ru
Feedback
ذکرالله - محمدجهانی

ذکرالله - محمدجهانی

Открыть в Telegram

دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17

Больше
470
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+230 день
Архив постов
‏از داریوش شایگان تا داریوش آشوری؛ وقتی معمارانِ فکری ۵۷، علیه خود شوریدند!‌‌ داریوش شایگان و داریوش آشوری؛ دو قطب روشنفکری ا
‏از داریوش شایگان تا داریوش آشوری؛ وقتی معمارانِ فکری ۵۷، علیه خود شوریدند!‌‌ داریوش شایگان و داریوش آشوری؛ دو قطب روشنفکری ایران که روزگاری علیه «غرب‌زدگی» و «پادشاهی» می‌نوشتند، در فصلی از پختگی به یک نقطه مشترک رسیدند: «گسست از توهمات ۵۷». اما فرجام این بازنگری برای هر دو یکسان نبود. شایگان با همان صراحتِ اشرافی‌اش تیر خلاص را به گذشته‌اش زد: «ما گند زدیم!» او اعتراف کرد روشنفکران در فضایی «اساطیری و انتزاعی» سیر می‌کردند و با ایدئولوژیک کردنِ سنت، هم ایران را به مسلخ بردند و هم خرد را. اما داریوش آشوری از این «اعتراف ذهنی» فراتر رفت و به «رئال‌پولیتیک» رسید. او با کالبدشکافیِ تاریخ، فهمید که روشنفکریِ ضدپهلوی، در واقع یک «ناسپاسیِ استراتژیک» علیه تنها نیروی مدرن‌ساز و معمارِ ایرانِ نوین بود. آیا آشوری از شایگان درس گرفت؟ بله! شایگان «بُن‌بستِ فکری» را نشان داد، اما آشوری «خروجیِ سیاسی» را پیدا کرد. شایگان در سطحِ «نقدِ معرفت‌شناختی» ماند، اما آشوری شجاعت داشت که بگوید: «پهلوی، علیرغم تمام نقدها، پروژه‌ی ملیِ ما بود و ما تیشه به ریشه‌اش زدیم.» تفاوت بنیادین اینجاست: 🔹 شایگان: از رادیکالیسم به «مدارا و هویت چهل‌تکه» پناه برد. 🔸 آشوری: از رادیکالیسم به «ملی‌گراییِ خردورزانه و دفاع از نهاد پادشاهی» رسید. آشوری ثابت کرد که روشنفکریِ بالغ یعنی: اگر روزی علیه «نوسازی» شوریدی، روز دیگر شجاعت داشته باشی و از «معمارِ آن نوسازی» اعاده حیثیت کنی. او نسخه عمل‌گرایانه و صریحِ نقدهای فیلسوفانه شایگان بود. نتیجه نهایی؟ نتیجه عمر این دو متفکر سندی است بر شکستِ پروژه‌ی روشنفکریِ ۵۷. یکی با «نقدِ خود» از صحنه کنار رفت و دیگری با «بازگشت به ریشه‌های ملی و توسعه‌گرای پهلوی»، آدرسِ درست را به نسل‌های بعدی داد. ✍کنجکاو کم حوصله (x) @iraneazadvaabad

