ru
Feedback
Blues ☽̶☾

Blues ☽̶☾

Открыть в Telegram
644
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 день
Архив постов
۳ ساعت دیگه باید برم سرکار و هنوز بیدارم... بسیار عالی ✨✨

جملاتی مثل " اصلا مگه چند بار زندگی می‌کنم" یا " اصلا مگه تا کی زنده‌م؟" یا ... " حالا مگه چی می‌خواد بشه" رو واقعا ۱۲ شب به بعد نباید به خودم بگم... چون در واقع توجیح کردنه گندیه که توی سرمه و قراره بزنم...

رئیس جانگ... خیلی عاشقتم... و خیلی‌تر عاشق مامانت‌🦄💜 و خب این درسی بود که منم دوست داشتم از ییشینگ یاد بگیرم و بتونم اون چیزی بشم که دلم میخواد... نمیتونم به خاطر نشدن‌ها کسی جز خودم رو سرزنش کنم...

شینگ‌ماما چقدر ممنونم که شجاع بودی... :)

شینگ‌ماما چقدر ممنونم که شجاع بودی... :)

این حرفم فقط درباره‌ی سلام غریبه نیست و فکر نمی‌کنم فقط من این حس رو داشته باشم. فیکشن‌نویسی برای ما چیزی نیست که بابتش پولی دریافت کنیم. توی ایران که فیکشن‌ها اصلا ممکن نیست چاپ بشن اگه بشه هم کلی ریسک و دردسر داره و نه درآمدی از خود واتپد داریم و نه چیزی‌هایی شبیه این... در نهایت چیزی که برای نویسنده میمونه علاقه و عشقیه که به داستانش داره و زمانی که برای نوشتنش میذاره. هر پارت ممکنه تا ۱۵ هزار کلمه باشه شاید حتی بیشتر. نویسنده ساعت‌ها برای نوشتن، بازنویسی و فکر کردن به جزئیاتش وقت میذاره و در ازاش طبیعتا انتظار نداره کسی بهش پول بده چون اصلا چنین چیزی موضوعیت نداره اما حداقل چیزی که میشه در جواب این همه وقت و انرژی به یک نویسنده داد... حمایته. و حمایت لزوما چیز عجیب و بزرگی نیست. گاهی فقط یک ووت یک کامنت دو خطی یا حتی یک "خسته نباشی... پارت قشنگی بود" برای نویسنده کافیه. واقعا چند کلمه‌ست؟ نوشتن "خسته نباشی" شاید برای کسی که میخونه چند ثانیه بیشتر طول نکشه ولی برای نویسنده‌ای که ساعت‌ها برای همون پارت وقت گذاشته می‌تونه دلیل خیلی بزرگی برای ادامه دادن باشه. به نظرم وقتی یک اثر کاملا رایگان در اختیار مخاطب قرار می‌گیره و نویسنده هیچ منفعت مادی‌ای ازش نداره تعامل و حمایت تنها چیزی میشه که می‌تونه بهش نشون بده این زمانی که گذاشته برای یک نفر دیگه هم ارزش داشته. برای همین من فکر نمی‌کنم درخواست تعامل زیاده‌خواهی یا کمالگرایی باشه. نویسنده هم آدمه... خسته می‌شه... ناامید می‌شه و گاهی فقط نیاز داره بدونه اون طرف صفحه کسی هست که نوشته‌هاش رو می‌خونه و براش مهمه. شاید یک کامنت برای ریدر چیز کوچیکی باشه ولی برای نویسنده‌ای که با عشق و بدون هیچ چشم‌ داشت مالی می‌نویسه... می‌تونه واقعا خیلی بزرگ باشه :)

