بهشت است(حجر-45) درتمام انسانها ،روح دمیده شده اما برای کمال بیشترمیتوان بازهم مویدبه روحی دیگرشد(مجادله-22) و بقول ابن عربی هرکه متقی شد خدا به او تعلیم میدهد وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ(بقره-282) آن چیزی که ازدرون انسان به نفس انسانی ، الهام تقوی میکند همان روح خداست که : فالهمها ...تقویها (شمس-8) فراموشی الله(روح) همان فراموش خودتان میباشد(حشر-19) وتقوی از سوی خدا ،دادنی است(محمد-17) لذا انسان باید توشه آخرت خودرا ازتقوی پُرکند (بقره-197)و(اعراف-26) وتقوی میتواند ازعذاب ها جلوگیری کند(غافر-9) ومشکلات وگرفتاری ها بکمک تقوی ، آسان و برطرف میشوند وگناهان هم بخشیده میشوند و با تقوی ،نزدخدا عظمت می یابید(طلاق-2و و4 و5) نتیجه: روح یا فروهر ،نیرو وانرژی ای است که توانائی کشف حقیقت را دارد و سرچشمه آگاهی وخرد و نور و حیات و حرکت است ( خلاقیت وسازندگی وابتکارات تازه هنری وعلمی وتحولات عرفانی و عاشقانه ) انسانی که دائما" نیکی "میکند ونیکی صفتی درونی وشخصیتی او میشود سپس اسم "نیکوکار"را به او نسبت میدهند وبدینسان میتوان تمام صفت های نیکوی دیگر را بدرون انسان راه داد تا" شخصیت" او بشود وسپس جامعه به او اسمی ونامی تازه میدهد که "هویت" آن شخص میشود وآدم درتورات ودر قرآن ، اسامی اشیاء واسامی خدا را اینچنین میساخت ابتدا آنهارا" درک روحی" میکرد وسپس نامگزاری میکرد اکنون تمامی واژه ها،روح دارند اما ما غافل از روح آنهاشده ایم آب ، باران ،چشمه ،درخت،هوا ،اکسیژن، زمین ،آسمان،انسان ووو همگی روح دارند محمدجهانی

عناصر هویت ایرانی؛ آنچه ما را به یک ملت تبدیل می‌کند هویت ایرانی را نمی‌توان تنها در نام یک حکومت، یک دین یا یک قوم خلاصه کرد. ایران یک هویت تاریخی و تمدنی است؛ هویتی که طی هزاران سال شکل گرفته، تغییر کرده، عناصر گوناگون را جذب کرده و با وجود فراز و نشیب‌های بسیار، تداوم خود را حفظ کرده است. نخستین عنصر این هویت، سرزمین ایران است؛ سرزمینی که در طول تاریخ محل زندگی اقوام و فرهنگ‌های گوناگون بوده است. ایرانی بودن به معنای تعلق به یک نژاد خاص نیست، بلکه تعلق به یک سرزمین و یک تاریخ مشترک است. دومین عنصر، زبان و ادبیات فارسی است. فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا، نظامی و صدها شاعر و اندیشمند دیگر، حافظه فرهنگی ایرانیان را ساخته‌اند. شاهنامه در این میان جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا روایتگر تاریخی اسطوره‌ای از ایران و حامل مفاهیمی چون خرد، داد، آزادگی، میهن‌دوستی و مبارزه با بیداد است. عنصر سوم، حافظه تاریخی است. هویت بدون شناخت گذشته شکل نمی‌گیرد. هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، ورود اسلام و شکل‌گیری تمدن ایرانی ـ اسلامی، نهضت‌های فکری و فرهنگی، انقلاب مشروطه و تحولات ایران معاصر، همگی بخشی از داستان تاریخی ایران هستند. نمی‌توان بخشی از این تاریخ را حذف کرد و انتظار داشت هویت ملی پایدار بماند. نوروز و آیین‌های ملی نیز بخش مهمی از این پیوستگی فرهنگی هستند. نوروز توانسته است از مرزهای سیاسی، قومی و حتی دینی عبور کند و به نمادی از تداوم فرهنگی ایران تبدیل شود. اما ایران فقط مجموعه‌ای از گذشته و خاطرات نیست. یکی از مهم‌ترین عناصر هویت ایرانی، فرهنگ مدارا و همزیستی است. ایرانی بودن نباید به معنای یکسان بودن باشد. کرد، فارس، آذری، بلوچ، عرب، ترکمن، لر، گیلک، مازندرانی و دیگر گروه‌ها، همگی می‌توانند اجزای یک ملت واحد باشند. وحدت ملی