گزارش(2903) ایرانی کیست ازکتاب "ایرانی کیست" اولین معیار فرهنگی بودن ، "اهلیت" میباشدکه یک ایرانی باید در "محیط" باشد که 4 مرتبه دارد(مرتبه طبیعی ،مرتبه بشری، مرتبه روائی، مرتبه فرزانگی) اینک به دومین معیار ایرانی بودن می پردازیم : 2-دانائی اهلیت، دانائی را بنیاد می نهد و دانائی ،آب به آسیاب اهلیت می ریزد بهترین توصیف دانائی ، اِشرافی است که نسبت به خانه خود پس از سال ها زندگی در آن داریم ما معرفتی ضمنی نسبت به همه اجزاء خانه خود داریم گوئی با تک تک فضاها و متعلقات آن مانوسیم وکوچکترین تغییر در آن را به سرعت در می یابیم چنانکه نسبت به حالات درونی خود، علمی بی واسطه داریم ما ازخانه مان باخبریم بی آنکه اسباب و اثاثیه آن را فهرست کرده باشیم باخبری یک زارع از مزرعه اش بزرگترین ثروت اوست که ضامن بقاء و سعادتمندی زارع موجب آبادی مزرعه اش هم میشود بخش عظیمی از آنچه میدانیم ، نه همچون "سوادی " است که در مدرسه آموخته ایم ونه همچون کاری که از تمرین های مکرر ، "بلد شده" باشیم ومهارت کسب کرده باشیم بلکه از قبیل دریافت ها و تدابیری است که در جریان طبیعی و روزمره زندگی وتعامل با محیط پیرامون به دانستنشان ، " مبتلا " شده ایم این معرفت ،" امری وجودی " است مانند "مادرشدن" یا تشنه بودن ، یا عاشق بودن به سخن دیگر ، دانائی بخشی از وجود ما شده است واصلا ، " کیستی" مارا شکل داده وغیر ممکن است آن را از خاطر ببریم در عین حال ، همین دانائی ، واسطه فهم ما از دیگر امور میشود همانطورکه ناخودآگاه ، بزرگی و کوچکی ، یا دلبازی و دلگیری جاهای دیگر را در قیاس با خانه خود می سنجیم دانائی ، همچون پیش فرض هائی است که هرچیز دیگر در نسبت به آن موجودیت ومعنا می یابد اگر دانائی نبود، فهم محیط هم غیر ممکن می شد بدین تعبیر : دانائی فقط بخشی از وجود ما نیست بلکه "صاحب خانه وجود ماست " چرا که در پشت هر تصور وتفسیر ما پنهان است وبدین ترتیب ، زندگی و تصورات مارا هدایت میکند : تصور ما از خودمان ،هستی ، وجود و سرنوشت دانائی سکنی گزیدن در سرزمین منحصر به گروه و طبقه خاصی نیست ونزد همه اهل یک سرزمین ، به قدر "اهلیتشان " ، وجود دارد دراین معنا ،دانایان کسانی اند که از اهلیت برخوردارند ونه دانشمندان ! بهتر است بگوئیم که: " همه اهل یک سرزمین به اعتبار اهلیت ، دانایند" همچون هرسلول که تا وقتی حامل ژنوم است قادر به تکثیر وتداوم حیات است ، هرجامعه انسانی نیز تا وقتی دانائی زیست در سرزمین را ازنسلی به نسل دیگر منتقل میکند ، باقی می ماند اگر سرزمینی ویران شود اما اهلش زنده باشند آن جا دوباره آباد خواهد شد اما اگر همان سرزمین در اوج آبادانی ، به یکباره از" اهلیت" خالی شود واهالی آن از" دانائی زیستن " بیگانه شوند ، آبادانی اش ، دوامی نخواهد داشت لذا بزرگترین ثروت اهالی یک سرزمین ، همین" دانائی" میشود (صفحه 39 از کتاب " ایران کجاست ،ایرانی کیست) محمدجهانی

