Echoes
Открыть в Telegram
1 082
Подписчики
+324 часа
+27 дней
-930 день
Архив постов
1 082
میگویی چرا برایت نمینویسم. من که نوشتهام. اگرچه با هر کلمه چیزهای زیادِ دیگری را پنهان کردهام. من از تو میترسم. من از این حجم سادگی که به بینوایی میماند ترسیدهام. از این که بدانی از جانم عزیزتر هستی، تو را به کجا میبرد و مرا کجا رها میکند ترسیدهام عزیزم. از این که در مقابل چشمان تو خود را مقابل دو درخت بلوط دیدهام در کرانهی به برف نشستهی کوهستان، از لبخندت که شیاری به روشنایی بهشت است.
#حسین_دریابندی
@e_choes
1 082
Repost from ضمیر خودسر
من از اول میدانستم که تو بدعهدی اما مهربانی؛ که عاشقم نیستی اما کمی دوستم داری.
میروی اما همان اطرافی؛ که تفاوت من برایت با بقیه خیال و تلاش من است نه میل و اشتیاق تو.
آدم خودش بهتر از بقیه میداند کجای رابطه با یک نفر ایستاده، فقط باید شجاعتش را داشته باشد که به خودش
بقبولاند.
• نامه ای از گلاویژ به حسین دریابندی
