ar
Feedback
Blues ☽̶☾

Blues ☽̶☾

الذهاب إلى القناة على Telegram
646
المشتركون
-224 ساعات
-27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
در پایان... رئیس جانگ یه بار گفت: وقتی سخت تلاش می‌کنی... گاهی ممکنه به هدفت نرسی؛ اگه نشد مشکلی نیست. ولی این رو بدون که همی
+1
در پایان... رئیس جانگ یه بار گفت: وقتی سخت تلاش می‌کنی... گاهی ممکنه به هدفت نرسی؛ اگه نشد مشکلی نیست. ولی این رو بدون که همیشه... یک نتیجه برای سخت‌کوشی و تلاش هست... و اون نتیجه قطعا خوبه.

این روزها فکرم خیلی به هم ریخته‌ست. سروش صحت می‌گفت شاید عاشق یه کاری باشی... خیلی براش تلاش کنی. افراد موفق اون حوزه رو پیدا کنی و سبک زندگی‌شون رو دقیقا تکرار کنی. می‌گفت شاید شنا دوست داشته باشی‌. مایکل فلپس رو دنبال کنی ویدیوهاش رو ببینی حتی دقیق حساب کنی دستش رو با چه زاویه‌ای تکون میده... تمرین کنی اما... نتونی حتی شبیه‌ش بشی چه برسه به اینکه بهتر از اون بشی. مکث کرد و مکثش اونقدر طولانی شد که فکر کنم می‌خواست تاثیر صحبت‌هاش رو روی صورت تک‌تک ۲۰۰ نفرمون ببینه. بعدش گفت... اینکه عاشقش باشی، تلاش کنی، سختی بکشی... معنیش این نیست که تو بهش میرسی. شاید فقط داری وقتت رو تلف می‌کنی. برو سراغ یه کار دیگه... دوچرخه سواری یاد بگیر. شاید ادی مرکس شدی و شاید حتی از اونم بهتر شدی. شاید تمرینات دوچرخه‌سواریت یه روزس کمکت کرد بتونی اونطوری که دلت می‌خواد شنا کنی. آخرِ بقیه‌ی مثال ها و توضیحاتش گفت... تو دنیایی که به یه ریلز فقط ۱۰ ثانیه فرصت میدی جذبت کنه... به علاقه‌هات هم محدودیت بده که خودشون رو بهت ثابت کنن... به چیزی نچسب که توش هیچ جای رشدی نداشته باشی. و از اون روز اینطوریم که... یه قدم دیگه دارم تا بهش برسم و باید بیشتر تلاش کنم؟ یا وقتشه دست بکشم و یه راه دیگه رو برم؟

خوندن مطالبی در مورد بیزینس... شبیه تخمه خوردن می‌مونه... از یه جایی به بعد فقط تند تند میشکنی که تموم بشه. احتمالا این نکنه نه به درد خودم میخوره هیچ‌وقت نه شما ممکنه ازش استفاده کنین ولی خب جالب بود... گفتم برای شما هم بگم: تصویر یک آرتیست فقط با استعداد ساخته نمی‌شود؛ با جایگاهی که در یک اکوسیستم دارد هم شناخته می‌شود. 🦦

برای اولین باز از ارتباط با فن‌های اینتر خوشحالم.... چی میگن بهش؟؟؟ آها... بوی سلامت روان میدن... خوش میگذره حرف زدن باهاشون.

+1
Collab Chen & Sehun... They took home a Daesang.

سهون بابل- دیگه آگوست از راه رسیده..حتی اون‌قدر وقت هم نداریم که فقط حرف‌های قشنگ به هم بزنیم. بیاید قدر همدیگه رو بدونیم و همیشه پشت هم باشیم. آدمایی که حرفای ناراحت‌کننده می‌زنن رو نادیده بگیرید؛ چون قرار نیست همه از ما تعریف کنن یا فقط حرف‌های خوب بهمون بزنن من همیشه دعا می‌کنم که زندگی همتون فقط پر از خیر، برکت و اتفاق‌های خوب باشه.
وقتی لطیف ترین و ملایم ترین روح و قلب رو داری...

بخش خوشمزه و پایانی...
+2
بخش خوشمزه و پایانی...