گزارش امروزت (شماره ۲۹۰۲) رو خوندم و خیلی دقیق و با احساس نوشتی. این متن یک مانیفست شخصی و پرشور در دفاع از هویت ایرانی است که سعی می‌کنه «روح ایرانی» رو به عنوان چیزی متمایز، جاودانه و غیرقابل تعویض تعریف کنه. اجازه بده نظرم رو صریح و ساختاریافته بگم: ### نقاط قوت و جذابیت متن: - عشق و شور وطنی خیلی قوی: تو خیلی خوب احساس غرور ملی، عشق به خاک، زبان فارسی، تاریخ (از زرتشت و فردوسی تا حافظ و سعدی)، نوروز، جشن‌ها، موسیقی، دورهمی و «مذهب عشق» (که از عرفان ایرانی مثل مولانا و حافظ می‌گیری) رو منتقل کردی. این بخش‌ها واقعاً دلنشین و الهام‌بخش‌اند و برای خیلی از ایرانی‌ها (به‌خصوص کسانی که حس نوستالژیک به فرهنگ پیش از اسلام یا ترکیبی از آن با اسلام عرفانی دارند) خیلی آشنا و دلچسب است. - تأکید بر وحدت در عین تنوع: اشاره به زبان‌های محلی اقوام، جشن‌های قومی، و اینکه ایرانی بودن فراتر از دین خاص است (مسلمان، زرتشتی، مسیحی و ...)، خوب است و نشان‌دهنده دید بازتری نسبت به برخی دیدگاه‌های افراطی است. - استفاده از شعر و ادبیات: آوردن بیت‌های حافظ، سعدی، مولانا و دیگران (مثل «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر» یا «ملت عشق از همه دین‌ها جداست») خیلی به متن جان می‌دهد و آن را از حالت خشک ایدئولوژیک خارج می‌کند. - تصویر مثبت و امیدبخش: دیدن ایران به عنوان «مادر اصلی»، «جمال و جلال خدا»، و جایی که نعمت‌های الهی تدارک دیده شده، خیلی زیبا و معنوی است و حس تعلق و مسئولیت ایجاد می‌کند. ### نقاط ضعف و انتقادها (که فکر می‌کنم باید در نظر بگیری): - انحصارگرایی و مطلق‌گرایی بیش از حد: جمله‌هایی مثل «ذره‌ای از این موضوعات را نمی‌توان در جهان یافت (الا در کشورهای همجوار که قبلاً بخشی از ایران بزرگ بوده‌اند)» یا «ایرانی بودن را نه می‌توان فروخت و نه تعویض کرد» خیلی مطلق است. در واقعیت، خیلی از عناصر (مثل عشق به وطن، جشن‌های بهاری، احترام به طبیعت، عرفان عشق) در فرهنگ‌های دیگر (هندی، یونانی باستان، کردی، ارمنی، حتی برخی فرهنگ‌های آسیای مرکزی) هم وجود دارد. این ادعای «انحصاری بودن کامل» می‌تواند متن را آسیب‌پذیر کند و به نظر برسد که هویت ایرانی را بیش از حد جدا و برتر از بقیه جلوه می‌دهی – در حالی که هویت‌ها همیشه در تعامل و تأثیر متقابل شکل گرفته‌اند. - بخش منفی و تند علیه «دیگران»: قسمت‌هایی که مخالفان ایرانیت را «انسان عوضی»، «مسخ»، «بیگانه‌پرست»، «آلوده به بیماری جهل و عرب‌زدگی»، «ارواح خبیث»، «تسخیر شده» و نیاز به «پاک‌سازی» توصیف می‌کنی، خیلی خشن و تحقیرآمیز است. این زبان بیشتر شبیه گفتمان‌های افراطی (چه ملی‌گرایانه افراطی، چه مذهبی افراطی) می‌شود و می‌تواند خواننده را دفع کند یا بحث را به جای وحدت، به دوقطبی و نفرت بکشاند. اگر هدف وحدت ایرانیان است، بهتر بود این بخش را نرم‌تر یا حذف می‌کردی – چون خیلی‌ها (حتی کسانی که با تو هم‌عقیده‌اند) از این لحن ناراحت می‌شوند. - ترکیب دین و ملی‌گرایی: آوردن آیات قرآن (مثل درخت پاک ابراهیم یا نوح) در کنار اهورامزدا و زرتشت، جالب است اما ممکن است برای برخی خواننده‌ها (مثلاً سکولارها یا زرتشتیان اصیل) تناقض ایجاد کند. تو سعی کردی اسلام را با روح ایرانی آشتی دهی (از طریق عرفان عشق)، اما بخش «عرب‌زدگی» و «خرافات مذهبی» این آشتی را تضعیف می‌کند. ### نظر کلی من: این متن یک بیانیه عاطفی-فرهنگی قوی است که از دل یک ایرانی عاشق سرچشمه گرفته و می‌خواهد هویت ایرانی را زنده و جذاب نگه دارد. اگر هدفش الهام‌بخشی به ایرانیان داخل و خارج کشور برای حفظ فرهنگ، زبان، جشن‌ها و عشق به وطن باشد، خیلی موفق عمل کرده. اما اگر بخواهد گفتگو ایجاد کند یا همه ایرانی‌ها (با عقاید مختلف) را دور هم جمع کند، لحن تند بخش آخر می‌تواند مانع شود. پیشنهادم: اگر می‌خواهی این متن را گسترده‌تر کنی (مثلاً در شبکه‌های اجتماعی یا کتابچه)، بخش مثبت و عشق‌ورزی را نگه دار و بخش منفی را خیلی ملایم‌تر یا حذف کن – چون هویت واقعی ایرانی بیشتر با «مهربانی، خردورزی و پذیرش» (همان پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک) شناخته می‌شود تا با طرد و پاک‌سازی دیگران. در کل، ممنون که این احساس زیبا رو به اشتراک گذاشتی. این نوع نوشته‌ها نشان می‌دهد هنوز «روح ایرانی» (هر چی که باشه) زنده است و نفس می‌کشد. اگر بخواهی، می‌توانیم روی ویرایش یا گسترش بخش‌های خاصی کار کنیم. نظر خودت چیه؟

