ru
Feedback
کاغذ

کاغذ

Открыть в Telegram

کاغذ، رسانۀ کتاب دربارهٔ کتاب و خواندنی‌های دیگر ‌ «تنها توصیه‌ای که یک نفر می‌تواند دربارهٔ خواندن به دیگری بکند این است که به او بگوید هیچ توصیه‌ای دراین‌باره نپذیرد.»/ ویرجینیا وولف در شبکه‌های اجتماعی دیگر: Instagram.com/kaaqaz Twitter.com/kaaqaz

Больше
5 673
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
ایوان کلیما، نویسندهٔ ضدکمونیست اهل چک، در ۹۴ سالگی درگذشت. کلیما متولد ۱۹۳۱ بود و زندگی تحت نظام‌های توتالیتر زمان خودش را د
ایوان کلیما، نویسندهٔ ضدکمونیست اهل چک، در ۹۴ سالگی درگذشت. کلیما متولد ۱۹۳۱ بود و زندگی تحت نظام‌های توتالیتر زمان خودش را درک کرده بود. خانوادهٔ یهودی او در دوران نازیسم به اردوگاه فرستادن شدند و در اتفاقی غیرمنتظره همگی جان به در بردند کلیما در ۱۹۵۳ به حزب کمونیسم پیوست، امل مانند بسیاری از همگنانش طولی نکشید که دچار سرخوردگی شد و سرانجام در ۱۹۶۷ به خاطر انتقاد به رژیم کمونیستی از حزب اخراج شد. کلیما در ایران نویسندهٔ شناخته‌شده و محبوبی است. «روح پراگ»، «نه فرشته، نه شیطان»، «قرن دیوانه»، در انتظار تاریکی، در لنتظار روشنایی و «شورش خرگوش‌ها» از جمله آثار اوست که به فارسی در آمده و بسیار خوانده شده. #خبر @kaaghaz

نیویورکر برای صدمین سال انتشار مجله ۷۸ تا داستان کوتاه از ۱۰۰ سال اخیر منتشر کرد (نسخه کتاب صوتی هم داره). حتی اگر همهٔ داستا
+3
نیویورکر برای صدمین سال انتشار مجله ۷۸ تا داستان کوتاه از ۱۰۰ سال اخیر منتشر کرد (نسخه کتاب صوتی هم داره). حتی اگر همهٔ داستان‌ها رو نخوندین یه نگاه به لیست کارهای انتخاب‌شده و مقدمه‌ای که دبرا تریسمن (ویراستار ادبی نیویورکر و کیوریتر آنتولوژی) نوشته به هیچ وجه خالی از لطف نیست. https://drive.google.com/drive/folders/13PyDVUwiDLff13tt_prFfnDfaCB0zWkf Anderson @kaaghaz

علیه ناداستان یا وقتی از ناداستان حرف‌می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم محمدحسین واقف واژهٔ non-fiction را کتابداری از بوستون در سال ۱۸۶۷ برای دسته‌بندی نوشته‌های مبتنی بر واقعیت و تفکیک‌شان از نوشته‌های برساختهٔ خیال ابداع کرد و اصحاب نشر و کتابخانه‌ها هم فوراً از آن استقبال کردند. اما non-fiction نام قلمرویی مشخص نیست؛ اسم یک حاشیه است. انگار ادبیاتْ کشور قصه‌ها باشد و هر چیزی که قصه نیست «خارجی» به حساب بیاید. از همین‌جا کج‌فهمی ادبیات آغاز می‌شود: چرا باید قصهٔ خیالی را کانونِ ثقل بگیریم و باقیِ نثرها را در قیاس با این کانون تعریف کنیم؟ وقتی این منطقِ منفی وارد فارسی می‌شود، ناگهان عیبی مضاعف پیدا می‌کند. پیشوندِ «نا» در فارسی، هرچند در واژه‌های دیگری چون «ناخشنود»، «نادان»، «نارسا» زنده است، در ترکیب با اسمی مانند «داستان» خوش‌نشین نیست. انگار «ناداستان» وصله‌ای است که بر تنِ این زبان نمی‌نشیند. گذشته از این‌که دست‌کم به گوش من از نظر آوایی بدآهنگ است، معنای تحت‌اللفظی‌اش ـ چیزی که داستان نیست ـ بلافاصله بدفهمی می‌آورد: مگر جستارِ خوب بی‌داستان است؟ مگر خاطره‌نویسی و تاریخ‌نگاری روایی بی‌داستان‌اند؟ اتفاقاً بسیاری از نوشته‌هایی که «ناداستان» می‌نامیم با اتکایِ کامل به روایت، شخصیت، صحنه‌پردازی و زمان پیش می‌روند، یعنی با اتکا به همان ابزارهای داستان. مسئله داستان ‌بودن یا نبودن نیست. مسئله دعویِ حقیقت و نسبتِ متن با امر واقع است. ▪️این بریده‌ها حق مطلب را دربارهٔ این متن ادا نمی‌کند. متن کامل را در لینک زیر بخوانید: https://atraf.ir/bikaghaz/%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/ #یادداشت @kaaghaz

