ru
Feedback
اکرام بسیم

اکرام بسیم

Открыть в Telegram

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

Больше
551
Подписчики
+124 часа
+37 дней
+730 день
Архив постов
🔴#_محمد_اکرام_بسیم همین که بال و پر از آشیان در آوردی چقدر در پی خود داستان درآوردی: به رقص آمدی و دشتِ دامنت گل کرد لباس از تنِ رنگین کمان درآوردی میان بُهت به چرخ آمدم، نشانه شدم نگاه کردی و تیر و کمان درآوردی شهاب ریخت به سیاره ات؛ سرم، وقتی ستاره پوشیدی، آسمان درآوردی من اقتدا کردم در جوار پیر هرات تو بت شدی و سر از بامیان درآوردی نگاه کردی و چشم تو داد سرمشقم خط از لبان و قلم از میان درآوردی نداشت دست نوشتن که با سواد دو چشم از این نخوانده بدیع و بیان درآوری غزل سرودم و پای تو ریختم، گفتم حرام باد اگر از شعر نان درآوردی #کانال_بچه_های_مولانا @khanemwlana

بر هر دردم دواست خندیدنِ تو بینایی چشم هاست پیراهنِ تو بشکستم و آویختم از گردنِ خود دستی که نیاویختم از گردنِ تو #محمداکرام_بسیم @ikrsim

خوابیدی و نشست بر این بستر آفتاب برخواستی بلند شد از خاور آفتاب آبی زدی به چهره و رنگین کمان گرفت آغاز شد نمایش باران بر آفتاب پامیر سرفرازی و داری تمام عمر در پای رود، در تن علف، بر سر آفتاب چشمان تو پیالهٔ نورند، می فروش جای شراب ریخته در ساغر آفتاب دیدم که در برابر چشم تو سوختم دیدی مگر که سایه بماند در آفتاب؟! ۹۶/۴/۸ https://telegram.me/raminarabnejad

هرچند که هرچه کرد با ما، غم کرد باید پایید و روی او را کم کرد دندانه ی شانه از سرِ سرسختی پشتِ دو هزارچندِ خود را خم کرد #محمداکرام_بسیم @ikrsim

هر بار ضعیف و ناتوان برگشتم با تیره ی پشتِ چون کمان برگشتم از باد، به شکلِ توپ، تا پر بودم هر راه که رفتم از همان برگشتم #محمداکرام_بسیم @ikrsim

سه هزار و پانصد سال پیش موسیقی چگونه بود؟ بازسازی و نواختنِ سازِ (چنگِ ارجان) بعد از سه هزار و پانصد سال با صدایی جادویی از دلِ تاریخ. قابل وصف نیست، این ویدئو را باید خودتان ببینید. @berkeye_kohan

بردار قدم که راه لب باز کند دنبال تو صد نگاه لب باز کند از راه و نگاه بگذر و حرف بزن من منتظرم که ماه لب باز کند #محمداکرام_بسیم @ikrsim

از بس همه اش کشیده ای کار از من ناپیدایی شده پدیدار از من در مشت تو جز خاکستر چیزی نیست ای غصه ی پیر! دست بردار از من #محمداکرام_بسیم @ikrsim

در هاونِ چشم خویش فلفل کوبید با اینکه نداشت هیچ حاصل، کوبید در غایتِ ستختکوشی از هم پاشید هرقد٘ر که موج سر به ساحل کوبید #محمداکرام_بسیم @ikrsim

پایی بده که پیر نباشیم، در امتدادِ پیریِ این شهر شاید سری بلند نماید جبرانِ سربه‌زیریِ این شهر افتاده است دست به پایش، آلوده است آب وهوایش دیری‌ست سنگِ‌پا شده فرهنگ؛ این بینیِ خمیریِ این شهر شب‌ها چراغهای فروزان، لبخندهای گریه نشین‌اند یعنی که شطِ قیر روان است، در زیر راهِ شیریِ این شهر در آستان ترک دیار است، در حالِ کوچ نیست، فرار است از بس که لاشخوار سوار است، بر بال مرغِ تیریِ این شهر تا پایبند کوریِ خویشیم، درمانده‌ی صبوریِ خویشیم دروازه‌ی گریز نداریم، از بندِ ناگزیریِ این شهر #محمداکرام_بسیم @ikrsim

ابری که شده به روی خورشید نقاب هرچند که تیره است، اما چه به تاب- بر چهره ی زرد دشت می پاشد آب: ای خفته بهار آمده بر خیز از خو
ابری که شده به روی خورشید نقاب هرچند که تیره است، اما چه به تاب- بر چهره ی زرد دشت می پاشد آب: ای خفته بهار آمده بر خیز از خواب #محمداکرام_بسیم @ikrsim