زمانی پایدار است که بر پایه احترام به تفاوت‌ها و برابری شهروندان بنا شود. در اندیشه سیاسی ایران نیز مفهوم داد اهمیت بنیادی داشته است. در شاهنامه، پادشاه زمانی شایسته فرمانروایی است که دادگر باشد؛ یعنی قدرت را برای آبادانی و حفظ نظم جامعه به کار گیرد، نه برای سرکوب مردم. این میراث می‌تواند در ایران امروز نیز به معنای حکومت قانون، مسئولیت حکومت و حقوق برابر شهروندان بازخوانی شود. ورود اسلام نیز بخش مهمی از تاریخ ایران است. فرهنگ ایرانی در طول قرن‌ها عناصر اسلامی را با میراث پیشین خود درآمیخت و تمدنی بزرگ پدید آورد. بنابراین، هویت ایرانی را نمی‌توان نه به اسلام تقلیل داد و نه از تاریخ اسلامی ایران جدا کرد. ایران بزرگ‌تر از هر دوره، حکومت یا ایدئولوژی خاص است. در دوران جدید، انقلاب مشروطه مرحله مهم دیگری در تحول هویت سیاسی ایرانی بود؛ زیرا مفاهیمی مانند قانون، مجلس، ملت و حقوق شهروندی را وارد زندگی سیاسی ایران کرد. از این منظر، هویت ایرانی نه فقط میراث گذشته، بلکه پروژه‌ای برای ساخت آینده نیز هست. هویت ملی زمانی قدرتمند می‌شود که مردم یک کشور احساس کنند گذشته مشترکی دارند، در زمان حال سرنوشت مشترکی دارند و برای آینده نیز آرمان‌های مشترکی دنبال می‌کنند. بنابراین می‌توان عناصر اصلی هویت ایرانی را چنین خلاصه کرد: ایران و سرزمین مشترک؛ تاریخ و حافظه تاریخی؛ زبان و ادبیات فارسی؛ شاهنامه و اسطوره‌های ملی؛ نوروز و آیین‌های ایرانی؛ تنوع قومی و فرهنگی؛ خرد و دانش؛ داد و عدالت؛ مدارا و همزیستی؛ و در دوران جدید، آزادی، قانون و حقوق شهروندی. ایران زمانی می‌تواند آینده‌ای پایدار بسازد که به جای حذف بخشی از گذشته، تمام تاریخ خود را بشناسد؛ از نقاط قوت آن الهام بگیرد، از خطاهایش بیاموزد و هویت ملی را بر پایه شهروندی برابر، آزادی، قانون و احترام به تنوع ایرانیان بازسازی کند. ایران یک ایدئولوژی نیست؛ یک حافظه تاریخی و یک تمدن زنده است. https://t.me/drrezasaidi

photo content

گزارش(2930) حقیقت در3 عرصه تو درتو انسان وانسانیت در روش زندگی کردن هرکسی مشخص میشود که همان دین وآئین اوست (و لایف استایل  Lifestyle،  نمود عملی آن آیین میشود) که هسته اصلی انسان بودن(وهسته تمام ادیان الهی) در3 عرصه :" نیکی ، پاکی ، راستی  " درسه منش انسانی  زیر خودش را نشان میدهد: 1-منش نیک 2-منش پاک 3-منش راست که این سه منش همواره باهم وبصورت یکپارچه وهماهنگ باهم  میباشند که انسان را به جذب سایر اخلاق های نیکوی انسانی وفرهنگی خود  میکشاند وسپس نیازهای تازه و معرفت های تازه وتجربه های تازه از ملل جهان را استقبال میکند وانسان را از هویت و حالت فردی و قومی وکشوری بیرون می آوردند وتوسعه میبخشد و  تبدیل به" انسان جهانی "میکندکه هویتی بی نظیر درتاریخ بشریت میگردد حق و حقیقت انسانی که با این سه روش ومنش ،زندگی میکند زمینه های درک حق وحقیقت درجهان و درطبیعت (آفاق -فصلت-53) را درخودش(فی انفس) بوجود می آورد وبه 3 گوهرمقدس خدا میرسد که عبارتنداز: 1-فروهر یا روح مقدس 2-نورمقدس 3-خردمقدس وانسان با تجربه این سه گوهرکه ذات مقدس خدارا تشکیل میدهند(یاهرکدامشان تجلی همان ذات مقدس میباشند)به انسان " اهل حق" تبدیل میشود که هدف ومقصد خدا ازآفرینش انسان میباشد هدف ازآفرینش انسان (هویت ملی وهویت جهانی) درحقیقت چنین انسانی با آن 3 منش انسانی وبا درک این 3 گوهرمقدس ، همان انسانی میشود که شبیه خدا خلق شده (طبق نظریه تورات ) وهمان انسان خلیفه الله (طبق نظر قرآن) وهمان نجات دهنده یا