‌هنر سنگر است میلاد روشنی پایان هنر و ادبیات خط مقدم آزادی هستند؛ درست همان جایی که در فقدان امر متعال، همه چیز مجاز است؛ از رکیک‌ترین الفاظ تا توهین‌های جنسی، قومی، نژادی و تمام آن تابوهایی که جامعه‌ی مدنی امروز لحظه‌ای آنها را برنمی‌تابد. از این نظر تا آنجا که به هنر و ادبیات مربوط است، رادیکال‌ترین ایده‌های تبعیض‌آمیز، فاشیستی، لیبرتارینی، مارکسیستی و چه و چه، تا هولناک‌ترین تابوشکنی‌های جنسی و هتّاکانه‌ترین الفاظ به مفاخر ملّی مادامی که زیر سپر هنر و ادبیات هستند، باید مجاز باشند. ممکن است تلاش کنید تا با آوردن نمونه‌های تاریخی نشان دهید که مثلاً چگونه جوانه‌های فاشیستی در ادبیات آلمانی قرن نوزدهم راه را برای نازیسم گشود، و یا چگونه ادبیات قرن نوزدهم آمریکا با تاکید بر عناصر نژادپرستانه راه را برای بدوی‌انگاری غیرسفیدپوستان گشود، و چگونه ادبیات لیبرتارینی متاثر از مارکی‌دوساد خشونت جنسی را توجیه می‌کرد و یا اصلاً چرا راه دور برویم می‌توانیم نشان دهیم که چگونه شاعران و نویسندگان چپِ پیش از انقلاب ما را بدبخت کردند. اما در عمل، چه بخواهید و چه نخواهید، هر نوعی از سانسور در هنر و ادبیات، صرفاً به قدرت‌گرفتن اثر سانسورشده در سایه‌ی مظلوم‌نمایی و شهیدانگاری می‌انجامد. در یک جامعه‌ی مدنی پیشرفته، مردم خودشان می‌دانند چگونه با چنین آثاری برخورد کنند. آنها می‌توانند نادیده بگیرند، نقد کنند، حمله کنند و حتا به این آثار توهین کنند (و به این ترتیب نوعی تنبیه همگانی برای چنین هنرمند یا نویسنده‌ای تدارک می‌بینند) اما هرگز نباید قدرتی برای جلوگیری از انتشار آنها داشته باشند. چنین قدرتی همواره قدرتی مبتنی بر تفسیر است، و هر تفسیری نوعی مصادره‌ست. ممکن است نویسندگان و شاعران چپ قبل انقلاب روشنفکران ضدروشنگری و ضددوراندیشی بوده باشند (که حقیقتاً هم بودند) و یا حتا اگر اصرار داشته باشید آدم‌های نادان و فریبکار و چه و چه بودند، با این حال شعر و داستان آنها مسئول افتادن این سرزمین به چاه ویل انقلاب نبود. اینکه ما نتوانستیم آلترناتیوهایی با همان جذابیت داشته باشیم، یا مردمی داناتر داشته باشیم، یا به جای به‌به و چه‌چه به سراغ تنبیه‌های همگانی برویم، باختی تاریخی بود، با این حال همانطور که ازرا پاوند و سلین و دانونتسیو مسئول فاشیسم اروپایی نبودند، دی‌اچ لارنس و نورمن میلر مسئول سلطه‌گری جنسی مردانه نبودند، و مارک تواین و کنراد و لاوکرافت مسئول تبعیض نژادی نبودند، آن چپ‌های هپروتی نیز مسئول بدبختی ما نبودند. چرا؟ به این دلیل ساده و شاید گاهی منزجرکننده که هنر سنگر است. https://www.instagram.com/p/DOOnBeKDHue/?igsh=Mm50cWh0dzNwc202

باب روز شده که هر که از سواد کمتر بهره دارد و کمتر درس خوانده لگدی هم به زبان فارسی بزند. اخیراً شنیده شد که یک مدعی جامعه‌شن
باب روز شده که هر که از سواد کمتر بهره دارد و کمتر درس خوانده لگدی هم به زبان فارسی بزند. اخیراً شنیده شد که یک مدعی جامعه‌شناسی گفته چه کسی گفته فارسی زبان مشترک اقوام ایرانی بوده؟ فارسی را در دورهٔ جدید زبان مراودات اقوام ایرانی کرده‌اند (نقل به مضمون). گفته‌اند فارسی هزار سال است یا کمی بیشتر که زبان مشترک میان اقوام ایرانی است. احتمالاً در این گفته هم تقصیری هست و شاید حدود پنج قرن دیگر نیز به این هزار سال باید افزود، به این معنی که فارسی از حدود قرن پنجم میلادی رفته رفته زبان دیوانی و اداری (اعم از اسناد درباری و قبالجات و اسناد مردمی) و زبان تجاری مشترک اقوام فرهنگ‌آموختهٔ ایرانی از آموی تا دجله شده‌ بوده است. فارسی دری از قرن سوم هجری (اگر نه پیشتر) به مرور زبان ادبی ایران نیز شده و در قرن ششم و هفتم دیگر تمامی نواحی ایران و بسیاری نواحی قفقاز تا دربند و آسیای صغیر و آنچه امروز آسیای میانه می‌گویند در حکم او بوده است و کمی بعد همین شأن را در هند به دست آورده. این چیزی است که از روشنی خورشید هم واضحتر است و اگر شب‌پره‌ای آن را نبیند، عیب آن روشنی نباید کرد. (نوشتهٔ بالا از استاد بو اوتاس است.)

