fa
Feedback
Echoes

Echoes

رفتن به کانال در Telegram

عمیق باش، اگر آهی! اینستاگرام: Instagram.com/e_choes1

نمایش بیشتر
1 084
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
Echoes
1 084
بعضی از آدما ب دنیا میان تا خوشبخت بشن، بعضی هم ب دنیا میان تا شب رو ادامه بِدن ... #ویلیام_بلیک @e_choes

Echoes
1 084

Echoes
1 084
امروز روز غمباری بود، هوا بارانی، بی یک تبسمِ خورشيد. درست مثل دوران پيری كه در انتظار من است. افكار عجيبی ذهنم را سخت به خود مشغول می‌دارد. احساساتِ غم‌انگیزی دلم را تنگ کرده و افکار زیادی، كه هنوز برای خودم روشن نيست، در ذهنم زير و رو می‌شود. نه می‌توانم مسائلم را حل کنم نه میلی به حل كردنشان دارم. شب‌های روشن #داستایوفسکی @e_choes

Echoes
1 084
به مرغی می‌مانم که در تهِ آسمان، ناگهان بال‌‌هايش بريزد و در ميان ستارگان، آويخته به تاريکی، حيران بماند. ديگر نمی‌دانم دَستواره در دست کيست، اما می‌بينم که هر چه فروتر می‌رود به‌ جایی گير نمی‌کند؛ ژرفایِ آب، پايان ندارد. می‌خواهم چيزی بپرسم نمی‌توانم. راهنمایِ روزگارديده فکرِ مرا می‌خواند و جواب‌هايش را مثلِ سرمایِ بی ‌زبانِ زمستان در من می‌‌دَمد. پيش از آن ‌که بگويم چه می‌کنی مَرد، مرا به کجا‌ می‌بری؟ او فهمانده است که «آب می‌‌برد نه من.» سفر در خواب #شاهرخ‌_مسکوب @e_choes

Echoes
1 084
روز ها فکر کردن فایده نداره. صدا و نور و شلوغی مزاحم خیالبافی آدمه. باید صبر کرد تا شب بشه... #شبهای_روشن #داستایوفسکی @e_choes

Echoes
1 084
«همهٔ رنج‌ها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسّر نشود؛ چون نخواهی، رنج نماند.» فیه ما فیه #مولانا @e_choes

Echoes
1 084

Echoes
1 084
در حمام سایه خودم را بدیوار خیس عرق کرده دیدم، دیدم من همانقدر نازک و شکننده بودم که دهسال قبل وقتی که بچه بودم ... حس کردم که زندگی من همه اش مثل یک سایه سرگردان، سایه های لرزان روی دیوار حمام بی معنی و بی مقصد گذشته است. ولی دیگران سنگین، محکم و گردن کلفت بودند، لابد سایه آنها بدیوار عرق کرده حمام پُر رنگ تر و بزرگتر میافتاده و تا مدتی اثر خودش را باقی میگذاشت، در صورتیکه سایه من خیلی زود پاک میشد. بوف کور #صادق_هدایت @e_choes

Echoes
1 084
کیفیت یک رابطه،زمانی عیان می‌شود که بازیگری‌های «زبان» را از آن حذف کنیم! اگر با خاموش کردن چراغ،«اتاق گفتگو» در تاریکی‌ای ترسناک فرو رفت و گم شد،پس از ابتدا هم مست از درخششی دروغین بوده‌ایم اما اگر با گریختن نور سوسوهایی عجیب،چشم نواز و حجمی ملموس،غریب و دربرگیرنده را احساس کردیم،پس پیش از آن نیز چیزی عمیقا واقعی وجود داشته است ...! @e_choes

Echoes
1 084
سنگینیِ تنهایی از نبودن دیگری نیست. سنگینیِ تنهایی ب خاطر جدایی از خود است. آنکه دلت برایش تنگ شده، خودت هستی ... #لیلا_رشیدی @e_choes

Echoes
1 084

Echoes
1 084

Echoes
1 084
نیست پرواز به بال دگران شیوه من ورنه در سایه من بال هما ریخته است #صائب_تبریزی @e_choes

Echoes
1 084
در نیمه راه زندگانی، خویشتن را در جنگلی تاریک یافتم، زیرا راه راست را گم کرده بودم. و چه دشوار است وصف این جنگل وحشی و سخت و انبوه ، که یادش ترس را در دل بیدار می کند! چنان تلخ است که مرگ جز اندکی از آن تلخ تر نیست؛ اما من برای وصف صفایی که در این جنگل یافتم، از دگر چیزهایی که در آن جستم سخن خواهم گفت. کمدی الهی #دانته_آلیگیری @e_choes

Echoes
1 084
روح من در جهت تازه اشیا جاری است روح من کم سال است روح من گاهی از شوق سرفه‌اش می‌گیرد روح من بیکاراست ... قطره‌های باران را ‚ درز آجرها را می‌شمارد روح من گاهی ... مثل یک سنگِ سرِ راه، حقیقت دارد ! #سهراب_سپهری @e_choes

Echoes
1 084

Echoes
1 084
تنهات یافتم، هریکی به چیزی مشغول و بدان خوشدل و خرسند، بعضی روحی بودند به روح خود مشغول بودند، بعضی به عقل خود، بعضی به نَفس خود. تو را بی‌کس یافتیم، همه یاران رفتند به سوی مطلوبان خود و تنهات رها کردند، #شمس_تبریزی @e_choes

Echoes
1 084
حالا خوب خودم را می شناسم، همانطور که هستم بدون کم و زیادهیچ کاری نمیتوانم بکنم، روی زمین خسته و کوفته افتاده ام، ساعت به ساعت افکارم می گردند در همان دایره های ناامیدی، حوصله ام سر رفته، هستی خودم مرا به شگفت انداخته، چقدر تلخ و ترسناک است هنگامی که آدم هستی خودش را حس میکند . زنده بگور #صادق_هدایت @e_choes

Echoes
1 084
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ شما چه طور می توانید بگویید که عاشق یک نفر هستید؛در صورتی که هزاران نفر در دنیا وجود دارند که شما به آن ها بیش تر عشق می ورزیدید،اگر آن هارا ملاقات می کردید؟ اما هرگز نکردید. ما باید بپذیریم که عشق،تنها، نتیجه ی یک رویارویی ست. #بوکوفسکی @e_choes

Echoes
1 084
در نقاشی، لحظه‌ای هست که نقاش می‌داند دیگر تابلویش تمام شده. چرایش را نمی‌داند. فقط به ناتوانی ناگهانی‌اش در ایجاد هرگونه تغییر در تابلو، اعتراف می‌کند. تابلو و نقاش، وقتی از هم جدا می‌شوند که دیگر به هم کمکی نمی‌کنند. وقتی که تابلو دیگر نمی‌تواند چیزی به نقاش ببخشد، وقتی که نقاش دیگر نمی‌تواند چیزی به تابلو اضافه کند. #کریستین_بوبن غیرمنتظره @e_choes