افسرایزدان درزمین (طبق نظریه گات های زرتشت)  ودرزمان حاضر ودرقرن 21 چنین انسانی مبنای تشکیل دهنده "جامعه جهانی" میباشد که ازطریق عمران وآبادانی وخدمت ومنفعت رساندن  به مردم وکشور خودش  (رعد-17)،هویت ملی سالم وایرانی پیدامیکند وانسانی کامل  و لوکالی برای ملتش میشود انسان جهانی، جامعه جهانی چنین انسانی لوکالی ،مبنای  " انسان گلوبالی " درجهان میشود که بدون عمران وآبادی برای وطن ومردمش نمیتواند" جامعه جهانی "را تشکیل دهد لذا چنین انسانی قطعا وطن دوست ومردم دوست و وطن پرست (وطن پرستار) میشود چنین انسانی  وچنین مردمانی میوه وثمره آن درختی هستند که خداوند بعنوان باغبان ماهر درحال پرورش و رویش آنان میباشد(نوح-17)زیرا خداوند هر انسانی را وهرملتی را همچون درختی از زمین رویش وپرورش میدهد به شگفتی  پس باغبان ماهر ازآفرینش انسان ومردم ،مقصدی وهدفی درپیش دارد که تحقق آن در"جامعه جهانی" قابل روئیت است درخت وباغبان ماهر که این درخت شخصی انسان خودبخود نتایج ودستاوردهایش در سه" درخت جامعه ودرخت تاریخ بشریت ودرخت نفس واحده " ،تجلی میکند که هرکدام از این درخت های تازه ، میوه وثمره خاص خودرا دارد که نهایت دستاوردهای همه درختان انسانی و اجتماعی وتاریخی منجر به تشکیل "جامعه جهانی" میشودکه خواست و اراده پروردگار است حقایق تو در تو منش های انسانی هم هرکدام در سه عرصه مختلف خودشان را نشان میدهند: 1-منش نیک (پندارنیک ، گفتارنیک ، کردارنیک) 2-منش پاک (پاکی شخصی و پاکی جمعی وپاکی جهانی) 3-منش راست (تعقل شخصی و تعقل جمعی وتعقل جهانی) عشق و آزادی و عدالت منش پاک میتواند انسان را به "آزادی" برساند(ازبندها ووابستگی ها و دیکتاتوری ها رهاکند) وانسان با آفت زدائی وبامبارزه با دروغ وظلم وباکنار زدن حجاب ها وغبارهاوخرافات وآلودگی ها   میتواند خودش را درمسیرراستی (آشا) ونورالهی  قراردهد تا جریان حیات وهدایت الهی در او جاری شود پاکی وپاکسازی رامیتوانیم ازهجوم میکروب ها به جسم انسان برای آشوب وبیماری دریابیم که چگونه گلبول های سفید وسیستم ایمنی دریک وحدت شگفت انگیز برای دفع میکروب باهم تلاش میکنند چنانچه در اشل بزرگتر وجهانی : کشوری مخرب که میخواهدجامعه جهانی را به آشوب بکشاند که ناگهان دراینجا وحدتی جهانی شکل میگیرد تا دفع شر آن مخرب رابکند(این است ،جریان حیات و جریان هدایت الهی) منش نیک میتواند" عشق "درانسان را متجلی کند وبشناساند وتجربه کند بقول حافظ: ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبد دواربماند منش راست هم میتواند انسان را به" عدالت ورزی" و نظم و خویشکاری هرانسانی دعوت کند که هرانسانی ،عضوی ازیک‌پیکر عظیم است بقول سعدی: بنی آدم اعضای یک پیکرند که درآفرینش زیک گوهرند چوعضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوهارانماند قرار مقدمات "جامعه جهانی" تشکیل شده است واکنون درقرن ۲۱ مراحل بعدی خودراطی میکند چه مابخواهیم و چه نخواهیم فرآیندجهانی شدن درحال وقوع است که خواست واراده خدا (آن طرح بزرگ خدا) میباشد زیرا جامعه جهانی ، موضوعی فطری وطبیعی وانسانی والهی میباشد محمدجهانی