Repost from Salinebook
سالینه برگزار می‌کند: کارگاهِ شاهنامه‌خوانی پیش‌زمینه‌ها، روایت و تحلیلِ دراماتیک (دوره‌ی اول: از آغاز تا پادشاهی منوچهر) مدرس: علیرضا اسماعیل‌پور مباحث اصلی: خاستگاه قوم ایرانی (هندواروپاییان؛ هندوایرانیان یا آریاییان؛ و ایرانیان)؛ پیشینه‌ی روایات شبه‌تاریخی پادشاهان؛ پیدایش خداینامه؛ ترجمه‌ی خداینامه و شاهنامه‌ی منثور و روایات منظوم؛ شرح چگونگی سرایش شاهنامه‌ی فردوسی؛ نقل داستان‌ها همراه با شرح ابیات و نیز مباحثی تحلیلی در باب شخصیت‌‌پردازی و موقعیت‌سازی رویدادها در بستر جهان حماسی آریایی و هندواروپایی؛ و ذکر نکاتی در حوزه‌ی حماسه‌شناسی تطبیقی به اقتضای موضوع. جهتِ دریافتِ اطلاعات ثبت‌نام، در تلگرام به شماره‌ی ۰۹۱۱۳۱۸۱۹۹۰ پیام ارسال کنید.

دان زینتونگ یانگ، تصویرساز امریکایی، برنده‌ی جایزهٔ تصویرسازی کتاب فولیو شد. انتشارات فولیو که به‌صورت تخصصی به انتشار کتاب م
+7
دان زینتونگ یانگ، تصویرساز امریکایی، برنده‌ی جایزهٔ تصویرسازی کتاب فولیو شد. انتشارات فولیو که به‌صورت تخصصی به انتشار کتاب مصور می‌پردازد، هرسال جایزه‌ای در این زمینه برگزار می‌کند. در این جایزه، تصویرسازان براساس داستانی که فولیو انتخاب کرده طرح‌هایی ارائه می‌دهند که درنهایت یک طرح به‌عنوان برنده انتخاب می‌شود. برای رقابت امسال، داستان «راپونزل» انتخاب شده بود، داستان فولکلور آلمانی که برادران گریم مشهورترین نسخهٔ آن را مکتوب کرده‌اند. حدود هشتصد تصویرساز از ۷۱ کشور در رقابت امسال شرکت کردند. سیزده اثر به فهرست اولیه و شش اثر به فهرست نهایی رسیدند. بین آثار فهرست اولیه، دو نام ایرانی هم به چشم می‌خورد: فاطمه حق‌نژاد و فرشته کریمی (دو تصویر آخر). آثار هر دو فهرست را در این لینک ببینید‌. #هنر_تصویرسازی #خبر @kaaghaz

دان زینتونگ یانگ، تصویرساز امریکایی، برنده‌ی جایزهٔ تصویرسازی کتاب فولیو شد. انتشارات فولیو که به‌صورت تخصصی به انتشار کتاب م
+5
دان زینتونگ یانگ، تصویرساز امریکایی، برنده‌ی جایزهٔ تصویرسازی کتاب فولیو شد. انتشارات فولیو که به‌صورت تخصصی به انتشار کتاب مصور می‌پردازد، هرسال جایزه‌ای در این زمینه برگزار می‌کند. در این جایزه، تصویرسازان براساس داستانی که فولیو انتخاب کرده طرح‌هایی ارائه می‌دهند که درنهایت یک طرح به‌عنوان برنده انتخاب می‌شود. برای رقابت امسال، داستان «راپونزل» انتخاب شده بود، داستان فولکلور آلمانی که برادران گریم مشهورترین نسخهٔ آن را مکتوب کرده‌اند. حدود هشتصد تصویرساز از ۷۱ کشور در رقابت امسال شرکت کردند. سیزده اثر به فهرست اولیه و شش اثر به فهرست نهایی رسیدند. بین آثار فهرست اولیه، دو نام ایرانی هم به چشم می‌خورد: فاطمه حق‌نژاد و فرشته کریمی. آثار هر دو فهرست را در این لینک ببینید‌. #هنر_تصویرسازی #خبر @kaaghaz