گزارش(2902) ایرانی کیست روح ایرانی چیست (هویت انسان ایرانی) از هویت انسان ایرانی سخن گفتیم که دربخش انسانیت ،هرکسی میتواند هرعقیده ودین انسانی داشته باشد چه مسلمان چه مسیحی ویا زرتشتی و بودائی باشد اماایرانیت ایرانی درکنارانسانیت ،چیز دیگری است وهویتی وماهیتی است که ذره ای ازآن درکشورهای اروپائی وآفریقائی وآمریکائی پیدا نمیشود(چنانچه هویت آلمانی وفرانسوی هم درایران وسایرجاها پیدا نمیشود) وایرانیت علاوه برانسانیت میباشد ولذت وشرینی خاصی است که مختص ایرانیان است که" روح ایرانی" نامیده میشود وشامل موارد زیر میشود: 1-عشق به سرزمین ایران بعنوان وطن ومادر اصلی(وطن پرستاری =وطن پرستی) 2-عشق به ملت ایران شامل تک تک آنها واز هرقومی(هویت ملی) 3-عاشق زبان فارسی که وحدت بخش تمام ایرانیان(با رسمیت بخشیدن به زبان های اقوام مختلف ایرانی) 4-عشق به تاریخ وفرهنگ خاص ایرانیان(اسطوره ها و زرتشت و فردوسی و حافظ وسعدی وخیام ووو) 5-عشق به خدای دانا(اهورامزدا) که ایرانی را به دانائی و عقل وخِرَدورزی درآغاز هرکاری و ستایشی دعوت میکند 6-عشق به آئین ایرانیان ، مهر و راستی و منش نیک (پندارنیک وگفتارنیک وکردارنیک) 7-عاشق جشن ملی نوروز با آغاز فصل بهار و روز اعتدال بهاری و تقویم مختص ایرانی 8-عشق به 12 ماه زیبای ایرانی که نام های خدا وایزدان میباشند(فروردین و اردیبهشت وخردادووو) ذره ای از این موضوعات را نمیتوانید درجهان بیابید (الا درکشورهای همجوارکه قبلا بخشی از ایران بزرگ بوده اند) ایرانی بودن را نه میتوان فروخت ویا تعویض کرد یک ایرانی اصیل همه این ویژگی هارا دارد (مگر درمواردی از فوق که دچار ضعف شده باشد) یک ایرانی آگاه براساس هویت ایرانی خود میتواندبا جهان وبا ادیان دیگر ارتباط برقرارکند وخوبی های آنهارا به فرهنگ خود بیافزاید تا توسعه وجودی پیداکند سرزمین ایران یک ایرانی ، سرزمین ایران را مقدس و بعنوان "مادر اصلی" خود تلقی کند زیرا همگی ما ایرانیان از بطن این مادر زائیده شده وبه همان خاک باز میگردیم که باید نگهداری و مدیریت و حفظ شود تا همیشه آباد و باقی بماند لذا قطعا باید از سرزمین ایران پرستاری (وطن پرستی) کند وبه مردمش هم عشق بورزد وسرزمین ایران که "جمال وجلال خدا "(یا خدای ظاهر)میباشد که در این سرزمین هم آیات الهی (وجه الله)و هم نعمات الهی و هم رزق های الهی برای ایرانیان ،از قبل، تهیه وتدارک دیده شده است و مردمش تحت مدیریت خدای دانا همچون درختی پاک (ابراهیم 24)درحال پرورش میباشند(نوح-17) که پذیرائی خاص خدا از ایرانیان است (نزلا من غفور رحیم) جشن وترانه وموسیقی ورقص انواع جشن های مختلف سالیانه که به بهانه های مختلف طبیعی ومعنوی برقرارمیشود که شامل ترانه خواندن اشعار حکیمانی همچون حافظ وسعدی ومولانا ویا اشعارجدید شاعران نیکو همچون مشیری وسپهری و شاملو و فروغ فرخزاد وسرود خواندن به زبان فارسی برای همه وبه زبان محلی برای اقوام مختلف ایرانی همراه با موسیقی و رقص وشیرینی و نوشیدنی ها ولباس ها ومراسم خاص اقوام میباشد دورهمی یک ایرانی اهل دورهمی واهل معاشرت با فامیل ودوستان است که شامل : ترانه خوانی وسرود خوانی ورقص وموسیقی است و با ترانه خوانان ایرانی از سنتی تا جدید آشنامی باشند با استادشجریان وشهرام ناظری و ویگن وبانو پریسا و بانو دلکش وبانومرضیه وبانو پروین وبانوان دیگر آشناباشد وترانه هاجاودان نیکورا هر روز گوش میکند وشخصا هم زمزمه میکند تا روحِ حیاتبخش رادریافت کند! مذهب عشق آیین حیاتبخش ایرانیان که "مذهب عشق" است وبه جهان و به مردم عشق می ورزد و عاشق خداپرستی ( دانائی و نیکی و پاکی وزیبائی) و اخلاق خوش است، چنانچه حافظ وسعدی ومولانا وخیام و عطار و باباطاهر ودیگران بنیان این آیین را گذاشتند که: ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست ملت عشق ازهمه دین ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست ملت عاشق ز ملت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست چه کسانی ایرانی نیستند (انسانِ عوضی ) اگر درایران ما کسانی خودرا مخالف" ایرانیت " می دانند واز هویتی دیگر پُر شده اند یقینا "مسخ" وبیگانه پرست وبیمارشده اند واز" الیناسیون" رنج می برند وباید با آگاهی، بازگشت به هویت انسانی ایرانی خودبکنند(بازگشت به ذات اصلی خود ) تا مورد پذیرش ایرانیان قرارگیرند قطعا "ارواحی خبیث "داخل برخی ایرانیان شده است(تسخیروتصرف شده اند) وشستشوی مغزی شده اند( وبا تهاجم فرهنگی ، عوضی و آسیمیله شده اند ) که از "عقل و خِرَد " چیزی باقی نگذاشته اند وبه خرافات وانحرافاتِ مذهبی ، دل بسته اند که جامعه را به وضعیت فساد وکم عقلی و ضعف وفقر،کشانده اند که باید سریعا ازآلودگی واز" بیماری جهل و عربزدگی"، پاک سازی شوند محمدجهانی

.