🔴 راه‌های تحصیل لذت ماندگار و واقعی در میانسالی ✍️مصطفی ملکیان 🔹اگر کسی بگوید «من فقط لذت می‌خواهم»، چگونه می‌توان او را به لذت رساند؟ از او بپرسیم چای می‌خواهی؟ بگوید نه، لذت می‌خواهم. کتاب‌خواندن، سفرکردن یا شناکردن چطور؟ باز بگوید نه، فقط لذت می‌خواهم. در این صورت، راهی برای برآوردن خواسته‌اش نداریم. اما به‌محض اینکه بگوید «کتاب‌خواندن را دوست دارم»، راهی باز می‌شود: می‌تواند کتاب بخواند و لذت ببرد. این همان متناقض‌نمای لذت یا خوشبختی است که جان استوارت میل مطرح می‌کند: باید چیزی غیر از لذت را بخواهیم تا به لذت برسیم. لذت، حاصلِ رسیدن به چیزی است که دوستش داریم. ▪️ برای خوش‌بودن، باید به غیرِ خود دل ببندیم اشتغال دائمی به خود و اینکه «چه کنم تا حالم بهتر شود؟» می‌تواند ما را از همان چیزی که می‌خواهیم محروم کند. باید علاقه‌ای بیرون از خودمان پیدا کنیم. این دل‌بستگی دو صورت دارد: یکی، دوست‌داشتن دیگر موجودات است. وقتی انسانی را دوست داریم، شادی او ما را هم شاد می‌کند. کاری برای آسودگی‌اش انجام می‌دهیم و خودمان نیز لذت می‌بریم. این محبت می‌تواند متوجه انسان‌ها، حیوانات، گیاهان و دیگر موجودات باشد. دیگری، دوست‌داشتن خودِ کار است. به کاری بپردازیم که هنگام انجام‌دادنش لذت می‌بریم؛ کاری که فرایندش برایمان دوست‌داشتنی است. در این صورت، لذت‌بردن را تا رسیدن به نتیجه به تعویق نمی‌اندازیم. ▪️ و همچنین به ارزش‌های وجودی زندگی بها بدهیم خوراک، پوشاک، مسکن، خواب و استراحت برای ادامهٔ زندگی ضروری‌اند؛ اما زندگی فقط با تأمین این نیازها کیفیت پیدا نمی‌کند. در کنار ارزش‌های مادی، چهار دستهٔ دیگر از ارزش‌ها می‌توانند زندگی را غنی کنند: ▫️ ارزش‌های فکری: لذت فهمیدن، حل‌کردن یک مسئله و یافتن پاسخی برای یک پرسش. ▫️ ارزش‌های زیبایی‌شناختی: انس با طبیعت، ادبیات و هنر؛ تجربه‌هایی که لزوماً عمرمان را طولانی‌تر نمی‌کنند، اما به زندگی کیفیت می‌دهند. ▫️ ارزش‌های اخلاقی: تواضع، صداقت، شفقت و عشق؛ ویژگی‌هایی که می‌توانند کیفیت زیستنمان را بهتر کنند. ▫️ ارزش‌های روحانی و معنوی: احساس یگانگی با موجودات، تعلق به موجودی ماورایی و پیوند میان خیر و زیان خود و دیگران؛ البته پذیرش این دسته مورد اجماع نیست. برای عبور هموارتر از میانسالی، باید به این ارزش‌های وجودی مجال بیشتری بدهیم. فهمیدن، دوست‌داشتن، آفرینش هنری و مهربانی، در میانسالی و پس از آن نیز می‌توانند زندگی ما را آبادتر کنند. 📚 مصطفی ملکیان | سخنرانی دربارهٔ کتاب «راهنمایی فلسفی برای میانسالی» @mostafamalekian

گزارش(2929) " ایمان چیست" ایمان آوردن حقیقی آن ایمانی است که شمارا دعوت به "اَعمال صالح "کند . ایمان واقعی خودش را در رفتارهای صلح جویانه وصالحانه در بین مردم نشان میدهد که بیش از 66 بار در قرآن ،ایمان با عمل صالح آمده است ایمان به هرچیزی آوردید که شمارا سفارش وفرمان به اَعمال صالح کند آن ایمانی صحیح است وهرجائیکه ودرهرکشوری که ایمنی وامنیت وآرامش می بینید بدانیدکه خدا درآنجاظاهرشده است(رعد-28) وبهر ه هائی از عقل وخرد ومدیریت درآنجااِعمال شده است وهوشمندی بکار رفته است ایمان و آگاهی بدون شناخت ایمان وایمنی نمیتوانید داخل ایمان آوردن بشوید باید کارکرد ایمان وهدف از ایمان آوردن را بدانید وبشناسید ومقدمه هرایمانی طبق کتب مقدس هم همان "علم وآگاهی وعقل" است : خداوندسرنوشت انسانهائی را که عقل را بکار نمیبرند، رجس وپلیدی قرارداده (یونس-100)ولو ادعای ایمان بکنند(ایمان از امر الهی است) با ادعای ایمان نمیشه خودمان را مومن بدانیم(بقره-8) وسپس به آزار واذیت مردم بپردازیم که حجابت را درست کن! (که منظور ازحجاب هم متاسفانه یک رفتارغیرقرآنی است که روسری سرکردن وپوشاندن گیسوان زنان رامساوی حجاب گرفته اند !!! )که بسیاری از مردم دروغ میگویند که مومن هستند بلکه ایمان ومومن بودن با شایستگی ولیاقت و روح ایمانی که ازخدا میگیریم داخل ایمان میشویم(کتب