Repost from All that jazz
🔸کنارزدنِ پرده‌ها، کنارزدنِ پرده‌های کنارزده، کنارزدنِ کنارزده‌پرده‌های کنارزده
دربارۀ توماس برنهارت و سه نمایشنامه‌ای که از او به فارسی ترجمه شده
دو هفته پیش، در نشستی، به‌واسطۀ بحث از دو نمایشنامۀ الیزابت دوم و میدان دلاوران، دربارۀ جهان نمایشی توماس برنهارت صحبت کردم. متن پیش رو گزارش بازنوشته و تکمیل‌شدۀ آن سخنرانی است. اما پیش از آغاز بحث باید این را بگویم که متأسفانه این دو اثر اصلاً ترجمه‌های خوبی ندارند و بهتر است نشر رایبد دست‌کم بخشی از هزینۀ فراوانی را که صرف تبلیغات می‌کند صرف کیفیت ترجمه و چاپ آثار فراوانی کند که مشغول انتشارشان است. دربارۀ کیفیت ترجمه‌ها در انتهای متن بیشتر صحبت خواهم کرد. توماس برنهارت را، تاآنجاکه می‌دانم، علی‌اصغر حداد، مترجم برجستۀ ادبیات آلمانی، به فارسی‌زبانان معرفی کرد. نخستین نمایشنامۀ برنهارت، جشن‌تولد برای بوریس، سال ۱۳۷۶، با ترجمۀ حداد و به‌همت نشر تجربه، منتشر شد (این نمایشنامه بعداً با عنوان جشن برای بوریس در نشر کتاب فانوس تجدید چاپ شد). در همان سال، نشر تجربه منتخبی از داستان‌های کوتاه آلمانی‌زبان را هم با ترجمۀ حداد، و با عنوان معجزۀ اشتیاق، به چاپ رساند (این منتخب فوق‌العاده، سال‌ها بعد، با عنوان مجموعۀ نامرئی، و به‌همت نشر ماهی منتشر شد و همچنان تجدیدچاپ می‌شود). در معجزۀ اشتیاق، دو داستان کوتاه از برنهارت هم هست که به‌گمانم نخستین داستان‌هایی است که از او به فارسی ترجمه شده. پس از این، گویی تا سال‌ها، دیگر مترجمی به سراغ این نویسنده نمی‌رود. در دهۀ نود، عبدالله جمنی آثاری از او را در نشر گمنام نوای مکتوب به چاپ می‌رساند که چندان به چشم کتاب‌خوانان نمی‌آید (شخصاً، تا همین چند ماه پیش از ترجمه و انتشار این آثار بی‌خبر بودم) و به‌گمانم بالاخره با انتشار یخبندان در نشر بیدگل در سال ۱۴۰۳ است که برنهارت به‌واقع در زبان فارسی گل می‌کند و لابد ازاین‌به‌بعد اقبال بیشتری به آثارش را شاهد خواهیم بود. دو اثر برنهارت، که نشر رایبد با ترجمۀ هادی مرتضوی منتشر کرده، درواقع دو نمایشنامۀ آخر او، و اصلاً جزء واپسین آثارش، هستند. پس، از پی حداد و نشر تجربه، که قریب به سی سال پیش، نخستین نمایشنامۀ برنهارت را در مجموعۀ «اولی»های نشر تجربه چاپ کردند، حالا مرتضوی و رایبد «آخرین»های او را به چاپ رسانده‌اند و ما همچنان نمایشنامه‌های میانی نویسنده را به فارسی نداریم. آثار برنهارت، چه داستان‌های کوتاه و بلندش و چه نمایشنامه‌هایش، اغلب قصه‌های نحیفی دارند و اصولاً ماجرامحور نیستند. برنهارت، بیش از هر چیز، با واگویه‌های شخصیت‌های اصلی‌اش در خاطر می‌ماند. راوی‌های اول‌شخصِ داستان‌های او گویی هرگز از گفتن بازنمی‌ایستند. بیماری و معلولیت از مضامین تکرارشوندۀ آثار اوست. کارهای برنهارت آکنده از بیزاری است. بیزاری از همه‌چیز، از زندگی، از آدم‌ها، از هنر، و، بیش از همه، از خود اتریش و اتریشی‌ها! بیزاری او از هنر و از اتریش کیفیتی بسیار طعنه‌آمیز (آیرونیک) دارد. آثار مختلفش، از جمله الیزابت دوم و میدان دلاوران، آکنده است از ابراز علاقه به هنر و هنرمندان گوناگون، مخصوصاً در عرصۀ موسیقی و نمایش، و همزمان آکنده از بیزاری از آن‌ها. از سوی دیگر، گویی راویان برنهارت قادر نیستند دمی از ابراز بیزاریشان از اتریش دست بردارند. طعنه‌آمیزی ماجرا نیز در همین است و این میزان از نفرت، همزمان، بیانگر دلمشغولی عمیق او نسبت به هنر و زادگاهش است. داستان کوتاه درخشان «نمایش کمدی است؟ نمایش تراژدی است؟»، که حداد آن را در معجزۀ اشتیاق ترجمه کرده بود، و حالا در مجموعۀ نامرئی در دسترس است، عصاره‌ای مثال‌زدنی از عالم برنهارتی است. دو بند نخست این داستان را اینجا نقل می‌کنم:
بعد از هفته‌ها به تئاتر نرفتن، دیروز تصمیم گرفتم به تئاتر بروم. اما دو ساعت پیش از شروع نمایش، در همان حال که هنوز سرگرم کار علمی‌ام بودم، همان‌جا تو اتاق، درست نفهمیدم در پیش یا پسِ آن کار پزشکی که بالاخره یک روزی باید تمامش کنم ــ کمتر به‌خاطر پدر و مادرم و بیشتر به‌خاطر مغز خستۀ خودم ــ فکر کردم بهتر نیست از رفتن به تئاتر منصرف شوم؟ فکر کردم هشت یا ده هفته است که به تئاتر نرفته‌ام و خودم خوب می‌دانم که چرا به تئاتر نرفته‌ام. چون از تئاتر بیزارم، از هنرپیشه‌ها متنفرم. تئاتر یک هرزۀ کریه است، تئاتر یک کریه هرزه است. پس حالا چه شده که می‌بایست باز به تئاتر بروم؟
ادامه در فرستۀ بعدی... #تئاتر #توماس_برنهارت #توماس_برنهارد All that jazz