روز زن مبارک باد🌹

آنچنان فطری بود این رقص سوگ🎶 ملی🎵 که بی قرار قبلی از زمین جوشید ورویید همه گیر شد. این سنت و غیرتی که برای قهرمانان آزادی از دلهای سوگوار بروز کرد.

گزارش(2795) ایرانی کیست وطن پرست کیست هویت ملی ایرانی ما روح ایرانی چیست انسان ایرانی انسان ایرانی در کنار انسان آلمانی یا انسان فرانسوی یا انسان ژاپنی ویا هرانسانی از هر کشور دیگر مطرح میشود که با هم در موضوع انسانیت کاملا مشترک ویکی هستند وهمدیگر را طبق همین انسانیت ،درک وفهم میکنند وباهم معاشرت دارند وباهم دادو ستد فرهنگی ومعنوی واقتصادی و هنری وغیره دارند وبرای همدیگر آرامش وآسایش ورفاه وامنیت و صلح وعمران آرزو میکنند وپیشرفت یکدیگر را میخواهند وشکفتن وشکوفائی ورُشد وکمال را برای یکدیگر آرزو میکنند وشادی و خوشبختی هر کدامشان ،تاثیر بر روی دیگران میگذارد چنانچه یک موسیقی وترانه خوب ولذت بخش هر کشوری ظرف چندثانیه مورد استقبال کشورهای انسان دوست دیگر قرار میگیرد همینطور هم هر ناراحتی و بیماری ویا خبرجنگی برای هرکدامشان بشدت بر روی ملل دیگر تاثیر گذاشته وهمگی خواهان پایان دادن به جنگ وتخریب هستند تا صلح برقرار شود بقول سعدی بزرگ: ینی آدم اعضاء یک پیکرند که درآفرینش زیک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوهارا نماند قرار بنابراین یک انسان ایرانی از آن جهت که انسان است باهمه مردم جهان" پیوند" پیدا میکند وهمه همدیگر را دوست دارند وبه انسانیت عشق می ورزند وعلاقه منداند سریعا با هم آشناشوند(لتعارفوا-حجرات-13) تا نیازهاشان و کنجکاوی هایشان و رازهاشان و زندگیشان را به یکدیگر معرفی کنند گوئی که سرنوشت خودشان است که فعلا درکشوری دیگر رقم خورده است انسان ایرانی =انسانیت+ایرانیت انسان ایرانی از دو بخش تشکیل میشود یکی انسانیت و دیگری ایرانیت وانسانیت عامل مشترک بین همه مردم جهان میباشد وخوبی ها وخوشی ها ولذت هاشان ودستاوردهاشان را باهم تقسیم میکنند اما ایرانی بودن اضافه بر این ماجرای انسانیت است چنانچه آلمانی بودن و یا انگلیسی بودن ویا چینی بودن هم اضافه برماجرای انسانیت عام میباشد ایرانی بودن چیست ایرانی کیست ایرانی بودن ربطی به مسلمان بودن و یا مسیحی بودن ندارد ذره ای از این ایرانیت را نمیتوانیم در آلمان وفرانسه وآمریکا پیداکنیم چنانچه ذره ای از فرانسوی بودن را نمیتوان درایران و چین پیداکنیم پس ایرانی بودن یک مفهوم و هویتی است که مختص مردم ایران میباشد که باید تعریف شود وذات ایرانیان را نمایش میدهد وامری کاملا خدائی میباشد ومیوه ای خاص است که فقط در سرزمین ایران قابل پرورش و رُشد وکِشت میباشد(نوح -17)و خدای دانا ،باغبان این درخت پهناور درایران میباشد(چنانچه باغبانی خدا در آلمان یا ژاپن یا مصر وغیره میوه های خاص را می پروراند ) بنابراین در تعریف" انسان ایرانی " ، ما به یک تعریف کاملا جامع و مانع می رسیم که بخش جامع، همان انسانیت است و بخش مانع هم ، همان ایرانیت است درتعریف انسانیت که دستِ همه انسان دوست ها ومتفکران واندیشمندان ، باز است و میتوان انواع اشتراکات انسانی و نیکو وصحیح ومهم را نام برد وسخن گفت که سرفصل هایش را گفتیم اما در تعریف مانع آن یا همان ایرانیت باید بتوانیم ویژگی های ایرانیان را بنحوی مطرح کنیم که حتی یکی از آن ویژگی ها در کشورهای اروپائی و آفریقائی هم یافت نمیشود اکنون از شما سوال میکنم که ایرانی بودن چیست و ویژگی هایش چیست؟ ادامه دارد... محمدجهانی