فی قلوبهم الایمان وایدهم بروح منه -مجادله-22) علم و ایمان ازسوی خدا دادنی است: أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ ( روم -56) علمی الهی که منجربه دریافت" ایمان" از خدا میشود بیمه ومصونیت ایمان به شما مصونیت ( Immunity ) میدهد و ازهرگونه آسیب های اخلاقی ورفتاری شمارا حفظ میکند وبیمه میکند زیراشما همواره اَعمال صالح انجام میدهید ساختمانی که فونداسیون آن وبنای آن براساس ایمنی (safety )ساخته نشود با کوچکترین زلزله ای برسرمردم فرو میریزد اگر ازجسم انسان ،سیستم ایمنی ( ایمونیسم را) بگیرید، جسم سریعا نابود میشود ایمنی وامنیت، اصل اول زندگی شخصی واجتماعی وجهانی انسانها میباشد معیار اَعمال صالح چیست؟ و رفتارصالحانه با معیار "منافع ناس" سنجیده میشود (رعد-17)یعنی عمل صالح به سود مردم تمام میشود(حرکتی ملی ومردمی که منافع مشترک مردم درآن است لذا هرگونه رفتاری که خلاف حقوق مردم و خلاف هویت وروح ملی باشد ودرجهت فتنه وجنگ وتروریسم ویا درجهت یک اقلیتی منفعت طلب وقدرت طلب و ایدئولوژیک باشد یقینا صالحانه نیست ) ایمان یعنی حرکت بسوی امنیت ایمان آوردن یعنی درپی "ایمنی وامنیت وآرامش " رفتن است ایمان خواستن یعنی پناه خواستن وتکیه به جائیکه به تو امنیت میدهد انگار طفلی که به آغوش مادربازمیگردد: ... أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون(انعام-82) مومن حقیقی که ایمانش را تخریب نکرده باشد به او ایمنی وامنیت وهدایت میدهیم ایمنی(لَهُمُ الْأَمْنُ ) هدف نهائی ایمان آوردن است ممکن است ایمان را از طبیعت واز هستی بگیرید(ندائی بشنوید وبگوئید ایمان آوردیم -آل عمران -193) و یا ایمان را ازآفاق وانفس خودبگیرید(فصلت-53) یعنی حق را دیدار کنید ولقاءالله دست دهد بدون هیچ شک وتردیدی(فصلت-54) چون میدانی خدا درهمه چیز شاهد است وحضور دارد قطعا ایمان شما از روح ایمانی (مجادله-22) ویا از فرشتگان الهی است یعنی فرشتگان الهی برقلب شما نازل میشوند(نحل-2) و ارتباط برقرارکرده باشیداصولا فرشتگان الهی هر روز درزندگی مردم و برقلب مردم نازل میشوند(قدر-4) مثلا فرشتگانی که درطبیعت حضور دارند ومیخواهند به شما سجده کنند ودراختیار شما قرارگیرند ویا سکینه را درقلب شما افزایش دهند -فتح-4 ) یا ایمان ازکتب مقدس باشد یا از رسولان وصالحان ومتفکران ونویسندگان نیکو و عارفان وعاشقان واسطوره ها باشد یا ایمان را ازیوم الآخر بگیرید(زیرا میدانید که بزودی نتیجه رفتارهای خودبه شماباز میگردد لذا ناچارا باید رفتارهایم صالحانه باشد والا دچار درد سر میشوم ) به هرحال اگر انسانی به چنین ایمانی داخل نشود یقینا درزندگی" کم "می آورد ودچار خسران وخسارت میشود(عصر-2)زیرا درپی ایمنی وامنیت در زندگی نیست (اکنون درعصرحاضر تک تک مردم جهان درپی ایمنی وامنیت وآرامش میباشند یعنی درپی ایمان هستند مگراینکه انسانی نرمال وسالم نباشد ووابسته به جریانهای مافیائی "زر وزور وتزویر" باشد) قطعا ایمان شما به حق موجب میشود که به اعمال صالح کشیده شوید پس همین حق را که یافتید به دیگران هم توصیه کنید وآماده باشید تا آن ایمان، به شما رفتار صالح را فرمان دهد حق هم همان خداست که موضوعی معنوی وغیبی وباطنی است(حق= عقل و نور و روح) ایمان به خدا همان ایمان به حق است که حق همیشه درهرچیزی حضور دارد (درآفاق وانفس) راه رسیدن به چنین خدائی (حقی) از طریق واقعیت ها خوبیها و سخنان نیکو واتفاقات بین مردم(منش های نیک وپاک و راست) واز میان پدیده های طبیعت است (فصلت-53) محمدجهانی

راه رفتن روی آب...