معرفی و‌پیشنهاد کتاب: یخبندان مهرداد اصیل یخبندان از هر نظر برعکس سقوط کاموست. در سقوط، یک قاضی تائب تک‌گویی‌اش را غرق در اندوه و احساس گناه آغاز می‌کند و لب به اعتراف می‌گشاید، اما در یخبندان، یک نقاش آشفته و ملول با تلخی بی‌مانندی به بازخواست انسان می‌پردازد و علیه جهان هستی دادخواستی تند اقامه می‌کند. هم یخبندان و هم سقوط پس از جنگ جهانی دوم نوشته شده‌اند، اما در نگاه کامو می‌توان امید به یک زندگی اخلاقی را جست‌وجو کرد، در حالی که نیهیلیسمِ برنهارت جز از سرشت تلخ بشر و آشوب سخن نمی‌گوید. رمان طرح پیچیده‌ای ندارد؛ روایت انترن جوانی است که پزشکی به نام اشتراخ او را به روستایی می‌فرستد تا وضعیت برادرش را زیر نظر بگیرد، برادری به تعبیر او «درگیر حس گناه، شرم، وحشت، تحقیر و امثال آن – تندخو و مردم‌گریز هم هست.» اشتراخِ نقاش در روستایی به نام ونگ در یک مسافرخانه زندگی می‌کند، جایی که سرما و یخبندان یکسره آن را فرا گرفته است. راوی بیست‌وهفت روز را با این مرد سر می‌کند و حرف‌های او را می‌شنود، حرف‌هایی سرشار از یأس و بدبینی و انزجار نسبت به جهان اطراف، و با این‌حال چنان گیرا که حتی او هم متأثر می‌شود. اشتراخ می‌گوید: «هیچ‌وقت زمان و زمانه‌ام را نمی‌خواستم ... کم‌کم می‌دیدم تمام افکارم اشتباه و بی‌ارزش بوده، چیزها یکی پس از دیگری به‌تبع هم پوچ و بی‌معنی شدند... و فهمیدم محیط اطرافم نمی‌خواهد کسی تفسیر و معنایش کند.» برنهارت این اولین رمانش را در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد و طبعاً می‌توان ناامیدی حاصل از جنگ را در آن دید، اما این تلخی صرفاً ناشی از زمانه نیست؛ این نیهیلیسم برآمده از جهان‌بینی خود برنهارت است و نمود آن تمام رمان را فراگرفته. فضای داستان سراسر آکنده از جهان‌بینی بلز پاسکال است، فیلسوفی که خواندن کتابی از او تنها سرگرمی نقاش منزوی محسوب می‌شود. در اندیشهٔ پاسکال، آدمی گرچه همه‌چیز را فدای «من» می‌کند، باز می‌کوشد با سرگرمی‌های گوناگون خودش را از این «من» برهاند و در تنهایی جز ملالی تحمل‌ناپذیر چیزی نمی‌بیند. این خلاصه‌ای از نگاه اشتراخ به زندگی است. اما به‌وضوح این خود برنهارت است که از زبان اشتراخ سخن می‌گوید. راوی رمان درواقع تمهیدی است برای اثربخش‌کردن تک‌گویی اشتراخ و البته واسطهٔ انتقال دیدگاه‌های او به خواننده. خواننده هم غریبه‌ای است که انگار حرف‌های اشتراخ/برنهارت را شنود می‌کند و از پس پرده حرف‌های مردی را می‌شنود که به‌ندرت هم‌صحبتی می‌پذیرد. و البته که با شنیدن این صحبت‌ها ما هم متوجه آشفتگی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم می‌شویم، و نیز متوجه ملال تحمل‌ناپذیر خودمان. (این یادداشت ابتدا در شمارهٔ نوروزی اندیشه پویا منتشر شده است) ▪️یخبندان | توماس برنهارت | ترجمهٔ زینب آرمند | نشر بیدکل | ۳۶۰ ص. رقعی | شومیز | ۳۹۸,۰۰۰ تومان ▪️ Original title: Frost (1963), Thomas Bernhard #پیشنهاد_کتاب @kaaghaz