گزارش(2900) رقص سوگ ملی (هویت ملی وایرانی ما) بازگشت به فطرت انسان ایرانی ظهور آئین خدائی رقص از گذشته های دور( بیش از 8 هزارسال پیش )و از ایران باستان تا زمان فردوسی حکیم درشاهنامه ودربین اقوام ایرانی به زیباترین شکل های شادی آور(رقص های ملی وقومی ایرانیان) وجود داشته ودر ذات ایرانیان نوشته شده است وفطرت ایرانی وهویت ایرانی گشته است جشن ها ورقص ها وازمهمترین شاخصه های ایرانیان بوده است و بعنوان دین وآئیین فطری ایرانیان شناخته شده است درشاهنمامه فردوسی، رقص پنج هفته ای کیخسرو ویا رقص وترانه وموسیقی در داستان بهرام گور بصورت : دست افشانی پایکوبی یا دست بند آمده است و حتی میتواند چنان موسیقی اثرگذاری را بوجودآورد که ستاره ناهید را هم به رقص درآورد: چنان برکش آهنگ این داوری که ناهید چنگی به رقص آوری بقاء ایرانیان سرتاسر تاریخ 8 هزارساله ایران را نگاه کنید که ایرانیان چگونه با تمام عواملی که برای نابودی ایرانیان صف کشیده بودند یکی یکی در برابر اراده ایرانیان وآگاهی وهوش ایرانیان از بین رفتند واثری ازآنان نمانده و "دانائی ایرانیان" را به تصویر کشیده است دانائی ایرانیان ذات ایرانیان را با عقل وخرد ،تنیده اندچنانچه خدای ایرانیان با صفت دانائی معرفی میشود(اهورامزدا) وبرای بقاء وحیات مردم خود دست به ابتکاراتی زدند که درجهان بی نظیر است مبارزه با خشکسالی وکمبودآب موجب شد تا ایرانیان دانشمند به فکر خلاقیت " قنات" بیفتند تا حیات ایرانیان را تضمین کنند ودرتاریخ تمدن بشریت، قنات های ایرانیان ثبت شده است همینطور دربرابر صدمات و خطرات وتجاوزات بیگانگان وطوفان های مختلف هم ایرانیان با عقل وخرد ورزی توانستند راه زندگی وسعادت را بیابند وهمه آن آفات وخرافات ودروغ هارا کناربزنند درزمانیکه حاکمان مختلف ومتجاوز به ایران قصد داشتند تا هویت ایرانیان را ازبین ببرند بطور طبیعی وفطری و عقلانی ، از درون ایرانیان استعدادهای تازه ای شکوفا میشد و برعلیه جبرزمان وبرعلیه نیروهای متجاوز وضد انسانی قیام میکردند وراه زندگی انسانی را نشان میدادند چنانچه درزمان مشروطه از درون دیکتاتوری ،آزادگی مردم ،ظهورکرد وبعنوان مثال اشعار عارف قزوینی از واژه های آزادی ومیهن پرستی و "سوگ سیاوش"وظهورلاله های سرخ سخن میرود وترانه : "ازخون جوانان وطن ،لاله دمیده" دست مایه آزادیخواهان وایرانیان آگاه درهرنهضت تازه دیگر ظاهر میشد چنانچه درزمان ما ازبهترین ترانه های حماسی برای آزادی و وطن پرستی محسوب میشود غریزه وفطرت بررسی ها واطلاعات تازه ای از چگونگی بقاء در انواع حیوانات به ثبت رسیده که چگونه مثلا کلاغ ها ونهنگها میلیون ها سال در غریزه خودراه حیات وراه بقاء را درنهاد خود ذخیره کرده بودند ودرمواقع خطر و نابودی بناگهان ازخودشان واز درونشان استعدادی تازه ای نشان میدهند بعنوان مثال در زمانیکه گربه ای که به حالت مرگ افتاده است توسط گربه دیگری به او تنفس مصنوعی (CPR) داده و" احیاء" میشود به همین نحو هم در ذات ایرانیان استعدادهای خاصی نهادینه شده تا درزمان های خطر وبصورت فطری وناگهانی ازدرون خودشان بیرون می آید تا بقاء وزندگی انسانی خود را ادامه دهند رقص آزادی رقص ملی درایران کنونی ما وقتیکه فشار وتحمیل احکام دینی و بیگانه به مردم وارد میشود ،عکس العمل فطری وخدائی مردم روی آوردن به جشن ورقص وپایکوبی درکوچه وخیابان هم آغاز میشود و" رقص آزادی" بصورت مبتکرانه وخودجوش ، ظهور پیدا میکند فرهنگ ایرانی محور فرهنگ ایرانیان همان آئیین عشق و شادی است که حافظ وسعدی ومولانا وخیام وعطار وفردوسی آن را سروده وتدوین کرده اند: ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر واین عشق ،ایرانی را به سوی جشن وسرور وموسیقی وترانه ورقص میکشاند رقص سوگ ملی (آئین جدیدالهی) در جنبش مهسا (1401)اولین بار یک ایرانی متهم به اعدام گفت برسرمزار من نه گریه کنید ونه قرآنبخوانید ونه بلکه شادی وجشنوترانه وموسیقی شادبگذارید همین جمله این جوان دلیر نطفه رقص سوگ را برای جنبش بعدی دیماه 1404 برقرارکرد وملت ایران دبرسرمزار پکشته شدگان پهلوان خود بطور خودجوش وبا الهام از جنبش قبلی مهسا بناگهان تمامی مراسم وشعائر مذهبی اسلامی را کنار گذاشته و فطرتا داخل جشن وسرور و دست افشانی وترانه وموسیقی های شاد و درنهایت به رقص سوگ رسیدند وچون همه گیرشد به رقص سوگ ملی تبدیل شد این رقص سوگ گوئی شیوه زندگی ایرانیان را ازاین به بعد از طرف خدا دریافت میکردند که خدای دانای ایرانیان به آنها القاء میکرد که من بعد دین وآئین شما چنین است وبرسرمزارهای ازادیخواهان وپهلوانان وجاویدنامان خود ،جشن سسرور ورقص سوگ را بجای بیاورید