photo content

گزارش (2928) "حق و درک حقیقت" این جهان براساس حق وتوسط حق آفریده شده است وهمینکه بگوید "كُنْ فَيَكُون"  باش پس میشود اگر حق، از باطل و هوای وهوس مردم تبعیت میکرد، فساد همه جارامیگرفت وجهان هم نابودمیشد!!!(مومنون-۷۱) یعنی اگرزندگی مردم جهان بدور از" درک حق" باشد سریعا همگی نابودمیشوند (قصص-۸۸) وعلت پایداربودن جهان این است که اکثریت مردم جهان براساس حق، زندگی میکنند! وحق درتمام زندگی مردم بنحوی وبه روش های متعدد درساحت های مختلفی آشکارمیشود که ازطریق روی آوردن به " وجه الله" تامردم رابسوی "راستی وپاکی ونیکی" راهنمایی کند(بقره-۱۷۷) بلکه حق ،دست مردم راگرفته تاانتهای مقصد "خوبی وپاکی وراستی" میکشاند ومیبرد: سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگرمرو ای بی بصرمن میروم  او میکشد قلاب را شمانور این جهانید ومیوه ها وثمرات درختِ هستی خداهستید حافظ هم هرچه می بیند تماما پاک وصاف ونورانی وحق بوده: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن یا هرچه که میکنم ازاراده خداست : در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی نقش مستوری ومستی نه بدست من وتوست آنچه سلطان ازل گفت بکن ،آن کردم اما این حق قطعا خداست که ذات مقدسش در ۳ گوهرمقدس (باغبان ماهر )،هم درزندگی مردم (درخت جامعه وتاریخ وشخصی) ظاهرمیشود وهمچنین درهستی وطبیعت (درخت هستی )تجلی میکند زیرا حق، همان باغبان ماهر هستی ومردم است(نوح-۱۷) ادامه راه زندگی مردم(دین وآیین الهی) همان ادامه جریان هستی در رشد وهدایت وکمال است(دین وآیین الهی) فاقم وجهک للدین حنیفا..(روم -۳۰) راه مستقیمی که تو ای پیامبر میروی همان راه مستقیمی است که آسمان ها وزمین طی میکنند(شوری-52و53) وجه الله همان روئیت حق در زمین وآسمان(آفاق انفس) است(فصلت-53) که ۳ گوهرمقدس ،جهان را نگهداری ومدیریت میکند وشمارادعوت به ۳ منش انسانی میکند انسان یا قومی که "درک حقیقت" نکند،خودبخودنابود وهلاک میشود این حق درسه گوهرمقدس، خودش را شبانه روز به مردم نشان میدهد: ۱-عقل ۲-نور۳-روح جملاتی که مردم درمورد حق، شبانه روزمیگویند: حق باتوست حق که آمد ،دروغ ودرغگو رسواشد حق که امد تاریکی وباطل و شک وابهام ازبین رفت حق که آمد قلبم روشن شد وبرکات آورد این کشف وقانون، ازخدابود این حرف وکار ،درست است این عادلانه وزیبا است این بی‌عدالتی است این کار، انسانی و اخلاقی و صادقانه است این حرف از ته دل بود این تصمیم عاقلانه وبنفع همه است حالا فهمیدم حقیقت چیست بله، همین درست است وشما درزندگی ودرشهادت نزد قاضی ودرهرجایی که اتفاقی وجمله نیکویی می شنوید ومی بینید و گواهی به حق بودن آن میدهید که همان آشکارشدن"  روح و نور وعقل"  درآن است(گاهی یکی ازآن ۳ گوهر بیشتردرنظرتان جلوه میکند وگاهی ۲ یا ۳ گوهر) که بشدت موردقبولتان میشود البته اگر قلب شما وعقل شماسالم ومعمولی باشدوانسان خوبی باشید ومریض قلب نباشید بلکه درطول زندگی دائما دراین ۳ منش انسانی زندگی کرده باشید: ۱-منش نیک ۲-منش پاک ۳-منش راست اولی موضوعی" عشقی" و قلبی وروحی واحساسی  واحسانی است که خلاقیت وابتکار وکشف قوانین طبیعت وایجادتمدن میکند وهمان" پندارنیک وگفتارنیک وکردارنیک" است