‏به یاد اسکندر فیروز، کتاب «پردیسان: طرح جامع پارک طبیعت در تهران» رو اینجا بصورت رایگان برای دانلود گذاشتیم. پیشنهاد می‌کنم برید ببینید چی قرار بود اجرا بشه و نشد و الآن چطور از وسطش بزرگراه رد شده! سروش ‏به مناسبت «روز جهانی محیط زیست» پروژه‌ی بی‌سرانجام پارک پردیسان (آرزوی دست‌نیافتنی اسکندر فیروز) اثر شرکت "والاس، مک‌هارگ، رابرتس و تاد" از آمریکا و "مهندسین مشاور ماندالا" از تهران را با شما به اشتراک می‌گذاریم. https://t.me/CalqueStudio/244 استودیو کالک #کتاب_رایگان @kaaghaz

یک داستان غیرمعمولی دربارهٔ کنستانس گارنت علیرضا اکبری ما در زبان فارسی خوش‌اقبال بودیم که پروژه‌ی بزرگ ترجمه‌ی ادبیات قرن نوزدهمی روس را چند مترجم تراز اول مثل مهری آهی، عبدالحسین نوشین، سروژ استپانیان و سروش حبیبی در طی چنددهه به پیش بردند اما در دنیای انگلیسی‌زبان این پروژه‌ی عظیم را تا دهه‌ها تنها و تنها یک مترجم بریتانیایی یعنی کنستانس گارنت به عهده‌ داشت. پدر کنستانس مهندس نیروی دریایی بود و به تزار خدمت کرده بود و گنستانس با این‌که در برایتن متولد شد، اما روسی را در کودکی در روسیه فرا گرفت. کنستانس گارنت بین سال‌های ۱۸۹۴ تا ۱۹۲۸، بیش از ۶۰ اثر از آثار کلاسیک رئالیسم روسی را به انگلیسی ترجمه کرد. حلقه‌ی اطراف گارنت شامل روشنفکران مهمی از جمله دی. ایچ. لارنس، جوزف کنراد، فورد مادکس فورد و آنارشیست مشهور روس، سرگئی استپنیاک، می‌شد. اولین ترجمه‌ی گارنت، یک داستان معمولی، اثر گنچاروف بود که در سال ۱۸۹۴ توسط انتشارات هاینمن منتشر شد. او سپس به سراغ مجموعه آثار تورگنیف، داستایفسکی و در نهایت تالستوی رفت. سال‌ها بعد وقتی جنگ و صلح منتشر شد و پول کلانی نصیب گارنت کرد بینایی‌ او که پیش‌تر ضعیف شده بود به کلی از بین رفت و از آن به بعد گارنت ترجمه‌هایش را برای منشی تقریر می‌کرد. در سال ۱۹۲۱ هاینمن با بی‌میلی انتشار ترجمه‌ی برادران کارامازوف را تقبل کرد اما گارنت که از موفقیت این ترجمه مطمئن بود، حتی با دستمزدی کمتر از عرفِ دستمزد خودش با ناشر کنار آمد و پیش‌بینی‌اش از موفقیت کتاب هم درست از آب درآمد. با انتشار برادران کارامازوف موجی در میان کتابخوانان بریتانیایی راه افتاد که به «جنون روسی» مشهور شد و باعث شد گارنت تمام آثار مهم داستایفسکی را هم بعداً ترجمه کند. گارنت برای ترجمه‌ی مجموعه آثار چخوف هم با هاینمن به مشکل خورد چون ناشر، مجموعه داستان کوتاه را به قدر کافی جذاب نمی‌دانست! اما مجموعه آثار کامل چخوف به ترجمه‌ی گارنت هم که توسط شاتواندویندوز منتشر شد، به موفقیتی تمام‌عیار دست یافت و درنهایت گارنت کارش را با ترجمه‌ی شش جلد آثار گوگول و شش جلد خاطرات هرتزن به پایان برد! کنستانس گارنت را به‌خاطر جرح و تعدیل‌هایی که در متن ترجمه - بخصوص در مورد داستایفسکی - می‌کرد و به‌خاطر یکسان‌سازی سبک نویسندگان مختلف، مورد نقد قرار داده‌اند، اما برای مطمئن شدن از تأثیر عظیم او کافی‌ست به همین یک جمله از جوزف کنراد بسنده کنیم که جایی نوشته بود «تورگنیف برای من یعنی کنستانس گارنت و گارنت یعنی تورگنیف!» * توضیح: این متن بر اساس ترجمهٔ مقاله‌ای است که خود نگارنده سال‌ها پیش در مجلهٔ مترجم به انتشار رسانده بود. #یادداشت @kaaghaz