😄😄😄 گویی کوهی به شانه بالا کردم گم گشتم زن! تو را که پیدا کردم دیشب چه عجب خانه ی بابا رفتی (من بی تو به حال خود نظرها کردم) #محمداکرام_بسیم @ikrsim

فردا اگر چه روز نفسگیری ست، در قصر پادشاه چه غم دارد بگذار تا که روز همه باشد، مانند شب سیاه، چه غم دارد او پادشاه یک دهه و اندی ست، نیمِ زمین قباله ی اجدادش گیرم که سیل برده رعیت را، از بلخ تا فراه، چه غم دارد چندین اسیر, چند نفر کشته، در جنگ نابرابر ویرانگر مردی که غرق خواب دل انگیزی ست، در سایه ی سپاه، چه غم دارد مردان قریه یکسره ترشیدند، دوشیزگان قریه همینگونه ارباب قریه; او که درآورده، سه زوجه در نکاح, چه غم دارد در یک شب بلند زمستانی، شاخ درخت مسخره ی باد است تیره ست آسمان و زمین تاریک، آن سوی ابر ماه چه غم دارد جالیز را به باد فنا دادند، یک گله زاغ گشنه ولی این بین آنجا مترسکی ست که می خندد، بی شال و بی کلاه، چه غم دارد . . . بانگ اذان صبح رسید از دور، این بیت آخری ست که می گوید باشد که رستگار شود شاعر، حی علی الفلاح! چه غم دارد #محمداکرام_بسیم @ikrsim

هرچند که در تیررس پائیزم می آید و با آمدنش می ریزم تا مثل نسیم بگذری، با قدِ خَم چون برگ به احترام بر می خیزم #محمداکرام_بسیم
هرچند که در تیررس پائیزم می آید و با آمدنش می ریزم تا مثل نسیم بگذری، با قدِ خَم چون برگ به احترام بر می خیزم #محمداکرام_بسیم

🔴#_محمد_اکرام_بسیم آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست! وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند کوهی برآمده دمِ رویم از آنچه نیست عمری‌ست مارِ چندسری چنگِ چنگِ چنگ پیچیده است گردِ گلویم از آنچه نیست من: باغبانِ ساده‌‎دل و... آب می‌‎دهند هر آنچه نیست را لبِ جویم از آنچه نیست بی‌خود فرار می‌کنم، از خود نمی‌روم یک شهر حمله‌ور شده سویم از آنچه نیست باید از این به بعد بجویم هر آنچه هست باید دوباره بُعد بجویم از آنچه نیست #کانال_بچه_های_مولانا @khanemolana

گفتند که لبخند بکش، روح کشید گفتند جهان... جنگلی انبوه کشید گفتند که شکلِ غم و اندوهت را... اقیانوسی کنارِ یک کوه کشید #محمدا
گفتند که لبخند بکش، روح کشید گفتند جهان... جنگلی انبوه کشید گفتند که شکلِ غم و اندوهت را... اقیانوسی کنارِ یک کوه کشید #محمداکرام_بسیم @ikrsim

💦 @segani #سه_گانی: نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛ جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس خُرناس می کشد. *** #محمداکرام_بسیم @go
💦 @segani #سه_گانی: نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛ جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس خُرناس می کشد. *** #محمداکرام_بسیم @golchinesegani 💠💠💠

برای وطن و از زبان وطن: خاکی لگدکوبیده‌ام، می‌ریزم از خود پاشیده‌است این‌روزها هر چیزم از خود من سرزمین جبهه‌های سرد و گرمم هر روز مثل باد برمی‌خیزم از خود جبر زمانه زهر در کامم چکانده در چارسو چون کاسه‌ای لبریزم از خود آتش زده بر هست و بودم دستِ نااهل هی قطره قطره قطره می‌آویزم از خود خون را بشوئید از سر و روی وجودم با دشت‌های لاله رنگ‌آمیزم، از خود... شاید بهاری پا بگیرد سبز در من یا وا رهاند زردیِ پائیزم از خود یک‌روز نه یک‌روز با غربالِ تاریخ این گردهای تیره را می‌بیزم از خود #محمداکرام_بسیم @ikrsim

#سه_گانی وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها سر باز می زنند #محمداکرام_بسیم
#سه_گانی وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها سر باز می زنند #محمداکرام_بسیم

#سه_گانی دیماه بود و سلطه ی پائیز سُست شد گُلدانه های برف بارید و بر سر تو گلِ مو درست شد #محمداکرام_بسیم