دومی همان پاک کردن آفات و آلودگی ها با سخنان صحیح نورانی است که دروغ و تاریکی وباطل راکنارمیزند وقلب راازحجاب ها پاک میکند وروشن میشود و"آزادی" ازبندها ووابستگی را به شما هدیه میدهد سومی هم بهره گیری ازعقلانیت است که راه راست وصحیح رانشان میدهد تاانسان"، عدالت ورزی" کند (هرچیزی سرجایش باشد)ونظم را وزیبایی را به ارمغان بیاورد واقعیت وحقیقت حقیقت یک موضوع کاملا معنوی و غیبی وباطنی است که همواره ازطریق واقعیت ها خودش رابه ما نشان میدهد واقعیت در یک جمله یا یک گزاره ادبی واقعیت دریک اتفاق بین مردم ودر طبیعت آیات بینات واقعیت درجملات کتب مقدس که به زبان فارسی یاعربی یاعبری یا انگلیسی وغیره است اگر جمله ای ازکتب مقدس برای شما به حالت حق ( عقلانی یا نورانی یا روحی) تجربه شود، آن جمله تبدیل به " آیات" میشود همینطور درپدیده های طبیعت اگرآنهارابه حالت معنوی و نورانی و اعجاب انگیز وزیبا روئیت کنید، حق برشما ظاهرشده است(فصلت-۵۳) حق که بیاید یکی دوتا از حالات زیر به شمادست میدهد: دچار طپش قلب ،لرزه برقلب ، جاری شدن اشک شوق، حالت ذوق و وجد وبرانگیختگی وگفتن واژه های تحسینی و ستایشی وحالت سجده نتیجه: وقتی حق بیاید(چه در خیال زیبا و چه درگفتار نیک وچه درکردارنیک) ناگهان‌انسان آنها راگواهی میکند زیرا هر۳ ساحت انسان(منش های انسانی) توانسته به هر۳ گوهرمقدس دست بیابد وسریعا آن راگواهی میکند وتسلیم میشود وتبعیت میکند وقتی شما درزندگی بامردم ،حق راگواهی میکنید درحقیقت درحال همسویی بانظام جهانی، نظام آشا یا نظام احسن هستیدیعنی: راه شما صحیح وانسانی وخدایی است محمدجهانی

گزارش(2927) درخت تاریخ بشریت ازمنظر کتب مقدس سیرتحول اقوام و جوامع و تمدن ها از هرجائی که شروع شده باشند تا زمانیکه به " درک حقیقت"(وجه الله) رسیده باشند وازخودشان خلاقیت وتازگی ونوآوری وشکوفائی درمسیر رشد وکمال وحیات را طی کرده باشند باقی خواهندماند زیرا خشنودی انسانها(منافع ناس-رعد-17) وخدارا طلبیده اند درک حقیقت جوامعی که خودشان را به "عقلانیت(مسیرراستی و نظم وعدالت ) و پاک سازی آلودگی ها وآفات وشرک ها ورهاشدن از بندها تارسیدن به آزادی ( رسیدن به نور خدائی) وخودشان را به روح خدا(خلاقیت واحسان ونیکی و تمدن سازی ومعنویت ) برسانندآنگاه چنین جامعه ای بصورت سالم و پایدار باقی خواهد ماند ودرحال دریافت رزق الهی (آسمانی و زمینی ) میباشد اما اگر جوامع واقوام از "وجه الله " اعراض کنند(یوسف-105) وازدرک حقیقت فاصله بگیرند قطعا دچارهلاکت ونابودی خواهندشد (قصص-88) وجه الله یعنی درک حقیقت در سه ساحت :" عقل و نور و روح" یعنی درک این 3 مقوله : 1-خردمقدس 2-نورمقدس 3-فروهرمقدس که بطور عملی درزندگی انسان بصورت 3 منش انسانی، ظاهر میشود یعنی : 1-منش راست 2-منش پاک 3-منش نیک میوه های درخت تاریخ این 3 منش انسانی باهم وهماهنگ باهم وبصورت یکپارچه همان میوه وثمره درخت تاریخ میباشندکه درهرمقطعی ازجامعه ،ظاهر میشود که بنام "خلیفه الله" (طبق قرآن)ویا بنام انسان هائی "شبیه خدا" (طبق تورات) و بنام افسر ونگهبان جهان وناجی مردم جهان (طبق گات های زرتشت) درکتب مقدس معرفی شده اند آفات درخت تاریخ (زر و زور و تزویر) وهرزمان که بشریت از مسیر صحیح درخت