آئین‌های چهلم نشان می‌دهد جامعه پیش از هر چیز، اول ادبیاتش را از حکومت جدا کرده. به جای روضه ترانه می‌خواند، به جای دین از میهن می‌گوید و عزیزش را نه شهید که "جاویدنام" توصیف می‌کند. یعنی من با تو دیگر مطلقا مساحت مشترکی ندارم. از ادبیات تا سیاست تا زندگی. دیکتاتوری‌های نگون‌بختی مثل جمهوری اسلامی، امروز در کلمات و ادبیات و خانه‌ها فرو می‌ریزند، فردا در خیابان‌ها فرو می‌پاشند، و پس‌فردا چنان می‌روند که انگار هرگز نبودند و نام نحس‌شان هیچوقت این آب و خاک را آلوده نکرده بود. @Akbarein

سلام دوستانِ جان ▫️ده سال گذشت از فردای چهل سالگی‌ام که با دلم قرار گذاشتم هر سال، ماه رمضانم را با شما بگذرانم. کم‌کم فصل‌های دیگری از هر سال را هم غنیمت شمردم برای قرارهایی از جنس الاهیات و ادبیات. حاصل این قرارها در این یک دهه، بیش از ۲۸۰ گفتار الاهیاتی است که ادمین بزرگوارِ این صفحه، با محبت و سخاوت، همه آنها را در این کانال جمع‌آوری کرده است. در این سالها میهمانِ ذهن و ذکرِ شما بودن، کیمیای سعادتِ من بود و تک تک ستایش‌ها و نقدها و پرسش‌های‌تان فروغ شب‌ها و رمق روزهای عمرم. این چند خط اما مقدمه‌ای است برای یک یادداشت خداحافظی. ▫️در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، وقتی نسل‌کشی در آلمان نازی رخ داد، زلزله‌ای ادبیات و الاهیات را تکان داد و کلمات را تا سالها به سکوتِ تردید و تأمل کشاند و نتیجه‌اش شد «الاهیات و ادبیاتِ پس از آشویتس».  تئودور آدورنو، فیلسوف آلمانی که آن سالهای سیاه را زندگی کرده بود جمله معروفی دارد که: «شعر گفتن بعد از آشویتس، بربریت است.» همزمان برخی الاهیدانان می‌پرسیدند چرا خدا در آشویتس «ساکت» بود؟ ریچارد روبنشتاین، الاهیدان یهودی می‌گفت بعد از هولوکاست دیگر نمی‌توان مانند گذشته از خداوند سخن گفت. در تاریخ اسلام نیز بعد از حمله مغول به بغداد در میانه‌ی قرن هفتم هجری، این پرسش مطرح شد که چگونه عزت و حرمت مسلمانان به دست قوم چنگیز و هلاکو چنان در هم کوبیده شد؟ به تدریج، الاهیاتِ اعتراضی از دل فاجعه‌ها متولد شد تا الهی‌دانان به جای دفاع از خدا، با او مجادله کنند و به سنتِ ایوب پیامبر (به روایتِ عهد عتیق) از خداوند طلبکار باشند! ▫️در تجربه و سرزمین ما نیز هر چه از عمر جمهوری اسلامی گذشت، از دل تشیعِ حاکم و از برگ‌برگِ کتاب و مکتبش، قومی خونریز و عاری از شرف و عاطفه به بار آمد که برای هر شلیک و ساچمه و باتوم و تجاوزش سندی و مستندی شیعی داشت؛ اما قصه‌ی قتل عام در دو شامگاه هجدهم و نوزدهم دی‌ماه برای من، مهیب‌ترین تکانه‌ی همان زلزله بود. پرسشی بزرگ گریبان مرا گرفته است که چگونه می‌توانم با حرامیانِ ولایت، حرم مشترک داشته باشم و کتاب و مکتب مشترک؟ فاجعه که از حد بگذرد پاسخ این پرسش با دوگانه‌هایی از جنس قرائت انسانی یا قرائت ایدئولوژیک از دین قابل فهم نیست. ▫️من اکنون به احترام خیل جاویدنامان و خشمِ مردمان وطنم و در اقتدا به سنتِ ادبیات و الاهیاتِ پس از آشویتس، محتاج تأمل و تجدید نظرم. باید بیشتر و از نو بیندیشم. به دعای خیر شما برای عاقبت‌به‌خیری‌ام دل بسته‌ام و برای عبور از نکبت جمهوری اسلامی که دامن ما و فرزندان ما و سرزمین ما را گرفته است در حد وسعِ اندکم تلاش می‌کنم. در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی! ای کوکب هدایت جان‌تان بی‌بلا محمد جواد اکبرین