Repost from BBCPersian
حسن کامشاد، مترجم و پژوهشگر ادبیات فارسی در سن ۱۰۰ سالگی در لندن درگذشت. او متولد ۴ تیر ۱۳۰۴ در اصفهان بود. تا سطح دیپلم همان
حسن کامشاد، مترجم و پژوهشگر ادبیات فارسی در سن ۱۰۰ سالگی در لندن درگذشت. او متولد ۴ تیر ۱۳۰۴ در اصفهان بود. تا سطح دیپلم همانجا تحصیل کرد. وارد دانشکده حقوق شد. پس از فراغت از تحصیل به استخدام شرکت نفت درآمد. حسن کامشاد پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ وارد دانشگاه کمبریج شد و در آنجا ضمن تدریس، تحصیل کرد و درجه دکترا گرفت. در بازگشت به ایران بار دیگر به استخدام شرکت نفت در آمد و تا پس از انقلاب، کارمند عالی رتبه شرکت نفت ماند. سپس دچار بازنشستگی زودرس شد و در همان زمان بعد از دیداری اتفاقی با صادق چوبک، به سمت ترجمه سوق داده شد.  هر چند ابراهیم گلستان و صادق چوبک هر یک در مرحله ای از زندگی، بر سرنوشت او تأثیر گذاشتند اما براساس گفته‌های خودش تأثیر شاهرخ مسکوب بر او از هر کس دیگر بیشتر بوده است چنانکه زمانی در این مورد گفته بود: «هنوز وقتی می‌نویسم حس می‌کنم شاهرخ بالای سر من ایستاده و ناظر کارهای من است». حسن کامشاد معتقد بود «مترجم تا نویسنده نباشد نمی‌تواند مترجم باشد.» سیروس علی‌نژاد در سال ۱۳۸۹ با او گفتگو کرده بود که می‌توانید این گفتگو را در لینک زیر بخوانید: https://bbc.in/44NFqep @BBCPersian

رضا رضایی احتمالاً حرفه‌ای‌ترین مترجم ایران در دو سه دههٔ اخیر است، حرفه‌ای به معنای وسیع کلمه که شرح آن در این یادداشت کوتاه نمی‌گنجد. خوانندگان کتاب و مترجمان جوان از ترجمه‌هایش بسیار آموخته‌اند، اما به‌ندرت به رفتار حرفه‌ای او توجه کرده‌اند. این در حالی است که این جنبه از شخصیت ایشان می‌تواند گره‌گشای مترجمان و ناشران جوان باشد. این روزها تعدد ناشران موجب شده که بسیاری افراد حرفهٔ مترجمی را کار سهل‌الوصولی بدانند. این از جهتی خالی از حقیقت نیست؛ به‌قدری تعداد ناشران افزایش یافته که می‌شود مطمئن بود هیچ کتابی ولو بد باشد، بدون ناشر نمی‌ماند. اما درنهایت عدهٔ معدودی می‌توانند مترجمی را به‌عنوان یک حرفه دنبال کنند. کسر بزرگی از این عده، بعد از صرف وقت و انرژی بیهوده، کار را با سرخوردگی رها می‌کنند و عده‌ای هم از سر این سرخوردگی، با ناشر و ناقد و خلاصه همه‌چیز و همه‌کس درگیر می‌شوند (که البته بعضاً محق هم هستند). به نظرم بد نیست از رضا رضایی آموخت که چطور می‌توان مترجمی حرفه‌ای بود و از این راه گذران زندگی کرد. تقریباً در تمام گفت‌وگوهای عمومی او نکات سودمندی دراین‌باره وجود دارد، از جمله این گفت‌وگوی اخیر: https://youtu.be/Z8MiMOGSwTA?si=cZTSTT-rykCYcl4z #گفت_و_گو @kaaghaz

نویسنده‌ی این کتاب برنامه‌ی مؤسسه‌ی فرانکلین... (نشر کتاب سرزمین) گزارشی که من سال‌ها پیش تو مجله‌ی اندیشه‌ی پویا درباره‌ی اد
نویسنده‌ی این کتاب برنامه‌ی مؤسسه‌ی فرانکلین... (نشر کتاب سرزمین) گزارشی که من سال‌ها پیش تو مجله‌ی اندیشه‌ی پویا درباره‌ی ادیب‌سلطانی نوشتم، کپی کرده بدون منبع تو کتابش چاپ زده. جاهایی نعل به نعل، بخش‌هایی با دستکاری، تکه‌هایی هم با تغییر یک کلمه یا یک عبارت. این اسمش دزدیه. علی بزرگیان @kaaghaz