الهی خارج بشوند سریعا خداوند از درون انسانها ظاهر میشود (منش نیک ، منش پاک، منش راست) وباپشتیبانی خداوند(عقل کل، نور خدائی، روح خدا) که درقالب ارسال پیامبران وصالحان وآزادیخواهان وعاشقان وعارفان ودانشمندان ومتفکران برای پاک سازی آلودگی ها وخرافات وشرک ها وآفات (زر و زور و تزویر)وارد صحنه میشوند وپاک سازی را انجام داده تا درخت تاریخ درمسیرراستی (اَشا) قرارگیرد وشجره طیبه شود(ابراهیم -۲۴) یعنی انسانها بصورت عملی درزندگی خود تازمانیکه این 3 منش انسانی را همزمان باهم وبصورت یکپارچه تجربه واجرا میکنند قطعا نائل به "درک حقیقت" میشوند یعنی به :" عقلانیت و نورانیت و معنویت" دست خواهندیافت بنابراین جامعه ای پایدار وسالم وحنیف خواهند ماند(روم -۳۰) وخودشانرا به " درخت جاودانگی وکمال" رسانده اند وبهشتی میشوند یکپارچگی سه منش انسانی «اصلِ توازنِ سه‌گانه» : هر یک از منش‌ها بدونِ دو منشِ دیگر، به ضدِ خود تبدیل می‌شود: عدالتِ بی‌رحمت (منشِ راستِ تنها) → ظلمِ قانونی نیکیِ بی‌راستی (منشِ نیکِ تنها) → ساده‌لوحی و فریب‌پذیری پاکیِ بی‌عدالت (منشِ پاکِ تنها) → ریاضتِ بی‌ثمر و انزوا این همان «هزارتویِ سه‌گانه» است که در مقایسه با سنتِ زرتشت (سه گانه‌ی اندیشه، گفتار، کردارِ نیک) هم ظاهرومعرفی شده است «نمی‌توان به اسمِ یکی از منش‌ها، به دو منشِ دیگر ظلم کرد.» مثال ها : مثال ۱: «به اسمِ عدالت، به حقوقِ مردم تجاوز کردن» ظالمانِ ماکیاولیستی: برخی حکومت‌ها به اسمِ «عدالت» (مثلاً عدالتِ طبقاتی یا انقلابی واسلامی)، به حقوقِ فردی، آزادی و حیاتِ مردم تجاوز کردند. این یعنی منشِ راست (عدالت) را گرفتن، اما منشِ پاک (رعایتِ حقوق وآزادی و پاکی) و منشِ نیک (احترام و مهربانی ورحمت وعشق ونیکی) را زیر پا گذاشتن و" زور" را به صحنه آوردن - نتیجه: ظلمِ به اسمِ عدالت — که از هر ظلمِ دیگری خطرناک‌تر است. مثال ۲: «به اسمِ آبادانی و عمران، از عدالت دور افتادند و راستی را تخریب کردند» - عمرانِ بدون عدالت: بسیاری از پروژه‌های «آبادانی» (مثل ساختمان‌سازیِ بدونِ توجه به حقوقِ مردم، تخریبِ محیط زیست، حاشیه‌نشینیِ ناشی از توسعه) — که از عدالت جدا شده و راستی را نابود کرده‌اند(کاخ ها ساختند اما درمسیر تحقیرانسانها ودرمسیر طمع و " زر " ) «آبادانیِ مادیِ بدونِ راستی و عدالت، به زوال می‌انجامد.» چه تمدن هائی که ساخته شد و بیسابقه بود اما سربه طغیان کشیدند واز درک حقیقت ،عاجزبودند( فجر-۶ تا۱۲) مثال ۳: «به اسمِ دین و خدا، دائماً دروغ گفتند، مردم را فریب دادند و آزادی را سلب کردند»(تزویر و استحمار) - مهم‌ترین و خطرناک‌ترین مثال: تندرویِ دینی که به اسمِ «خدا و مذهب»، دروغ می‌گوید، مردم را می‌فریبد، آزادی را سلب می‌کند و خشونت را توجیه می‌کند. - این یعنی منشِ نیک (نیتِ خوب) را ادعا کردن، اما منشِ پاک (نور و صدق ) و منشِ راست (عدالت و راستی) را نابود کردن. نتیجه: اگر به درک حقیقت این جهان (عقلانیت ونورانیت و معنویت) نرسی وبه 3 منش انسانی (نیکی ،پاکی ،راستی) بی توجه باشی وتجربه نکنی ناچارا باید به مثلث شوم شیطانی، تن بدهی یعنی به سه چهره زشت ومافیائی: " زر و زور و تزویر" (موش طماع و گرگ درنده و روباه فریب دهنده) محمدجهانی