سلام عزیزم... اول از همه ممنونم که این‌قدر وقت گذاشتی و با این دقت برام نوشتی. واقعا اینکه سلام غریبه رو این‌قدر دوست داشتی و برات مهم بوده که ادامه‌ش رو بخونی... خودش برای من خیلی ارزشمنده... 🤍 اما فکر می‌کنم شاید منظور من از چیزی که گفتم... یک مقدار متفاوت منتقل شده. اینکه توی بازه‌ای که برای ووت تعیین کردم خیلی‌ها به پارت‌های قبلی ووت دادن ولی فقط سه پارت آخر به حداقل چیزی که من مدنظر داشتم نرسیدن اتفاقا برای من نشون میده که داستان حداقل ریدرهایی که انتظار داشتم رو داره. من درخواست عجیب یا غیرمنطقی‌ای هم نداشتم. من خودم فیکشن‌هایی داشتم که بعد از تموم شدن بازدیدشون خیلی بیشتر شد ولی ووت‌ها تغییری نکرد و حتی با وجود کامل بودن داستان کامنتی هم دریافت نکردم. بنابراین برای من صرفا بالا رفتن بازدید یا اینکه فیکشن بعدا معروف بشه... مسئله اصلی نیست. من هیچ‌وقت از ریدرهام نخواستم فیکم رو جایی... مخصوصا توی ناشناس‌های نویسنده‌های دیگه معرفی کنن یا برای جذب ریدر جدید کاری انجام بدن. تنها چیزی که از همین ریدرهایی که دارم خواستم یه مقدار انرژی و تعامل بود. چون واقعا دنبال ریدر جدید نیستم... هرچند خوشحال میشم آدم‌های بیشتری داستانم رو بخونن اما الان... دنبال تعامل با ریدرهای فعلیم. کامنت و حتی یک جمله کوتاه بهم میگه مخاطب چه حسی داشته... کجای داستان براش جذاب بوده... چه چیزی براش سوال شده یا حتی اینکه آیا جایی از داستان هست که درست منتقل نکردم؟؟ شاید باگی توی روایت وجود داشته باشه که من هنوز متوجهش نشدم و یک مخاطب با کامنتش باعث بشه قبل از اینکه داستان جلوتر بره بتونم برطرفش کنم. مثلا وقتی یک پارت رو حداقل ۶۰ نفر می‌خونن ولی ۲۰ نفر ووت میدن و در نهایت دو نفر کامنت میذارن برای من سؤال این نیست که ...چرا این فیک معروف نشده؟... یا ...چرا ریدر جدید ندارم؟... سؤالم اینه که پس نظر اون بقیه چی بوده؟ خوششون اومده؟ معمولی بوده؟ جایی براشون گنگ بوده؟ حوصله‌شون سر رفته؟ یا اصلاً ارتباطی با پارت نگرفتن؟ و فکر نمی‌کنم اینکه بخوام حداقل یک نشونه از طرف مخاطبم داشته باشم که بدونم چیزی که دارم برایش وقت و انرژی میذارم... واقعا داره بهشون منتقل میشه اسمش کمالگرایی باشه. من اتفاقا می‌تونم بدون ووت هم داستان رو بنویسم و تمومش کنم مسئله اینه که نوشتن یک داستان تعاملی برای من فقط تولید محتوا و آپلود منظم پارت‌ها نیست. ارتباطی که بین نویسنده و ریدر شکل می‌گیره هم بخشی از لذتشه. شاید برای یک نویسنده تعداد بازدید و اینکه داستانش بعدا دیده بشه مهم‌ترین چیز باشه ولی برای من این‌طور نیست. من ترجیح می‌دم ۳۰ نفر داستانم رو بخونن و باهاش ارتباط بگیرن و باهام حرف بزنن تا اینکه ۳۰۰ نفر بخوننش و هیچ‌وقت نفهمم چه حسی نسبت بهش داشتن. با این حال واقعا از حرفت ممنونم. مخصوصا اون قسمتی که گفتی ممکنه سلام غریبه بعد از تموم شدن بیشتر دیده بشه. شاید حق با تو باشه و من هم در نهایت تصمیم بگیرم بدون توجه به آمار ادامه‌ش بدم ولی چیزی که الان باعث دلسردی من شده ترس از شروع یا ادامه دادن نیست. بیشتر خستگی از اینه که حس می‌کنم دارم یک‌طرفه با داستانم حرف می‌زنم. :)))

با سلام و خسته نباشید من یکی از ریدرای سلام غریبه هستم و واقعا قلمتون و فضای داستانی ای که خلق کردین رو دوست دارم. اینکه صرفا بخاطر کافی نبودن بازخوردها دست از اپ این فیکشن شاهکار کشیدین، نوعی کمالگرایی هست که نه تنها باعث پیشرفت شما و دیده شدن سلام غریبه نمیشه بلکه پسرفت رو هم در پی داره. من فیکشن های زیادی میشناسم که اصلا بعد از اتمام اپ به معروفیت خودشون رسیدن و درخشیدن. از دلیلای معروفیت فیکشن ها قلم نویسنده نیست چون فیکشن های زیادی هست که لایق اون حجم از درخشیدن و بولد شدن نبودن اما صرفا چون نویسنده اپ منظم داشته و با یه برنامه مشخص ریدرها رو جذب کرده. خیلی ها سلام غریبه رو شروع میکنن، عاشقش میشن اما به فراموشی سپرده میشه چون کلی فیمشن دیگه هست که هر هفته اپ میشن و میتونن منظم با داستان جلو برن. خلاصه اینکه کمالگرایی فقط یه اسم ادبی برای ترس از شروع و یا ادامه دادنه. بدون توجه به ووت ها ادامه بده و مطمئن باش این شاهکار به جایی که لیاقتش هست میرسه

قبلا خواهرم برام لباس می‌دوخت بعد پول که براش می‌زدم پس می‌زد واسه‌م می‌گفت نه آجی تو خیلی گردن من حق داری... تو مگه کتاب میخری پولش رو از من می‌گیری؟... تو فلان... الان تا اس‌ام‌اس واریزی براش نره حتی چرخش رو هم نخ نمی‌کنه... فشار مالی روابط خانوادگی رو تحت تاثیر قرار داده...