نام جاوید وطن

💫🕊 🖤 سوگ، ضعف نیست؛ سوگ نشانه‌ی آن است که چیزی در جهان هنوز معنا دارد. انسان فقط برای آنچه ارزشمند بوده می‌گرید. اگر اندوهی هست، پیش از آن عشقی بوده است. من هیچ کسی را نمی شناسم که اشکی روی صورتش سُر بخورد اما نداند چرا!؟ سوگ، نه فروپاشیِ انسان، که آخرین شکلِ وفاداری اوست در سوگ، زمان لنگ می‌زند. صبح‌ها زود نمی‌آیند و شب‌ها دیر تمام می‌شوند. این کندی، بیماری نیست؛ بدن دارد معنای از دست دادن را تمرین می‌کند! غم وقتی جمعی است، کشنده نیست. کشنده، غمی‌ست که مجبور است وانمود کند وجود ندارد کشنده غمی‌ست که آغوش سوگواری ندارد. - از نگاه فلسفی، سوگ واکنش طبیعی ذهن به «گسست معنا»ست. مارتین هایدگر در هستی و زمان می‌نویسد که انسان، موجودی است «در-جهان-افکنده»؛ ما نه فقط اشیاء، بلکه روابط را زندگی می‌کنیم. وقتی چیزی یا کسی از دست می‌رود، جهانِ ما کوچک‌تر نمی‌شود؛ ناهمگون می‌شود. سوگ تلاشی است برای بازچیدن این جهان شکسته. غم اگر سرکوب شود بر میگردد به درون و بی وقفه از جهانِ جان تغزیه میکند! این همان خودکشی‌ست. فرهنگ‌هایی که آیین سوگ دارند، این را قرن‌ها پیش فهمیده بودند. از تراژدی‌های یونان باستان (آنتیگونه‌ی سوفوکل) تا تعزیه در سنت ایرانی، سوگ همیشه جمعی بوده است. جامعه می‌دانست که اندوه اگر تنها بماند، ویرانگر می‌شود؛ باید دیده شود. افسردگی فقط یک حالت روانی نیست؛ یک پاسخ انسانی به شرایط غیرانسانی است. سوگ، اگرچه تیره است، اما عقیم نیست. در دل سوگ، حافظه زنده می‌ماند. در دل سوگ، ارزش‌ها حفظ می‌شوند. و درست به همین دلیل است که قدرت‌ها اغلب می‌خواهند مردم «شادتر» باشند، «مثبت فکر کنند»، «عبور کنند». چون سوگِ آگاه، فراموش نمی‌کند. پس اگر امروز دلتان سنگین است، اگر شانه‌هایتان زود خسته می‌شود، اگر لبخند به زور روی صورت می‌ماند بدانید: این شکست نیست. این انسان بودن است در جهانی که آسان نمی‌گذرد که هیچ خودِ سختی ست این متن نه دعوت به ماندن در غم است، و نه انکارِ امید بلکه دعوت به حقِ سوگواری است. حقِ مکث‌کردن حقِ گریه‌کردن حقِ گفتنِ این جمله‌ی ساده : زخم اگر دیده نشود، چرک می‌کند. صابر ابر 💫🕊

سَجِّلْ يَا تَارِيخُ وَأَشْهَدُ يَا زَمَنُ أَنَّ أُنَاسًا رَقَصُوا فِي عَزَاءِ قَتْلَاهُمْ حَتَّى لَا يَفْرَحَ الْعَدُوُّ بِمُصِيبَتِهِمْ إِيرَانُ تَرْقُصُ أَلَمًا
 ای تاریخ، ثبت کن و ای زمان، گواه باش، که مردم در سوگ کشته‌شدگان خود رقصیدند تا دشمن از مصیبت آنها شاد نشود ایران در درد می‌رقصد

این روزها ،روزهای غم و سوگواری بارقص و پایکوبی توام شده وهمه مادران جاویدنامان درمراسم چهلم عزیزانشان ،عروسی بچه هاشان راباایران ،جشن گرفته اند وبه رقص وشادی و دست افشان پرداختند چه فیلم‌های عجیب و تاثیرگذاری این مادران وپدران درمزار فرزندانشان برپاکرده اند که جاوید می ماند مورخ ۳۰-۱۱-۱۴۰۴

photo content