الکساندر پشمان کتابی نوشته به اسم کتاب‌خانهٔ کتاب‌های گمشده و به کتاب‌هایی پرداخته که هرگز چاپ نشدند مثل: ▪️چاپ‌نشده‌های همینگوی: در ۱۹۲۳ دزدیده شد ▪️روح‌های مرده: گوگول همه‌اش را سوزاند ▪️اتوبیوگرافی توماس مان: مان همه‌اش را سوزاند ▪️زندگی یک گناهکار: داستایفسکی سوزاندش علیرضا اکبری @kaaghaz

«ما را آگهی نیست که مرگ کجا به انتظارمان نشسته است؛ پس بهتر آن‌که ما همه‌جا انتظارش را بکشیم. تمرینِ مرگ همانا تمرین آزادی اس
«ما را آگهی نیست که مرگ کجا به انتظارمان نشسته است؛ پس بهتر آن‌که ما همه‌جا انتظارش را بکشیم. تمرینِ مرگ همانا تمرین آزادی است. مردی که چگونه‌مردن را بیاموزد، بردگی را از یاد می‌برد. علمِ به چگونه‌مردن ما را از بند اطاعت و انقیاد آزاد می‌کند. زندگی هیچ بدی در بر نخواهد داشت برای آن کسی که نیک دریافته است فقدان زندگی چیز بدی نیست.» از جستارهای میشل دو مونتنی، جستار «فلسفه‌ورزی همانا آمُختن مرگ است» (ترجمه براساس ترجمهٔ انگلیسی) تصویرسازی اثر سالوادور دالی برای همین جستار

‌ ▪️original title: Le città invisibili (1972), by Italo Calvino ترجمهٔ حتضر بر اساس ترجمهٔ انگلیسی ویلیام ویور انجام شده و برای این‌که در کپشن بگنجد، دو سه جملهٔ آن حذف شده.

لمس: چهار زن، هشت قصه سپینود ناجیان و سه دوست قصه‌نویس دیگرش این کتاب بدون سانسور را در اینترنت منتشر کرده‌ و روش دریافت فایل
لمس: چهار زن، هشت قصه سپینود ناجیان و سه دوست قصه‌نویس دیگرش این کتاب بدون سانسور را در اینترنت منتشر کرده‌ و روش دریافت فایل را هم توضیح‌ داده‌اند. دسترسی کتاب از ایران: واریز ۵۰ هزار تومان به این کارت 6274-1211-9733-1085 به نام متین فکرآزاد و فرستادن فیش پرداخت به @AzandMagChat فایل پی‌دی‌اف کتاب در کم‌تر از ۲۴ ساعت برای شما ارسال می‌شود. خارج از ایران: خرید از طریق سایت lulu به قیمت پنج و نیم یورو از این لینک. @KhabGard

رابطه‌ی مترجم و مؤلف با ویراستار نقدی به دیدگاه‌های علی‌اصغر حداد، با نگاهی گذرا به کتاب ادبیات و انقلاب 🖊️مهدی نوری «یکی دو هفته‌ی پیش کتابی خواندم با نام در برزخ کلمات. این کتاب گفت‌وگویی است با شش تن از مترجمان نام‌آشنا در باب ترجمه و ویرایش. گفت‌وگو با آقای علی‌اصغر حداد از جهاتی توجهم را جلب کرد و مرا به نوشتن این مطلب برانگیخت. آقای حداد پیش‌تر در چند مصاحبه‌ی دیگر هم ویراستاران را نواخته و از سازوکار ویرایش در ایران انتقاد کرده بودند. بنده سال‌ها در انتشاراتی کار می‌کردم که ناشر اغلب ترجمه‌های آقای حداد بود. با این‌همه، افتخار دارم که حتی یک سطر از ترجمه‌های ایشان هم زیر دستم نیامده است. البته جناب حداد شأن خود را اجل از آن می‌دانستند که متنشان به دست امثال من سپرده شود و بنده هم، به‌رغم جایگاهی که در آن نشر داشتم، حاضر نبودم وقتم را صرف ویرایش ترجمه‌ای کنم که مترجمش اعتقادی به ویرایش در معنای مدنظر من ندارد.» ▪️متن کامل این یادداشت را در فایل زیر بخوانید. ▪️در برزخ کلمات | مصاحبه‌کننده: علیرضا جاوید | نشر فرهنگ جاوید | ۲۸۰ ص. رقعی، شومیز | ۳۹۹,۰۰۰ تومان ▪️ادبیات و انقلاب | یورگن روله | علی‌اصغر حداد | نشر نیلوفر | ۸۴۸ ص. رقعی، گالینگور | ۶۷۵,۰۰۰ تومان #نقد @kaaghaz