کای اینقدر در مورد فوتبال توی بابل حرف زده که حس شرم می‌کنم از اینکه سلام غریبه رو آپ نکردم...😅😅 البته آپ نشدنش تقصیر من نیست... :)

دخترعمه‌ام پرستار بخش NICU هستش... از چند ماه پیش تا الان قراره من رو یه بار ببره با خودش شیفت... یا روزهایی که من نمی‌تونم اون میگه میخوای بیای... یا روزهایی که من میتونم اون میگه من امروز نیستم یا میگه این تایم شلوغه خیلی نمیشه... خودم دوست دارم یه بار شیفت شب برم... قبلا هم گفتم کلا من خودم خیلی مناسب کادر درمان بودن نیستم... خوشحالم که حداقل موقع انتخاب رشته دانشگاه این رو متوجه شدم... ولی خب از دیدن این حرفه از نزدیک لذت می‌برم. خلاصه که امیدوارم موفق بشم و بالاخره یه شیفت برم😅🙈

اینقدر از بدنم کبودی داره میتونم برم پزشکی‌قانونی نامه بگیرم برم از اسباب و اثاثیه خونه و سرکار شکایت کنم دیه بگیرم...

من میخوام آروم باشم ولی... یعنی چی که پیام میدین به دلیل محدودیت در تامین سوخت ارسال با تاخیره... چقدر زندگی پر از خوشبختیه...😃😃😃

سرویس بهداشتی اکثر پارک‌های اصفهان همیشه باز هستش... خیلی از پارک‌ها الان سرویس‌ها رو شب می‌بندن... چرا؟ سری شیرها دزدیده میشه... لامپ‌های نمای پایینی ساختمون رو می‌کنن... کابل‌های مخابراتی رو می‌دزدن... مشتری اومده بود یه تیکه سیم برای ماشینش می‌خواست از این ماشین سنگین‌ها داشت... گفت رفته دزد زیر ماشین تیکه تیکه هرچی سیم بوده رو کنده... نیم متر... بیست سانت... اینطوری کنده... مس‌گفت سه شنبه تو ماشینم دارم میخوابم تا ماشین درست بشه بتونم بار رو ببرم... قبلا یکی ضبط و لاستیک و این چیزای ماشین رو میدزدید بهش می‌گفت دله دزد‌... الان سیم می‌دزدن... بعد اینا رو فکر می‌کنین چقدر بخرن؟ خیلی که یکی بخواد بخره ازشون صد تومن هم نمیشه... و این راننده بیچاره باید یک میلیون و دویست برای هر مترش بده

از سر و کله زدن با مشتری خسته شدم دیگه... از وقتی فروشنده شدم هر جا میرم فقط کارت می‌کشم سر تخفیف چونه نمی‌زنم... بخدا یه جنس رو با آرامش روان نمیشه فروخت... ما هم تحت فشاریم... جنس می‌خریم تخفیف میدیم... همون موقع زنگ میزنم جاش بیاد انبار پر بشه تخفیفات خرید کم شده... مشتری میاد بالای ۲۰ تا یه چیزی رو بخواد زنگ میزنیم استعلام قیمت... در این حد بازار بی‌ثباتیه... خب عزیز من اگه از قیمت راضی نیستی نخر... اینقدر با انرژی منفی خرید میکنه کلی کنایه میزنه و از مغازه میره بیرون که انگار تریلی از روی آدم رد شده... موقع خرید جنس وقتی تازه میفهمن دلار رو یه نوار چسب هم تاثیر داره میگن مردم باید پشت هم باشن ما مردم غیر از هم کسی رو نداریم بعد موقع.... هوف... 🤦‍♀🤦‍♀

+1
کپشن‌هایی که در مورد لینو به ذهنم میرسه... اصلا قابل نوشتن نیست...

بابام یه پست برام فرستاده... کاور پست اینه: " اگه میخوای ماشین موزرتو خودت تنظیم کنی این پست رو ببین " 🤦‍♀🤦‍♀ باز برای خواهرم یه پست مرتبط فرستاده: " خوابیدن زیر کولر روشن در تمام شب به ۶ سیستم بدن آسیب می‌زند"

خواهرم میگه... ایشون قبلا یقه رو تا ته می‌بست شلوار پارچه‌ای می‌پوشید...🤣🤣🤣

‏کیونگسو هر روز داره “تازه کجاشو دیدی... این که چیزی نیست” تر میشه...
+2
‏کیونگسو هر روز داره “تازه کجاشو دیدی... این که چیزی نیست” تر میشه...

شما هم بالشت گاز بزنین... چی میشه مگه...
+1
شما هم بالشت گاز بزنین... چی میشه مگه...