Echoes
Открыть в Telegram
1 084
Подписчики
-124 часа
-37 дней
-1330 день
Архив постов
1 084
امروز روز غمباری بود، هوا بارانی، بی یک تبسمِ خورشيد.
درست مثل دوران پيری كه در انتظار من است.
افكار عجيبی ذهنم را سخت به خود مشغول میدارد.
احساساتِ غمانگیزی دلم را تنگ کرده و افکار زیادی، كه هنوز برای خودم روشن نيست، در ذهنم زير و رو میشود.
نه میتوانم مسائلم را حل کنم نه میلی به حل كردنشان دارم.
شبهای روشن
#داستایوفسکی
@e_choes
1 084
به مرغی میمانم که در تهِ آسمان، ناگهان بالهايش بريزد و در ميان ستارگان، آويخته به تاريکی، حيران بماند. ديگر نمیدانم دَستواره در دست کيست، اما میبينم که هر چه فروتر میرود به جایی گير نمیکند؛ ژرفایِ آب، پايان ندارد. میخواهم چيزی بپرسم نمیتوانم. راهنمایِ روزگارديده فکرِ مرا میخواند و جوابهايش را مثلِ سرمایِ بی زبانِ زمستان در من میدَمد. پيش از آن که بگويم چه میکنی مَرد، مرا به کجا میبری؟ او فهمانده است که «آب میبرد نه من.»
سفر در خواب
#شاهرخ_مسکوب
@e_choes
1 084
در حمام سایه خودم را بدیوار خیس عرق کرده دیدم، دیدم من همانقدر نازک و شکننده بودم که دهسال قبل وقتی که بچه بودم ... حس کردم که زندگی من همه اش مثل یک سایه سرگردان، سایه های لرزان روی دیوار حمام بی معنی و بی مقصد گذشته است. ولی دیگران سنگین، محکم و گردن کلفت بودند، لابد سایه آنها بدیوار عرق کرده حمام پُر رنگ تر و بزرگتر میافتاده و تا مدتی اثر خودش را باقی میگذاشت، در صورتیکه سایه من خیلی زود پاک میشد.
بوف کور
#صادق_هدایت
@e_choes
1 084
کیفیت یک رابطه،زمانی عیان میشود که بازیگریهای «زبان» را از آن حذف کنیم!
اگر با خاموش کردن چراغ،«اتاق گفتگو» در تاریکیای ترسناک فرو رفت و گم شد،پس از ابتدا هم مست از درخششی دروغین بودهایم اما اگر با گریختن نور سوسوهایی عجیب،چشم نواز و حجمی ملموس،غریب و دربرگیرنده را احساس کردیم،پس پیش از آن نیز چیزی عمیقا واقعی وجود داشته است ...!
@e_choes
1 084
در نیمه راه زندگانی، خویشتن را در جنگلی تاریک یافتم، زیرا راه راست را گم کرده بودم.
و چه دشوار است وصف این جنگل وحشی و سخت و انبوه ، که یادش ترس را در دل بیدار می کند!
چنان تلخ است که مرگ جز اندکی از آن تلخ تر نیست؛
اما من برای وصف صفایی که در این جنگل یافتم، از دگر چیزهایی که در آن جستم سخن خواهم گفت.
کمدی الهی
#دانته_آلیگیری
@e_choes
1 084
حالا خوب خودم را می شناسم، همانطور که هستم بدون کم و زیادهیچ کاری نمیتوانم بکنم، روی زمین خسته و کوفته افتاده ام، ساعت به ساعت افکارم می گردند در همان دایره های ناامیدی، حوصله ام سر رفته، هستی خودم مرا به شگفت انداخته، چقدر تلخ و ترسناک است هنگامی که آدم هستی خودش را حس میکند .
زنده بگور
#صادق_هدایت
@e_choes
1 084
در نقاشی، لحظهای هست که نقاش میداند دیگر تابلویش تمام شده. چرایش را نمیداند. فقط به ناتوانی ناگهانیاش در ایجاد هرگونه تغییر در تابلو، اعتراف میکند. تابلو و نقاش، وقتی از هم جدا میشوند که دیگر به هم کمکی نمیکنند. وقتی که تابلو دیگر نمیتواند چیزی به نقاش ببخشد، وقتی که نقاش دیگر نمیتواند چیزی به تابلو اضافه کند.
#کریستین_بوبن
غیرمنتظره
@e_choes
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