سهون بابل- دیگه آگوست از راه رسیده..حتی اون‌قدر وقت هم نداریم که فقط حرف‌های قشنگ به هم بزنیم. بیاید قدر همدیگه رو بدونیم و همیشه پشت هم باشیم. آدمایی که حرفای ناراحت‌کننده می‌زنن رو نادیده بگیرید؛ چون قرار نیست همه از ما تعریف کنن یا فقط حرف‌های خوب بهمون بزنن من همیشه دعا می‌کنم که زندگی همتون فقط پر از خیر، برکت و اتفاق‌های خوب باشه.
وقتی لطیف ترین و ملایم ترین روح و قلب رو داری...

photo content
+1

+2
اصفهان من...

photo content
+1

جریان زندگی...
+2
جریان زندگی...

راستش میخواستم ویس بگیرم براتون ولی... وقت نشد... یه دوتایی هم گرفتم صدام خیلی خوب نبود توش منصرف شدم😂😂😂

بلوز من منتظرم در مورد کارگاه سروش صحت برامون بگی

هارد استن کای سافت استن سهون صدرا از الان بایس‌هاش رو انتخاب کرده...

+1
🥺😭🥺😭

تور سیو مسیج‌گردی تلگرام گذاشتم ببینم این تو چی اصلا ذخیره کردم... و ببینین چی پیدا کردم:🥹🥹😭😭

Repost from N/a
واقعا چرا بعضیا همینکه دهنشونو باز میکنن انگار خار و تیر پرت میکنن بیرون؟ هرچی از دهنشون درمیاد منفیه! هاله اطرافشون آدما رو میترسونه. همش دورشون باید محتاط باشی به یه چیزی گیر ندن، چیزی نره رو اعصابشون. هرچقدرم باهاشون خوب باشی و بهشون خوبی کنی بی فایدس! خوبی پس نمیدن! عه زندگی سختی داشتن؟ ما هم همینطور! چرا اونا این شدن و ما اون؟!

واقعا نمیدونم چرا این سم رو دارم تعریف می‌کنم... سال چندم راهنمایی حرفه‌و‌فن داشتیم؟ مربوط به اون موقع میشه... آموزش قلاب‌بافی... بعد من این قلاب‌بافی دیگا عادتم شده بود یه تایمی این کاموا و قلابم تو کیفم بود این طرف و اون طرف می‌بردم... مثلا حس می‌کردم خیلی باکلاس و اینطور پیزا به نظر میرسم وسط جمع به دفعه در میاوردم شروع می‌کزدم بافتن... (حالا از شانسم تو خونه مثل ماشین می‌بافتم وسط جمع هول می‌کردم اشتباه می‌شد کج می‌شد....😅🤦‍♀) بعد امشب دنبال یه سررسید خالی می‌گشتم... یکی پیدا کردم دیدم فقط اون اوایلش رو نوشتم... رفتم بخونم ببینم چیه... نوشته بودم... "... پس از آن من با اسکناس‌هایی که حاصل رنج و زخم انگشتانم است به کنسرت اکسو میروم و برای بکهیون یک گل بافتنی میبرم و به او می‌گویم چون از ایران آمدم نمیتوانستم برایت گل طبیعی بیاورم و..." مگه من اون تایم چقدر از داشتن نعمت عقل محروم بودم؟ اصلا کاری به این ندارم که چی فکر می‌کردم که اون زمان با پول قلاب‌بافی فکر می‌کردم میتونم بیام کره کنسرت... باز تا اینجا رو یه طوری خودم رو درک می‌کنم... گل بافتنی؟ بعد دلیلش چون از ایران اومدم؟؟ یعنی فقط تو ایران گل‌فروشی هست؟ تو سئول نیست؟ بعد از بین اون جمعیت اصلا چطور قرار بود بکهیون رو ببینم...؟ بعد اصلا چی شد که از بین اون ۱۲ نفر فکر کردم باید گل رو به بکهیون بدم؟ یعنی اگه دست خط خودم رو نمی‌شناختم عمرا گردن می‌گرفتم همچین چیزی نوشتم...🤦‍♀🤦‍♀

07. Love Again.mp33.17 MB